عرفان کریمی
واقعیت این است که با پیروزی انقلاب اسلامی گروه ها و جریان های مختلف و متعدد سیاسی با گرایش هایی بعضاً ضد و نقیض جریان اصلی انقلاب در مصدر امور قرار گرفته و اقداماتی را سبب شدند. از جمله گروه های مذکور لیبرال ها بودند که ملی ـ مذهبی نیز خطاب می شدند در صورتی که در جهت گیری سیاسی بیش و پیش از آنکه مذهبی باشند لیبرال ـ ناسیونال بودند. از این قبیل جریانات سیاسی به جبهه ملی و نهضت آزادی می توان اشاره نمود. نیروهای یاد شده در آغاز تاسیس نظام جمهوری اسلامی و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب بنا به برخی شرایط و مقتضیات زمانی که بر گرفته از فضای انقلابی کشور بود اکثر نهاد های اجرایی کشور را در دست گرفتند که از بارزترین نمونه های آن باید به دولت موقت اشاره نمود.
علی رغم اینکه امام صراحتاً ایشان را از حزب گرایی بر حذر داشته و حتی در حکم انتصاب وی به ریاست دولت موقت آشکارا تأکید نموده بودند که انتخاب ایشان بدون توجه به پایگاه حزبی بوده و رئیس دولت موقت نیز می باید از دخالت دادن گرایشات حزبی در دولت حذر نماید. بازرگان رئیس دولت موقت کابینه را از اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی انباشت. این رویه موجب گردید مناقشات و کشمکش هایی بین آنان و جریان اصلی انقلاب صورت گیرد که آشکار ترین نمود آن در مخالفت ها و انتقادات شدید لیبرال ها از نهاد های انقلابی متجلی شد. در این مقال به بررسی مواضع و برخوردهای لیبرال ها با برخی نهاد های انقلابی که به طور مشخص منازعه اعضا و وابستگان جبهه ملی، نهضت آزادی، دولت موقت و ... با روحانیون و جناح مذهبی انقلاب بود پرداخته می شود.
نهاد های انقلابی که یکی از دستاورد های مهم انقلاب اسلامی بودند از میان توده های مردم و در جهت پاسداری و تداوم انقلاب اسلامی به پا خاستند. در خصوص چگونگی تشکیل آنها باید گفت تظاهرات مردمی و درگیری های روزمره خیابانی با نیروهای امنیتی موجب گردید که عناصر فعال انقلاب در کمیته های محلی گرد هم آیند. این کمیته ها که توانستند به سرعت سراسر کشور را تحت پوشش قرار دهند نوع فعالیت شان در این زمان به 3 صورت انجام می گرفت: 1 ) به شکل تعاونی های مصرف که وظیفه پخش مواد غذایی و کمک رسانی به بخش های محروم تر جامعه را بر عهده داشتند. 2) به شکل دادگاه های نظامی ـ سیاسی. 3) به شکل واحد های نظامی که بازوی انتظامی و دفاعی انقلاب نیز محسوب می شدند.
پیدایش این کمیته ها و نهادهای نو پا که پاسخی معقول به نیازهای زمان بود مخالفت ها و حساسیت های بسیاری را به دنبال داشت که دیدگاه و نگرش دولت موقت بازرگان و میانه روهای عضو جبهه ملی در این خصوص قابل تأمل است. بازرگان و کابینه او از همان روزهای آغازین انقلاب، کمیته ها و دادگاه های انقلاب و این نهادهای نوپا را نشانه هرج و مرج و بی قانونی و زمینه ساز سوء استفاده های شخصی و گروهی معرفی کردند. آنها دراین زمان سعی کردند تا وجود این کمیته او نهادها را مقطعی و موقتی جلوه دهند که در نتیجه باید مهار و در صورت امکان نابود شوند.
در این رهگذر مطبوعات دولت موقت و میانه روها با انتشار برخی اخبار در راستای تخریب این نهاد های نوپای انقلابی قدم برمی داشتند.
در همین زمان، داریوش فروهر به عنوان وزیر کار، ضعفی را که بر دولت حاکم شده بود به وجود این کمیته ها، دادگاه ها و دیگر نهادهای انقلابی نسبت داد که خارج از پوشش دولت موقت عمل می کردند. او گفت از این نهاد جز کارشکنی در کار دولت، کار دیگری ساخته نیست.
در این زمان جبهه ملی همراه با سایر گروه ها و اعضای دولت موقت، وجود این نهاد ها را ابزاری در دست روحانیون انقلابی می دانستند به همین جهت با آنها به مخالفت پرداختند.
اما آنچه بیشتر از کمیته ها و نهاد های دیگر تشکیل شده، دولت موقت و جبهه ملی را آزار می داد، وجود دادگاه های انقلاب بود. به نظر می رسد تشکیل این دادگاه ها توسط روحانیون سبب شده بود تا نیروهای لیبرال این حرکت را به عنوان نخستین حرکت آنان برای دراختیار گرفتن حوزه قضا و شریعت و از طرفی امور حکومتی به حساب آورند و به این ترتیب آنها را مورد انتقاد قرار دادند در حالی که این داد گاه ها از همان آغاز کار خود، در کنترل افراد مورد اعتماد امام قرار داشتند. آنان به عنوان نماد حکومت اسلامی، وظیفه تصمیم گیری در مورد مجازات محکومان و تعیین سرنوشت اموال به جا مانده از وابستگان رژیم گذشته را بر عهده داشتند. در این زمان مهندس بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت همانند روحانیون میانه رو و ملی گرایان سکولار - جبهه ملی- از اقدامات دادگاه های انقلاب انتقاد می کرد.
با توجه به اینکه دولت موقت خود را عاجز از نظارت بر محاکمات این دادگاه ها می دید با اوج گیری کار رسیدگی به پرونده ای طرفداران رژیم ساقط شدة پهلوی و ضد انقلاب ها، بازرگان به همراه سنجابی، وزیر امور خارجه، فروهر وزیر کار، حاج سید جوادی وزیرکشور، میناچی وزیر اطلاعات و جهانگردی به امام و شورای انقلاب اصرار ورزیدند تا این گونه محاکمات متوقف شود.
روند محاکمات انقلابی سبب شد تا نیروهای جبهه ملی در مخالفت با اقدام دادگاه های انقلاب در جزوه 12 صفحه ای که تحت عنوان " نامه سرگشاده به ملت ایران" انتشار دادند محاکمات و قضاوت های این دادگاه های اسلامی را مورد انتقاد قرار دادند. آنان در این باره گفتند: " تشکیل دادگاه های ویژه معممین، نخستین اقدام آشکار و رسمی بود که در جهت ایجاد قشر ممتاز مذهبی برداشته شد." آنها در انتقاد از روحانیون به عنوان قضات این دادگاه ها افزودند: "انقلابی که هدف آن از میان بردن امتیازات هیئت حاکمه بود در نخستین مراحل خود با تشکیل قشر ممتاز جدید مواجه گردید." جبهه ملی در ضمن این نامه سرگشاده روحانیون را "قشر ممتاز مذهبی" معرفی کردند و آنها را با تشکیل موبدان در ایران قبل از اسلام که قسمتی از حکومت را تشکیل می دادند و همچنین با حکومت کلیسا در قرون وسطی که در قسمت های بزرگی از اروپا مستقیماً امر حکومت را در دست داشتند قابل مقایسه دانستند. آنها این دادگاه ها را نمونه های بارزی از حکومت قشر های ممتاز و مذهبی به شمار آوردند و نوشتند: " تاریخ نشان داده است که تشکل و تحقق قشر ممتاز همواره با تشکیل دادگاه های اختصاصی و نیروی اختصاصی انتظامی نمایان شده است..."
این انتقادات تند در حالی از سوی لیبرال ها صورت می گرفت که رهبر انقلاب با آنکه خود شخصیتی روحانی بود به شدت از ورود روحانیون به امور اجرایی و حکومتی جلوگیری می نمود و دائماً مراقبت می نمود که توهماتی از این قبیل چهره ننماید. اما ملیون چشم انصاف را بسته و زبان بی انصافی را گشوده بودند. در هر حال این حمله به روحانیت و انتقاد از آنان، از سوی لیبرال ها، سرانجام واکنش امام را بر انگیخت به گونه ای که ایشان طی بیاناتی که در 5 مهر 58 در جمع روحانیون شرق تهران با اشاره به جزوة مذکور فرمودند: "... من تمام نگرانیم این است که ما روحانیون، معممین ـ که باید به حسب وظایف الهی که داریم پاسدار اسلام باشیم و اسلام را آن طوری که هست عرضه کنیم ـ من خوف این را دارم که آنهایی که می خواهند با ما مناقشه کنند و اگر دیده باشید، مناقشه می کنند و اخیراً هم جزوه نوشته اند راجع به اینکه .... روحانیون استبداد می کنند! روحانیون می خواهند فرصت طلبی بکنند... روحانیون انحصار طلب هستند؛
قشر مذهبی انحصار طلب است! و این حرف های نا مربوطی که هر کس توی خانه اش می نشیند و می نویسد، بدون این که نظر کند که روحانیون تا حالا چه کرده اند و حالا در چه حالی هستند ... اینها غافل از اینند که این روحانیون بودند که آنها را از زاویه ها بیرون کشیدند و اِلّا مدفون بودید. شما اشخاصی بودید که یا طرفدار رژیم بودید و یا اگر طرفدار هم نبودید، جرأت یک کلمه گفتن نمی کردید... شما را رژیم سابق مدفون کرده بود؛ و روحانیون شما را از زیر خاک بیرون آوردند. اینها حصر را برداشتند؛ نه اینکه منحصر کردند حالا هم که بیش از یک میلیون از مردم عادی .... در ادارات، هستند، در سراسر کشور بشمارند ببینند اگر 50 نفر روحانی را در اداره دیدند، آن وقت بگویید انحصار طلب..."
اما از آنجایی که لیبرال ها فاقد پایگاه مردمی بوده و از سوی دیگر روحانیت از خاستگاه واقعی مردمی برخوردار بودند، انتقادات گسترده و حملات بی پرده آنان هیچ گاه راه به جایی نبرد بلکه آنان پاسخی عکس از این فعالیت ها گرفتند.
به گونه ای که نیروهای لیبرال در مقابل نیروهای مذهبی که تحت رهبری روحانیون بودند دچار چنان ضعفی شدند که دیگر نتوانستند به عنوان یک جناح فعال و اصلی در جامعه مطرح شوند و قدرت گذشته خود را باز یابند. از طرف دیگر در جامعه انقلابی نوین ایران آنچه در مرکزیت قرار داشت اسلام بود نه ناسیونالیسم و ملیت گرایی که مد نظر این گروه ها بود و برای آن در جامعه مرکزیت قائل بودند.