دکتر حسن سبحانی/ عضو کمسیون اقتصادی مجلس
یکی از موضوعات مغفول در مباحث مختلف و از جمله اقتصاد این نکته است که مسوولان و کارشناسان و رسانهها تا چه اندازه و چگونه در خصوص مباحث و مسائل اظهار نظر میکنند و اصولا آیا باید همواره اظهارنظر کنند؟
تجربه نشان میدهد که هر چند بعضی از افراد حقیقی و حقوقی باید همواره یا در مقاطعی از زمان در خصوص بعضی از امور و مسائل مبتلا به و یا پیش روی جامعه اظهارنظر کنند. لیکن کسانی هم هستند که نباید زیاد صحبت کنند و همواره دغدغه مراقبه از خود را در خصوص واژهها و کلماتی که میگویند و اندازه و حجم آنها و کوتاهی و بلندی جملات و حتی نوع تاکید بر کلمات به کار گرفته شده را داشته باشند. چه بسیار اتفاق میافتد که با سکوتی، مسالهای که اصولا وجود ندارد. ایجاد میشود و چه بسیار مواردی است که مسائلی بخاطر عدم سکوت و اظهارنظر نابهجا (و نه لزما غلط) از مسیر خویش خارج و موجب مشکلات عدیده میشود. در این زمینه میتوان به امور ذیل توجه داشت و در آنها تامل کرد؛
1- بورس تهران و سایر شهرستانها ایام و روزهایی را تجربه میکند که وقتی ویژگیهای آن در معرض ارزیابی و قضاوت قرار میگیرد. برخوردار از زنجیرهای از مسائل علت و معلولی است، یعنی میتوان بخوبی تحلیل کرد که چرا اوضاع بورس، این چنین است که هست (فعلا درباره خوب یا خوب نبودن شرایط آن صحبت نمیکنیم) و واضح است برای اتخاذ تصمیمات معطوف به اهداف بخش سرمایهای کشور، باید از ساز و کارها و روندهایی بهره جست که بسیاری از آنها نه گفتاری که عملیاتی هستند.
گفتارهای متفرقه و گوناگون و غیر متناسب به لحاظ زمان ارائه میتواند بر وضع موجود پریشانی و یا آرامش هدیه کند. فراموش نکنیم که آنها که مسوولترند در این زمینه موظفتر هستند و رسانهها در این ارتباط به لحاظ نوع مطالبی که منتشر میکنند از تاثیر فراوان برخوردارند.
آنها هم باید بخوبی بدانند که چه چیزی را در چه زمانی و چگونه مطرح کنند. کافی است که رسالت همگان، تزریق سرمایه به بازار سرمایه باشد.
2- آیا بودجه عمومی دولت دچار کسری است؟ اندازه آن چقدر است؟ منشاء این کسری کجاست؟ آیا پیشبینیها غلط بودهاند و یا عدم تحقق به لحاظ عدم اجرای احتمالی قانون بوده است؟ کسانی که در این خصوص اظهارنظر میکنند تا چه اندازه مسوولیت حرفهای خود را میپذیرند؟ با این سوالات به همراه دهها سوال دیگر که در جامعه اقتصادی وارد میشود، چگونه باید خود را مواجهه بدهیم؟
آیا در قبال آنها باید سکوت کرد و یا در خصوص ریشههای عدم تحقق درآمدها باید رازگشایی نمود. به نظر میرسد در اینجا هم همان نکته اساسی وجود دارد؛ سکوت قانونگذاران و نظارت سنگین آنان برای تحقق قانون از جانب دولت. بدین ترتیب بسیاری از آمار و ارقام مطروحه رنگ میبازند و واقعیات از قبال عمل مشخص میشوند و جامعه زیان ناشی از این فکر در ارقام و الفاظ را تجربه نمیکند.
بیاموزیم که در اقتصاد هر چند حرف زدن راحت به نظر میرسد، لیکن آثار ناشی از حرف زدن بسیار تعیین کننده است. این حد از تعیینکنندگی، خود مهمترین ملاک و معیار برای تشخیص سکوت و یا عدم سکوت است.