تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۶۳۰۶۴
جاسوس‌های روسی و اطلاعات استراتژیک

جاسوس‌ها از آینده خبر ندارند


مترجم : محمد جعفری / نویسنده: جرج فریدمن
دولت آمریکا پس از دستگیری یک گروه از جاسوسان روسی آنها را با چهار تن از افرادی که به جرم جاسوسی توسط دولت روسیه دستگیر شده بودند مبادله کرد. گزارش رسانه ها از این موضوع به سه گروه زیر تقسیم می شود:
- بازگشت جنگ سرد
- با توجه به خاتمه جنگ سرد، اینگونه علمیات جاسوسی به اصطلاح از مد افتاده سوال برانگیز است
- حلقه جاسوسی روس بدون هدف درنشست های علمی به تحقیق و تفحص می پرداختند و به شیوه ایی منسوخ و نامناسب در جلسات علنی شرکت می کردند.
گفته می شود که دنیای امروز جهانی و به هم وابسته است. با این توصیف برای یک کشور ضروری است که سه چیز را درباره تمام کشورهایی که با آنها تعامل می کند بداند.
ابتدا لازم است که بداند کشورهای دیگر چه توانایی هایی دارند. دانستن این توانایی ها، چه به لحاظ نظامی، اقتصادی و یا سیاسی، اقدامات احتمالی آنها را محدود و از گرفتن تصمیمات اشتباه در قبال تصورات اشتباه جلوگیری می کند. ثانیا باید بداند که کشورهای دیگر قصد انجام چه کاری را دارند. بسیار مهم است که این نوع پیش بینی برای آینده نزدیک صورت بگیرد خصوصا اگر مقاصد و توانایی های کشور مقابل با هم همخوانی داشته باشد. ثالثا باید از اتفاقاتی که در کشورهای دیگر رخ خواهد داد و خود آنها نیز از آن غافل هستند را بداند.
به همان میزان که یک کشور قدرتمند است، باید بداند که چه می کند. آمریکا ابرقدرت دنیا است و لذا طبیعی است که تمام کشورها بر روی اعمال آن توجه ویژه ای دارند. دانستن اینکه آمریکا چه کاری خواهد کرد و تغییر دادن سیاست نسبت به آن می تواند کشورها را از سختی و حتی فاجعه ها نجات دهد. البته این نیاز مختص به آمریکا نمی شود. هر کشوری در دنیا لیستی از ملت هایی را در دست دارد که با آنها تعامل می کند و همیشه مراقب آنها است. این کشورهای می توانند دشمن، دوست و یا آشنا باشند. غیر ممکن است که در دنیا کشوری مراقب کشور دیگر، شرکتی مراقب شرکت دیگر و حتی انسانی مراقب انسان دیگر نباشد و لذا جای تعجب نیست که روسی ها می خواستند بدانند چه در آمریکا می گذرد.
تحلیل عملیات جاسوسی روس
ما این مسئله را بررسی می کنیم که آیا جاسوسان روسی آماتور بودند. در سالهای 1920 و 1930 شوروی یک مدل بی نظیر از سیستم جاسوسی را ارائه کرد. آنها تنها مقامات دولتی را بکار می گرفتند و اسناد را می دزدیدند. چیزی که آنها در آن مهارت داشتند این بود که اشخاص غیر قابل شناسایی را در موقعیت های کلیدی قرار می دادند. مسئولین کشف استعداد در شوروی در نشست های جناح چپ شرکت می کردند تا خدمه خود را گلچین کنند. افراد انتخاب شده عموما جوان و با سابقه ای عاری از نقص بودند که تنها ارتباط محدودی با جناح چپ داشتند. آنها بر اساس ایدئولوژی انتخاب می شدند و به ندرت عواملی چون پول، جنسیت و رشوه دخیل می شد. مجددا می گویم که آنها به هیچ وجه با کمونیسم و یا افرادی که جزو حزب نیستند اما از آن جانبداری می کنند ارتباط داشتند. آنها برای کار در اداره اطلاعات کشورهای خود، وزارتخانه های دفاع و خارج و غیره تقاضا می دادند. با توجه به خانواده و سوابق تحصیلی بکار گرفته می شدند. سپس برای 20 الی 30 سال در جایی مشغول شده و درجه آنها صعود می کرد، و گاهی نیز برای پیش بردن حرفه خود با اطلاعات ا ندکی از جانب شوروی یاری می شدند.
شوروی های متوجه شدند که یک کارمند استخدامی می تواند عامل اطلاعاتی دو جانبه نیز باشد. اما دزدیدن اطلاعات بطور موقت و تنها در صورت نیاز، از آنجایی که منبع چنین اطلاعاتی همیشه نا معلوم و دشوار بود، می توانست خطرناک باشد. استخدام افرادی که هنوز مأمور نبودند، ایجاد ارتباطات مادی و روانشناختی در طی سالهای طولانی مدیریت و فراهم کردن شرایط برای رشد و تبدیل آنها به مقامات ارشد اطلاعاتی و وزارتی باعث می شد که زمان کافی برای امتحان کردن وفاداری و موقعیت آنها بدست بیاید. شوروی ها نه تنها از این طریق اطلاعات قابل اعتماد کسب کردند بلکه توانستند توانایی تأثیر در تصمیم گیری کشورهای دیگر را نیز بدست بیاورند. استخدام یک مرد جوان در سال 1930، گماشتن او در OSS و سپس در CIA و پس از آن نیز ترفیع او به درجات بالای این سازمان به شوروی اطلاعات و کنترل می بخشید.
چنین عملیاتی دهه ها به طول می انجامید و مربیان شوروی تمام دوره خدمت خود را در راه مدیریت و کنترل یک شغل و یک هدف و یک خدمت صرف می کردند. چهار مرحله وجود داشت:
- تعیین نامزدهای احتمالی
- ارزیابی و بکارگیری آنها
- گماشتن آنها و مدیریت رشد آنها در سازمان
- و بهره برداری از آنها
به همان میزان که مرحله سوم طول می کشید، مرحله چهارم بازدهی بهتر و موثرتری داشت.
نمی توان براحتی از طریق گزارشات خبری به هدف روس در آمریکا پی برد اما ما دو چیز را درباره روسی ها می دانیم: آنها احمق نیستند و بسیار صبورند. اگر قرار باشد که حدس بزنیم، که البته درحال همین کار هستیم، این تیمی که دستگیر شدند، تیم استعداد یابی بودند. آنها برای حضور در نشست متخصصان و متفکران و علاقه ایی به شنیدن اسناد نداشتند بلکه در جستجوی خدمه برای خود بودند. این افراد 20 الی 30 ساله درحال گذراندن دوره انترنی و انجام شغل های غیر تخصصی بودند و پیشینه خانوادگی و آکادمیکی آنها استخدام در مناطق طبقه بندی شده دولت آمریکا را آسان می کرد تا بتوانند در مدت 20 الی 30 سال اطلاعات و کنترل را برای مسکو به ارمغان آورند.
به عقیده ما رسانه ها دو هدف و مأموریت مسکو را با هم آمیخته اند.
اهداف دوقلو و چالش جاسوسی
یکی از عاملان روسی بنام دان هسفیلد (Don Haeathfield)، در طی پنج جلسه متوالی سعی کرد تا به یکی از کارمندان آژانس استراتفور (STRATFOR) نزدیک شود. در انتها معلوم شد که هدف به هیچ وجه استخدام نبود، بلکه هدف عامل روسی این بود که از کارمند استراتفور برای امتحان کردن نرم افزار جدیدی که می گفت شرکتش آن را ساخته بود، استفاده کند. ما بدگمان هستیم که اگر چنین چیزی انجام گرفته بود، سرورهای ما برای مسکو اطلاعات می فرستاد. در آن زمان نمی دانستیم که او کیست. (لذا قضیه را به FBI گزارش کردیم اما این عاملان همه جا بودند و ما مانند یک نفر بودیم در میان بسیاری.)
بنابراین واضح است که این گروه شامل یک مرد بود که از فروش نرم افزار بعنوان پوشش استفاده می کرد ، و یا همانطور که ما مظنون هستیم این راهی بود برای نفوذ در رایانه ها. این گروه همچنین شامل یک گروه استعداد یابی نیز است. ما حدس می زنیم که »آن چپمن« (یکی از جاسوساس های روس که اخیراً دستگیر شد) با این هدف آورده شده بود تا بخشی از گروه کشف استعداد یعنی، مرحله بکارگیری، ایفای نقش کند. هیچ کس در استراتفور شانس دیدار او را نداشته است.
هر یک از فازهای (مراحل) وظایف این کارگزاران نیازمند چند چیز بود، مقدار زیادی زمان، صبر و از همه مهم تر استتار. مأمورین باید خود را همرنگ کنند (در این مورد خوب عمل نکردند). روسی ها همیشه در این مورد برتری زیادی را از آمریکا داشته اند. بعنوان مثال یک آرایش نیرویی طولانی مدت روسی شما را به آمریکا می برد. اگر آمریکایی ها قصد چنین کاری را داشتند مجبور بودند افراد را راضی کنند تا روسی را در حد بومی یاد گرفته و سپس 20 الی 30 سال از زندگی خود را در روسیه بگذرانند. بعضی ها راضی می شدند اما تعداد آنها هیچگاه به روسی هایی نمی رسد که آماده گذراندن زندگی خود در آمریکا و یا اروپای غربی بودند.
آمریکا برای اینکار آژانس اطلاعات تکنیکی را جایگزین کرده است. بنابراین مهمترین آژانس جمع آوری اطلاعات آمریکا CIA نیست بلکه آژانس امنیت ملی (NSA) است. تمرکز اصلی NSA بر روی این امور است: قطع کردن روابط، نفوذ به شبکه های کامپیوتری، به رمز درآوردن و از این قبیل. (ما فرض می کنیم که آنها در این کار موفق هستند.) بنابراین درحالی که روسی ها در بدنبال کنترل شغل یک نیرو از طریق بازنشستگی هستند، NSA بدنبال دستیابی به هرچیزی است که بصورت الکترونیکی ضبط شده است. در اینجا هدف درک توانایی ها و مقاصد است. به همان میزان که هدف از توانایی های NSA غافل است، این آژانس بهتر عمل می کند. این استراتژی اطلاعات سریع تر و بهتری را از گماشتن مأمور و عامل در اختیار قرار می دهد.
فرضیه اطلاعات!
در انتها، هم مدل های روسی و هم آمریکایی - البته اکثر مدلها - بر اساس این فرضیه ا ساسی شکل می گیرند که هر چه شخص دارای رتبه بالاتری باشد، او و کارکنانش علم بیشتری را خواهند داشت. به بیان خیلی روشن تر چنین فرض می شود، چیزی که یک فرد ارشد می گوید، می نویسد و یا حتی فکر می کند، مهم ترین چیزها را درباره کشور مورد نظر فاش می کند. بنابراین کنترل مقامات ارشد یک دولت و یا گوش کردن به مکالمات تلفنی و یا خواندن نامه های الکترونیکی اش به معنی سهیم شدن در اطلاعاتی است که مربوط به اقدامات آینده آن کشور است - بنابراین به یک شخص توانایی دادن خبر از آینده می دهد.
اجازه بدهید دو مورد را مد نظر قرار دهیم: ایران در سال 1979 و شوروی از سال 1989 تا 1991. سقوط شاه ایران و فروپاشی امپراطوری شوروی از اهمیت ویژه ای برای آمریکا برخوردار بود. فرض کنید که آمریکا هر چیزی که مقامات ارشد شاه و کارکنانش می دانستند، می نوشتند و یا می گفتند را در دوره ای که به انقلاب ایران منتهی شد، می دانست. یا فرض کنید که نخست وزیر شاه و یا یکی از اعضای کمیته اجرایی حذب کمونیسم (politburo ) اتحادیه شوروی، یک جاسوس کهنه کار و طولانی مدت بود.
هیچ یک از این سناریوها تفاوتی را در طریقه رویداد اتفاقات ایجاد نمی کردند. این بدان دلیل است که در پایان رهبر ارشد مربوطه نمی دانست اتفاقات چگونه قرار است رخ بدهند. تا حدی به این دلیل که آنها باور نمی کردند و قبول نداشتند اما بیشتر به این خاطر بود که آنها حقایق را نمی دانستند و حقایقی را نیز که در دست داشتند تفسیر نکردند. در این نقاط حساس تاریخ، نفوذهایی که حالا یا از تکنیک های روسی و یا از تکنیک های آمریکایی صورت گرفته بود، نتوانست نسبت به تغییرات آینده هشدار بدهد. این نقصان بدین خاطر بود که فرضیه مطمئن عملیات جاسوسی غلط بود. افرادی که مورد هدف جاسوسی واقع شدند و نفوذ به درون آنها براحتی صورت گرفت از قابلیت ها خود غافل ماندند و بنابراین مقاصد آنها در این مورد که چه باید بکنند نامربوط و در واقع گمراه کننده بود.
ما باید در گفتن این موضوع محتاط عمل کنیم چرا که نمونه های فراوانی وجود دارد که در آن اهداف آژانس های جاسوسی اطلاعات ذی قیمتی را دارند و تصمیمات آنها در واقع نماینده چیزی است که اتفاق خواهد افتاد. اما اگر ما پیش بینی تغییرات سیستماتیک را بعنوان یکی از مهمترین مقوله های اطلاعاتی در نظر بگیریم، آنگاه اینها مواردی خواهند بود که اهداف اطلاعاتی کمتر و آخر از همه خواهند دانست. ژاپنی ها می دانستند که قصد دارند به بندر پرل هاربر حمله کنند و داشتن اطلاعات درباره این واقعیت بسیار مهم بود. اما سقوط بریتانیا در سنگاپور چیزی بود که بریتانیا از آن خبر نداشت بنابراین هیچ راهی وجود نداشت که آن اطلاعات را پیش از بریتانیا بدست آورد.
ما با سه کلاس جاسوسی شروع کردیم: توانایی ها، مقاصد و چیزی که در واقع اتفاق خواهد ا فتاد. مورد نخست یک اقدام هدفمند است که می توان گاهی آن را بطور مستقیم دید اما اغلب از طریق اطلاعاتی بدست می آید که در دست شخصی در کشور مورد نظر است. محتویات این اطلاعات مهم ترین مسئله نیست بلکه مهم ترین مسئله درستی و دقت آن است. در مقابل، مقاصد نشان دهنده برنامه هایی است که در ذهن تصمیم گیرندگان قرار دارد. تاریخ پر است از مقاصدی که هرگز اجرایی نشدند و یا اینکه وقتی اجرا شدند نتایجی کاملا متفاوت نسبت به انتظارات تصمیم گیرندگان در بر داشتند. از دیدگاه ما مهم ترین جنبه این مقوله پتانسیلی است که در نتایج غیر قابل انتظار خوابیده. بعنوان مثال جرج دبلیو بوش قصد نداشت که در منجلاب جنگ با عراق گیر کند. چیزی که در سر داشت با چیزی که رخ داد دو نقطه کاملا جدا از هم هستند چرا که دید او از توانایی های آمریکایی و عراقی با واقعیت همخوان نبودند.
سازمان های جاسوسی آمریکا و روس بر اساس منبع است. منبع ارزشمند است اما باید آن را با کمی احتیاط مصرف کرد، نه به این خاطر که آنها دروغ می گویند، بلکه به این خاطر که مطمئن ترین منابع نیز امکان دارد اشتباه باشد، و گاهی نیز تمام دولت می تواند اشتباه بکند. اگر هدف جاسوسی پیش بینی اتفاقات آینده است، و بر اساس منابع است، لذا می توان چنین فرض کرد که منابع می دانند چه چیز قرار است رخ بدهد و چگونه. اما اغلب اینطور نیست.
سازمان های جاسوسی آمریکا و روس هر دو عقده منابع دارند. این موضوع در نگاه نخست معقول و ضروری است. اما درباره منابع نباید فراموش کنیم که اغلب درست هستند اما نه همیشه. به عقیده ما هدف از کارهای اطلاعاتی مشخص است: جمع آوری اطلاعات تا حد ممکن و از منابع موثق. اما در پایان مهم ترین سوال این است که آیا این منبع موثق دارای هیچگونه سرنخی از اتفاقات آینده است یا خیر.
توجه به منابع به دنیای جاسوسی این قابلیت را می دهد که در نظر افکار هدف محبوب واقع شود. گاهی این موضوع از ارزش بالایی برخوردار می شود. اما گاهی موثق ترین منابع از آینده بی خبرند. گاهی لازم است که به گورباچف و بوش در برنامه ریزی برای آینده گوش کرد و دانست که به نظر آنها چه اتفاقاتی در شرف وقوع است.
گاهی منابع ضروری هستند، گاهی گمراه کننده و گاهی به گونه ای هستند که یک سازمان جاسوسی از اشتباه خود دفاع می کند و آن را توجیه می کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات