امروز بعد از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی ایران یکی از نقاطی که به تبیین بسیار دقیق نیازمند است و پیرامون آن هنوز نکات بسیاری ناگفته مانده است، موضوع اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی است. در این تقسیمبندی که امام آن را در اواخر عمر خویش و در دوران پس از دفاع مقدس به کار گرفتند دریایی از حقیقت نهفته است که اگر جویندگان حقیقت به سوی آن راهنمایی میشدند، میتوانست در حکم یکی از بزرگترین شاخصها قرار بگیرد و همواره پس از رحلت پیامبر انقلاب نقشی گرهگشا را ایفا کند. میتوان به جرات گفت که هسته آثار امام و صحیفه نور پیرامون مرکز تبیین اسلام ناب محمدی میچرخد و زندگانی و انقلاب امام خمینی(ره) نمود خارجی این طرز تفکر است. تبیین اسلام ناب محمدی میتواند یکی از ثقلین انقلاب در کنار بزرگترین یادگار ایشان یعنی اصل ولایت فقیه قرار بگیرد. یکی از مهمترین نکات پیرامون اسلام ناب به تعریف امام خمینی، نقطه مقابل آن یعنی اسلامی است که امام از آن با عنوان اسلام آمریکایی یاد میکند. از آنجا که تعرف الاشیاء باضدادهم است و شناخت ضد چیزی بخش اعظمی از شناخت آن چیز را تشکیل میدهد، بر آن هستیم که تفسیری از اسلام آمریکایی از دیدگاه امام ارائه دهیم. صحابی بزرگوار پیامبر(ص)، جابر بن عبدالله انصاری میگوید: ما پیش پیامبر(ص) نشسته بودیم، پیامبر(ص) خطی اینگونه در برابرشان رسم کردند، سپس 2 خط از طرف راست و 2 خط از طرف چپ کشیدند و آنگاه فرمودند: اینها راه شیطان است.
سپس دستشان را روی خط وسط نهادند و این آیه را تلاوت فرمودند: بهدرستی که این خط من است که مستقیم است، پس از آن پیروی کنید.(1و2) این حدیث نشاندهنده این است که در درجه اول اسلام نابی که امام از آن سخن میگوید فقط یک راه است و مشخصه این راه اعتدال و مستقیم بودن آن است و در ضمن راههای دیگر متعددی غیر از آن وجود دارد که این راهها متعلق به شیطان است یعنی راه خدا نیست. با توجه به این حدیث مشهود است که اسلام ناب، اسلامی است ضد تکثرگرایی معرفتی و دینی و حق بودن تمام راهها «ان الدین عندالله الاسلام». این یک اشتباه است که فکر کنیم اسلام آمریکایی لفظی است که امام فقط برای وهابیون و ضد نظام سرمایهداری به کار بردهاند بلکه اسلام آمریکایی چیزی است بسیار وسیعتر. امام خمینی(ره) در پیامی به هنرمندان و خانوادههای شهدا میفرمایند: تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقلدهنده اسلام ناب محمدی، اسلام ائمه هدی، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانهخوردگان تاریخ تلخ و شرمآور محرومیتها باشد. هنری پاک و زیباست که کوبنده سرمایهداری مدرن و کمونیسم خونآشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بیدرد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.(3)
همانگونه که مشاهده کردیم اسلام آمریکایی حقیقتی است دربر گیرنده هر مکتب و راهی که ضداسلام ناب باشد و لزوما تنها برای مرفهان و سرمایهداران بیدرد و... نیست و هر نوع تفسیری از اسلام که ضداسلام ناب از دیدگاه امام باشد ذیل اسلام آمریکایی تبیین میشود، حتی اگر آن راه در ظاهر ضدآمریکایی و کمونیستی باشد و اگر بخواهیم با لفظی کوتاه اسلام آمریکایی را تعریف کنیم باید بگوییم: هر نوع تفسیری از اسلام که غیر از اسلام ناب باشد. برای این مورد یکی از بهترین مثالها سازمان مجاهدین خلق ایران است. این سازمان که بر مبنای تفکر التقاطی مارکسیسم و اسلام به وجود آمده بود با چهرهای اسلامی وارد مبارزات انقلاب اسلامی شد و در نهایت با اینکه داعیه چپ بودن داشت در دامان آمریکا فروغلتید و از آنجا همسو با رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی بیانیه صادر میکند و از هر فرصتی برای چنگاندازی به صورت اسلام و انقلاب استفاده میکند. در واقع امام شرق و غرب را دشمنان آشکار اسلام و اسلام آمریکایی را پیاده نظام هر دوی آنها و دشمنی دوستنما و منافق میداند: امروز استکبار شرق و غرب چون از رویارویی مستقیم با جهان اسلام عاجز مانده است، راه ترور و از میان بردن شخصیتهای دینی و سیاسی را از یک طرف و نفوذ و گسترش اسلام آمریکایی را از طرف دیگر به آزمایش گذاشتهاند.(4)
مگر مسلمانان نمیبینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شدهاند که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بیشعور حوزههای علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایهداران بر مظلومان و پابرهنهها و در یک کلمه اسلام آمریکایی را ترویج میکنند و از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش آمریکای جهانخوار میگذارند.(5)
نکته مهمی که از سخنان مذکور نتیجه گرفته میشود این است که نخستین مولفه اسلام آمریکایی و شاید مهمترین آن اصل تکثرگرایی است، یعنی در حقیقت لبالالباب ساختاری این فکر و جریان تاریخی در عین واحد نبودن، یک هدف کلی را داراست که آن ضد اسلام ناب بودن است و به غیر از این هدف هیچ رشتهای آنان را به هم متصل نمیکند و در صورت عدم وجود این هدف خود اینها در مواقع لزوم دشمن یکدیگرند. مثال واضح این موضوع جریان انتخابات ریاستجمهوری در سال 88 بود. شاید بتوان اتفاقاتی که قبل و پس از انتخابات به وجود آمد را تحت عنوان جنبش اسلام آمریکایی در عرصه سیاسی جمهوری اسلامی نام برد. ائتلاف گروهها و حتی جریانهای فکری گوناگون و بعضا متضاد و متناقضی که در همان حال هم اغلب داعیه خط امام خمینی را داشتند (که اگر نیمنگاهی به بیانیههایی که گروهها و افراد مختلف در حمایت از این جریان صادر میکردند میانداختیم با دنیایی از تفاوتها و فاصلههای ظاهری برخورد میکردیم: مجمع روحانیون، احزاب دوقلوی مشارکت و مجاهدین، نهضت آزادی ایران و...) بر ضد یک جریان فکری برخاسته از خواستههای انقلابی و عدالتطلبانه مردم که دکتر احمدینژاد نمود این جریان بود، میتواند بارزترین نقطه عطف و تشابه جریانی موسوم به جنبش سبز و اسلام آمریکایی قرار بگیرد.
نظریه تکثرگرایی که در نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت سروش با حفاظی پوشالی از دین پوشانده شده بود، در همایش سبزها و دین در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به نقطه اصلی و آشکار خود میرسد در آنجا که حسن محدثی میگوید: اگر جنبش سبز بخواهد بین دیندار و غیردیندار تفاوت قائل شود دیگر موفق نیست! وی در تشریح جزئیات دین سبز میگوید: دین سبز دینی است که دیندار و غیردینی را از یکدیگر جدا نمیکند و برای غیرمسلمانان همان حقوقی را قائل است که برای یک مسلمان قائل شده است. نظام مورد علاقه این دین کثرتگرایی* است و با جامعه مدرن و تحولات جهانی همسو باشد و اگر جنبش سبز بخواهد بین دیندار و غیردیندار تفاوتی قائل شود این جنبش دیگر موفق نیست. این دین حق را برای دیندار و بیدین ملحد و مارکسیست قائل است با تکثر آزادی همخوان است. اگر جنبش سبز بخواهد بین دیندار و غیر دیندار تفرقه بیندازد موفق نمیشود. جنبش سبز جنبشی کاملا دینی است، دنبال براندازی نظام نیست بلکه میخواهد دین را حفظ کند. جنبش سبز جنبشی کاملا دینی است اما برخی افراد جنبش سبز ملحدند. این بخشی از واقعیت است. بخشی از افراد جنبش همجنسگرا هستند. کسانی که در جنبش سبز شرکت کردند روزه خوردند، کارهایی کردند که مغایر با نگاه دینی بود و آن غیر دینداران بخشی از جامعه ما هستند که قابل حذف نیست.(6)
اما اصل سخن اینجاست که همین تکثرگرایی در اصل و فلسفه از دیدگاه قرآن، دلیل اضمحلال و نابودی است؛ آنجا که خداوند در قرآن میفرماید: اگر خدایان متعدد غیر از ذات احدیت وجود میداشت، آسمان و زمین تباه شده بودند(7). بدیهی است که اینگونه برداشت میشود، اگر اعتقاد داشته باشیم حقیقت مطلق متکثر باشد، همانگونه که در تکثرگرایی صراطهای مستقیم مفروض است، در واقع به عدم وجود حق مطلق معتقد شدهایم و این متضمن این است که حتی جزمیات ذهن خود را قبول نداشته باشیم و درست در همین جا دانسته یا نادانسته بر سر شاخههای فکری نشستهایم و داریم با دست خودمان آن را قطع میکنیم و این خود همان دلیل نابودی جریان باطل در طول تاریخ است. از طرف دیگر تحت فرمان افکار گوناگون و متضاد بودن نیز خود علتی برای فروپاشی است زیرا اقتضا میکند چند رهبر که عقاید متضادی دارند در راس قرار گیرند که این موجب میشود جریان از درون خود نابود شود. اسلام آمریکایی و اسلام ناب در ذات در تقابل با یکدیگرند و در نهایت پیروزی از آن حق خواهد بود و در این جریان تقابل که از سنتهای پروردگار است و در آن تبدیل و تغییر وجود ندارد، شرک و تعدد جریان باطل، آن را نابود خواهد کرد و مستضعفان وارثان زمین خواهند شد.
پینوشتها در سرویس تریبون روزنامه محفوظ است.