جعفر تکبیری
نگاهی به رخدادهای 31 سال گذشته، بیانگر این حقیقت است که در این سالیان، همواره افرادی برای مصادره روندها و اعتراضات انقلابی به نفع خود و تحقق اهداف گروهی آماده بودهاند. اهدافی که چه بسا در حیطه خواست دشمنان قابل تعریف بوده است.
این تجربه سیاسی تلخ در حالی طی سالیان دراز پس از انقلاب ادامهدار بوده است که نمونه قابل مشاهده و عینی آن را میتوان در سردادن شعارهای انحرافی با اهداف تسویه حساب سیاسی به هنگام برگزاری تجمع دانشجویان انقلابی مقابل مجلس در اعتراض به لایحه نمایندگان پیرامون مجاز کردن وقف اموال دانشگاه آزاد مشاهده کرد. تجمعی که مبتنی بر رفتار منطقی، عدالتخواهانه و انقلابی دانشجویان بود، اما با سردادن این شعارها به دستاویزی برای رسانههای بیگانه در جهت ایجاد تشکیک و تفرقه میان نیروهای اصیل انقلاب تبدیل شد.
اگرچه نزدیکی خط این کانون تخریبی به بخشهایی از قدرت ـ که به دنبال تسویهحسابهای شخصی با بهرهگیری از نیروهای انقلابی به واسطه این نزدیکی هستند ـ مانع از افشای صریح نام آنها میشود، اما بازخوانی وقایع دهه 70 کشور که پر از این حرکات تند توسط افراد نابخرد به منظور تسویه حسابهای جناحی است، بتواند بخشی از ماهیت این افراد را برای خوانندگان مشخص کند.
به نام حزبالله به کام اصلاحات!
شاید بتوان یکی از نمونههای بارز بازیگری دو چهره با بهرهگیری از نام نیروهای انقلابی را امیرفرشاد ابراهیمی معرفی کرد. وی و دوستانش در جریان رخدادهای سیاسی دهه 70، به اسم حزبالله خط افراط و خشونتورزی نامتعارف را در تجمعات مختلف دنبال میکردند. این چهره مشکوک حمله به عبدالله نوری و عطاءاللهمهاجرانی دو وزیر وقت دولت اصلاحات در جریان یک نماز جمعه را به عهده گرفت. این حرکت ابراهیمی باعث شد که این دو وزیر که در مظان اتهامات مختلف قرار داشتند، بر روی این موج سوار شوند و این موضوع را به پیراهن عثمانی برای عدم پاسخگویی در قبال عملکرد خود تبدیل کنند. البته فرشاد ابراهیمی در ادامه با درگیری در پروندهای به نام «نوارسازان» ماهیت واقعی خود را افشا کرد و سپس از ایران گریخت.
کیانوش مظفری و بابک شهرستانی نیز دو تن دیگر از این افراد بودند که در جریان حمله به تجمعات و افراطیگری نقش ایفا کردند. البته پس از این ماجراها، کیانوش مظفری به دلیل اینکه به یک مهره سوخته برای جریان هدایت کننده تبدیل شده بود، پس از آنکه مثل ابراهیمی به جریان اصلاحات پیوست در جریان کوی دانشگاه ترور شد تا ترور وی به نهادهای انقلابی نسبت داده شود.
اما این تنها یک گوشه بهرهجویی از عناوین انقلابی برای تحقق اهداف از پیش تعیین شده بود. در نمونه قابل ذکر دیگری از این ماجرا میتوان به تلاشهای حزب کارگزاران در جریان انتخابات مجلس پنجم اشاره کرد. این حزب با استخدام برخی افراد که چهرهای حزباللهی داشتند اقدام به برهم زدن میتینگهای تبلیغاتی کاندیداهای مورد حمایت خود در جریان انتخابات مجلس پنجم میکردند تا از این راه ضمن مظلومنمایی بتوانند چهره امت حزباللهی و انقلابی را مخدوش کنند.
تسویه حساب با نقاب فتنهگری
این حرکت ادامهدار بود و حتی با روی کار آمدن یک دولت اصولگرا بازهم تغییری در این سیستم مشاهده نشد. هنوز گروهها و جریانات تحت نامهای مختلف سعی در مصادره این حرکتهای اعتراضی-انقلابی به نام خود و بهرهجوییهای شخصی از آن هستند. سردادن شعارهای انحرافی در مقابل مجلس و در جریان تجمع خودجوش دانشجویان انقلابی یکی از این نمونهها بود.
حملاتی تند و بیپروا که باورهای عمومی در خصوص حرکات انقلابی را با چالش مواجه خواهد کرد. حرکاتی که به دنبال ایجاد اختلاف و چالش جدی در میان جریان اصولگراست.
این حرکات در حالی بود که ملت با بصیرت ایران در جریان راهپیماییهای پرشکوه و بینظیر 9 دی و 22 بهمن با رعایت کامل ادب و اخلاق اسلامی و به دور از هرگونه پرخاشگری و با حرکاتی معقول و مبتنی بر هنجارهای دینی، تومار فتنه را درهم پیچیده و آن را به گورستان تاریخ سپرد.
بی شک مبارزه با فتنه که هنوز ریشههای آن در درون نظام و کشور قابل مشاهده است، امری الزامی و واجب برای آحاد جامعه است، اما به گفته رهبر انقلاب این موضوع نیاز به بصیرت و شناخت عرصه دارد. ایشان در اظهارات خود تأکید کردهاند: «بصیرت خودتان را بالا ببرید آگاهی خودتان را بالا ببرید حقیقت را باید فهمید» از این رو حرکات تند و زننده به نام دفاع از انقلاب به هیچ وجه مورد تأیید رهبری نیست. جریانی که تلاش میکند حرکات انقلابی را به سمت و سوی غیرمتعارف برده و کل جریان را زیر سؤال ببرد. تلاشی که پیش از این ردپای آن با انتشار برخی نشریات موهوم و در تقابل نشان دادن نیروهای اصیل انقلاب نمود بیشتری پیدا میکند و عزم این جریان را برای تضعیف پایههای نظام اسلامی به وسیله تئوریهای غیراسلامی و ایجاد تقابل در میان نیروهای اصیل انقلاب به اثبات رسانده است؛ تلاشی برای حفظ قدرت.