پدرام الوندی
«چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده، پیشرفت کار در این مواقع حساس ایجاب میکند که پست وزارت جنگ را قدوی شخصاً عهدهدار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزهای را که ملت ایران شروع کرده پیروزمندانه خاتمه دهد.» (فدوی، دکتر مصدق ـ 25 تیرماه 1331)
در حالی که فعالان نهضت ملی شدن صنعت نفت دلنگران رای دیوان لاهه پیرامون صلاحیت یا عدم صلاحیت این دیوان در بررسی دعوی دولت انگلستان بودند، محمد مصدق در آغازین روزهای دوره دوم نخستوزیریاش و در حالی که محمدرضا پهلوی از دادن اختیار وزارت جنگ به وی خودداری کرده بود، استعفای خود را پس از سه ساعت سر و کله زدن با شاه جوان اعلام کرد.
تقاضای مصدق برای بر عهده گرفتن پست وزارت جنگ ریشه در اعمال نفوذ گسترده نیروهای نظامی در جریان انتخابات مجلس هفدهم شورای ملی به رغم بیطرفی دولت مصدق در برگزاری انتخابات بود. مهندس عزتالله سحابی در این باره میگوید: «خرده دولتها گاه قدرتشان از دولت رسمی بیشتر است. اگر دولت رسمی پایبندی به یک اصل را پیشه کند و در انتخابات دخالت نکند و مردم را آزاد بگذارد، معلوم است که خرده دولتهای فرعی چه میکنند. نتیجه آنکه دولت در انتخابات دخالتی نکرد ولی ارتش هر جا که قدرت و حضور داشت، بیشتر در استانهای مرزی کشور، با دخالت و اعمال قدرت تام و کاملی، نمایندگان خود یا دربار را از صندوقها به درآورد.
پس در چنین ساختار اجتماعی آزادی انتخابات تحقق عینی نمییابد. مگر آنکه خردهدولتها را چارهای بیندیشد. اصرار و تاکید مصدق برای تصدی وزارت دفاع و فرماندهی قوا، بدین دلیل بود که ارتش را تصفیه کند و آن را به راه ملت و دولت قانونی و نه شخص شاه یا نهادی دیگر که به غلط یا ثواب، موقعیتی فوق قانون یافته است.» (ناگفتههای انقلاب و ... نشر گام نو، صفحه 91)
سه روز بعد مجلس هفدهم که انتخابات آن در زمان مصدق برگزار شده بود و به دلیل نفوذ گسترده دربار و ارتش در روند انتخابات مملو از مخالفان نهضت شده بود، بدون حضور فراکسیون جبهه ملی به قوام السلطنه (احمد قوام) ابراز تمایل کرد و شاه فرمان نخستوزیری را به نام او صادر کرد: «جناب اشرف احمد قوام نخستوزیر نظر به اعتمادی که با شایستگی و کاردانی شما داریم به موجب این دست خط سمت نخستوزیری را به شما محول و مقرر میداریم که در تشکیل هیات وزیران اقدام کرده نتیجه را زودتر به اطلاع ما برسانید.»(کاخ سفید، 27 تیرماه 1337، محمدرضا پهلوی)
روزنامه اطلاعات نیز روز بیست و هشتم تیرماه چند کادر پایینتر از متن انتصاب نخستوزیر جدید عکسی از قوام در کنار هندرسن سفیر کبیر آمریکا چاپ کرد و از ملاقات آن دو در صبح همان روز خبر داد.
قوام به محض روی کار آمدن و در شرایطی که فرماندار نظامی تهران با بیانیه تهدیدآمیزی مردم را از هرگونه تظاهرات بازداشته بود و نقاط مهم و حساس شهر از سوی نیروهای نظامی اشغال شده بود، اعلامیه شدیداللحنی را که در حقیقت مانیفست دولت جدید بود منتشر کرد.
در بخش پایانی اعلامیه قوام به رفتن خود و روی کار آمدن مصدق در دوره قبل اشاره کرده و میگوید:
« ... من از اقدام خود نادم نیستم، زیرا جانشین آنیده من جناب آقای مصدق السلطنه آن فکر(اشاره به نهضت ملی شدن صنعتنفت) را با سرسختی بی مانندی دنبال کرد و در مقابل هیچ فشاری از پای ننشست ... من میخواهم که تمام اهالی کشور غنی و ثروتمند باشند ... من به همان اندازه که از عوام فریبی در امور سیاسی متنفرم در مسائل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم. کسانی که به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت کردهاند، لطمه شدیدی به آزادی وارد ساخته، زحمات بانیان مشروطیت را از نیم قرن به این طرف به هدر دادهاند. من در عین احترام به تعالیم مقدسه اسلام، دیانت را از سیاست دورنگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم کرد...»
در پایان اعلامیه نیز جملاتی آمده بود که نقش بسزایی در تحریک افکار عمومی بر علیه قوام ایفا کرد:« ... وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را برهم بزنند. اینگونه آشوبگران با شدیدترین عکسالعمل از طرف من روبهرو خواهند شد ... به عموم اخطار میکنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواحی حکومت فرارسیده است. کشتیان را سیاستی دگر آمد. 1331/4/27 - رئیس الوزرا - قوامالسلطنه»
اعتراض به روی کارآمدن دفعی قوام ابتدا از درون جبهه ملی آغاز شد، نمایندگان و هواداران جبهه ملی در مجلس شورا در نامهای متعهد شدند: «با تمام قوای خود وسایل موجود» از مصدق پشتیبانی کنند. چند روز بعد روزنامه کیهان اعلامیه آیتالله کاشانی را که درآن از احمد قوام به دلیل آنکه «رسماً اختناق افکار و عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعی» تهدید کرده است انتقاد شده و آمده بود: «... ملت مسلمان ایران به هیچ یک از بیگانگان اجازه نخواهد داد که به دست مزدوران آزمایش که ملت ایران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است مبدل به سرشکستگی شود ...»
آیتالله کاشانی همچنین در بخش اول نامه خود از حکومت دکتر مصدق به عنوان «بزرگترنی سد راه خیانت» به ایران یاد کرده بود. روزهای 26 و 27 تیرماه خیابانهای تهران بیش از گذشته شاهد اعتراض طبقات مختلف مردم و البته حضور گستردهتر نیروهای نظامی وفادار به شاه بود.
البته تظاهرات اعتراضآمیز منحصر به تهران نشد و اقشار مختلف در سراسر کشور دست به تجمع و اعتراض زدند و سیل تلگرافهای حمایت از محمد مصدق به سوی تهران سرازیر شد. این موج به حدی بود که حتی شایعه دستگیری آیتالله کاشانی، آبادانی را کاملاً متشنج کرد. کارگران و مردم کفنپوش و یا سیهپوش در خیابانها فریاد میزدند: «یا مرگ یا مصدق» (روزنامه اطلاعات 29 تیر 1331) گویی برای مردم دو جسم و دو وجود رهبر ملی و مرجع مذهبیشان در یک کالبد و آن هم رهبری نهضت دمیده شده بود. در روزهای بعد بیانیه قوام اثر معکوس خود را آشکارتر کرد.
و جای آنکه مطابق خواست قوام به استراتژی پیروزی با رعب و وحشت تبدیل شود مردم را بیش از پیش نسبت به وی تحریک کرد. حضور مردم با توجه به این مسئله و همچنین پیام آیتالله کاشانی در حمایت از مصدق و دعوت مردم به نافرمانی مدنی پررنگتر شد.
ابراهیم یزدی که در آن زمان از فعالان جنبش دانشجویی و عضو هیات دبیران سازمان دانشجویان دانشگاه تهران بود و در روند حوادث آن زمان مستقیماً حضور داشته است در بخشی از گفتوگوی خود با نشریه چشمانداز ایران درباره آن روز میگوید: «دانشجویان با اطلاع قبلی صبح آن روز جلوی دانشگاه گرد هم آمدند ... شعار اصلی «یا مرگ یا مصدق» بود. متعمداً خواسته شد که از دادن شعار «مرگ بر شاه» خودداری شود. این شعار در آن شرایط محرک بود ... تمام مسیر خیابانها پر از جمعیت بود. هزاران نفر ازمردم عادی به صفوف دانشحویان پیوسته بودند و رودخانه عظیمی از مردم در حرکت بوده و در میدان سپه (امام) مجبور شدیم به طرف میدان ارک و بازار برویم.
در خیابان خیام یک نفر در اثرتیراندازی کشته شده بود و مردم او را روی تخته چوبی انداخته و از خیابان خیام به طرف شمال به مقصد بیمارستان سینا میبردند. در اوایل خیابان خیام به شعارهای مردم که دیگر قابل کنترل نبود «مرگ بر شاه» نیز اضافه شد. جو عمومی بر اثر تیراندازی کشتار مردم بسیار ملتهب شده بود. هنگامی که به جلوی ساختمان روزنامه اطلاعات و قورخانه (محل ساخت اسلحه متعلق به ارتش) رسیدیم سریازان فراوانی که در دو طرف خیابان مستقر بودند با مشاهده جمعیت و شنیدن شعارها تیراندازی را آغاز کردند.
مردم جنازه را به زمین گذاشتند و برای گرفتن پناه به هر سو فرار کردند ... پس از مدتی تیراندازی متوقف شد ... مردم گرد یکدیگر جمع شدند. جنازه را برداشتیم و با فریادها و شعارهای خو به سمت بهارستان به راه افتادیم. جو بسیار پرهیجانی بود. هنگامی که به بیمارستان سینا رسیدیم باخبر شدیم که قوام استعفا داده است و سربازان از برخی خیابانها عقبنشینی کرده و به پادگان بازگشتهاند. ساعت حدود سه بعدازظهر بود که رادیو تهران استعفای قوام و دعوت از مصدق برای نخستوزیری را اعلام کرد.»
روند حوادث تهران در آن روز به سمتی پیش رفت که پس از گسترش اعتراضها و کشته شدن دهها تن از اهالی تهران و خبرهایی که مبنی ب سستی در میان صفوف نظامیان شنیده میشد شاه دستور عقبنشینی نیروهای نظامی را صادر کرده و قوام مجبور به استعفا شده بود. عصر همان روز هزاران تن از مردم تهران به سوی منزل دکتر مصدق حرکت کردند. وی با دیدن مردم و در حالی که به شدت میگریست، گفت: «ای کاش مرده بودم و ملت ایران را این طور عزادار نمیدیدم... ایم مردم به جرات میگویم استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید ...»
پس از این حوادت مجلس شورای ملی تشکیل جلسه داد و محمد مصدق با 62 رای موافق و تنها دو رای ممتنع بار دیگر به عنوان نخستوزیر البته وزیر جنگ منصوب شد. همان روز خبر اعلام رای دادگاه لاهه در مورد عدم اعلام و ادعای ایران مورد پذیرفتن قرار گرفت و جشن پیروزی ملی ایرانیان را دو چندان کرد. «دونالد لوگان» از صاحبمنصبان سفارت انگستان از این روزها - که از فضای روزگار با کودتای افسران آزادبه رهبری جمال عبدالناصر در مصر هم دوران شده بود - اینگونه یاد میکند: «واکنش خلق درباره کنارهگیری مصدق در تهران چنان عظیم بوده که قوام نتوانست دوام بیاورد. به گمانم در همان زمان در مصر کودتای نظامی در شرف تکوین بود. هفته بدی بود.»
از این پس سیاست انگلستان و غرب بر سقوط مصدق به عنوان تنها راه حل در دستورکار قرار گرفت. خطر کمونیسم باید جدیتر از همیشه برای رهبران و مردم مذهبی ایران جلوهگر شود. خط کودتا آغاز شد: «... به نظر میرسد که تنها راه جلوگیری از سقوط ایران به دامن کمونیستها کودتاست.» (بخشی از تلگرام جورج میرلتن کاردار سفارت انگلستان به لندن)