سفر هیلاری کلینتون به پاکستان در راستای برگزاری نشست کابل انجام میپذیرد. وزیر خارجه آمریکا به غیر از پیشنهادها و بستههای کمکی که برای این کشور میبرد از اهرمهای فشار نیز برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند. کلینتون در این سفر 3 مساله اصلی را برای پاکستانیها مطرح میکند؛ اول اینکه پاکستان در مبارزه با تروریسم، القاعده و طالبان در مناطق قبایلی بسیار قاطعانه عمل کند و در کنار نیروهای آمریکایی قرار بگیرد و دوم اینکه به ثبات افغانستان کمک کرده و تهدیدهایی که افغانهای حامی طالبان در مرزهای مشترک به وجود میآورند را دفع کند تا طالبان دیگر موفق نشود هیچ دخالتی در امور پاکستان داشته باشد. مساله سوم به نظر من مساله صلح بین هند و پاکستان است. آمریکاییها به دنبال آن هستند تا هر 2 کشور بر سر منطقه کشمیر به توافق برسند زیرا پس از منطقه خاورمیانه مساله کشمیر مهمترین دغدغه آمریکاییهاست و اینکه 2 کشور هستهای اگر وارد یک درگیری نظامی شوند ممکن است خطرات بسیار جدیای را در منطقه جنوب آسیا به وجود آورند بنابر این سیاستی که آمریکا و کلینتون در مواجهه با مقامات پاکستانی در پیش خواهند گرفت و به بحث خواهند گذاشت حول و حوش این مسائل خواهد بود. البته آنها این هشدار را به پاکستانیها خواهند داد که اگر آنها با آمریکاییها کاملا هماهنگ نشوند، ممکن است به زیان آنها تمام شود و نهتنها راهحلهای مشکلات اقتصادی که به آنها وعده میدهند عملی نخواهد شد بلکه ممکن است حتی مشکلات جدیدی را برای آنها پیش بیاورند.
* در ساختار سیاسی داخلی پاکستان وضع اپوزیسیون به چه شکل است، آیا آمریکاییها از این احزاب حمایت میکنند؟
** به نظر میرسد نیروهای اصلی و رقیب حزب مردم، حزب مسلملیگ شاخه نواز باشد. هنوز تشکیلات مسلملیگ شاخه قائد اعظم که در زمان پرویز مشرف از حزب نواز شریف جدا شدند به صورت عملی سازمان نیافتهاند. بنابراین به نظر نمیرسد که آمریکاییها در مقایسه با حزب مردم، به آن جناح گرایش داشته باشند چون به لحاظ تفکر حزب مسلملیگ یک جریان میانه اسلامگراست. واقعیت این است که همکاری احزاب مردم و مسلملیگ در مقاطعی بسیار حساب شده بوده تا بتوانند قدرت را به دست بگیرند و رقابتها بین این 2 نیرو همچنان شدید ادامه دارد، حتی این امر که پرویز مشرف بتواند تشکیل حزب جدیدی داده و در انتخابات آینده شرکت کند نیز خیلی امر واقعبینانهای به حساب نمیآید. هنوز حزب مردم نیروی لیبرالی است که غربیها بهتر میتوانند برای اداره کشور به آن فکر کنند چون دستکم در این مقطع توانسته شرایطی ایجاد کند که بخشهایی از قدرت طالبان را تضعیف کند و تمایلاتی به آنها داده تا با هندیها وارد مذاکرات جدی شوند. از همین جهت ترجیح آمریکاییها در پاکستان حزب مردم خواهد بود. حال در آینده که انتخابات برگزار میشود باید دید که دست به دست شدن قدرت میان حزب مردم، ارتش و حزب مسلملیگ چه تحولات و نتایجی را پیش خواهد آورد. این ارتش بود که علیه حزب مسلملیگ کودتا کرد و نمیتوان تصور کرد که به این زودی سیاست خود را تغییر داده و به این حزب متمایل شده باشند. علاوه بر 3 فاکتور بالا پرویز مشرف، احزاب کوچکتر و طالبان محلی که درصدد است حکومت خود را در پاکستان تشکیل دهد نیز از گروههایی هستند که برای کسب قدرت رقابت میکنند. به نظر نمیرسد در کشاکش این رقابتها حزب مردم به قدری ضعیف شده باشد که بتوان به تغییر و تحولات عمده سیاسی در پاکستان فکر کرد. البته با توجه به شرایطی که هماکنون در منطقه بویژه هند، افغانستان و پاکستان وجود دارد، احتمال اینکه یکسری تحولات در این کشور رخ دهد، بسیار زیاد است.
* هند و پاکستان هفته گذشته در نشستی پس از حملات بمبئی برای نخستینبار به گفتوگو پرداختند. البته هند این مذاکرات را «شکست خورده» نامید.
** اگر به رابطه هند و پاکستان درباره تروریسم و همچنین حمایت سنتی پاکستان از کشمیر نگاه کنیم، مشاهده میکنیم که دوطرف تاکنون بارها با یکدیگر مذاکره کردهاند و بارها این مذاکرات شکست خورده و پاکستان هند را مسؤول شکست اعلام کرده است یا برعکس. فکر میکنم در همین حد که دوطرف پذیرفتهاند مذاکرات ادامه پیدا کند خود توفیق بزرگی است. شکست را نباید به این مفهوم گرفت که هیچ نوع مذاکرهای بین پاکستان و هند برگزار نمیشود. در هر حال ماجرای تروریستی بمبئی برای هندیها بسیار مهم است و آنها همچنان معتقدند اسناد بسیار معتبری در دست دارند که نشان میدهد پاکستان در این حمله دخالت داشته است. دولت و ارتش پاکستان ضمن انکار این مساله آن را به هیچ عنوان نمیپذیرند. در عین حال هندیها معتقدند که ISI در این حمله دخالت مستقیم داشته است. تا زمانی که پاکستانیها مساله را نپذیرند و به نوعی با هندیها سر این مساله کنار نیایند هر نوع مذاکره دیگری هم ممکن است با شکست مواجه شود.
* حال با توجه به اینکه زمان برگزاری نشست امنیتی کابل که با حضور نمایندگان ارشد 60 کشور دنیا صورت میپذیرد، نزدیک میشود، آیا نیروهای امنیتی و پلیس افغان و همچنین نیروهای آمریکایی قادر به تامین امنیت این اجلاس خواهند بود؟ البته جالب اینکه تنها 2 روز مانده به آغاز این نشست حملات تروریستی گستردهای در سراسر این کشور بحرانزده از سوی طالبان برنامهریزی شده بود.
** فکر میکنم طالبان نهایت تلاش خود را انجام میدهد تا نشست را به هم زده و امنیت آن را به خطر بیندازند. با توجه به اینکه موضوع مهم واگذاری امنیت افغانستان به نیروهای افغان مطرح است هم دولت افغانستان، هم آمریکا و هم ناتو نهایت تلاش خود را برای حفظ امنیت انجام خواهند داد و منطقه را تحت کنترل خود در خواهند آورد. به هرحال این شرایط بسیار ویژه است و نیروهای افغان هنوز توان کنترل کامل اوضاع را به دست نیاوردهاند اما در همین حد هم به نظر نمیرسد طالبان آنقدر قدرت داشته باشد که بتواند به هیاتهای خارجی شرکتکننده آسیبی وارد کند. چندین تور امنیتی برای این اجلاس ایجاد خواهد شد و عبور از مراحل مختلف این بازرسیها کار سادهای نخواهد بود. ممکن است طالبان دست به عملیاتهایی بزند و حتی ممکن است با استفاده از موشک از راه دور تلاشهایی انجام دهد اما در هرحال توازن نیرو تا این حد به نفع طالبان نیست.
* از آنجایی که هدف اصلی برگزاری نشست کابل رسمیت بخشیدن به مذاکره با طالبان است، به نظر شما آیا این نشست به نتیجه قاطعی خواهد رسید؟
** تقریبا میتوان گفت که هم آمریکا و هم اتحادیه اروپا به این نتیجه رسیدهاند که در شرایط فعلی طالبان را نمیتوان نادیده گرفت و باید تمهیدی اندیشید که به نوعی طالبان در ساختار قدرت شریک شود یا به نوعی مناطقی را در اختیار آنها قرار دهند تا آنها حکومت خود را تشکیل دهند. بحثی که الان وجود دارد این است که حامد کرزی و دولتش بشدت دنبال این هستند که بحث آشتی ملی را پیش آورده و با طالبان کار کنند. ژنرال پترائوس هم که بهتازگی به افغانستان آمده قصد دارد طرح مشابه آنچه در عراق با شوراهای بیداری اجرا کرد و تقریباً در آنجا موفق بود را در افغانستان نیز اجرا کند. با این طرح آمریکا توانست اوضاع عراق را تا حدی تحت کنترل درآورد و زمینه برای خروج نیروهای آمریکایی نیز تا حدی آماده شود. از سوی دیگر وی بحث بازسازی روستاها و جلب نیروهای طالبان در نیروهای دولتی و همچنین ایجاد کار برای گروه میانهروی طالبان را مطرح کرده است. با اجرای این طرحها افرادی که رادیکال بوده و حاضر نیستند به هیچ عنوان رابطه خود را با طالبان قطع کنند در اقلیت قرار خواهند گرفت و در این صورت نیروهای دولتی و خارجی خواهند توانست بر آنها فائق آیند. البته ناگفته نماند که تمام این طرحها فقط در سطح تئوری مطرح است و اینکه در عمل به چه شکل میتوان آن را پیاده کرد مساله اصلی حل مشکل افغانستان است. تاکنون طالبان هیچگونه تمایلی برای پذیرش این طرحها از خود نشان نداده و قاطعانه گفته است تا زمانی که نیروهای آمریکایی و ناتو یا هر نیروی خارجی دیگر در افغانستان حضور دارند، جنگ ادامه پیدا خواهد کرد. هرچند بحث مذاکره با دولت داخلی کرزی را پس از خروج نیروهای خارجی مسکوت گذاشته است ولی طرح ژنرال پترائوس این است که 11 ایالتی که تحت نفوذ طالبان است را به آنها بسپارد اما به این شرط که تحت امر حکومت مرکزی باشند و تعدادی از کرسیهای پارلمان و برخی از سمتهای وزارتی را نیز به طالبان بسپارد.
از سوی دیگر اگر پاکستانیها کاملاً حمایت خود را از طالبان قطع کنند و آمریکاییها موفق شوند پاکستان را به این مسیر بیاورند، در این صورت این احتمال وجود دارد که این طرحها پیشبرود. اگر این طرحها پیش برود زمینه برای خروج نیروهای آمریکایی و ناتو فراهم میشود. حتی اگر ناتو و آمریکا نیروهای خود را کاهش هم ندهند، درگیریهای مستقیم آنها کاهش پیدا میکند و نیروهای افغان میتوانند امنیت را به دست بگیرند تا افغان با افغان بجنگد؛ همان برنامهای که آمریکا در ویتنام پیاده کرد و جنگ را ویتنامیزه یا محلی کرد. در عراق هم تجربه نشان داد که اینگونه طرحها تا حدودی عملی است. البته مسائل افغانستان پیچیدهتر از عراق است و وقت و انرژی بسیار زیادتری لازم دارد اما در کل پترائوس امیدوار است که بتواند اوضاع را تحت کنترل درآورده و طالبان را در قدرت شریک کند. حال بحث این است که آیا طالبان روی مواضع پیشین خود میماند یا اینکه با پذیرش قدرت در مناطق تحت نفوذ خود بحث آشتی ملی افغانستان پیش برود. اوضاع افغانستان به هیچ عنوان قابل پیشبینی نیست. در شرایط فعلی طالبان هیچ نوع تمایلی برای مذاکره و حل مساله از طریق سیاسی نشان نداده است بلکه برعکس کاملاً معتقد است پیروز این جنگ است و دیر یا زود قدرت را بهطور کامل به دست میآورد. تا زمانی که این ذهنیت برای طالبان وجود دارد مشکل است بتوان قضاوت کرد که وضع افغانستان به کجا خواهد انجامید.