پروفسور حمید مولانا
درباره ابعاد بین المللی قیام خونین 15 خرداد 1342 و نهضت امام خمینی(ره) در آن دهه اثر قابل توجهی نوشته نشده است. ولی تأثیر این قیام و رهبری آن را می توان در میان سیاهپوستان و به ویژه شیوه مبارزه رهبر مسیحی آنها مارتین لوترکینگ و بعدها کسانی مانند مالکوم ایکس مشاهده کرد. نهضت امام خمینی از آغاز در بسیج و شیوه مبارزه دو گروه در کشورهای غیراسلامی تأثیرگذار بود. یکی طبقات محروم سیاهپوستان در آمریکای شمالی و دیگری طبقه روحانیون مبارز مسیحی در آمریکای جنوبی. تعجب نیست که در چند دهه گذشته بسیاری از آمریکائی های بومی و شهروندان آن کشور که به اسلام روی آوردند از قشر سیاهپوستان بودند و بسیاری از کشیش های مسیحی کاتولیک و پروتستان و فرقه های دیگر که در دهه 1960 (1340شمسی) نهضت «الهیات رهائی بخش» را علیه هیئت حاکمه زمان و بی عدالتی های اجتماعی شروع کردند از طبقه روحانیون آمریکای لاتین بودند. البته تشکل و بسیج سیاسی دانشجویان و مسلمانان و ایرانیان مقیم آمریکا و اروپا همزمان و بعد از قیام 15 خرداد صورت گرفت.
من از سه مقطع جغرافیائی و بین المللی، یعنی آمریکا، اروپا و ایران شاهد آغاز مبارزات و نهضت امام خمینی، قیام 15 خرداد، و دستگیری و تبعید ایشان به ترکیه و عراق بودم. در سال 1341 در اوج اعتراضات امام به «اصلاحات» شاه و در اسفند آن سال وقتی که امام طی اعلامیه ای عید نوروز سال 1342 را به عنوان عزاداری اعلام کردند، من در شیکاگو(آمریکا) بودم. یک ماه بعد یعنی در فروردین 1342 بود که حمله رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه قم صورت گرفت. مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه ما دقیقاً در هفته قیام خونین 15 خرداد برگزار میشد و خطوط تلفنی به ایران کاملا قطع شده بود و ما اخبار مربوط به وقایع قیام را از مطبوعات و رسانه های آمریکا و ایستگاه های رادیوئی موج کوتاه خارجی آن زمان دریافت می کردیم.
انتقال امام خمینی(ره) از زندان عشرت آباد به جایگاه تحت نظر در داودیه و سپس قیطریه در 12 مرداد 1342 صورت گرفت و من در آن موقع آماده مراجعت به ایران بودم. مردم عادی آمریکا هنوز اطلاع چندانی از امام خمینی(ره) نداشتند و قائد اعظم نهضت اسلامی ایران کمتر در میان نخبگان آمریکا شناخته شده بود زیرا مطبوعات و رسانه های آمریکا عمداً از اظهارنظر درباره ایشان به طور مستقیم خودداری می کردند. در مسیر بازگشت از آمریکا به ایران، قسمت بزرگی از پائیز سال 1342 را به دعوت مؤسسات علمی و فرهنگی در آلمان، انگلستان و فرانسه گذراندم و در این سفر بود که از دیدگاه نخبگان و دولتمردان این کشورها درباره امام خمینی و وقایع 15 خرداد و اتفاقات قبل از آن آگاهی پیدا کردم. در اواسط آذر ماه 1342، یعنی پنج ماه پس از قیام 15 خرداد وقتی که پس از 5 سال اقامت و تحصیل در آمریکا به ایران برمی گشتم، امام هنوز زیرنظر رژیم شاه در خانه ای در قیطریه تحت مراقبت ساواک و مأمورین انتظامی دولت بود. ایران در آن زمان در یک التهاب و نگرانی خاصی به سر می برد.
قیام 15 خرداد یک نقطه عطف در زندگی همه ما ایرانیان و بسیاری از مسلمانان دنیا بود. یک ماه پس از بازگشت از آمریکا به ایران در دی ماه 1342 در 26 سالگی به عنوان اولین دکترای رشته ارتباطات در ایران به دعوت روزنامه کیهان به عنوان سردبیر آن روزنامه به فعالیت پرداختم. سردبیری من در کیهان بیش از چند ماه طول نکشید و پس از اعتراض به بازداشت امام خمینی(ره) و به علت جو فشار و خفقان آن دوره در اواسط فروردین 1343 از سمت سردبیری کیهان استعفا داده و در اوائل اردیبهشت آن سال برای یک مهاجرت طولانی و شروع تدریس به آمریکا برگشتم. رژیم پهلوی امام خمینی(ره) را در 18 فروردین 1343 به طور موقت آزاد کرد ولی نتوانست شعله اعتراضات مردم و مبارزات امام را خاموش کند.
امام مجددا در آبان 1343 بازداشت شده و این بار به ترکیه و سپس عراق تبعید شدند. من خبر تبعید امام را آن سال در روزنامه های آمریکا خواندم. پنج ماه بین اواسط آذر 1342 و اردیبهشت 1343 که در ایران بودم روزهای بسیار سخت و دشواری بود. از آنجا که خانواده ما به طبقه روحانیت و حوزه های نجف و قم وصل بود، من شخصا از آنچه در داخل کشور و در کوچه و بازار و حوزه صورت می گرفت آگاه بودم. از طرف دیگر در مدت بسیار کوتاهی که در سمت سردبیری کیهان فشار و خفقان و تهدیدهای رژیم را تحمل می کردم، ورشکستگی هیئت حاکمه و نخبگان وقت را به چشمم می دیدم. در فرصت مناسبی یادداشت ها و خاطرات خود را از این دوره در ایران و کیهان برای تاریخ منتشر خواهم کرد.
امام خمینی(ره) در حوادث قیام خونین 15 خرداد و رویدادهای بعد از آن درس های نظری و عملی بسیاری به ما آموخت. یکی از بهترین خصلت های امام صداقت ایشان بود.
خصلت بزرگ دیگر ایشان در طول این مدت، خنثی کردن تبلیغات مسموم شاه و دشمنان این نهضت اسلامی بود. او نمی توانست در قبال سم پاشی های دشمن بی تفاوت بماند و حقایق را آن طور که باید برای دنیا روشن ساخت. سخنرانی تاریخی دوم ذیحجه 1383 ایشان در مسجد اعظم قم حقیقتا تاریخی است:
«ما را کهنه پرست معرفی می کنند، ما را مرتجع معرفی می کنند، جراید خارج از ایران آنهائی که با بودجه های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده اند در خارج ما را مخالف اصلاحات- با اینکه اسلام در رأس اصلاحات واقع شده است- معرفی می کنند، مخالف ترقی مملکت معرفی می کنند، می گویند آخوندها می گویند که برق نمی خواهیم، می گویند طیاره نمی خواهیم... اینها می خواهند به قرون وسطی برگردند!
آخوندها با این سیاه روزی ها که نصیب این مملکت است مخالفند... علمای اعلام با این زدن ها، کشتن ها، قلدری ها و دیکتاتوری ها مخالفند. این کهنه پرستی است؟... ما می گوئیم غلام حلقه به گوش دیگران نباشید، استقلال را حفظ کنید، از تبعیت دست بردارید، دستتان را برای چهار دلار دراز نکنید... ما می گوئیم به قانون عمل کنید... شما که دسته جمعی مردم راحبس می کنید، تبعید می کنید... شما مرتجع نیستید؟ ما با آثار تمدن مخالف نیستیم، اسلام با آثار تمدن مخالف نیست... تبعیت از همه، سربسته و دربسته همه مخازن مملکت را تحویل دیگران دادن ارتجاع است... تمام اینها به دست استعمار است که روزنامه ها را این طور مبتذل می کنند تا فکر جوان ها را مسموم کنند. استعمار است که برنامه های فرهنگی ما را جوری تنظیم می کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد... ما با این مظاهر استعمار مخالفیم... ملت اسلام زنده است. الآن زندگی را از سر گرفته است، بارک الله فیکم ای ملت اسلام! ملت اسلام بیدار شد و دیگر نمی نشیند. اگر من هم برگردم ملت ایران برنمی گردد... ما در همان سنگری که بودیم هستیم.»