*آقای خرازی، شما رئیس ستاد تبلیغات جنگ بودید، به عنوان نخستین سؤال میخواستم که درباره نحوه شکلگیری ستاد تبلیغات جنگ توضیح بدهید و اینکه توسط چه کسانی پایهریزی شد و ماموریتهایی که در مرحله اول داشت، چه چیزهایی بود؟
**جنگ یک امر ناخواسته بود که بر ما تحمیل شد. در چنین شرایطی مسئولان کشور تلاش کردند امکانات را سازمان دهند و برای دفاع از کشور آماده و مجهز شوند. هفتههای اول جنگ بود که امام راحل فرمان دادند شورایعالی دفاع تشکیل شود و مسایل نظامی، سیاسی و تبلیغاتی جنگ را هماهنگ سازد. در اولین جلسه شورایعالی دفاع تصمیم گرفته شد که مسئولیت هماهنگ سازی تبلیغات جنگ به اینجانب سپرده شود و لذا مرحوم حاج احمد آقا پس از پایان جلسه این مسأله را اعلام کرد. آنزمان من رئیس خبرگزاری پارس بودم که بعداً نام آن به خبرگزاری جمهوری اسلامی تغییر یافت. خبرگزاری پارس در آن زمان تنها خبرگزاری کشور بود و نقش برجستهای در تولید و توزیع خبر داشت. بدین ترتیب، مقرر شد ستاد تبلیغات جنگ همچون ساختاری وابسته به شورایعالی دفاع تاسیس و ضمن برنامه ریزی برای تبلیغات جنگ، رسانههای مختلف کشور را در پوشش اخبار جنگ هدایت کند. لذا از همان هفتههای اول بود که بنده به عنوان رئیس ستاد تبلیغات جنگ در جلسات شورایعالی دفاع شرکت کردم.
جلسات شورایعالی دفاع در محل ستاد مشترک ارتش تشکیل میشد و شورا پس از استماع گزارش مسئولین سپاه و ارتش درباره همه مسائل جنگ از جمله مسائل تبلیغاتی و نحوه ایجاد هماهنگی و هدایت تبلیغات تصمیمگیری میشد. بدین ترتیب ستاد تبلیغات جنگ به وجود آمد. سپاه، ارتش، صدا و سیما، وزارت خارجه، وزارت ارشاد، خبرگزاری جمهوری اسلامی اعضای اصلی ستاد بودند، به طوریکه مرتباً در جلسات آن شرکت و برای مقابله با تبلیغات دشمن و نحوه پوشش اخبار جنگ برنامهریزی میکردند. در ابتدا ستاد هیچ امکانات خاصی نداشت، ساختمانی هم در اختیارش نبود، اما با امکانات مختصر ستاد تشکیل شد و کم کم توسعه یافت و ساختمانی هم برای آن تهیه شد. به هر حال ستاد تبلیغات نقش مهمی را در تاریخ جنگ ایفا کرد.
*آقای دکتر شما هم زمان با ریاست ستاد مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی هم بودید. دقیقا چه سالی مدیر عامل ایرنا شدید و توسط چه کسی حکم گرفتید؟
**خرداد 59 بود که شورایعالی انقلاب به توصیه مرحوم شهید بهشتی تصمیم گرفت مسئولیت اداره خبرگزاری را به اینجانب واگذار کند. خبرگزاری نیاز به تحول داشت تا متناسب با فضای پس از انقلاب نقش خود را در هدایت اخبار کشور ایفا کند. با ورود من به خبرگزاری تعداد زیادی از بچههای جوان و انقلابی به خبرگزاری پیوستند و خبرگزاری را متحول ساختند. هیچ کدام از بچههایی که وارد خبرگزاری شدند خبرنگار نبودند، تنها حمید هوشنگی بود که درس خبرنگاری خوانده بود و بقیه نیروهای جوانی بودند که صرفاً توان قلم زدن داشتند.
البته محلهها هم خیلی نقش داشتند. یکی از بچههای هر محله که جایی میرفت باقی بچهها را هم جمع میکرد و با خودش میآورد. مثلا خیلی از بچههای منطقه نظام آباد به خبرگزاری آمدند. بعد از مدتی هم تصمیم گرفتیم نام خبرگزاری را از پارس به خبرگزاری جمهوری اسلامی تغییر دهیم و آرمی هم برایش طراحی کردیم. در آرم ایرنا کعبه را میبینید که نوار سوراخ سوراخ تلکسهای قدیمی از آن خارج شده است. معنی آن این است که خبرگزاری ایرنا، پیام کعبه را میرساند.
*آقای دکتر بحث سیاستگذاری کلان را مطرح کردید، رویکردهای اساسی چه بود؟ یکی از شائبههایی که درباره این ستاد مطرح است، درباره خبر پیروزیها و توفیقات دشمن است، که قرار بود منتشر نشود به این دلیل که روحیه نیروهای خودی را تضعیف میکرد، اینها مستلزم پیروی از سیاست کلان کشور بود، یادتان میآید این سیاستهای کلان در چند بخش بود؟
**همانطور که جنگ مردمی بود تبلیغات جنگ هم مردمی بود. بنا براین ضروری بود آنچه در جنگ رخ میداد به شیوه مناسب به مردم گفته شود و لذا این شائبه که مسئولان مسائل را از مردم مخفی نگه میداشتند، درست نیست اما نحوه پخش خبر و بازگو کردن مسائل جنگ اصولی داشت، به نحوی که موجب تخریب روحیه مردم نشود، ولی این نگرانی وجود نداشت که اگر عقب نشینی، شکست یا مشکلی وجود دارد به مردم گفته شود، چرا که مردم صاحب انقلاب و جبهههای جنگ بودند و طبیعتا باید همه مسائل را میدانستند وآگاه میشدند. اما از نظر سیاستگذاری، هدف تبلیعات در درجه اول تقویت روحیه و بسیج مردم برای حضور در جبهههای جنگ بود و اطلاع رسانی به آنها برای اینکه واقعیات جنگ را بدانند و ثانیاً انعکاس مظلومیت ایران و مردم آن و همچنین افشا کردن جنایات دشمن در رسانههای خارجی و دفاع از حقوق ملت ایران در مجامع بین المللی.
*آیا جلسات ستاد در حضور امام هم تشکیل میشد؟
**جلسات ستاد در محضر امام تشکیل نمیشد ولی بعضاً جلسات شورایعالی دفاع در حضور ایشان تشکیل میشد که بنده نیز در آن حضور داشتم، اما در جلسات ستاد که به صورت مرتب هم برگزار میشد و اعضای ستاد در آن شرکت داشتند درباره رویدادهای جنگ و برنامههای تبلیغات جنگ بحث و دستگاههای مختلف هماهنگ میشدند و این البته کار دشواری بود چون بعد از انقلاب و اوایل جنگ بود و ایجاد هماهنگی در دستگاههای مختلفی که خودشان هزار مشکل داشتند و تازه به وجود آمده بودند یا در ساختار خود دچار تحولات جدی شده بودند، دشوار بود اما با صبر و حوصله این هماهنگیها به وجود میآمد و الحمدالله در مجموع ستاد توانست هماهنگی نسبی بین رسانههای مختلف از یک سو و از سوی دیگر نیروهای مسلح، وزارت خارجه و وزارت ارشاد پدید آورد. طبیعتا باید سیاستهای خارجی نیز در تبلیغات جنگ لحاظ میشد.
*مهمترین ابزاری که ستاد در آن دوران در اختیار داشت، چه چیزهایی بود؟
**ستاد، تشکیلات اجرایی نبود ولی خبرگزاری جمهوری اسلامی، صدا و سیما و رسانههای گروهی که از طریق وزارت ارشاد هماهنگ میشدند در اختیارش قرار داشت و از سوی دیگر امکاناتی که سفارتخانهها داشتند نیز در اختیار بود. کار ستاد بیشتر برنامهریزی و هماهنگی و نظارت بر روند امور بود. البته ستاد یک سری امکانات جزئی هم در اختیار داشت، مثل مرکز آرشیو و گروه چهل شاهد.
ستاد سعی داشت همه اطلاعات و اخباری را که در آن دوران منتشر میگشت، یا فیلمها و عکسهایی را که عکاسان تهیه میکردند، جمعآوری کند. بدین شکل گنجینهای غنی از عکسها و فیلمها جنگ جمع آوری شد. همچنین ستاد یک گروه فیلم بردار داشت که به چهل شاهد معروف بود و در واقع چهل نفر از جوانان بسیجی بودند که وارد خطوط مقدم جبهه میشدند و صحنههای خاص و دست نیافتنی را ثبت میکردند، برای این گروه دوربینهای هشت میلیمتری تهیه شده بود و با موتور در خطوط مقدم جبهه پیشروی میکردند، به طوریکه توانستند مجموعهای غنی از فیلم وعکس را درباره تحولات داخل جبهه تهیه کنند، در حالی که رسانههای دیگر اجازه نداشتند که آنقدر جلو بروند. به جز این موارد ستاد امکانات دیگری را در اختیار نداشت که به طور مستقل فعالیت کند و اصلا چنین وظیفهای بر عهده اش نبود. همانطور که گفتم ستاد تنها نقش سیاستگذاری و هماهنگی را بر عهده داشت.
آیا همه نهادهای درگیر جنگ بیانیهها و اطلاعیههای خود را از طریق ستاد تبلیغات صادر میکردند؟ مثلا شنیدهایم که قرارگاه خاتمالانبیا یا سپاه مستقل از ستاد عمل میکردند.
بله در حالی که ستاد وظیفه هماهنگی را بر عهده داشت، هر دستگاهی هم کار خود را انجام میداد و ما هم اصرار نداشتیم که دیگران هیچ فعالیتی را نداشته باشند به خصوص بچههای سپاه که تبلیغات جبهه و جنگ را اداره میکردند. منتهی آنها نیز هماهنگ بودند و در ستاد تبلیغات جنگ نماینده داشتند و از آن طریق هماهنگ میشدند. البته تبلیغات جبهه و جنگ بیشتر در داخل جبهه در زمینه تنظیم شعارها، اعزامها و ارتقای روحیه رزمندگان نقش داشت.
*سازمان تبلیغات که وظیفه اعزام مبلغان را داشت با شما هماهنگ بود یا مستقل عمل میکردند؟
**سازمان تبلیغات اسلامی هم با ستاد ارتباط داشت اما وظیفهاش مشخص بود هرچند در تنظیم محورهای تبلیغی با ستاد هماهنگی میکرد.
*اساسنامه ستاد توسط چه کسانی نوشته شد؟
**اساسنامهای در کار نبود ولی برای اینکه نحوه هماهنگی ها مشخص و وظیفهها معین شود آییننامه و دستور العملهایی بود که در چارچوب آن عمل میکردیم.
*به شعارها اشاره کردید، آیا ستاد تبلیغات جنگ، درایجاد شعارها که مردم را برای حضور در جبهههای جنگ تهیج میکرد و رمزها در عملیات که رزمندهها را به سمت دشمن روانه میکرد - حتی شور شوق نهفته در همان رمزها مثل «یا زهرا» از عوامل پیروزی می شد- نقشی داشت؟
**فضای انقلابی جامعه در آن دوران این شعارها و رمزها را میآفرید، کاری که ستاد تبلیغات جنگ میکرد برخی از نامگذاریها بود که خیلی خوب جا میافتاد و برخی از آنها جاودانی شده است. مثل کلمه «دفاع مقدس» که ساخته ستاد بود و یک نامگذاری راهبردی به شمار میرفت به این مضمون که این جنگ، جنگ نیست بلکه دفاع است و دفاعی مقدس است یا مثلا وقتی که خرمشهر سقوط کرد اسم آن را خونینشهر گذاشتیم که خیلی با مسما بود و در واقع منعکس کننده ایستادگی و جانفشانی مردم برای دفاع از اسلام و از شهرشان بود. این اسم هم خوب جا افتاد و همه به خرمشهر خونینشهر میگفتند. وقتی هم که خونین شهر آزاد شد دوباره اسم آن را به خرمشهر تغییر دادیم با این امید که روزی دوباره خرم شود. این نوع نامگذاریهای خاص بود که در ادبیات آن دوران رایج میشد و باقی میماند و افکار عمومی مردم را هدایت مینمود. اصطلاح «جنگتحمیلی» را هم ستاد ساخت که نشان دهد که جنگ بر ما تحمیل شده است و خواست ما نبوده است. در واقع این نوع نامگذاریها را ستاد تبلیغات انجام میداد.
*آقای دکتر از بچههای چهل شاهد خبر دارید؟
**برخی از آنها گاهی تماس میگیرند ولی بعد از جنگ اکثراً متفرق شدند البته، آثار آنها باقی است، از جمله نام شهدای گرانقدری که در دفاع از کشور تقدیم انقلاب کردند.
*بحث ایدههایی مثل شعارها و تشکیل گروه چهل شاهد یا جمعآوری اسناد جنگ و تبلیغ برای تهییج افکار عمومی برای حضور در جبهههای جنگ، آنی بود یا خط سیری برای ایدههای خود داشتید؟
**در این موارد مثل خود جنگ عمل میشد و الزاماً از قبل برنامهریزی نشده بود، همان گونه که در جبههها امکانات و نیروها به تناسب شرایط، تامین و هدایت میشد، در تبلیغات هم به تناسب نیازهایی که وجود داشت ایدههایی مطرح، تصویب و پیگیری میشد. کارها با جان و دل صورت میگرفت؛ روحیه مردم در آن دوران با امروز خیلی متفاوت بود چرا که همگی با تمام وجود و از صمیم قلب کار میکردند و فضای معنوی ارزشمندی وجود داشت.
از شروع تا پایان جنگ راهبردهای تبلیغاتی وجود داشت، به طور مثال بر جنگ حق علیه باطل تاکید میشد و یا بسیجیان به عنوان رزمندگان اسلام خوانده میشدند و همین مسأله باعث شده بود که یک فضای اقناعی شکل بگیرد و در این فضا اگر جوانی به جبهه نمیرفت یا ازخدمت فرار میکرد، نمیتوانست سر خود را بالا بگیرد یا خانوادهها با طیب خاطر فرزندان خود را به جبهه اعزام میکردند. به نظر میرسد این سیاستگذاریها دقیق و برنامه ریزی شده بود.
نمیشود گفت که عدهای مینشستند و اینها را طراحی میکردند به طوری که بتوان مدعی شد همه چیز طبق برنامه قبلی انجام میگرفت. مسأله از نوع آفرینش بود، همه شرکت میکردند، ایده میدادند و برآیند کار افراد این جهتگیریها را به وجود میآورد. نقش خود حضرت امام (ره) هم خیلی برجسته بود. نوع کلماتی که به کار میبردند و سخنرانیهایی که ایراد میفرمودند همه را هدایت میکرد و علاوه بر آن مسئولان عالی کشور در این فضاسازی نقش بسیار برجستهای داشتند و رسانههای گروهی و تک تک افرادی که در ستاد تبلیغات بودند هم نقش داشتند. ایدهها از دل بر میخاست و آفریده میشد و لذا کار ستاد دخالت ریز در تمام موارد نبود که این را بگویید و آن را نگویید، بلکه یک هدایت کلی در راستای فرمایشات امام و اهداف انقلاب بود و بیشتر دنبال این بود که بین نیروها همافزایی به وجود آید.
البته یکی از وظایف مهم ستاد هدایت اخبار جنگ بود و ستاد نسبت به اخبار روزانه با حساسیت برخورد میکرد. لذا کمیته برای خبر داشتیم که هر روز در صدا و سیما تشکیل جلسه می داد و اخبار را قبل از انتشار بررسی، تصویب و اعلام میکرد. این اقدام مهمی بود که باید روزانه انجام میگرفت تا مشکلی پیش نیاید. لذا ستاد در این کارها نقش برجستهای داشت. در تبلیغات عمومی هم همانطور که گفتم بیشتر یک نوع هدایتگری داشت تا اینکه بخواهد به شکل مستقیم در همه چیز دخالت کند.
*اعضای حقیقی ستاد را به خاطر دارید؟
**آقای زورق از صدا و سیما به عنوان معاون سیاسی، مرحوم آقای بورقانی از خبرگزاری جمهوری اسلامی، مزینانی از سپاه، آقای زم از سازمان تبلیغات اسلامی، اقای سرمدی از وزارت امور خارجه و برخی از همکاران دیگر عضو ستاد بودند که متاسفانه الان نام شریفشان یادم نیست.
به بحث مدیریت اخبار اشاره کردید، آن زمان سانسور تا چه حد اعمال میشد و خط قرمزها با امروز چقدر متفاوت بود؟ آیا روزنامهها میتوانستند هر مطلبی را که میخواستند بنویسند؟
بیشتر وزارت ارشاد روزنامهها را کنترل و هدایت میکرد. طبیعتا کار خبر در دروان جنگ باید سامان میداشت. البته این به معنای اعمال سانسور نبود، بلکه هدایت در کار بود تا مصلحتها رعایت شوند و در یک راستا کار انجام گیرد و تاثیر مثبت خود را بر افکار عمومی بگذارد. بنابراین تذکراتی به مطبوعات داده میشد که چرا ناهماهنگ خبری را منتشر کردهاند. البته آنها موظف بودند که خبر را از خبرگزاری جمهوری اسلامی بگیرند که اخبارش زیر نظر ستاد تولید میشد، در غیر این صورت ممکن بود به جبههها آسیب برسد. به همین دلیل روزنامهها معمولا از خودشان در زمینه جنگ تولید خبر نمیکردند. اگر خبر نادرستی میدادند دشمن امکان سوء استفاده را داشت و میتوانست ضربه بزند.
البته این جزو مصلحتهای عالی نظام بود که همه کشورها هم دارند. در این شرایط معمولا یک نوع هماهنگیهایی در پس پرده انجام میشود که نمونههایی از آن را در دوران جنگ بر علیه خودمان هم داشتیم. به طور مثال میدیدیم که یک مسأله را همه شبکههای خارجی عنوان میکنند و یا به صورت هماهنگ مسألهای را کتمان میکردند.کاملا محسوس بود که آنها سیستمی غیرآشکار دارند و پشت پرده رسانهها را هماهنگ میسازند و بدین ترتیب جریان اطلاع رسانی را کنترل میکنند. در مقابل ما نیز باید هماهنگ عمل میکردیم. اما در عین حال اطلاع رسانی خوبی داشتیم. مثلا به یاد دارم که زمانی که یاسر عرفات به ایران آمده بود، در جلسه شورایعالی دفاع هم شرکت کرد. در حالی جلسه جریان داشت، اخبار آن را منتشر میکردیم، یعنی خیلی باز عمل میکردیم که مثلا در این جلسه عرفات چه چیزهایی گفت و دیگران چه نظراتی داشتند. این برای کشوری که در جنگ به سر میبرد خیلی بی سابقه بود و به دلیل این فکر و روحیه بود که اصرار داشتیم مسائل دفاع مقدس باید به اطلاع مردم برسد اما هماهنگ یکپارچه و به شکلی که موجب تضعیف روحیه نشود.
*نحوه تعامل ستاد تبلیغات جنگ با شورای عالی دفاع که رئیس جمهور مسئولیت آن را برعهده داشتند، چگونه بود؟ ستاد برای آنها تا چه میزان اهمیت داشت؟
**ستاد به قدری اهمیت داشت که رئیس آن عضوی از شورایعالی دفاع بود و در تمام جلسات آن شرکت میکرد. البته من حق رای نداشتم اما در تمام جلسات شرکت داشتم و مسائلی که پیش میآمد مطرح میکردم، نظر اعضا را میگرفتم و اجرا میکردم. البته بعداً وقتی فرماندهی جنگ از سوی امام (ره) به آقای هاشمی رفسنجانی واگذار شد، ما به صورت روزمره در ارتباط با فرماندهی جنگ بودیم و به خصوص در زمینه اخبار و کارهای ضروری با آقای هاشمی مشورت میکردیم.
*در صحبتهایتان به رسانههای خارجی اشاره کردید و تبلیغات منفی فراوانی که در این رسانهها علیه ایران بود اما شما در ستاد تبلیغات جنگ برای تبدیل کردن این تهدیدها به فرصت برنامه داشتید. مثلا سعی داشتید که با خبرنگاران خارجی ارتباط برقرار کنید و حتی بحث ورود خبرنگاران خارجی به خصوص انگلیسی و آمریکایی برای ستاد معضل شده بود، در باره همکاری ستاد با رسانههای خارجی توضیح بدهید؟
**طبعا ما در داخل مشکل زیادی نداشتیم و مردم خودشان در جبهه حضور داشتند. برای انعکاس اخبار جنگ در خارج و دفاع از حقوق مردم بود که تلاش زیادی لازم بود و برای این کار از خبرنگاران خارجی حداکثر استفاده میشد. ما فضا را باز گذاشته بودیم که هر خبرنگار خارجی که آمادگی دارد در جبهه حضور پیدا کند. آنها نیز میآمدند و حتی برخی از آنها نیز کشته شدند. فکر کنم اولین خبرنگاری که کشته شد از رویترز بود که در غرب کشور کشته شد. تعدادی از آنها نیز زخمی شدند. خیلی تلاش میشد که بعد از عملیات مهم خبرنگاران خارجی در منطقه حضور یابند و البته برخی از همکاران خودمان همچون شهید مجید حداد هم، در همراهی با خبرنگاران خارجی به شهادت رسیدند.
خبرنگاران خارجی ابتدا دسته بندی میشدند و سپس با سپاه و ارتش هماهنگی میشد و به نقاطی اعزام میشدند که از نظر اطلاعاتی مشکلی وجود نداشته باشد. به هرحال حضور آنها خیلی موثر بود. فضای جنگ حتی خبرنگاران بیگانه را تحت تاثیر قرار میداد چرا که دفاع ما دفاع مردمی و متفاوت از جنگهای دیگر بود. آنها میدیدند که مردم چگونه برای حضور در جبههها از یکدیگر سبقت میگیرند و چگونه با امکانات محدود آن زمان از آرمانها و سرزمین خود دفاع میکنند و پیروزی میآفریدند. اینها برایشان خیلی جاذبه داشت و لذا واقعیات جنگ را منعکس میکردند. در کل رسانههای بیگانه عنایت نداشتند که مظلومیت ایران را منعکس کنند ولی در لابهلای اخبار آنها وبیشتر با انگیزههای فردی خبرنگاران بعضا اخباری منعکس میشد و برخی از آنها نیز انصافاً نقش خوبی را در انعکاس واقعیتهای جنگ ایفا کردند.
از کارهای دیگری که در ارتباط با خارج از کشور انجام میشد، ارسال عکس بود. عکاسهای ایرانی در دوران جنگ نقش مهمی داشتند و مجموعه عکسهای آنها نیز به صورت آلبوم جنگ تحمیلی از سوی ستاد تبلیغات جمعآوری و منتشر میشد که پنج جلد کتاب شد. بهترین عکسها جمع آوری و با کیفیت بالا به چاپ میرسید و بدین ترتیب حوادث جبهه به صورت عکس و تصویر هم منتشر میشد.
یکی از کارهای دیگر این بود که بهترین عکسها را به خارج ارسال میکردیم و حتی عکسهای استثنایی به قیمتهای بالا به آنها فروخته میشد. به هر حال عکسها را مجانی نمیدادیم تا ارزش آنرا بدانند. بنگاههای خبری بعضاً حاضر بودند که بهای زیادی برای این عکسها بپردازند. لذا ما روی تبلیغات خارجی به سبک خود آنها بسیار تاکید داشتیم و همچنین خنثی کردن تبلیغات آنها.
یکبار عراقیها به یک فیلمساز ایتالیایی پول داده بودند و او فیلمی را با نام «شیرین و وحشی» ساخت. این فیلم نشان میداد که ایرانیها یک اسیر عراقی را گرفتهاند، دست و پایش را به دو ماشین جیپ بستهاند و میکشند تا از هم جدا شود.
فیلم خیلی وحشتناکی بود و هرکس میدید تحت تأثیر قرار میگرفت و انزجار وجودش را فرا میگرفت. این فیلم را سفارت ما از ایتالیا به ستاد تبلیغات جنگ فرستاد و ما هیأتی را مسئول تجزیه و تحلیل آن کردیم.
متخصصین «فریم به فریم» این فیلم را تحلیل و کشف کردند که فیلم ساختگی است. چند صحنه مربوط به اسیر شدن یک سرباز عراقی واقعی بود و باقی صحنهها بازی سینمایی بود که به صحنههای واقعی اضافه شده بود. در تحلیل این فیلم مشخص شد که فردی که نقش اسیر را بازی میکرد دستش را زیر آستینش مخفی کرده است و در واقع دست قلابی اوست که کنده میشود.
ستاد تبلیغات درباره این فیلم برنامهای ساخت که پخش شد. آن اسیر عراقی را هم در اردوگاهها پیدا کردیم و با وی مصاحبه کردیم. آن برنامه بارها پخش شد وتبلیغات آن فیلم را بدین ترتیب خنثی کردیم. حتی به این هم اکتفا نکردیم و رفتیم به سراغ آن فیلمساز ایتالیایی و در دادگاه علیه او اقامه دعوا کردیم و فکر میکنم در آن زمان 400 هزار دلار گرفتیم که در اختیار وزارت خارجه قرار گرفت.
*آقای دکتر با توجه به این که خبرهای بیناللملی را رصد میکردید، نگاه کشورهای خارجی به ایران در جنگ چقدر منفی بود و این موضوع چقدر برای شما اهمیت داشت؟
**ما به جنبه بینالمللی بسیار اهمیت میدادیم. تقریبا بیشتر کشورها یا از عراق حمایت میکردند یا موضعشان سکوت بود، به طوری که تبلیغات علیه ما وسیع بود. در آن زمان کشورهایی که از ایران دفاع کردند بسیار نادر بودند.
در بین کشورهای منطقه تنها سوریه و لیبی از ایران دفاع میکردند و در پاکستان هم فضای رسانهای به نفع ایران بود. دولتهای عربی از صدام حمایت میکردند و غربیها هم خیلی موذیانه از عراق دفاع میکردند، هرچند سعی میکردند خود را بیطرف نشان دهند ولی پشت پرده مدافع صدام بودند.
فرانسویها خیلی بد عمل کردند. آنها برای بمباران ایران به عراق کمک میکردند و در صحنه سیاسی و تبلیغاتی هم از عراق و صدام حمایت میکردند، چون سوسیالیستها در این کشور بر سر کار بودند و تجانسی به جهت فکری بین خودشان و حزب بعث احساس میکردند. در جمع غرب از صدام حمایت میکرد.
کشورهای شرقی مثل شوروی و یوگسلاوی هم از صدام حمایت میکردند و فضا رسانهای دنیا نسبت به ما واقعاً نامناسب بود و دشوار بود که چنین فضایی را بشکنیم. اما به رغم امکانات بسیار محدود آن روزها، ارسال عکس به خارج از کشور و حضور خبرنگاران خارجی در ایران خیلی موثر بود.
یکی دیگر از فعالیتهای ستاد، اعزام مجروحان شیمیایی برای درمان به خارج از کشور بود که علاوه بر آشنایی با شیوههای درمانی به لحاظ تبلیغاتی هم بسیار موثر بود. ما برای این که نشان دهیم بچههای ما چقدر مظلوم اند آنها را به کشورهای خارجی اعزام میکردیم و در کنارش تبلیغات خیلی عظیمی را انجام میدادیم تا نشان دهیم این حاصل ددمنشی صدام و حمایت غرب از اوست. این مسائل تا حدودی برای خود غربیها تحریک کننده بود و به ناچار مساله را منعکس میکردند. این ابتکار سبب شد تا حدی بتوانیم فضای منفی تبلیغاتی را بشکنیم و نشان بدهیم رژیم بعث عراق چه جنایاتی را مرتکب میشود.
*شما در آن فضای منفی رسانهای که بر رسانههای غربی حاکم بود، به جای تقابل صرف با آنها تعامل کردید. چرا؟ چه تحلیلی داشتید؟
**به خاطر این که آدم عاقل فکر میکند چطور از امکانات دشمن به نفع خود استفاده کند. رسانههای بیگانه در اختیار ما نبودند، بلکه در اختیار دشمن ما بودند. ما باید خبرنگاران خود این رسانهها را تحت تاثیر قرار میدادیم و از امکانات آنها استفاده میکردیم.
صدا و سیما هم مثل حالا وسیع و گسترده نبود، شبکههای ماهوارهای هم نداشتیم که دیگران حرفمان را بشنوند. امکانات بسیار محدود بود و مجبور بودیم از خود آنها استفاده کنیم. چنانکه در سیاست خارجی هم همینگونه است. دیگران که عاشق ما نیستند.
رمز موفقیت در سیاستخارجی و تبلیغات خارجی نفوذ در اذهان رقبا و دشمنان و برنده شدن در میدان رقابت سنگین است، به طوری که آنها را با خودمان هم عقیده کنیم و یا آنها را وادار به تصمیماتی کنیم که تا حد ممکن منافع ما را تأمین کند.
آن زمان هم سیاست کشور همین بود که از رسانههایی که علیه ما به انتشار اخبار کذب میپرداختند، استفاده کنیم و بتوانیم هر چند محدود ولی تا حد امکان از طریق خود آنها فضا سازی کنیم و اخباری را منعکس کنیم.
*ستاد درباره خبر پذیرش قطعنامه چگونه عمل کرد؟
**در تنظیم خبر قطعنامه فضا خیلی سنگین بود و کسی باور نمیکرد که قطعنامه را پذیرفته باشیم، ولی به هر صورت خبر تنظیم شد، زیرا یکی از کارهای ستاد تنظیم خبرهای مهم بود.
*از چه کسی شنیدید ایران قطعنامه را پذیرفته است؟
**درست به خاطر نمیآورم، ولی در هر صورت ستاد سخنگو داشت که در آن زمان مرحوم احمد بورقانی بود و باید خبر را تنظیم میکرد.
*آقای دکتر عراق به عنوان تجاوزکار و شروع کننده جنگ شناخته شد. چرا بعد از جنگ تبلیغات خوبی برای دریافت غرامت جنگی انجام ندادیم ؟
**غرامت را با تبلیغات نمی توان گرفت. فشار تبلیغاتی تنها میتواند به قضیه کمک کند. برای گرفتن غرامت باید از ابزارهای حقوقی استفاده کرد و تبلیغات صرفاً میتواند زمینه ساز کند.
شورای امنیت سازمان ملل عملاً از صدام حمایت می کرد. اولین قطعنامهای که این شورا صادر کرد و درخواست آتشبس کرد، زمانی بود که دشمن هنوز در سرزمین ما بود و لذا ما قبول نکردیم و گفتیم دشمن باید از سرزمین ما بیرون برود و متجاوز مشخص و تنبیه شود. ولی آنها از همان اول در صدد این نبودند که ببینند حق با کیست، بلکه میخواستند شرایط جبهه را به نفع صدام تثبیت کنند.
همان قطعنامه 598 را هم که دادند در نهایت صدام را نجات میداد و هیچ وقت در آن قطعنامه پیشبینی نکردند متجاوز موظف است، حقوق کشوری که به آن تجاوز کرده است بپردازد. در بند 6 این قطعنامه آمده است که دبیر کل هیاتی را موظف میکند که بررسی کنند چه کسی متجاوز بوده و چگونه جنگ شروع شد و بند 7 نیز میگفت که دبیرکل باید هیاتی را به دو کشور بفرستد تا میزان خسارات دو طرف را معین کند و سپس قطعنامه میخواست که صندوقی بین المللی تأسیس گردد و از وجوه آن خسارات طرفین جبران شود.
شورای امنیت نمیخواست مشخص شود چه کسی متجاوز بوده و چه کسی باید غرامت بدهد، بلکه میخواست خسارات طرفین جبران گردد، آن هم از صندوقی که هیچ وقت تشکیل نشد و قرار بود کشورها در آن پول بریزند تا به طرفین داده شود. روح حاکم بر این قطعنامه این بود که جنگ را تمام کنند و صدام را نجات دهند.
این هنر دیپلماسی ایران بود پس از جنگ بود که از همین فضای نامطلوب، براساس شرایط پیش آمده پس از حمله عراق به کویت استفاده و کاری کند که صدام توسط دبیرکل سازمان ملل به عنوان متجاوز معرفی شود. در زمانی که من نماینده ایران در سازمان ملل بودم تلاش زیادی انجام گرفت تا آقای دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل هیاتی برای بررسی علل وقوع جنگ تشکیل داد و در نهایت هیأت مزبور اعلام کرد که رژیم عراق جنگ را آغاز کرده است و بنابراین عراق کشور متجاوز است.
البته شورای امنیت که تحت سلطه آمریکا و سایر کشورهایی بود که در دوران جنگ به صدام کمک میکردند اقدامی در برابر گزارش دبیرکل انجام نداد، در حالی که گرفتن غرامت نیاز به صدور قطعنامه دیگری داشت که با اشاره به گزارش دبیرکل، عراق را موظف به پرداخت غرامت کند. همان طور که در مورد کویت عمل کرد.
*ما در این جنگ برخلاف تمام جنگهای دویست سیصد سال گذشته خاک به دشمنان ندادیم. چرا بر روی این مساله مانور داده نمیشود؟
**البته در همه جنگهای گذشته هم این طور نیست که زمین داده باشیم. مثلاً در دوران صفویه در جنگهایی که با دولت عثمانی داشتیم زمینی را از دست ندادیم، هر چند در دوران قاچار متأسفانه ایران سر زمینهای زیادی را در اثر بی لیاقتی و عدم کفایت دولتهای وقت از دست داد.. ما در این جنگ خاک میهنمان را به دشمن ندادیم. واقعاً این یک معجزه بود که کشوری که انقلاب کرده بود، هنوز سامان نداشت و ارتش آن دچار تغییرات اساسی شده بود، توانست با امکانات محدود خود از مرزهایش دفاع کند و حتی یک وجب از خاکش را از دست ندهد. این اتفاق بزرگی بود.
در طول جنگ کارشکنیهای فراوانی صورت گرفت که طبیعتا شما ناگفتههایی از آنها دارید. یکی از آنها را عنوان کنید. مطلبی که میتواند برای نسل جوان روشنگر باشد. به خصوص درباره سقوط خرمشهر.
بنی صدر با سپاه رابطه خوبی نداشت و بیشترین تکیه را روی ارتش داشت و فکر میکرد با نیروهای ارتش میتواند جلوی دشمن را بگیرد و بر اساس همین دیدگاه برنامهریزی میکرد. درباره اینکه واقعاً چه نیتی داشت تاریخ باید قضاوت کند، ولی قطعاً با نیروهای انقلابی همخون نبود و نمیتوانست با بچههای سپاه و رزمندگان بسیجی که داوطلبانه به جنگ آمده بودند و مخلصانه و بی پیرایه از امام تبعیت میکردند و از جان و دل میجنگیدند همراه باشد. البته دورهای که بنی صدر رئیس شورایعالی دفاع بود دوره محدودی بود. در زمان او در جلسات شورا موضوعات مختلفی مطرح میشد و اختلاف نظر فراوانی وجود داشت و اغلب فضای نامناسبی پیش میآمد که بیشتر به دلیل اهداف سیاسی و نوع برخوردی بود که بنی صدر داشت، اما به هر صورت محور اصلی نظر امام بود و کسی نمیتوانست خلاف آن عمل کند.
یادم میآید که بنیصدر به پایگاه هوایی دزفول رفته بود. با این عنوان که باید نزدیک جبههها باشد و بتواند از نزدیک اوضاع را تحت کنترل داشته، جنگ را هدایت کند. اعضای شورایعالی دفاع هر هفته با یک هواپیمای فالکن برای جلسات هفتگی به آنجا میرفتند و فردای آن روز برمیگشتند. یکبار که در هواپیما نشسته بودیم و آیت الله خامنهای و آیت الله هاشمیرفسنجانی و سایر اعضای شورا هم حضور داشتند، نزدیک پایگاه که رسیدیم پدافندهای هوایی شروع به تیراندازی به سمت هواپیمای حامل اعضای شورا کردند. البته مثل اینکه اشتباه گرفته بودند. تیرها همین طور میآمد. خلبان سریع اوج گرفت و از آن منطقه فرار کرد و بدین ترتیب همه نجات یافتند.
*یعنی هماهنگ نشده بود که چنین هواپیمایی با سرنشینان مهم وارد پایگاه میشود؟
**چرا هماهنگ شده بود، ولی آنروزها چنین اتفاقاتی زیاد میافتاد، چرا که دوران جنگ همه چیز سر جای خودش نبود و علیرغم همه هماهنگیها این گونه اشتباهات هم رخ میداد.
*آقای دکتر آیا رسانهها بعد از جنگ، توانستند نسبت به این اتفاق مهم ادای دین کنند؟
**هم اکنون مساله رسانهها پرداختن به مسایل دوران دفاع مقدس نیست. تنها صدا و سیما گاهی صحنههایی را نشان میدهد. هر چند که به مناسبت سالگردهای مهم گاهی روزنامهها هم گزارشهایی رامنتشر میسازند. اما در مجموع جنگ مساله مهمی برای رسانهها تلقی نمیشود.
*شما از عملکرد رسانهها در اینباره راضی هستید؟
**خیر. واقعاً در این زمینه احساس کم کاری میشود. فضای جنگ و آن ارزشهای والای جبهههای جنگ باید برای نسلهای جوان تببین شود تا آنها بدانند که چرا پدرانشان جنگیدند و این همه فداکاری کردند.
هم اکنون هم دشمنان مشغول فعالیت اند و عقب ننشستهاند. باید روحیه مردم حساس و همواره آماده باشد که اگر شرایط ناگواری پیش بیاید اقدام کنند. اینها احتیاج به تغذیه رسانهای دارد. باید مردم را حساس نگه داشت و مسایل جنگ را برای نسل جوان بازگو کرد تا آنها نسبت به جنین تجربهای بیگانه نباشند.
*ستاد تبلیغات یک شروعی داشت و یک پایان ! چه زمانی مسوولیت این نهاد به پایان رسید؟
**این ستاد در پایان جنگ به معاونت فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا منتقل شد. زیرا آقای خاتمی به عنوان وزیر ارشاد به سمت معاونت فرهنگی ستاد فرماندهی بر گزیده شد و به طور کلی ساختار فرماندهی تغییر یافت. معاونتهای مختلفی برای ستاد فرماندهی ایجاد شد که یکی از آنها معاونت فرهنگی بود. من در آن زمان استعفا داده بودم و برای نمایندگی در سازمان ملل در نیویورک آماده میشدم.
*آقای دکتر دلتان برای حال و هوای زمان جنگ تنگ نشده است؟
**خیلی زیاد. آن حال و هوا برای من قابل مقایسه با هیچ دوره دیگری نیست و دوستانی را که از آن موقع میشناسم و پرورش یافته دوران جنگ بودهاند با دیگران متفاوت میدانم.
حالا همه چیز پیشرفت کرده است. آن زمان تلکس بود حالا ایمیل هست، آن زمان خبرنگاران حرفهای نبودند حالا حرفهای شدند، آن زمان مدیران و مسئولان تجربی کار میکردند حالا آکادمیک و تجربی هستند. به قول شما اما آن حال و هوا بوی دیگری میداد. بر سر آن حال و هوا چه آمد؟
وقتی دشمن به خانه شما میآید، شما همه اختلافاتتان را کنار میگذارید و به دشمن میپردازید و با چنگ و دندان از خانهاتان حفاظت میکنید. آن هم خانهای که برای حفظ ارزشهایتان ساخته شده است. ما انقلاب کردیم و نظام جدیدی را بنا کردیم که متناسب با این فضا بود، کسی تردید نمیکرد که باید با دشمن جنگید و لذا همه اختلافات را کنار میگذاشتند. اختلافات طبیعی بود چون تازه انقلاب شده بود و کشور سامان به آن معنا نداشت، اما با تمام این اختلافات کسی به خودش تردید راه نمیداد که بخواهد به مسائل دیگر بپردازد و از دشمن غافل شود. لذا همه شرایط را برای یک هدف عالی تحمل میکردند.
در صحنههای تبلیغات هم همینطور بود. صدا و سیما برای خودش امکانات وسیعی داشت و قاعدتا تاثیرگذاری بیشتری داشت و خواستار نقش برجستهتری بود. از سوی دیگر خبرگزاری با صدا و سیما اختلاف نظرهایی داشت اما در عین حال فضایی که در آن موقع برای دفاع از انقلاب و کشور وجود داشت بر تمام این اختلافها سایه میافکند و همه این اختلافات جزئی مینمود. نظرات امام (ره) هم تاثیر عمیقی داشت لذا نهایتا اگر اختلافی بود به کلام امام یا به داوری امام رجوع میشد و به این طریق مشکلات حل می گشت و مسائل پیش میرفت. آن فضای معنوی و ممتاز ناشی از شرایط انقلاب و حضور دشمن در خانه بود و لذا همه با چنگ و دندان برای حفظ خانه خود تلاش میکردند.
*یک روز کاری دکتر کمال خرازی را توضیح دهید؟
**یک روز کاری برای من در هر سمتی متفاوت بوده است. در حالت فعلی مسئولیت اجرایی ندارم و بیشتر به تدریس و کارهای علمی و تحقیقاتی میپردازم و لذا برخلاف مسئولیتهایی که قبلاً داشته ام اخبار را لحظه به لحظه دنبال نمیکنم و لذا از فضای سیاسی روزمره دور هستم. وظیفه شورای راهبردی هم مشورتی است.
*چه رشتهای تدریس میکنید؟
**روانشناسی و علوم تربیتی
*یک روز کاریتان زمانی که مسئولیت اجرایی داشتید را برایمان شرح دهید؟
**در طول حیات اجرایی که داشتم با توجه به تجربهای که در خبرگزاری کسب کردم به طور کلی به خبر و رسانه اهمیت بسیاری میدادم. به نیویورک که اعزام شدم قبل از شروع کار روزانه، هر صبح جلسه خبرداشتیم. اخبار را بررسی و بعد تصمیم گیری میکردیم که در مقابل تحولات چه کاری باید انجام دهیم.
وقتی وزیر خارجه هم بودم همین ساز و کار را در وزارت خارجه به راهانداختم یعنی بررسی تازهترین اخبار و رویدادها در جلسه ساعت هشت و نیم صبح. در این جلسه اخبار را بررسی میکردیم تا ببینیم با اخبار و رویدادها چه باید کنیم. نتایج این جلسات دستور کار روزانه همکاران را مشخص میکرد.
سابقه کار در خبرگزاری بسیار به من کمک کرد تا صبح را با خبر شروع کنم و به دلیل کار اداری روزانه از اخبار عقب نیافتم. خودتان میدانید که در تبلیغات، سرعت و دقت عمل دو عاملی است که باعث موفقیت میشود. اگر در برابر دیگران سریع، تهاجمی و دقیق عمل کنیم، میتوانیم موفق باشیم و الا اعتبار خود را حتی نزد مردم خودمان هم از دست میدهیم. درخبرگزاری، ستاد تبلیغات جنگ، نیوریورک و وزارت خارجه همین مبنای من عمل بود. یعنی عکسالعمل سریع، دقیق و حساب شده.
*با توجه به مسئولیتهای گوناگونی که داشتهاید، خاطراتتان را مکتوب نکردهاید؟
**دورههای گذشته را نه اما بعدها یادداشتهایی را نوشتهام که هنوز تنظیم نشده است.
*به عنوان یک مدیر با سوابق رسانهای ممتاز، چرا طی چند سال گذشته کمتر در مقابل رسانهها ظاهر میشوید؟
**هر کس دورهای دارد و من دوره فعالیت اجرایی خود را سپری کرده ام و اینک در دوره فعالیت علمی به سر میبرم.
*یعنی حیات اجرایی دکتر سید کمال خرازی به پایان رسیده است؟
**فعالیت اجرایی برای سی سال مداوم کافی است، لذا اینک کارهای علمی و دانشگاهی را در دستور کار خودم دارم و معتقدم در این سنگر بهتر میتوانم به کشورم خدمت کنم.
*ستاد مقابله جنگ نرم فعالیت را آغاز کرده است. فکر میکنید، بتواند همان نقش ستاد تبلیغات را داشته باشد و اصلا آیا تشکیل این ستاد ضرورتی دارد؟
**بله، قطعا لازم است. حالا که جنگ فیزیکی وجود ندارد و جنگ نرم علیه کشورمان جدی است، قطعاً لازم است ستادی وجود داشته باشد تا ضمن ایجاد هماهنگی، شیوههای نوینی را متناسب با فناوریها و فضاهای جدید تبلیغاتی طراحی کند تا کشور بتواند در مقابل بیگانگان که با تمام قوا علیه ما وارد صحنه شدهاند از خود دفاع کند.
*آیا شما به عنوان کسی که در حوزه جنگ و تبلیغات صاحب نظر و مسئول بودید، طرف مشورت قرار میگیرد؟
**هم اکنون مسئولیت با دیگران است و مشورت زیادی هم با افرادی که صاحب تجربهاند انجام نمی گیرد اما گهگاه برای ثبت خاطرات سراغ ما میآیند.
*ممنون از زمانی که به ما اختصاص دادید.
**موفق باشید.