تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۶۲۸۱۰

سوم تیر و پیروزی استراتژی نفی‌گرایانه


جعفر شرفخانی
تاریخ تحولات سیاسی ـ اجتماعی یکصد سال اخیر ایران از فقدان استراتژی مطالبه رنج می‌برد. از زمان نهضت مشروطه در اواخر قرن نوزده میلادی تا نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری جامعه سیاسی ایران به دلیل عدم مباشرت نهادهای سیاسی متقاضی مشارکت در ساختار قدرت، مستمراً در حال آزمون و سنجش نظام‌های موجود برآمده و فاقد مطالبه‌ای پر واضح در قبال حقوق متوقع اجتماعی خود بوده است.
متاثر از این ماهیت، ریشه خیزش‌های اجتماعی در ایران قبل از آنکه کنشی آگاهانه، آینده‌نگر و هدفمند باشد، واکنشی به زور و نفی‌گرایانه نسبت به گذشته نامطلوب بوده است. لذا نیروی محرکه جنبش‌های اجتماعی در ایران بعضاً میل به نخواستن‌ها دارد تا خواستنی‌ها! به عبارت دیگر مردم ایران در خیزش‌های اجتماعی خود عموماً می‌دانند که چه نمی‌خواهد اما نمی‌دانند که چه می‌خواهند!
در جنبش مشروطه قبل از آنکه ایرانی‌ها شناختی از پارلمانتارسیم، مشروطه و سیستم تفکیک قوا داشته باشند، تنها می‌دانستند که از جور و ستم سیستم استبداد محمدعلی شاهی خسته شده‌اند.
در مشروطه مردم قبل از آنکه بدانند چه می‌خواهند، می‌دانستند چه نمی‌خواهند. لذا مشروطه نه یک انتخاب بلکه یک پناه برای ایرانی‌ها در قبال استبداد معنا شد این محرکه پس از مشروطه در کودتای سیدضیاء نیز موفق عمل کرد و باعث آن شد تا دلزدگی مردم از هرج و مرج و ناامنی سال‌های پایانی قرن، منجر به استبداد رضاخانی شود. طی دویست سال گذشته میل اجتماعی مردم ایران متناوباً میان جذب و دفع دو مولفه امنیت و آزادی در نوسان بوده است لیکن فقدان و غیبت احزاب سیاسی قوی و عدم شکل‌گیری نهادهای مدنی، انتخاب ایرانیان انتخابی حذفی بدون ارایه بدیلی آگاهانه بوده است.
در دوم خرداد 76 نیز مجدداً همین مکانیزم، توده‌های شهری و روستایی ایران را به حرکت درآورد و توانست یک اجماع علیه سیاست‌ها و گفتمان حاکم بیست سال گذشته انقلاب اسلامی ایران را به نفع رئیس‌جمهور خاتمی فراهم کند.
لذا رای به خاتمی قبل از آنکه به معنای خواستن راهکارهای پیشنهادی خاتمی باشد نخواستن مختصات حاکم بر مناسبات اجتماعی سیاسی جامعه بود.
حماسه‌سازان دوم خرداد نسل سرخورده‌ای بودند که در رویایشان خاتمی را ناجی افسانه‌ای خود می‌دیدند که برای نجات ایشان ظهور کرده است.
همین مساله خاتمی را دچار معضل طاقت‌فرسایی کرده و این در حالی است که وی عملاً مواجه با سه مشکل همزمان نیز بود: مشکل نخست خاتمی عدم تجانس ساختاری در ترکیب حامیان سیاسی وی بود. خاتمی با توجه به آنکه با تکیه بر یک جبهه سیاسی که در آن از تکنوکرات‌های کارگزاران تا چپ‌گرایان مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قرار داشتند به پیروزی رسید، پس از آن پیروزی، مجاب کردن این نیروهای بعضاً نامتجانس با راهکارهای مورد نظرش به شدت مشغله‌زا بود.
مشکل دوم خاتمی، جناح شکست‌خورده در انتخابات بود که مترصد کوچکترین نقطه‌ضعف در عملکرد خاتمی بودند تا بتوانند از آن به نفع خود استفاده کنند، مخالفان خاتمی علیرغم اینکه در اقلیت بودند اما به دلیل انسجام، حریصانه درصدد جو ناامنی بودند. اما مشکل سوم و مهمترین مشکل خاتمی ارضای ذائقه 20 میلیونی آرای مکتسبه وی بود. ذائقه‌ای که متاثر از سیاست‌های حذفی گذشته بود که به شدت تحریک شده و انتظارات و تقاضاهای فراوانی را از سیستم مطالبه می‌کردند.
همین مردم زمانی که به این نتیجه رسیدند که گویا خاتمی نمی‌خواهد یا نمی‌تواند به تقاضاهای آنان پاسخ دهد یکبار دیگر منفعل شدند.
بنابراین در انتخابات نهم ریاست‌جمهوری نیز رای مردم رای «نه» به سیاست‌های متخذه قبلی و بی‌عملی و انفعال اصلاح‌طلبان در تاریخ انقلاب اسلامی بود. به عبارت دیگر هرکس دیگری هم در مقابل هاشمی‌رفسنجانی به عنوان نماد حکومت و تثبیت وضعیت موجود بود می‌توانست پیروز میدان باشد یعنی یک بار دیگر استراتژی واکنشی نفی‌گرایانه به گذشته در برابر استراتژی مطالبه پیروز گردید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات