تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۶۳۰۶۵

آسیب‌شناسی سینمای جوان (بخش اول)


 داوود مرادیان
وقتی از فیلم کوتاه و مستند صحبت به میان می آید، نام انجمن سینمای جوان و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی نیز به عنوان متولیان این حوزه مطرح می شود؛ دو نهادی که با پول بیت المال مسلمین اداره می گردند، اما خروجی آنها در این چند سال تقریبا هیچ نقشی در بسط و گسترش سینمایی چه مستند و چه کوتاه (به عنوان پایه سینمای بلند در کشور ما) با شاخصه ها و تعاریف دینی و انقلابی و متناسب با جامعه ایرانی نداشته است. به همین دلیل بنا را بر این گذاشتم تا به دیدن چندین فیلم کوتاه و مستند ایرانی در دو سال گذشته بنشینم و نیز از نزدیک با بعضی از فیلمسازان شهرستانی چه درگیر با انجمن سینمای جوان و چه غیرمرتبط با آنها صحبت کنم. آنچه می خوانید ماحصل دیدن بیش از 80فیلم از جشنواره نهال دو سال قبل و بیش از ده فیلم از فیلم های مطرح کوتاه دو سال گذشته و نیز سینمای داخلی و همچنین فیلم های روی اینترنت است. البته صرف این وقت و این بررسی ها بیشتر وظیفه مسئولین و مشاورین جوان مسئولین فرهنگی و معاونت سینمایی است و این بررسی اجمالی از سوی ما، صرفا از این روست که خود نگارنده در حوزه سینمای مستند و کوتاه فعال است و برای شناخت ذائقه جشنواره های داخلی و خارجی با چنین موضوعی درگیر شدم.
در آغاز اگر بخواهم پس از این مقدمه، موضوع را بسط دهم بایستی سوالی را مطرح کنم که علت اصلی این بررسی است:
چرا در حوزه سینمای انقلاب و آرمان های آن، دانش آموختگان دانشگاه هنر، سوره، انجمن سینمای جوان و نیز محصولات مرکز گسترش، حضور چشم گیری ندارند و از هر سو که به این مراکز نگاه می شود جهت قبله شان به سوی لندن و واشنگتن است؟
این یک ادعا نیست و آن قدر شواهد و قرائن وجود دارد که با یک بررسی اجمالی نیز می توان صحت آن را تائید کرد و صرف وجود یکی دو استثنا نمی توان قاعده را ندیده گرفت.
نهال سینمای ایران
برعکس تصور مسئولین که به جشنواره هایی چون دفاع مقدس و فجر می نگرند، بنده معتقدم اگر نگوئیم مهمترین، باید بپذیریم که از مهمترین جشنواره های کشور ما جشنواره نهال است. جشنواره ای که ظاهرا هر ساله در پشت درهای بسته دانشگاه هنر اتفاق می افتد و مجموعه ایست از فیلم های فوق آماتور و آماتوری که توسط دانشجویان این دانشگاه ساخته می شود.
جشنواره نهال حتی برای خود مسئولین دانشگاه نیز ظاهراً از آن جهت که فیلم های مطرح در آن از نظر کیفی بسیار نازل هستند، موضوعی با بود و نبود علی السویه است. ولی برای آسیب شناسی وضعیت سینمای ایران، پایه و قدم اول همین جشنواره است. بنده نزدیک به 80 فیلم شرکت کرده در آن را دیده ام که اگر اشتباه نکنم مربوط به سال88 و قبل از آن است و گویا در جشنواره جدید، بعضی نهادهای مذهبی با قراردادن فیلترهای گزینشی صرفا امکان نمایش بعضی فیلمها را محدودتر کرده اند و این یعنی تزریق مسکن به بدنی که آبستن سرطان است!
فیلترینگ و عدم اجازه نمایش و نیز عدم اجازه شرکت فیلم ها در جشنواره ها صرفا نقش تزریق مسکن است و این سؤال را پاسخ نمی دهد که: اصلا این فیلم ها چرا تولید می شود؟
جواب بسیار ساده است! فیلمسازان ما به آنچه می سازند معتقدند و برای آن تربیت شده اند!
و جشنواره نهال بهترین سند برای اثبات این ادعاست. جشنواره ای که بدون حمایت و نظارت دولت ها برگزار می شود و فیلم ها مستقیماً و تماماً، باورهای کسانی است که قرار است طبق آموزش با پول بیت المال مسلمین آینده سینمای مسلمین را شکل دهند، اما...
عموم فیلم های آماتوری و فوق آماتوری یا حول این مسایل و یا با سکانس هایی مربوط با این مسایل ارائه شده است: 1- ارتباط نامشروع 2- فواحش 3- سیگار و اعتیاد (چه دختر و چه پسر) 4- مشروبات الکلی 5- ارتباط آزاد جنسی
بدیهی است که اینها دغدغه نسلی است که قرار است تحت آموزش فضایی به اسم دانشگاه رشد یابد و شکل گیرد و تبدیل به سینماگر آینده شود. اما سؤال این است؛ با توجه به اینکه بسیاری از آنها از شهرستان هایی بعضا دور به دانشگاه می آیند این دغدغه ها ذاتی است یا عرضی؟
استراتژی استحاله
این دغدغه ها در ابتدا عرضی است و تحمیل فضای روشنفکری و آمیخته با تحقیری است که در دانشگاه های ما و خصوصاً فضاهای هنری، چه دانشگاه و چه آموزشگاه های هنری (خصوصاً آموزشگاه های آزاد سینمایی) نسبت به فرهنگ و سنت بومی انجام شده و باورهای سکولار و روشنفکری به عنوان یک ارزش ترویج می شود. این فرایند این گونه ترویج می شود:
1- بزرگ جلوه دادن و بت ساختن از اشخاص مطرح سینمای روشنفکری، برای تازه واردان به حوزه سینما و در نتیجه مرعوب ساختن آنها و حقنه باورهای روشنفکری به اذهان ایشان.
2- ایجاد نوعی فضا که صحبت های مغلق و مبهم و بی سروته، فلسفی و روشنفکری جلوه کند وتولیدات و صحبت های بومی، نوعی بی سوادی و بی کلاسی فرض شود. در این خصوص حتی مراجعه به وبلاگ های کسانی که در اینترنت خود را فیلم کوتاه ساز و سینماگر معرفی کرده اند می تواند برای شناخت آسیب های این قشر تازه وارد بسیار مناسب باشد. (یکی از جوانان سنندجی برایم طرحی آورده بود تا بودجه ساختش را تقبل و آنرا تهیه کنم و در عین ناباوری قصه ای که ارائه می کرد داستانی نخ نما و بی سر و ته از یک قصه عشقی تهرانیزه شده بود و با تعجب از حرف های من جلسه را ترک کرد که از او خواستم طرحی درباره «کول برهای» سنندجی بیاورد. یعنی بچه هایی که با قاچاق سوخت تأمین معاش می کنند! دو ماه بعد باز طرحی آورد با همان عشق های بی سر و ته و قصه های مبهم و به راستی این همه بریدن از زاد و بوم در کارهای نسل جدید نشان چیست؟
در این خصوص قیاسی می کنم بین «روز هشتم» ساخته رضاپور و فیلم کوتاه «سیاه چاله» در فیلم رضاپور یک [لابد] قرائتی فلسفی را می بینیم با حضور المان هایی چون، زن، سگ، جاده، خشونت و... حقیقتا بعد سه بار دیدن متوجه داستان این تجربه نشدم که هم از حیث داستان و هم از دیدگاه تکنیکی در سطح بسیار نازلی است. اما در فیلم سیاه چاله که جوایز متعددی نیز برده است علاوه بر تکنیک بسیار خوب در ساخت، داستان بسیار ساده ای را نیز روایت می کند؛ کارمند شیفت شب یک اداره از دستگاه فتوکپی یک لکه سیاه خروجی می گیرد که متوجه می شود این لکه در واقع سوراخی است و می تواند دست او را به پشت هر مانعی برساند. اول دستگاه خودپرداز نوشابه و بعد گاوصندوق اداره و... مقایسه این دو فیلم و فیلم های غربی و داخلی عمق فاجعه موجود در گسست سینماگران جوان از فضای بومی و ملموس را آشکارتر می کند)
3- ایجاد نوعی حس اپوزوسیونی نسبت به دین، حکومت و سنت همراه با مطالعات سطحی پراکنده و ترویج فضای ارتباطات کافه ای که فرد را متوهم کرده و به وسیله ای جهت پیشبرد اهداف روشنفکری تبدیل کند، چه پیاده نظام و چه اگر روزی رشد کرد اثرگذار. (در جریان فتنه وقتی کار به روز تاریخی 9 دی رسید، جمع حدودا بیست نفره ای از دانشجویان مخالف شریعت و نظام جلوی در دانشگاه هنر با چشمانی گرد شده از فرط حیرت که جایی برای نفرت باقی نگذاشته بود سیل جمعیت را نگاه می کردند. آن لحظات صبر کردم تا واکنش آنها را ببینم اما تنها واکنش، حیرتی عمیق ناشی از نشناختن خلق خدا بود. همان زمان این سؤال برای بنده پیش آمد که جریان روشنفکری و متوهم برای حفظ ته مانده وفادار چه خواهد کرد؟ و همان طور که انتظار می رفت استراتژی همیشگی تحقیر مخالف اینجا نیز به کار بسته شد؛«ساندیس خور»، «اتوبوسی آورده شده ها»، «چک 50 هزار تومنی گرفته ها»، «بی سوادها و کارگرها»، «مهندسی شده ها» (!) می توانید در خرده فیلمی که روی اینترنت تحت افشاگری یکی از سایت ها از فضای دانشگاه ها منتشر شده بخشی از این تاثیرگذاری را ببینید.»
بنابراین پوچی، سطحی نگری، بیگانگی با فرهنگ و شریعت و غربگرایی چشم و گوش بسته (نه حتی غربزدگی) رفته رفته از عرض به ذات تبدیل می شود و این اصلی است که هم در دانشگاه هنر و هم در انجمن سینمای جوان جریان دارد. برای درک موضوع کافی است سری به مراکز سینمای جوان در شهرستان ها بزنید و با دانش آموختگانش صحبت کنید. برای بنده عجیب بود که می دیدم همان فرد مشهدی صادره از درگز (درهیچ یک از کارهایش دغدغه زادگاهش نیست و در وبلاگش پست های روشنفکری پراکنده و آمیخته با توهم می نویسد و اغتشاش را اختشاش قید می کند- به فاصله غ و خ روی کیبورد اگر دقت فرمائید مسئله میزان مطالعه روشن تر می شود- این فرد عینا همان کسی است که در انجمن سینمای جوان بوشهر فیلم می سازد و دغدغه بومی ندارد. با این فرق که شکلشان و پدر و مادرشان با هم فرق دارند!)
چگونه جریان روشنفکری به چنین موفقیت تحسین برانگیزی در تکثیر ربات گونه نیروهایش دست یافته است؟
پاسخ این سؤال در مدیریت هوشمند و هدفمندی است که در این سی ساله در بستر جامعه رخ داده و این جریان با حفظ مراکز فرهنگی به نحوی که از پیشخوان مغازه های خیابان انقلاب تا موسسات آموزشی، توانسته است حیات نحس خویش را تداوم بخشد و درلحظات حساس از سوراخ موش ها بیرون آمده و انقلاب را بگزد. این جریان به نظام می قبولاند که بایستی سخت افزار ترویج سینما را به همه شهرها گسیل کند اما نرم افزار را خودشان وارد این فضا می کنند. به مجلات و نحوه آموزشی که داده می شود اگر کمی دقت کنید تصدیق می فرمایید.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات