تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۶۲۷۸۸

ولایت‌فقیه و ولایت سفیه! (بخش اول)

دکتر حلمی محمدالقاعود مقدمه: آنچه می‌خوانید بیانگر گوشه‌ای از برکات حضور مدبرانه امام‌ خامنه‌ای در مصدر رهبری جامعه ولایی ایران است. این متن را یک اندیشمند مصری تحصیلکرده غرب که اتفاقاً هیچ دلدادگی به ایران ندارد، نوشته است. او به‌خوبی مقایسه‌ای منصفانه میان وضع ایران و سایر کشورهای مسلمان ارائه می‌دهد و نقش رهبری را در آنها نمایان می‌کند. برای رعایت امانت از دخل و تصرف محتوایی در آن پرهیز کرده‌ایم.

تنها کسی که محبت به او، بیش از محبت به صحابه و اهل بیت گرامی (رضوان خدا بر آنها باد) در دلم نشسته است، محبت به پیامبر گرامی اسلام (درود خداوند بر او) است. او نمایانگر حقیقی خواست خدا ـ ولله المثل الأعلی ـ و اسوه حسنه انسان‌هاست. او مایه حرکت، تفکر، ایثار و فداکاری من است و امیدوارم هیچ‌کس دیگر جز او برای من چنین نباشد... اما نگاه من به ایران، نگاه یک منتقد و نگاه کسی است که در آنجا چیزی را می‌بیند که دوست داشت برای کشور و وطن خود ببیند؛ از جمله برپایی اسلام و شوکت آن در همه حال... .
ایران را ندیده‌ام و کسی را در آنجا نمی‌شناسم؛ رویدادهای ایران را با چشم خود ندیده‌ام اما آن را از میان اخبار و چیزهایی که درباره سیاست و ادب و فکر و اندیشه آنجا نوشته شده و آنچه مخالفان و منتقدان آن گفته‌اند، پیگیری کرده‌ام؛ بویژه درباره موضع ایران نسبت به فلسطین اشغالی! و این‌ اخبار و تحلیل‌ها، کمترین حد لازم برای شناخت و تحلیل ایران را به من داده است. شاید نخستین و بارزترین مساله‌ای که مخالفان ایران به‌عنوان یک نقطه ضعف مطرح می‌کنند، «ولایت فقیه» باشد که اساس نظام سیاسی و اداری ایران را تشکیل می‌دهد. آنان ولایت فقیه و «دولت دینی» را یک ابزار مؤثر در اعمال قدرت و سرکوب افراد و مجامع می‌شناسند. می‌خواهم مستقیما بگویم که اسلام در واقع چیزی به نام دولت دینی به مفهوم مسیحی و یهودی نمی‌شناسد! دولت اسلامی، نخستین حکومت دینی روی زمین بوده که عالم دینی به خاطر جایگاهش یا صاحب قدرتی به خاطر نفوذش تحکم نمی‌کند، بلکه دولتی است که همه انسان‌ها را مسؤول می‌داند که حسابش هم با خداست. صاحب قدرت نیز خادم مسلمانان به‌شمار می‌آید و در حاکمیت اسلام، جواز حرمت یا چشم‌پوشی بیجا نیست و شیعه ـ چه در فِرَق باطن‌گرا و چه ظاهرگرا ـ حکمرانی با ظلم یا چشم‌پوشی بیجا بر هیچ‌کس را نمی‌پذیرد... .پس فقیه در این جایگاه، رهبر و برپادارنده اوامر شریعت است و حتی اگر در جایگاه رهبری انقلاب باشد، مصون از نقد نیست؛ چنانچه آیت‌الله منتظری (مخالف مشهور) از او انتقاد می‌کند و روش سیاسی او را نفی کرده و حتی خواستار اخراج وی می‌شود! آیا این امر در حکومت‌ عرب‌های قائد ممکن است؟!
فقیه در مکتب تشیع، یک رهبر مردمی حقیقی است؛ چرا که در منش و سادگی و زهد و فروتنی، مانند سایر مردم است. فقیه شیعه، عنصری زنده و پرتحرک است که ملت را به سوی عمل و جهتی که خدمت به دین است، تشویق می‌کند و شاید این عامل،‌ پشتوانه ایثار مال و جان ملت ایران در مبارزه با نظام شاهنشاهی وحشی و ساواک و سیاست‌های ذلیلانه در مقابل صهیونیست‌ها و مؤسسات مسیحی استعماری وابسته به آمریکا بود. ولایت‌فقیه به ارتباط میان رهبران و محرومان، حوزه‌ها و مساجد، مجامع متصدی امور و مردم و گفت‌وگوی گسترده میان آنها معتقد است. جوهر ولایت‌فقیه در اندیشه اسلامی اهل سنت به معنای مخالفت با منکر و نفی ظلم‌ است؛ حتی اگر نتیجه آن قطع شدن سر از پشت باشد (برای نمونه، ماجرای عالم فقیه سعید بن جبیر را بخوانید). فقیه در این منظر، باید قدرت خویش را برای دفاع از ضعفا و فقرا و مظلومان به‌کار گیرد. فقیه سنی می‌تواند مقابل حاکم ظالم بایستد و جلوی طغیان او را بگیرد؛ چنانچه در این مورد مثال‌های بسیار تاریخی نزدیک و دور وجود دارد و برخی علمای سنی در برابر ظلم یا طغیان برخی ممالک تحت‌سلطه عثمانیان چنان کردند. شکی نیست که ولایت فقیه در ایران، یک مبنای سیاسی را وضع کرده که آن را بسیار بهتر از ولایت سفیه در بیشتر دول عربی ما قرار داده است! ایران تحت امر ولایت‌فقیه توانسته است به تعداد قابل‌توجهی از متخصصان در علوم مختلف دست یابد؛ جنگ نابودگری را که 8 سال در مقابل عراق و بسیاری از دوَل عربی و آمریکا و غرب بود، پشت سر بگذارد و تحریم‌های اقتصادی مداوم غرب از زمان پیروزی انقلاب تاکنون را بشکند! همچنین توانسته است در سایه جنگ و تحریم، صنایعی قوی و کشاورزی پرثمری ایجاد کند و در بسیاری از محصولات به خودکفایی دست یابد که نخستین آنها گندم بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات