نصیر احمدآبادی
آقای خاتمی در واپسین ماههای دوران ریاست جمهوری خود، بارها از این که منتقدان دولتش، اقدامات انجام شده از سوی قوه مجریه را زیر سوال میبرند گلایه کرده است. او بویژه هنگامی که بحث به مسائل اقتصادی میرسد و مجریان این بخش، ناکارآمد و احیانا بیکفایت معرفی میشوند، منتقدان را به بیانصافی متصف میکند و گاه نیز زبان به طعنه میگشاید. یک بار نیز در واکنش به اظهارنظر برخی کاندیداهای ریاست جمهوری درباره مسائل اقتصادی، به گونهای برآشفت که شگفتی محافل سیاسی را برانگیخت.
رئیسجمهور در دفاع از عملکرد اقتصادی دولت خود، آمارهای کلان اقتصادی را روی صفحه میریزد و از کاهش نسبی بیکاری و توقف رشد نرخ تورم سخن میراند و گاه گزارشهایی ارائه میکند که برخی نهادهای بینالمللی اقتصادی براساس گزارشهای رسمی دستگاههای دولتی ایران، ارائه کردهاند.
از آن سوی منتقدان بر نارضایتی اقشار مختلف از وضعیت معیشتی جامعه دم میزنند و مطالبات مردم را «پاسخ نداده» معرفی میکنند. شاید در هر دو سوی این محور، هم واقعیتهایی وجود دارد و هم ناراستیهایی. دولت به برکت افزایش شدید و بیسابقه قیمت نفت، توانسته است با اجرای برخی پروژههای کلان، شاخصهای اقتصادی را بهتر کند.
درآمدهایی که در صندوق ذخیره ارزی نگهداری شده و میشود، جیب پرپولی است که دست دولت را برای رشد و توسعه باز کرده است. منتقدان دولت، بالا رفتن ناگهانی درآمدها را متناسب با رشد اقتصادی نمیدانند و دولت را به بیکفایتی و ندانمکاری متهم میکنند. آنها معتقدند با این حجم از درآمد، کارهای بسیار دیگری قابل اجرا بود که تاکنون نشده است.
گلایه آقای خاتمی از منتقدان عملکرد اقتصادی دولت، شباهتی بینظیر به گلایههای مشابه آقای هاشمی رفسنجانی در یکی دو سال پایانی دوره ریاستجمهوریاش دارد. از سال 1374 به بعد و به دنبال شکست نسبی سیاستهای تعدیل اقتصادی، موج حمله به دولت بالا گرفت.
این حملات، غالبا از سوی جناح چپ آن زمان (که بعدها به جریان برآمده از دوم خرداد پیوستند) ساماندهی میشد که البته بخشهایی از جناح راست نیز با آن همراه بودند. زیر سوال بردن مدیران وابسته به حزب کارگزاران سازندگی که اکثر پستهای اقتصادی دولت را در اختیار داشتند، در صدر فهرست انتقادات مخالفان قرارداشت. تشدید فاصله طبقاتی، برخورداری عدهای خاص از رانتهای دولتی، سوءاستفاده در امر خصوصیسازی و... از جمله مواردی بود که منتقدان دولت هاشمی صراحتا آنها را مطرح میکردند.
واکنش هاشمی رفسنجانی، شباهت فراوانی به عکسالعملهای امروز خاتمی دارد. هر دو رئیسجمهور، منتقدان را غوغا سالار میخوانند و آنها را به انصاف دعوت میکنند. هر دو رئیسجمهور، منتقدان را به فریب افکار عمومی متهم میکنند و اصرار دارند بعضی کژیها سستیها نباید مجموع عملکرد دولت را زیر سوال ببرد.
در این میان، رفتار آقای خاتمی که شعار تحمل مخالفان و منتقدان را دهها و صدها بار تکرار کرده، تامل برانگیزتر است. شاید او نگران است که این انتقادات، یکی از محدود حوزههای قابل دفاع عملکرد دولتش را به کلی مخدوش کند. این نگرانی کاملا قابل درک است، همانگونه که به سادگی میشد فهمید که چرا آقای هاشمی خدشهای مشابه بر عملکرد اقتصادی دولتش را بر نمیتابید.
هاشمی رفسنجانی، بعد از گذشت 8 سال، همچنان معتقد است آنچه در دوران سازندگی پایهریزی کرده، محور توسعههای بعدی بوده و هر جا که توفیقی هست، نتیجه پیگیری سیاستهای آن دوره است. اثبات این ادعا چندان هم سخت نیست. چرا که چرخهای اقتصاد دولت خاتمی را همانهایی به گردش در آوردند که چرخهای دولت خاتمی را. با این تفاوت که انتظارات روزافزون جامعه، ضرورت سرعتی بیشتر را در دولت خاتمی فراهم میآورد که احتمالا چنین سرعتی پدید نیامده است.
ادبیات حاکم بر گلایههای دو رئیسجمهور، بسیار به هم نزدیک شده است. حتی واژگانی که هاشمی و خاتمی برای بیان گلایههای خود انتخاب میکنند به یکدیگر شباهت دارد. آیا میتوان گفت بعد از 8 سال کوبیدن بر طبل طرفداری از انتقاد در دولت دوم خرداد، باز هم به خانه اول برگشتهایم؟