تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۶۲۸۹۶
به بهانه کودتای 28 مرداد

آیت‌الله کاشانی و استعمار


دکتر برات شمسا
اوضاع سیاسی پس از استعمار رضاخان در شهریور 1320 و تبعید وی از ایران به سوی تنش سیاسی گرایش پیدا می‌کند. وی‍‍‍‍‍‍‍ژگی‌های دیکتاتوری رضاخان به طور طبیعی موجب شد تا فرزند وی بر مبنای تبلیغات ضد دیکتاتوری و با وجهه‌ای مردمی و دمکرات و تحصیل کرده و علاقه مند به آموزش و... بر مصدر قدرت بنشیند. آن هنگام تبلیغات شدیدی در جریان بود تا از محمد رضا چهره‌ای مردمی جلوه و ساخته شود.
اما در پس این شرایط ویژگی‌های سیاسی و اجتماعی ایران بدین شرح بود:
1- ر‍‍‍‍‍‍‍‍ژیم دیکتاتوری و قلدرمنش رضاخان سپری شده است و پسر او با تبلیغات گوناگون، تلاش می‌کند تا حکومت را مردمی و ضد دیکتاتوری و دمکرات جلوه دهد.
2- انگلستان به عنوان قدرت نخست در منطقه حضور دارد و در شکل اساسی و ریشه‌ای در مصادر سیاسی و اقتصادی کشور حضور فزاینده‌ای برای خود بر پای داشته است؛ او به عنوان یک دوست اما با چهره‌ای مزورانه در ایران نفوذ سیاسی دارد.
3- آمریکا به عنوان قدرت خارجی جوان در حال زمینه یابی برای حضور سیاسی در ایران است و پس از جنگ دوم جهانی به عنوان چهره‌ای «قهرمان» جلوه‌گر است.
4- یکی از مشکلات ایران در سطح اجتماعی و نظامی، حضور قوای خارجی در ایران بود. قوای متفقین و سران سه کشور آمریکا شوروی و انگلیس در کنفرانس سران تهران، تصمیم به خروج گرفته‌اند چرا که تعهد کرده بودند به محض پایان جنگ از ایران خارج شوند و شوروی مدتی در ایران می‌ماند و با احزابی دست نشانده در برخی گوشه‌های مرزی مشکلات سیاسی و امنیتی ایجاد می‌نماید.
5- نفت مهمترین «محور حضور بیگانگان در ایران» است و خارجی‌ها با امتیازات متعدد به غارت ثروت ملی مردم پرداخته‌اند و جریان‌های سیاسی در داخل نیز در حال بازی سیاسی برای مسأله نفت بودند.
6- وجود احزاب گوناگون در این زمان از دیگر ویژگی‌های جامعه آن زمان بوده است، احزاب چون حزب توده، حزب اراده ملی، حزب دمکرات از جمله احزات در این هنگام بودند.
برای درک درست شرایط سیاسی برخی از شرایط جهانی را نیز یادآوری می‌کنیم:
1- جهان جنگ دوم را پشت سر گذارده و اغلب کشور‌ها به ویژه در مناطق اروپایی دچار پیامد‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جنگند.
2- حضور کشور‌های استعمارگر در ممالک آسیا و آفریقا موجب گردیده تا احساسات ناسیونالیستی و پرخاشگری‌های مذهبی برانگیخته شده مبارزات دامنه‌داری برای استقلال شکل گیرد. از جمله مردم هند در مبارزه با انگلیسی‌ها و تونس در مبارزه با فرانسوی‌ها و مصر در مبارزه با فرانسوی ها.
3- کشور پاکستان تازه متولد شده و در چین حکومت مارکسیستی بر مصدر قدرت آمده و جنگ دو کره با یکدیگر آغاز شده و اندونزی به استقلال رسیده و ژاپن امپراتور آسیای بزرگ متلاشی شده، ویتنام دو قسمت گردیده و برای نخستین بار کنفرانس باندونگ شکل گرفته که قطعا دارای اهمیت تاریخی قابل توجهی است که در آن 29 کشور آسیایی و آفریقایی بدون حضور اروپاییان گرد هم آمدند تا به مشارکت سیاسی فعالی بپردازند؛ از سوی دیگر هم دولت غاصب اسرائیل تازه در حال شکل گرفتن است و خود را در خاورمیانه تثبیت می‌کند و مصر به استقلال رسید و آفریقا مرکز جنبش‌های آزادی خواهی شده است.
در این شرایط، روحانی مبارزی به نام «کاشانی» مبارزات خود را علیه استعمار افزایش داده و رهبری جبهه ضد اجنبی را در ایران و برخی از کشور‌های مسلمان به عهده دارد.
او در شرایطی که در بیشتر کشورها رهبران ملی علیه حاکمیت بیگانه، دست به مبارزه زده‌اند، قیام می‌کند و یک بار دیگر حضور «روحانیت متعهد» را در صحنه‌های سیاسی اجتماعی جامعه به نمایش می‌گذارد. مبارزات وی علیه انگلستان از آنچنان قوتی برخوردار است که اغلب رهبران کشور‌های اسلامی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به محوریت ایران در مبارزات ضد استعماری اعتراف می‌نمایند و برای هدایت مبارزات خود به سوی ایشان روی می‌آورند.
آیت الله کاشانی در دوران حیات خود به چهره‌ای ضد تمدن غرب تبدیل می‌شود و برای دفاع از منافع تمدن و ملل اسلامی تمام خود را صرف می‌نماید.
او در برابر هر حادثه خارجی در جهان اسلام موضع‌گیری می کند و برای حل آن راهکار می دهد. او در اندیشه طرح اتحاد ملل اسلامی است و به ساخت آسیایی متحد و «شرقی» در برابر غرب تجاوز کار و اسلامی در برابر تشکل‌های بیگانه و طرح اندیشه‌های اسلامی می‌پردازد. او بار دیگر به قدرت معنوی اسلان در پرداخت به جهانی نو و به دور از چنگ و با ویژگی صلح آمیز تأکید می‌کند.
داعیه جدایی دین از سیاست را محکوم می‌کند و خود به عنوان «طلبه‌ای سیاسی» عمل می‌نماید و بر اجتناب ناپذیری «دین از سیاست» اصرار می‌ورزد.
او پیشقدم در تجدید اسلام و زایش ایمان اسلامی و تمدن مقابله با توطئه‌های جهان غرب و در این راه به شکل عملی از جهان غرب رانده می‌شود و شلاق بیگانگان را می‌خورد و حبس و تبعید می‌شود اما سکوت را نمی‌پذیرد.
آیت‌الله کاشانی در اوج سادگی می‌زید و در مقطع زمانی نیمه اول قرن بیستم تأثیر خود را بر حوادث سیاسی و اجتماعی جهان اسلام می‌گذارد.
بهتر است او را از دیدگاه یکی از خبرنگاران غربی نگاه کنیم:
«مردی که امروز مظهر وحدت و الهام دهنده مسلمین ایران و جهان است، یک روحانی ساده و خوش منظر و خوش دل و شوخ طبع است که دوست و دشمن به دوراندیشی و سیاستمداری و صداقت و صحت وی اعتراف دارند؛ نیروی بزرگی که این مرد قوی اراده و پرحرارت را به جلو می‌راند، ایمان و اعتقاد وی به عظمت اخلاقی و قدرت معنوی اسلام و کامل بودن این آیین برای حکومت دنیایی و آخرتی است. این پیشوای بزرگ ایران، در سنین کهولت با صدای لرزان خود، پیام یگانگی و وحدت اسلام را در جهام پخش می‌کند و روزی نمی‌گذرد که از یک گوشه دنیا مسافری یا سیاستمداری یا روزنامه‌نگاری برای او نامه ننویسد یا به دیدارش نیاید.»
نام کاشانی در لندن و پاریس و نیویورک و کراچی و اندونزی و هندوستان و به ویژه در کشور‌های اسلامی در ردیف نام «گاندی» و «نهرو» قرار گرفته و طبقات آزادیخواه و متفکر این جامعه وی را مظهر نجات ملت‌های ستمدیده از فشار استعمار مادی مغرب زمین می‌دانند.
آیت الله کاشانی لباس ساده روحانیت را که عبارت از عمامه کوچک سیاه رنگ و یک لباده بلند و عبای مشکی است بر تن دارد و در صورت سالخورده و رنج دیده‌اش یک جفت چشمان نافذ چون گوهری درخشان می‌درخشد.
کاشانی را می‌توان پیشگام تجدد اسلام به شمار آورد؛ زیرا وی نزدیک به نیم قرن است برای ر‌هایی مسلمانان از چنگال فشار و احیا و عظمت اسلام می‌کوشد و در این مبارزات بوده است که منافع دولت‌های بزرگ استعماری وی و خانواده‌اش را تحت فشار و تبعید و حبس قرار داده و 3 بار وی را مدت‌های مدیدی در زندان و بازداشت رنج می‌دادند.
آیت الله کاشانی یگانه روحانی است که عقیده دارد و این عقیده خود را بی‌پروا اظهار می‌دارد که در اسلام مذهب از سیاست جدا نیست و وظیفه دینی و دنیایی مسلمانان آن است که در سیاست کشور دخالت کند و با آشنایی کامل از حقوق خود، برادران دینی و کشور و میهن خویش بتواند دفاع کند.
اینک به بررسی کوتاه دیدگاه‌های آیت الله کاشانی و استعمار می‌پردازیم:
آیت‌الله کاشانی و انگلستان
انگلستان این استعمارگر پیر، دوران انحطاط خود را در نیمه دوم قرن بیستم می‌گذراند. جنگ جهانی دوم توان او را کاهش داده بود و سیاست‌های خارجی او در آسیا و آفریقا پی در پی با شکست روبه رو می‌شد. عوامل اصلی ضعف او در واقع در پیامد‌های جنگ جهانی دوم بود. آمریکا در اثر جنگ بر قدرتمندی خود افزود؛ تولد آمریکا در صحنه سیاسی جهان نقش انگلستان را «دست دوم» نمود؛ وجود نفت در خاورمیانه باعث شده بود تا آمریکا به عنوان محور عمده دیپلماتیک در این منطقه سرمایه گذاری کند؛ پایگاه اجتماعی انگلستان در عموم کشور‌های اسلامی به دلیل دست اندازی‌های سیاسی و تجاوزکارانه در سطح پایین و منفی بود؛ حضور پیروزمند شوروی پس از چنگ دوم در کنار آمریکا، انگلستان را از صحنه رقابت با آمریکا حذف کرد و دیگر آن که او هر چند مایل بود سیادت خود را به ویژه در خاورمیانه به میزان پیش از جنگ بالا برد و تلاش او در همین جهت بود.
پافشاری در نگه داشتن پایگاه نظامی در کانال سوئز و در پرتو همین، رشد احساسات ملی در آن خطه، یافتن پایگاه در قبرس و دارا بودن پایگاه هوایی در اردن و عراق، از جمله اقدامات تجاوزکارانه بود. انگلستان در پاره‌ای از موارد، برای بهره برداری از توان مالی و سیاسی آمریکا، امتیازات سیاسی نامشروعی را به وی واگذار می‌کرد.
آیت الله کاشانی به نقش منفی و چپاولگرانه استعماری انگلستان چنین اشاره می‌نمایند:
«در باب انگلیسی‌ها باید بگویم که انگلیسی‌ها ایران را کشتند. علاوه بر اجحاف مادی در شئون سیاسی ما مداخله کردند، مردمان خائن را آوردند و آنها هم رحمی به این ملت نکردند. انگلیسی‌ها به این ملت بیچاره رفتاری کردند که شخصی با عاطفه با حیوانات چنین رفتار نمی‌کند.»
آنگاه در موضع گیری‌های خود در جریان رخدادهای داخلی در ایران چنین واکنش نشان می‌دهند که:
«انگلیسی‌ها باید با همه وسایل و کارخانه‌های خود از این کشور خارج شوند و هیچ راه دیگری را ملت ایران نمی‌پذیرد، این انگلیسی‌ها مادام که در اینجا هستند، در شئون حکومت و امور زندگی ما دخالت می‌کنند، ما انگلیسی‌ها را به خارج از سر حدات خواهیم راند.»
او هدف خود را از مبارزات ضد استعماری با انگلستان چنین بیان می‌دارد:
«ما دیگر حاضر نیستیم زیر سلطه آن‌ها قرار گیریم و تصمیم داریم در کشور آزاد خود رژیمی ترتیب دهیم که با آداب و سنن مذهب اسلام قرین باشد. در این صورت، تمام تشبثات بیگانگان در کشور ما در برابر سپر فولادین اسلام بلا اثر خواهد شد.»
آنچه مایه حضور انگلستان در ایران بود، مجموعه منافع آن در کشور بود که می‌توان ثروت‌ها و منابع طبیعی و ملی را به همراه موقعیت استراتژیکی ایران در پل بین آسیا و اروپا و همچنین «بازار فروش اجناس اروپایی» دانست. انگلستان مجبور بود برای حفظ منافع نامشروع خود، حکومت‌های سیاسی و دست نشانده و وابسته را در کشور در «مسند قدرت» بنشاند، تا غارت منافع تداوم یابد.
آیت الله کاشانی در جلوگیری از روند سلطه بریتانیا بر کشور ایران، مبارزات خود را متوجه موارد فوق می‌نماید.
در جلوگیری از غارت ثروت طبیعی و ملی مردم ایران یعنی «نفت»، مبارزات دامنه داری را آغاز می‌نماید و نهایت تلاش خود را به همراه مردم مسلمان ایران معطوف به این می‌کند که نفت ملی شود.
او در جایی پیام می‌دهد که:
«نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد، نسبت به آن رفتار کند و قرارداد غیرقانونی که به ارزش قضایی ندارد و نمی‌توان ملت ایران را از حقوق مسلمه خود محروم کند.»
او در جایی دیگر می‌نویسد:
«ملی شدن صنعت نفت در ایران، تنها چاره بیچارگی‌های ماست، زیرا بدین وسیله اولأ ثروت بیکرانی که خداوند تبارک تعالی به ملت ایران عطا فرموده از دست دشمنان بشر - که مقصدی جز منفعت طلبی و مکیدن خون ملل ضعیف ندارند - بیرون آمده و دوم آن که با عملی شدن این فکر، دست آلوده به فساد عمال انگلیس از دخالت در امور داخلی ما قطع می‌شود و مردم می‌توانند به فراغ بال به چاره درد‌های گرانی - که توسط صدوپنجاه ساله انگلیس برای آنها به وجود آورده است - بپردازند و از سیه روزی و فلاکت و ظلم و جور نجات پیدا کنند.»
ایشان حضور انگلیس در ایران را به واسطه نفت دانسته و سپس تنها راه قطع دخالت انگلیس را امور داخلی ایران را «قطع غارت نفت» از سوی بریتانیا می‌دانند و دعا می‌کنند که «ای کاش ما اصلأ نفت نداشتیم که این همه انگلستان ما را برای بردن نفت بیچاره کرده و در امور ما مداخله نماید».
هنگام درک پیوند فوق با یکدیگر اعلامیه می‌دهد که: «نظر به اینکه جمیع فجایع مملکت از خرابی دین دنیا و ظلم و جور و فساد اخلاق و رشا و ارتشا و عدم آزادی و فقر و فلاکت ملت به حد هلاکت نتیجه تسلط انگلیسی ها بر نفت جنوب است و تا قطع ایادی آن دشمنان بشر از نفت نشود، روز به روز، روزگار این ملت سیاه تر و حتی آنها از هر حیث تباه تر می‌شود؛ بنابراین، بر همه کس لازم است در قطع ایادی انگلیسی‌ها از نقت و جلوگیری از خائنین دست نشانده آنها در همدستی با یکدیگر به قدر مقدور مجاهده و فداکاری کند، چرا که مسامحه در این وظیفه اجتماعی و امر حیاتی، باعث مسئولیت شدیده السهمیه خواهد بود.
مبارزه با انگلستان در پیوند با عمال داخلی او و هیأت حاکمه در واقع به نوعی دست نشانده استعمارگر بریتانیا بود و آیت الله کاشانی، نتیجه بخش بودن مبارزه را در گرو مبارزه با استبداد داخلی و دولت‌های دست نشانده می‌دیدند و در پرتو همین نگرش، چنین می‌نماید که عمال داخلی انگلستان هم مورد خطاب و مبارزه شدید و جدی آیت الله کاشانی باشند.
او در جایی اشاره می‌کند که:
«اعلامیه‌های اینجانب، یکی علیه غصب حقوق ملت ایران از طرف شرکت نقت و اعمال دسیسه های متنوع و رنگارنگ، دیگر علیه تغییر قانون اساسی و خط مشی مستمر اینجانب در مبارزه با زور و قلدری و بی اعتنایی به قوانین عمومی مملکتی و لجام گسیختگی طبقه حاکمه و مزدور... می‌باشد.»
او حضور انگلیس را برابر با تعطیلی دمکراسی و مشروطیت و حقوق مردمی می‌داند و می‌گوید:
«اجانب بهتر و موثرترین وسایل پیشرفت مقاصد شوم خود می‌دانند که به دست او مشروطیت و دمکراسی را تعطیل و به حقوقی که شرع و قانون برای مردم واجب و محترم شناخته، پشت پا زده و اغراض فاسد خود را بر مردمی که از نعمت آزادی محروم شده‌اند، تحمیل کنند.»
او در جایی دیگر اشاره می‌کند که:
«سیاست انگلستان در انتصاب وزیران و نمایندگان مجلس و کار‌های حساس این مملکت این است که به وسیله ایادی خود دخالت می‌کند و سرچشمه بدبختی و فقر مردم ایران همین دخالت‌های بیجا و سیاست استعماری انگلستان می‌باشد.»
در مبارزات داخلی هنگامی که رزم آرا ترور و یک عامل وابسته در روند ملی شدن صنعت نفت از سر راه برداشته می‌شود، آیت الله کاشانی در هنگام مصاحبه با خبرنگار روزنامه «اخبار الیوم» که لبخند رضایت بخشی هم بر لبانش نقش بسته بود می‌گوید:
«ما جنگ نفت را بردیم و بعد اضافه کرد، بر رزم آرا خائن پیروزی یافتیم. قتل رزم آرا بزرگترین ضربه تقدیر بود و این حادثه به انگلیسی‌ها که کشور ما را استعمار کرده و به ملت ما ظلم می‌نمایند، نشان داد که ایران دیگر آن کشور بیست سال پیش نیست و از این پس برای تحمل در برابر خیانت‌ها تاب پایداری ندارد.»
آغاز مبارزات نو در حیات سیاسی جامعه با واکنش از سوی برخی روحانیون متحجر رو به رو می شود و او را با لفظ «مجتهد سیاسی» می‌شناسند و او در پاسخ به این حرفها می‌گوید:
«بعضی از شنیدن این قبیل مطالب، مرا سیاسی می‌خوانند و می‌گویند آقا سیاسی شده است، ولی من فکر دین و اوضاع اجتماع هستم. من از جهت اوضاع و احوال عمومی این مطالب را می‌گویم. من دلم به حال مردم لخت و عریان بدبخت و مفلوک – مریض و بیچاره و گرسنه می‌سوزد. من چطور این اوضاع را ببینم و سکوت کنم؟؟ مال ملت را یک مشت شیاد لوس و ننر و بی همه چیز صرف عیاشی و آپارتمان ها و خانم‌های خود کرده به ملت آقایی می‌فروشند.»
در پس مبارزات دامنه دار علیه حکام داخلی و بریتانیا در پاسخ به درخواست خبرنگار رادیو نروژ آقای سیون که از وی اجازه می‌خواهد راجع به شخصیت سیاسی آیت الله کاشانی اطلاعاتی به دست آورد، او در پاسخ می‌گوید:
«پس از سی سال زحمت و مشقت متوالی به خواست خداوند متعال، ملت ایران را بیدار کردم و با همکاری سایر رهبران، اکنون موفق به ریشه کن کردن نفوذ سیاسی انگلستان از این مملکت شدیم و با اجرای ملی کردن نفت کمر آن دولت را خرد کردیم.»
پیروزی ایران در به قدرت رساندن «حکومت ملی» و قطع نفوذ بریتانیا در کشور و جلوگیری از غرق ثروت نفت و ملی شدن آن، موجی از شادی و شعف را در ملل مسلمان به ارمغان آورد. بدینسان با ملی شدن «صنعت نفت » ایران به عنوان یک منطقه استراتژیک از سلطه بریتانیا رهایی یافت.
اهمیت این حرکت را آیت الله کاشانی چنین تشریح می‌کند که:
«تا موقعی که کشور وسیع هندوستان در زیر بار حکومت استعماری انگلستان بودف خلیج فارس کلید هندوستان بود و ایران شاهراه نظامی و سیاسی بریتانیا... پس از آزادی ملت‌های بزرگ پاکستان و هندوستان، بزرگترین تکیه گاه استعماری انگلستان در خاورمیانه، همین شرکت نفت جنوب بود.»
پس از ملی شدن نفت ایران مورد تهدید واقع شد و بریتانیایی ها شایع کردند که کشتی‌های جنگی انگلستان همه معادن نفت جنوب ایران را بمباران خواهند کرد و از آن طرف، کشور به لحاظ اقتصادی تحت تاثیر کالا‌های بریتانیا بود. همچنین اقدام اولیه انگلستان در شایعه تحریم کالا و محاصره اقتصادی ایران بود که به شکل ضمنی نیز از دست دادن ایران به عنوان «بازار» پر ارزش هم بود. آیت الله کاشانی پس از پیش آمدن چنین وضعی اظهار داشتند:
«یکی از خوشبختی‌های ملت ایران آن است که قطع معاملات ایران با انگلیسی‌ها بشود... حاجتی به تحریم نیست زیرا وقتی انگلیسی‌ها با ما معاملاتی نداشتند، قطعا اجناس نخواهند فرستاد و در صورتی که فشار اقتصادی ‍بر ما وارد آوردند، نه تنها در ایران با آنها معاملات به کلی از بین می‌رود، بلکه شاید تمام ممالک اسلامی را وادار کنیم با انگلیسی ها قطع معامله کنند.»
پیروزی‌های مقطعی در ایران، تأثیرات سیاسی مثبتر در خاورمیانه به ارمغان آورد. تجربه ملی شدن نفت در ایران بر اثر مبارزات مردمی برخی کشور‌های منطقه را نیز به جنب و جوش درآورد و موجبات تحریکات ملی و مذهبی شد.
آیت الله کاشانی علاوه بر توجه به کشور ایران، از رخدادها در جهان اسلامی و در دایره قلمرو تمدن اسلامی غفلت نمی کرد. او خود در دوران جوانی در عراق با بریتانیا دست و پنجه نرم کرده بود و در دوران تبعید سیزده ماهه در لبنان، شاهد حضور بیگانگان در منطقه بود و حوادث و تحولات سیاسی در آن خطه را خطرناک می‌دانست.
او هدف انگلیس در خاورمیانه را تسلط در منطقه ذکر می‌کرد. در این شرایط در خاورمیانه مولودی خطرناک و نامشروع در حال زاییده شدن بود. اسرائیل به عنوان کشوری یهودی در حال چنگ اندازی بر سرزمین اسلامی فلسطین بود. مردم مسلمان فلسطین در اثر ستم یهودی ها، در حال کوچ بودند و توطئه تمدن غرب و به ویژه انگلیس با آمریکا، موجب آغاز جنگی محدود در 1948 و سپس 1949 رژیم غاصب اسرائیل در سازمان ملل عضو شد و روند «تثبیت سیاسی» را با شتاب به جلو راند.
آیت الله کاشانی در پیام‌ها و اعلامیه‌های متعددی به ضرورت اتحاد و درک شرایط خطرناک برای تمدن اسلامی اشاره نمودند و گفته‌اند: «برادران مسلمان ما در فلسطین گرفتار حوادث رقت آوری شده‌اند؛ خانه و لانه آن‌ها در معرض مصادره از طرف یهود واقع شده و جان و مال و عرض و ناموس آنها زیر پای یهود لجوج پایمال شده و می‌شود. مسلمانان دنیا باید با مسلمین فلسطین ابراز همدردی کنند و تا درجه امکان به کمک آن‌ها بشتابند؛ آیا رواست ذلیل ترین ملل عالم در مقابل مسلمین این فجایع را مرتکب شود و مسلمین آرام بنشینند؟»
ایشان در جایی دیگر هدف از تشکیل دولت غاصب اسرائیل را چنین تحلیل می‌کنند که:
«ایجاد دولت پوشالی اسرائیل، یکی از هزاران تبهکاری‌ها بود که اجنبی برای نابود ساختن مسلمانان مرتکب شد.»
«وحدت اسلامی» در دیدگاه آیت‌الله کاشانی
وحدت مسلمانان با یکدیگر برای توانمندی جبهه اسلامی در برابر جبهه اجنبی از اندیشه‌های آیت الله کاشانی دور نبود. او مطالعات دقیقی درباره این موضوع داشت و از جمله مهمترین اقدامات عملی وی برای «وحدت»، پیشنهاد تشکیل کنگره مسلمانان است که خود می‌گوید:
«وحدت اسلامی جز با تشکیل کنگره سالیانه - که هر سال یک بار در پایتخت کشور‌های برقرار شود - مقدور نیست. در این کنگره، می‌بایستی نمایندگان سیاسی، دینی، فرهنگی و اقتصادی کشور‌های اسلامی که علاقه شدید آنها نسبت به دین محرز باشد، شرکت کنند. این کنگره موظف است مسایل مربوط به امور سیاسی، ادبی، فرهنگی و اقتصادی کشور‌های اسلامی را «از هر مذهبی که باشند» مطالعه دقیق کرده و در تأمین احتیاجات و تکمیل نواقص از هر یک از این بخش ها تصمیم لازم بگیرد.»
از وظایف دیگر کنگره چنین یاد می‌کنند که:
«همچنین وظیفه دارد که ملل اسلامی را از جنگ‌های جهانی برکنار داشته و در عین حال، آن‌ها را به دفاع از استقلال کشور‌های خود وادار سازد و نیز از وظایف این کنگره است که با کشور‌های غیر اسلام‍ی دیگر که زیر یوغ استعمارند، کمک کرده و در حفظ صلح جهانی کوشش کنند.»
آنگاه سطح کنگره را به حد یک «جبهه اسلامی» بالا برده، چنین م‍ی گویند که: تا آنجا (پیش رود) که این جبهه اسلامی سنگری برای حفظ بشریت و پناهگاهی برای صلح جویان و دشمنان جنگ شود، این کنگره موظف است نسبت به هر یک از جهات ذکر شده، تصمیمات لازم برای مدت یک سال بگیرد تا در خلال این مدت و تا هنگامی که جلسه سال دیگر تشکیل می‌شود، به مورد اجرا گذارده شود.»
برای بیان مالی کنگره پیشنهاد می‌دهند که:
«ایجاد یک کمیسیون اقتصادی همیشگی که در نقاط گوناگون کشور‌های اسلامی شعبه داشته (باشد) و به جمع آوری اعانه ماهیانه و سالیانه از مسلمانان می‌پردازد؛ (اعانه‌های جمع شده به مصرف خرید کارخانجات صنعتی رسیده و درآمد کار این کارخانجات صرف نیازمندی‌های فقرا، فرهنگ، اعزام مبلغان مسلمان به نقاط جهان و تکمیل وسایل دفاعی از کشور‌های اسلامی شده است).
هر چند پیشنهاد پختگی لازم را ندارد؛ اما ضرورت طرح آن در شرایطی است که سازمان ملل چند سالی است ایجاد شده و در اجرای اهداف خود، به دلیل نفوذ بریتانیا و کشور‌های قدرتمند، دیگر عاجز شده و توانایی لازم را دارا نیست؛ بنابراین، بهتر آن است که در این آشفته بازار، ملل مسلمان در دفاع از یکدیگر و نزدیک کردن مواضع و حمایت از منافع صنفی تمدن اسلامی به فکر دیگری افتند.
او در پیامی به مناسبت هفتمین دوره اجلاسیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ضعف سازمان ملل اشاره می‌نماید و می‌نویسد:
«متأسفانه، هنوز چند سال از تأسیس سازمان نگذشته که یکباره پایه‌های آن متزلزل شده، ابر‌های تیره در آسمان صلح جهانی پدید آمده و دنیا با سرعت عجیبی به سوی جنگ می‌رود. این موضوع خود ثابت می کند که سازمان ملل متحد تاکنون نتوانسته است به انجام آرزو‌های مردم جهان و مرام مقدسی که آن را به وجود آورده موفق شود و همین شکست موجب شده است که غبار نومیدی بر خاطر مردم شیفته صلح بنشیند و پایه امید جهانیان نسبت به عملیات سازمان ملل متزلزل شود.
به باور اینجانب، علت عمده و اساس عدم موفقیت سازمان در راه برقراری صلح در جهان، وجود برخی دولت‌های معظم است که برای اجرای نظریات خود با اعمال نفوذ و اجرای سیاست‌های مخصوص مانع این هستند که سازمان ملل آرزو‌های مردم جهان را برآورد.»
او می‌گوید:
«مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی - رحمت الله علیه - در این راه (اتحاد) یعنی ایجاد یگانگی و اتفاق مسلمین جوانمردانه مبارزه و کوشش کرد. وی به ضعف اتحاد در بین مسلمین اشاره می‌کند و می‌گوید:
«من از بیست و چهار پنج سالگی به خوبی متوجه پریشانی و بی سروسامانی عمومی برادران مسلمان خود که سیاست استعماری و امپریالیست ها را برای آنان فراهم کرده بودند و می‌کنند، شده بودم. من پیش خود می‌اندیشیدم که چرا باید دستورهای کامل و جامع اسلامی، چهار صد میلیون برادران مسلمان اسیر و باجگذار سیاست های بی رحم و دور از انسانیت استعماری و امپریالیستی کند؟ در صورتی که در صدر اسلام، مسلمین با عده معدودی، بخش عمده جهان را مسخر کردند و فرهنگ و دانش و تمدن عالی اسلامی را به ممالک بزرگی ارزانی داشتند و حکومت مقتدر و بشر دوست اسلامی را تشکیل دادند.»
او یکی از ثمرات اتحاد اسلامی را حفظ استقلال کشور‌های اسلامی و حرکت بر مبنای «نه شرقی نه غربی» می‌داند. او می‌گوید:
«من اطمینان دارم که اگر اتحاد ملل شرق و اسلامی که آرزوی بزرگ همه ماست، عملی شود، خواهیم توانست بی طرفی کامل خود را در میان دو بلوک بزرگ جهانی حفظ کنیم و حتی پایگاه استواری برای صلح جهانی بنا نهیم.»
و اینکه:
«ما ملت‌های اسلامی، نباید در هیچ اتحادیه‌ای جنگی وارد شویم، بلکه باید کوشش کنیم که صفوف برادرانه خود را در مقابل سیاست‌های استعماری، استوارتر و خلل ناپذیرتر نماییم تا هیچ یک از دو بلوک نتوانند در میان ما رخنه کنند.»
ایشان در سیاست نه شرقی و نه غربی و لزوم تأکید بر آن اشاره می‌کنند که:
«ما نمی‌خواهیم که هیچ دولتی در امور ما دخالت کند. برای ما اجنبی، اجنبی است که ما نسبت به هر سه سیاست آمریکا و انگلیس و شوروی به یک دید، نگاه می‌کنیم.»
و در جایی دیگر در پرداخت به وحدت با استناد به آیه شریفه از قرآن می‌نویسند: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی الله کلمه سوا بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لاتشرک به شیئأ و لا تتخذ بعضأ بعضأ اربابا من دون الله فان تولو فقولو اشهد و بانا مسلمون و...» و سپس اشاره می‌نمایند که اتحاد و اتفاق به جهات زیر لازم است:
1- جلوگیری از پیشرفت مادییون و سرایت آن در مردم دنیا.
2- جلوگیری از استثمار که مفتاح جنگ و موجب نابودی بشر و خرابی دنیاست.
3- بقای تمدن که در نتیجه قرن‌ها تراکم افکار بشر و زحمات در اکتشافات به وجود آمده است و نباید نابود شود و عالم به بربریت رجعت کند.»
سخنی پایانی این که آن بزرگوار نیز با پیکارها و اندیشه‌ها و عملکرد‌های خود، نشان داد که در صحنه جامعه ایرانی، بیش از هر قشری، روحانیت مبارز درد مردم را دارد و برای امت دل می‌سوزاند و با بیگانه آشتی ناپذیر است و تا پای جان از منافع صنفی اسلام و ملل اسلامی حمایت می‌کند. او با استعمار انگلیس جنگید و توطئه‌های او را نقش بر آب ساخت و سرانجام قربانی توطئه استعمار شد.
یادش گرامی باد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات