تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۶۲۶۷۰

اوباما در حلقه لابی صهیونیسم

اشاره: «پل کریگ رابرتز»، معاون وزیر خزانه داری دولت «ریگان» و پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی امروز آمریکاست. «رابرتز» جمهوریخواه، مقالات انتقادی زیادی علیه دولت های مختلف آمریکا دارد که به اعتقاد برخی از تحلیلگران، بیش از فعالیت سیاسی اش در دولت ریگان، باعث شهرت وی شده است. وی در این مقاله با اشاره به سیاست های داخلی و خارجی آمریکا در قبال قدرت لابی های اسرائیلی، به وسعت نفوذ صهیونیسم در بدنه سیاسی واشنگتن می پردازد. وی حوزه نفوذ لابی ها را تا آنجا می داند که حتی «باراک اوباما» رئیس جمهور آمریکا نیز در برابر آن اختیاری ندارد. نویسنده معتقد است «اوباما» قبل از رسیدن به ریاست جمهوری از قدرت واقعی این لابی بی خبر بوده و به همین دلیل وعده های خوش آب و رنگی به مردم آمریکا و جهان داده است. اما با گذشت قریب به یکسال و مشاهده ناتوانی خود در پایان دادن به جنگ افغانستان یا عمل کردن به وعده های اصلاحی خود در داخل آمریکا، از قدرت و نفوذ واقعی این لابی مطلع شده و حال می کوشد در تعامل با آنها جایی فراخور خود در سیستم حکومتی آمریکا کسب کند. سرویس خارجی کیهان

مدت زیادی طول نکشید تا لابی اسرائیل اوباما را در ارتباط با ممنوعیتی که علیه شهرک سازی غیرقانونی بیشتر اسرائیل در اراضی اشغالی فلسطین وضع کرده بود، وادار به اطاعت از خود کند. اوباما دریافته است که در رویارویی با لابی اسرائیل، یک رئیس جمهور آمریکایی بی قدرت است و ایالات متحده به هیچ وجه اجازه ندارد یک سیاست خاورمیانه ای جدا از اسرائیل را دنبال کند.
اوباما دریافته است که او نمی تواند هیچ چیزی را تغییر دهد، با فرض اینکه قصد چنین کاری را داشته است.
لابی نظامی- امنیتی جنگ و ایجاد یک حکومت پلیسی در داخل کشور را در برنامه کاری خود دارد و از دست یک رئیس جمهور آمریکایی خشک و خالی، هیچ کاری در ارتباط با این مسائل برنمی آید.
اوباما ذاتاً عنصری خارج از موضوع است
پرزیدنت اوباما می تواند قول دهد که قصد دارد سربازان آمریکایی را به خانه بازگرداند و لابی نظامی می گوید: «نه، تو باید آنها را به افغانستان اعزام کنی و در عین حال یک جنگ در پاکستان به راه بیندازی و مانور کشاندن ایران به موضعی که بهانه لازم برای راه اندازی یک جنگ در آنجا را نیز فراهم می آورد آغاز کنی. جنگ ها برای ما خیلی سودآورتر از آن هستند که اجازه متوقف کردن آنها را به تو بدهیم.» و رئیس جمهور، خشک و خالی باید بگوید: «بله، قربان!»
اوباما می تواند قول مراقبت های درمانی را به پنجاه میلیون آمریکایی بیمه نشده بدهد، ولی او نمی تواند روی حکم وتوی لابی جنگ و لابی بیمه حرفی بزند. لابی جنگ می گوید که سودهای حاصل از جنگ مهم تر از مراقبت های بهداشتی هستند و از طرف دیگر این کشور نمی تواند هم هزینه های «جنگ با ترور» را تحمل کند و هم هزینه های «بهداشت و درمان اجتماعی شده» را.
لابی بیمه می گوید، مراقبت های درمانی باید توسط بیمه های درمانی خصوصی ارائه شوند وگرنه ما نمی توانیم هزینه آن را متحمل شویم.
لابی های جنگ و بیمه کارزار پر سر و صدای مشارکت با کیف پول های خود را به راه انداختند و به سرعت کنگره و کاخ سفید را متقاعد کردند که هدف واقعی قانون مراقبت های درمانی، صرفه جویی در پول از طریق کاهش مزایای مراقبت های درمانی و در نتیجه «تحت کنترل درآوردن حق و حقوق» است.
حق و حقوق کلمه ای دست راستی است که برای بی آبرو کردن معدود کارهایی که دولت در گذشته ای دور برای شهروندان انجام داده به کار می رود. مثلا با زدن انگ «حق و حقوق» به «امنیت اجتماعی» و «مراقبت های درمانی» آنها را کوچک می شمارند. جناج راست در این دو زمینه، گویی به شکلی بی پایان به همین ترتیب پیش می رود، انگار که آنها بخشندگان رفاه اجتماعی به مردم تنبلی که از مراقبت از خود امتناع می کنند بوده اند، چرا که در عالم واقع از شهروندان در ازای مزایای ناچیز همراه با یک مالیات پانزده درصدی روی دستمزدهایشان، هزینه ای گزاف گرفته شده است.
در واقع اکنون دهه هاست که دولت فدرال، هزینه جنگ ها و بودجه های نظامی اش را با درآمدهای مازادی که از طریق مالیات «امنیت اجتماعی» که روی دستمزد مردم بسته است، تامین کرده است.
آن طور که جناح راست ادعا می کند، اینکه ما نمی توانیم در کل بودجه تنها چیزی را که به طور مداوم یک مازاد درآمد را تامین کرده تحمل کنیم، نشانگر این است که دستور جلسه واقعی، کشیدن شیره شهرندان تا قطره آخر است.
به حق و حقوق واقعی هیچ گاه اشاره نشده است. بودجه «دفاعی» یک حق برای مجموعه نظمی- امنیتی است که پرزیدنت آیزنهاور پنجاه سال قبل درباره آن به ما هشدار داده است. انسان باید دیوانه باشد که باور کند ایالات متحده، «این تنها ابرقدرت جهان» که از شرق و غرب، دو اقیانوس و از شمال و جنوب دولت های دست نشانده از آن محافظت می کنند، به یک بودجه «دفاعی» نیاز دارد که از مجموع هزینه های نظامی تمام کشورهای دیگر جهان روی هم بیشتر است.
بودجه نظامی چیزی نیست جز یک حق و حقوق برای مجموعه نظامی- امنیتی. برای پنهان کردن این واقعیت، به این حق و حقوق لباس محافظت در برابر «دشمنان» پوشانده شده و از طریق پنتاگون عبور کرده است.
من می گویم که این واسطه را حذف کنید و به سادگی درصدی از بودجه فدرال را به مجموعه نظامی- امنیتی تخصیص دهید. به این طریق دیگر لازم نیست برای حمله به سایر کشورها و راه انداختن جنگ به منظور رسیدن مجموعه نظامی- امنیتی به حق و حقوق خود، به دنبال دلیل بگردیم. پرداخت مستقیم پول به آنها بسیار ارزان تر تمام خواهد شد و باعث نجات جان تعداد زیادی از مردم و جلوگیری از وارد آمدن غم و اندوه به آنها چه در داخل و چه خارج از کشور خواهد گردید.
تهاجم ایالات متحده به عراق هیچ ربطی به منافع ملی آمریکا نداشت. به سود اسلحه سازان و رفع موانع موجود بر سر راه اسرائیل جهت توسعه ارضی خود بود. هزینه این جنگ جدای از سه تریلیون دلار، بالغ بر چهار هزار کشته آمریکایی، افزون بر سی هزار آمریکایی مجروح و روی مین رفته، ده ها هزار گسست رابطه زناشویی بین آمریکاییان و ازدست رفتن مشاغل، یک میلیون کشته عراقی، چهار میلیون عراقی آواره شده و برجای ماندن کشوری ویران شده بود.
تمام این اقدامات به خاطر سود مجموعه نظامی- امنیتی و به وجود آوردن یک احساس «امنیت» در اسرائیل مبتلا به پارانویا و مسلح به دویست سلاح اتمی انجام گردید.
پیشنهاد من باعث خواهد شد که مجموعه نظامی- امنیتی حتی ثروتمندتر از قبل شود و شرکت ها نیز بدون آنکه مجبور به تولید تسلیحات باشند، پول به جیب بزنند. درعوض تمام این پول ها می توان صرف پاداش های چندمیلیون دلاری شده و بین طرف های ذی نفع تقسیم شود. به این ترتیب هیچ کس چه در داخل و چه در خارج از کشور لازم نیست کشته شود و مالیات دهندگان نیز احساس بهتری خواهند داشت.
جنگ در افغانستان در خدمت هیچ یک از منافع ملی آمریکا نیست. همان گونه که سفیر سابق انگلستان کریگ مورفی فاش کرد، هدف از این جنگ، دفاع از منافع «یونوکال» در احداث خط لوله ای است که از افغانستان عبور می کند. هزینه این جنگ چندین برابر سرمایه گذاری یونوکال در احداث این خط لوله است. راه حل آشکاری که وجود دارد، خرید یونوکال و دادن این خط لوله به افغان ها به عنوان بخشی از غرامت زیان هایی که ما برای این کشور به ارمغان بردیم و بازگرداندن نیروهایمان به خانه است.
دلیل اینکه راه حل های معقولانه من خریداری ندارد این است که لابی ها فکر می کنند اگر آنها کارهایشان را علنی انجام دهند، حق و حقوق آنها به قوت خود باقی نخواهد ماند. آنها می اندیشند که اگر مردم آمریکا بدانند که این جنگ ها برای غنی تر کردن صنایع تسلیحاتی ونفتی برپا می شود، مردم جلوی این جنگ ها را می گیرند.
در عالم واقع، در ارتباط با کارهای دولت، هیچ چیز به مردم آمریکا گفته نمی شود. نظرسنجی های انجام شده از مردم نشان می دهند که نیم یا بیشتر از نیمی از مردم آمریکا از جنگ در عراق یا افغانستان و تصمیم پرزیدنت اوباما مبنی بر گسترش جنگ در افغانستان پشتیبانی نمی کنند. با این حال این جنگ ها ادامه می یابد. طبق گفته ژنرال استنلی مک کریستال، برای به بن بست کشاندن این جنگ به چهل هزار نیروی اضافه نیاز است. به بن بست کشاندن به این معناست که باید کاری کرد که این جنگ برای ابد ادامه یابد که وضعیتی ایده آل برای لابی تسلیحاتی محسوب می شود.
مردم خواهان مراقبت های درمانی هستند، اما دولت گوشش به حرف آنها بدهکار نیست. مردم شغل می خواهند، اما وال استریت خواهان سهام گران قیمت تر است و موسسات آمریکایی را وادار می کند مشاغل را به کشورهایی انتقال دهند که در آنها نیروی کار ارزان است.
مردم آمریکا هیچ تأثیری بر هیچ چیزی ندارند. آنها نمی توانند بر چیزی تأثیر بگذارند. آنها مثل اوباما خارج از موضوع شده اند. و تا زمانی که گروه های ذی نفع سازمان یافته بتوانند دولت آمریکا را بخرند، خارج از موضوع نیز باقی خواهند ماند.
ناتوانی دمکراسی آمریکایی در تولید هر نتیجه ای که رأی دهندگان خواهان آن هستند، واقعیتی مسلم و واضح است. عدم پاسخگویی مطلق دولت در قبال مردم، مشارکت محافظه کاری در دمکراسی آمریکایی است.
چند سال پیش از طریق ایجاد مانع بر سر راه گروه های ذی نفع سازمان یافته ای که با سرازیر کردن مبالغ کلان پول در کارزارهای سیاسی و در نتیجه متعهد کردن مقام های منتخب به کسانی که پول آنها باعث انتخاب آنها شده بود، تلاشی برای بازگرداندن دولت به دست های مردم انجام گرفت. اما محافظه کاران گفتند که ایجاد هرگونه مانعی، تخلف از تضمین آزادی بیان براساس نص قانون اساسی است.
همین «محافظان آزادی بیان»، در قبال تصویب قانون «بیان نفرت» از سوی لابی اسرائیل که انتقاد از رفتار همراه با نسل کشی اسرائیل در قبال فلسطینی ها و تداوم سرقت زمین های آنها را جرم می شمارد، هیچ اعتراضی نکردند.
در ظرف کمتر از یک سال، پرزیدنت اوباما به تمامی حامیان خود خیانت کرده و تمام وعده هایش را زیرپا گذاشته است. او به طور کامل اسیر دست یک الیگارشی از گروه های ذی نفع حاکم است. مگر اینکه حادثه ای هماهنگ شده به سبک یازده سپتامبر به کمک اوباما بیاید، وگرنه تردیدی نیست که او رئیس جمهوری یک دوره ای خواهد بود. در واقع بدون رخ دادن «یک حادثه تروریستی»، اقتصاد درحال فروپاشی او را محکوم به فنا خواهدکرد.
جمهوری خواهان درحال تیمار و آماده کردن سارا پیلین هستند. نخستین رئیس جمهور مونث ما به دنبال نخستین رئیس جمهور سیاه پوست ما، حاکم کردن یک حکومت پلیسی آمریکایی را از طریق دستگیر کردن منتقدان و معترضان سیاست های داخلی و خارجی غیراخلاقی واشنگتن تکمیل خواهد کرد و نابودی نام نیک آمریکا در خارج از کشور را نیز کامل خواهد کرد.
پوتین روسی از همین حالا دست به کار شده و ایالات متحده را با آلمان نازی مقایسه کرده است و نخست وزیر چین به تلویح از آمریکا به عنوان یک مقروض بی مسئولیت و بی شرم یاد کرده است.
بقیه جهان به شکلی فزاینده شاهد هستند که ایالات متحده به یگانه منبع تمامی مشکلات جهان تبدیل شده است. آلمان ریاست نیروهای مسلح خود و وزیر دفاع خود را از دست داده است چون آمریکا با زور یا دغلکاری دولت آلمان را متقاعد کرد یا تحت فشار قرار داد تا قانون اساسی خود را زیر پا بگذارد و برای جنگ در خدمت منافع یونوکال در افغانستان، به این کشور نیرو اعزام کند. آلمان ها وانمود کرده اند که نیروهای آنها واقعاً نمی جنگند، بلکه در یک «عملیات حفظ صلح» دخیل هستند. این ترفند تا زمانی که از آلمان ها خواسته شد یک حمله هوایی انجام دهند که در جریان آن یکصد زن و کودک که در یک ایستگاه عرضه سوخت صف کشیده بودند به قتل رسیدند، کمابیش کارآیی داشت.
انگلیس درحال انجام تحقیقات از مجرم درجه اول خود، نخست وزیر سابق تونی بلر و فریب کابینه خود به منظور دادن رشوه به بوش و فراهم کردن نوعی پوشش برای تهاجم غیرقانونی بوش به عراق است. تحقیق گران انگلیسی توانایی وارد کردن اتهامات جنایی را از خود سلب کرده اند اما راه افتادن این جنگ کلاً بر اساس فریب و دروغ هایی هماهنگ شده بود که یک جلسه استماع برای آن تشکیل می شود. این اتفاق در سراسر جهان انعکاس داشت و جهان به خاطر خواهد داشت که هیچ تحقیقاتی در ایالات متحده در این باره انجام نگرفته است، یعنی کشوری که منشأ این «جنگ اشتباه» بوده است.
در همین احوال بانک های سرمایه گذاری آمریکایی که ثبات مالی بسیاری از دولت ها، از جمله دولت خود ایالات متحده را متزلزل کرده اند، همچنان به کنترل خود بر سیاست های اقتصادی و مالی ادامه می دهند، همان کاری که از زمان دولت کلینتون انجام داده اند. جهان رنج عظیمی از دست گانگسترهای وال استریت متحمل شده است و حالا با نگاهی انتقادی به آمریکا می نگرد.
ایالات متحده دیگر از احترامی که در دوران پرزیدنت رونالد ریگان یا پرزیدنت هربرت واکربوش بهره مند بود، برخوردار نیست. نظرسنجی هایی که در سطح جهان به عمل آمده نشان می دهند که آمریکا و استاد عروسک گردان آن، بزرگ ترین تهدیداتی که بر سر راه صلح قرار دارند، قلمداد می شوند. واشنگتن و اسرائیل در فهرست خطرناک ترین کشورها، رتبه ای پایین تر از رژیم دیوانه کره شمالی کسب کرده اند.
جهان اندک اندک درحال دیدن آمریکا به عنوان کشوری است که باید کنار برود. وقتی دلار توسط واشنگتن آنقدر متورم شود که دیگر قادر به پرداخت مخارج خود نباشد، یا مورد طمع و انگیزه بخش جهان خواهد شد و خواهد کوشید به منظور نجات سرمایه گذاری های خود ما را نجات دهد، یا خواهند گفت خدا را شکر، خوب از شرش خلاص شدیم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات