مصطفی بخشی
فتنهای که پس از انتخابات سال گذشته توسط متمردان از قانون و رای اکثریت در کشور برپا شد، دارای دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... است. دلایلی چون قدرتطلبی، ثروتاندوزی، مبارزه با اصول و ارزشهای انقلاب و اسلام، بدیهیترین دلایل ایجاد فتنه بود اما همه این دلایل که فتنه و آشوب را در کشور رقم زد از منظر نگاه دینی دارای ریشههای مشخص است. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام درباره ریشههای فتنه میفرمایند: «همانا ابتدای بروز آشوبها و فتنهها «هواهای نفسانی» است که مورد تبعیت قرار میگیرند و احکامی است که «بدعت» گذاشته میشوند.» (نهجالبلاغه، خطبه50) در واقع از نظر مولیالموحدین(ع) ریشههای فتنه شامل «هواهای نفسانی» و «بدعت» است، بنابراین وقتی بر اساس فرمایش گوهربار حضرت(ع) به فتنه اخیر نگاه میکنیم، درمییابیم که به واقع تمام تمردها، آشوبها، آتشافروزیها، آدمکشیها و در یک کلام «فتنهها»یی که پس از انتخابات توسط فرقه فتنه و سران آن روی داد ریشه در این 2 رذیله نفسانی دارد.
هواهای نفسانی
نخستین عامل فتنه تبعیت از هواهای نفسانی و شیطانی است. کسانی که در یک انتخابات آزاد و سالم نتوانستند آرای اکثریت ملت ایران اسلامی را از آن خود کنند، با تمرد از قانون، فتنه به پا کردند و با تبعیت از هوای نفس خود هواداران خود را به خیابانها کشاندند و روز به روز با دنبالهروی از آن، آتشبیاری فتنه را افزون کردند تا جاییکه به طور کامل اختیار عقل و فهم خود را در اختیار شیطان قرار دادند. آنها با ادعای دروغ تقلب، بر موج احساسات افراطی برخی در جامعه سوار شدند تا عطش قدرتطلبی نفس خود را سیراب کنند. یک روز با فراخوانِ طرفداران افراطی خود، موجب به هم ریخته شدن شهر و اخلال در روند جاری زندگی مردم و تعرض به بیتالمال شدند، روز دیگر با تحریک افراطیون موجب کشته شدن شهروندان بیگناه را فراهم آورده و شریک قتل نفس شدند و در نهایت نیز همسو با دشمنان قسمخورده نظام و اسلام، خنجرهای خود را به پهلوی نظام برخاسته از رای و ایمان مردم که با خون بهترین فرزندان این آب و خاک آبیاری شده است، فروکردند.
پیروی از هوای نفس، سران فتنه را که ادعای مسلمانی و انقلابی بودن داشتند تا جایی پیش برد که حق را وارونه جلوه دادند و نهتنها در مقابل عملکرد ضدملی و ضدانقلابی هواداران خود موضع نگرفتند، بلکه عملکرد ضداسلامی آنها در روز عاشورای حسینی را نیز ستودند و اهانتکنندگان و جسارتکنندگان به ساحت مقدس حضرت امام حسین علیهالسلام را مردم خداجو و بمبگذاران و تروریستهای آدمکش را انسانهای حقجو نامیدند! حضرت امام خمینی(ره) درباره «قدرتطلبی» به عنوان یکی از «هواهای نفسانی» میفرماید: «قدرتطلبی در هر که باشد، این اسباب این میشود که زمین بخورد. قدرتطلبی از هر که باشد از شیطان است... تمام فسادهایی که در عالم پیدا میشود از خودخواهی است، از حب جاه، از حب قدرت، از حب مال، از امثال اینهاست و همهاش برمیگردد به «حب نفس» و این «بت» از همه بزرگتر است و شکستناش هم از همه مشکلتر است». (صحیفه نور، جلد 19، صفحه 156)
شهید آیتاللهدستغیب(ره) در جلد دوم کتاب گناهان کبیره از «فتنه» به عنوان «گناه کبیره» نام میبرد و مینویسد: «در این فصل به پارهای از گناهانی که از روی فحوی و اولویت قطعی، بزرگتر از یکی از گناهان کبیره باشد، یا اینکه در قرآن مجید یا نص معتبر، بزرگتر بودنش از یکی از کبائر مسلمه ثابت باشد، مانند «فتنه» که در قرآن مجید آن را صریحا سختتر و بزرگتر از کشتن میداند، میپردازیم و چون کشتن انسانی به ناحق مسلما کبیره است، پس کبیره بودن «فتنه» هم مسلم است، چون از کشتن بزرگتر میباشد».
بدعت
حضرت علی(ع) در ادامه بیانات خود (درخطبه 50) ضمن بیان «بدعت» به عنوان ریشه دیگر «فتنه»، میفرمایند: «دراین فتنهها با کتاب خدا مخالفت میشود و مردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیر از دین خدا تبعیت میکنند». در فتنه اخیر شاهد بودیم که علمای دینی فرقه فتنه که فتنهگران از آنها تبعیت میکردند چه کسانی بودند. آنها کسانی بودند که به فرموده حضرت امیر(ع)، در دین خدا «بدعت» ایجاد کردند و همین بدعتگذاری آنها و تبعیت از آنها بر مبنایی غیر از دین خدا از ریشههای فتنه است. به عنوان مثال یکی از مراجع تقلید این فرقه آنچنان در ایجاد «بدعت» در احکام دینی پیش رفت و نظرات فقهی شاذ و سیاسی خود را به خورد این فرقه داد که از یکسو در بیانیهای که جمعی از فضلا و اساتید حوزه علمیه قم صادر کردند، 9 بدعت آشکار را در احکام فقهی این فرد قید کردند و از سوی دیگر نیز فرد مذکور از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فاقد صلاحیت مرجعیت اعلام شد.
حال اینکه در طول یکسال اخیر منزل این به ظاهر مرجع بدعتگذار، محل آمد و شد سران فتنه و فضایی برای هیزمآوری و آتشافروزی فتنه بوده است. از سوی دیگر بر اساس فرموده حضرت امیرالمؤمنین(ع)، فرقه فتنه بر مبنایی غیر از دین خدا، با تبعیت از نظریهپردازانی چون «سروش» که قرائتهای کفرآمیزش از دین تا مرز انکار وحیانی بودن قرآن خدا و توهین به پیامبر(ص) پیش رفته است، نشان داد که ریشه اصلی حرکت آنها در هواهای نفسانی، بدعت و عناد با دین و انقلاب اسلامی است.