سیدقهرمان مرادخانی
مروری بر فرآیند تحولات مربوط به پرونده هستهای ایران نشان میدهد که این پدیده بیشک یکی از پیچیدهترین، دشوارترین و سرنوشتسازترین پروژه، نه تنها حقوقی بلکه سیاسی ـ حقوقی جمهوری اسلامی است. پروندهای که رقابت شدید بازیگران اروپا و آمریکا را در صحنه بینالملل رقم زده و شکاف و واگرایی و تعارض میان منافع آنها را برملا میسازد. پرونده هستهای ایران عرصه رقابتی بود که سرانجام اروپاییان توانستند با برجستهسازی و بزرگنمایی پیامد سیاست یکجانبهگرایی آمریکاییان در استمرار بیثباتیها در عراق و افغانستان به دولت بوش تحمیل کنند.
آنچه در پرونده هستهای ایران و چالش دو ساله اخیر قابل تامل به نظر میرسد این است که همواره یک قدرت جهانی به نام آمریکا به مثابه یک طرف ذینفوذ و قدرتمند دخالت داشته است. تا آنجا که سرنوشت پرونده هستهای ایران به نوعی به موضعگیریها و واکنشهای این قدرت نیرومند گره خورده است. از نظر حقوقی چالش اصلی در پرونده هستهای ایران، چالش جمهوری اسلامی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی است.
به این ترتیب یک نهاد بینالمللی میکوشد از صلحآمیز بودن فعالیتهای اتمی ایران اطمینان حاصل کرده و خطر دستیابی یک کشور به فناوری ساخت تسلیحات کشتار جمعی را برطرف سازد. از طرف دیگر بازیگران نیرومند بینالمللی ایستادهاند که از قضا در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی عضویت دارند و موضعگیریها و واکنشهای آنان فراتر از امور حقوقی طیفی از عوامل سیاسی، اقتصادی و... را فرا میگیرد.
این نوع موضعگیریها کاملا مرتبط است با سیاستهای از پیش هماهنگ شده اروپاییان و آمریکا درباره منطقه خاورمیانه و موقعیت ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک آن. این موقعیت حساس موجب شده است که بازیگران صحنه بینالمللی از به وجود آمدن هر هسته قدرتی که بتواند در میان کشورهای دیگر منطقه برجسته شود، جلوگیری کنند. اهداف اروپا و آمریکا علیرغم اختلاف بسیار در روش و شیوه عمل نهایتا بر سر این نقطه هماهنگ میشود.
به این ترتیب در پس همه این ناهمگونیها و اختلافنظرها میان آمریکا و اروپا هدف استراتژیک جهان غرب جلوگیری از تبدیل کشورهای در حال گذار در خاورمیانه به کشورهای نیرومند است. پرونده هستهای تنها یکی از این عرصهها و البته مهمترین آن میتواند باشد.
با این نگاه میتوان مجادلات هستهای ایالات متحده آمریکا با کشورهای مختلف را موضوعی همسو با اروپا دانست، مجادلاتی که روند آن تاکنون دامنه بسیاری از کشورهای منطقه از هند و پاکستان گرفته تا مصر، عراق، لیبی، کره شمالی، ایران، سوریه و حتی کره جنوبی و کشورهایی در شاخ آفریقا را فرا گرفته و آنها در تیررس اتهامات کاخ سفید قرار گرفتهاند.
این مجادلات گاه تا منازعاتی پیچیده فرا رفته و گاه در پس مبادلات اقتصادی و سیاسی فرو نشسته است. گاه با دخالت طرفهای سوم و قدرتهای منطقهای کشور تحت فشار ابعادی گستردهتر به خود گرفته و گاه در چارچوب سازمانها و گروههای منطقهای و فرامنطقهای شکلی دیگر یافته است و این همه اتفاق نیفتاده مگر آن که مرور زمان ثابت کرده است که در نهان این منازعات، مطالبات گستردهای در راستای منافع پراکنده ایالات متحده در سطح جهان مدنظر قرار داشته است.
بدین ترتیب جمهوری اسلامی ایران در شرایط عبور از یک بحران استراتژیک قرار گرفته که مراحل پیچیده زیادی را تا به امروز پشت سر گذاشته است و اکنون که اروپاییها خواهان حضور آمریکا در مذاکرات هستهای با ایران هستند و بوش بیشتر با همین نیت سفر اروپایی خود را آغاز کرده است، کشور بیشتر از هر زمانی در موقعیت و شرایط حساس و استراتژیک قرار گرفته است به طوری که شاید حساسیت آن کمتر از دوران جنگ نباشد ضمن این که در کنار آن شرایط، روابط بینالملل در جهان نیز در شرایط خاصی قرار دارد.
یعنی جهان امروز در یک حالت بلاتکلیفی و انتقال و انتخاب قرار دارد و این که به کدام سمت از حیث قطببندی حرکت کند، یک قطبی مورد نظر آمریکا و یا دو قطبی بودن و یا این که چند قطبی بودن را انتخاب نماید. این شرایطی است که آمریکا هم امروز آن را تایید میکند و تصمیمگیریهای خارجی آن کشور در عرصه بینالملل که معمولا چالشهایی را به دنبال دارد بر همین مبنا میباشد. چالشهایی که اکنون ایران در صحنه خارجی با آن روبهرو است ریشهاش در داشتن تسلیحات نیست بلکه به خاطر این است که ایران با غربیها به ویژه با آمریکا نیست.
البته اختلاف بین اروپا و آمریکا و به عبارتی رقابت ضمنی آنان مبنی بر گرفتن امتیاز از یکدیگر بر سر منافع خود در منطقه که سابقه دیرینه دارد در افزایش و یا تداوم بحران استراتژیک مربوط به کشورمان نقش اساسی از خود باقی گذاشته و دیگر این که آمریکا براساس حفظ منافع اسراییل همواره سه تفکر براندازی، همسوسازی و مهار جمهوری اسلامی ایران از طریق تهدید و یا تطمیع را دنبال میکند و از ابتدای انقلاب تاکنون توسل آمریکا به براندازی و همسوسازی قوی بوده و پس از آن به دلیل ناکامی، مشی مهار به کار گرفته شده است و از این طریق فشارها و چالشها به بهانه جلوگیری از سلاحهای هستهای به اوج خود رسیده و کشور ایران را بر سر انرژی هستهای که دستیابی به آن حق مسلم میباشد در یک شرایط حساس و بحرانی قرار داده است که به فضل خدا و با هشیاری مسئولین در عرصه دیپلماسی عبور از این چالش و بحران استراتژیک به قطع و یقین آمریکا را در ادامه شرارتهای منطقهای و بینالمللی خود با شکست و ناکامی مواجه خواهد کرد.