دکتر امیر محبیان
منابع قدرت در جامعه از اهدافی هستند که معمولا برای براندازی به آنهاحمله شده یا برآنها فشار آورده می شود تا رقبا بتوانند نتایج مورد نظر رادر چانه زنی های پنهان به دست آورند. مهمترین منابع قدرت این گونه دسته بندی شده است: 1.اقتدار یا مشروعیت حاکم و صادر کننده فرمان که مردم بر حسب آن خود راموظف به پیروی می دانند. 2.منابع انسانی حامی یا واسطه های مردمی هوادار حکومت که اعمال قدرت توسطاو را تسهیل می کنند. 3.مهارت یا دانش حکومت که حکمفرما یا شخصا دارای آن است یا توسط نخبگانپشتیبان تامین می شود. نظیر سیاستنامه نویسی های دوران گذشته که این دانشرا توصیه وار به حاکمان انتقال می داد. 4.منابع مادی و مالی لازم برای اعمال حکومت که اکنون قدرت های رسانه ایهم درون همین سرفصل دسته بندی می شود. 5. عوامل غیر ملموس قدرت که درون ذهن و اندیشه توده ها قرار داشته وآمادگی درونی برای پذیرش اوامر و نواهی حاکمان را مهیا می سازد. 6. مجازات یا قدرت تنبیه حکومت که از مرزهای تخلف ناپذیر یا خطوط قرمزحکومتی پاسداری می کند.
منابع قدرت در جامعه از اهدافی هستند که معمولا برای براندازی به آنهاحمله شده یا برآنها فشار آورده می شود تا رقبا بتوانند نتایج مورد نظر رادر چانه زنی های پنهان به دست آورند.
مهمترین منابع قدرت این گونه دسته بندی شده است:
1.اقتدار یا مشروعیت حاکم و صادر کننده فرمان که مردم بر حسب آن خود راموظف به پیروی می دانند.
2.منابع انسانی حامی یا واسطه های مردمی هوادار حکومت که اعمال قدرت توسطاو را تسهیل می کنند.
3.مهارت یا دانش حکومت که حکمفرما یا شخصا دارای آن است یا توسط نخبگانپشتیبان تامین می شود. نظیر سیاستنامه نویسی های دوران گذشته که این دانشرا توصیه وار به حاکمان انتقال می داد.
4.منابع مادی و مالی لازم برای اعمال حکومت که اکنون قدرت های رسانه ایهم درون همین سرفصل دسته بندی می شود.
5. عوامل غیر ملموس قدرت که درون ذهن و اندیشه توده ها قرار داشته وآمادگی درونی برای پذیرش اوامر و نواهی حاکمان را مهیا می سازد.
6. مجازات یا قدرت تنبیه حکومت که از مرزهای تخلف ناپذیر یا خطوط قرمزحکومتی پاسداری می کند.
عملیات براندازی یا انقلابات سیاسی معمولا منابع قدرت را هدف میگیرند ومی کوشند اقتدار یا مشروعیت حاکم را زیر سئوال برده ، منابع انسانی حامیاو را دچار ریزش و تزلزل روحی کنند، مهارت یا دانش حکومت را که باید باصبر و تحمل و متانت همراه بوده به سوی عجله در واکنش ها، بی تحملی واشتباهات مکرر سوق دهند، منابع مادی و مالی لازم برای اعمال حکومت را ازطریق اعتصابات یا اقدامات مشابه تضعیف نمایند،عوامل غیر ملموس قدرت را ازپذیرش به مقاومت در برابر اوامر حکومتی تغییر جهت دهند و نهایتا حکومت راوادار کنند که به آخرین عامل حکومتی یعنی مجازات یا قدرت تنبیه اتکاءنماید.که در این صورت حکومت اگر بماند غیر مردمی و همواره در آستانه سقوطاست و اگر نماند که نتیجه براندازی یا انقلاب حاصل است.
وقایع سال گذشته پس از انتخابات ریاست جمهوری در صدد نتیجه گیری ازفرایندی بود که نقطه شروع آن به اولین سال های انقلاب می رسد.هر چندشواهدنشان داده است که ارزیابی معارضان انقلاب اسلامی در برآورد میزان صدماتوارده به منابع قدرت در جمهوری اسلامی غلط بود ولی اگر گمان کنیم اینمنابع هیچ نیازی به بازسازی هم ندارند به خطا رفته ایم.گذشت زمان و ظهورنسل های نو به تنهایی ضرورت بازسازی هر چند گاه یکبار منابع قدرت راگوشزد می کند چه رسد به زمانی که گروهی در درون به تنهایی یا با حمایتبیگانگان به این منابع صدمه وارد می کنند.
اصولگرایان به عنوان بخشی فعال از منابع انسانی حامی یعنی یکی از منابعقدرت جمهوری اسلامی موظفند در این راستا عمل کنند. اتکاء به تحلیل هایزمان گذشته یا دلخوشی به عنصر مجازات یا قدرت تنبیه حکومت به عنوان عنصرکافی برای بقا کوته اندیشی خواهد بود.
لذا ضروری است اصولگرایان به صورت جدی با دامن زدن به بحث های فکری درونیضمن خاتمه دادن به دوران سکوت منفعلانه بی دلیل ضمن غنی سازی تئوریک خودشبکه ای از بحث های مفید و مدیریت شده در جامعه را سامان دهند که درنهایت بتواند منابع دیگر قدرت در نظام اسلامی را بازسازی نماید والا سکوتدر این زمان،نه تنها عمل سیاسی تلقی نشده بلکه منجر به بی عملی شده ودرخوش بینانه ترین برداشت، خدمتی به نظام اسلامی به شمار نمی رود.