سعیدالله بداشتی
ماهها از پایان نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران میگذرد و شوک سیاسی که در اثر پیروزی و شکست محافظهکاران و اصلاحطلبان عاید هر دو جریان سیاسی شده، تا حد زیادی فروکش کرده است و طبیعی است که اثرات و نتایج مثبت و منفی برای هر دو جریان برنده و بازنده در انتخابات همچنان قابل بررسی و تحلیل است. از مهمترین نتایج ناخوشایند برای محافظهکاران یا به تعبیر ایرانیتر آن اصولگرایان، بروز اختلافات در درون این جریان است که هر روز بر شدت آن افزوده میشود، قطعاً اصل این اختلافات برای جریان اصولگرا میتواند مفید و موجب پیشرفت باشد ولیکن آنچه رفتار سیاسی و منش عملی اصولگرایان در ذهن تحلیلگران نهاده، چیزی غیر از این را پیشبینی میکند.
اما نتایج ناخوشایند و نامیمونی که پس از پایان رقابتها گریبان بسیاری از اصلاحطلبان را گرفته، حکایتی آموزنده و غریب دارد. از یکسو، یاس و سرخوردگی فضای غالب نیروها و فعالانی را که پله آخر عمل سیاسی خود را معطوف به انتخابات میدانستند، فراگرفته است و بیانگیزگی و انفعال تا مدتها بر روح و عمل آنها سیطره مییابد.
اما از سوی دیگر بعد از شکست در انتخابات، گروههای اصلاحطلب نباید به جای اینکه به نقد درونسازمانی و تشکیلاتی خویش بپردازند، به جستوجو برای یافتن عامل یا عوامل شکست از درون اردوگاه اصلاحات مشغول شوند و انگشت اتهام را به سوی بسیاری از همفکران و موتلفان دیروزی خود نشانه روند، که متاسفانه در بین برخی این مسئله شایع شد و جای نقد درونی و سالم را گرفت. اگر هر جریان و گروهی به بررسی نقش و سهم خود در شکست، صادقانه بیندیشد و متهورانه درصدد بیان آن به بدنه و حتی جامعه برآید این هم در نزد هواداران و هم برای آینده این جریان سیاسی مفیدتر خواهد بود و میتواند از درون این نقدهای درونی به یک جمعبندی منطقی رسد تا آینده این جریان را هر چه بهتر ترسیم نماید.
نگارنده معتقد است که هر چند در این روزها از غلظت این روش ناصحیح در بین برخی گروههای اصلاحطلب کاسته شده، اما اینکه هنوز برخی مصرانه بر عدمکارایی و تداوم ائتلاف اصلاحطلبان و جمعشدن آنها در زیر یک سقف به نام جبهه دوم خرداد یا جبهه اصلاحات دم میزنند، نشأت گرفته از همین دیدگاه است. در حالی که این عمل سیاسی در درون جبهه واحد نبود که شکست آنان را در این عرصه مهم رقم زد، بلکه اتفاقاً تشتت وعدم رویکرد تشکیلاتی مناسب و در پیش گرفتن راههای منحصرانه و جداییطلبانه، این نتیجه را برای آنها در بر داشت.
اما متاسفانه عدم آسیبشناسی صحیح و دلخوریهای آنان از یکدیگر، فضای ذهنی و روحی برخی را به این جمعبندی رسانده که باید عمر جبهه واحد اصلاحطلبان را تمام شده انگاشت... در واقع جبهه اصلاحات در این پروسه قربانی این انتخابات شده است... قطعاً منکر ضعفهای ساختاری و کمبودهای موجود در درون تشکیلات جبهه اصلاحات حتی حاضر به دور هم نشستنهای محفلی با حضور همه گروهها و شخصیتهای اصلاحطلب نیستند، نه پیام خوب و مناسبی را به درون جامعه میفرستد و نه اثر روانی مثبتی در درون خود گروههای سیاسی و از آن مهمتر بدنه این گروهها بر جای میگذارد، تازه به رونق گرفتن بلندگوهای تبلیغاتی گروههای رقیب از طریق رسانههای در دست اختیار و دمیدن بر طبل اختلاف توسط آنان نیز خواهد انجامید.
جبهه اصلاحات دارای آئیننامه مشخص و هویت معین گروهها و احزاب عضو آن است که به رغم اختلاف سلیقهها و اندیشهها اما سالها است که آنان را براساس اشتراکات مهمتر و بزرگتری دور هم جمع کرده است. گروههای عضو جبهه اصلاحات در موضع سلبی با هم ائتلاف و اشتراکنظر داشته و دارند. یعنی بر سر آنچه نمیخواهند و نمیپسندند و آن را به نفع آینده ایران و منافع ملی و دینی نمیدانند، ائتلاف دارند.
همه آنها، قانونشکنی و هرجومرج را نمیخواهند، تبعیض و درجهبندی در حقوق شهروندی را نمیخواهند، خشونت و تحجر دینی و سیاسی را نفی میکنند، سلطه بیگانه و نفی جمهوریت نظام را نمیخواهند، عوامگرایی و فریب افکار جمهوریت نظام را نمیخواهند، عوامگرایی و فریب افکار عمومی را بر نمیتابند. همه و همه این نخواستنها و ائتلاف بر سر آنها، برای آنها هم میتواند تاکتیک باشد و هم استراژی... استراتژیک از آن روی که «توافق بر سر نخواستنها» است و تاکتیک آن که از پس این نخواستنها «ائتلاف بر حداقلها و اشتراکات حداقلی» است. ضمن آنکه همگی آنها اصلاحات را در چارچوبهای قانونی نظام دنبال میکنند.
لذا معتقدم که بازبینی و بازسازی جبهه اصلاحات توسط همه جریانات و گروهها میتواند عزم جدیدی را برای تقویت این جبهه رقم زند و این بهتر از آن است که این جبهه را ضعیف و متلاشی کنیم، برای ساختن ائتلافها و جبهههایی که هنوز نه به بار است و نه به دار... و به جای آنکه از تشکیل جبهههای متعدد سخن بگوئیم، ابتدا همین ساختار موثر، مهم، باسابقه و پرخاطره را تقویت کنیم و نقصهای آنرا جبران کنیم، پس از آن میتوانیم به «تشکیل ائتلافها و فراکسیونهای فکری و سیاسی» در درون این جبهه بیندیشیم تا هر چه بیشتر جلسات و نشستهای این جبهه به محل تبادل افکار و آرای صاحبنظران سیاسی تبدیل شود و پویایی این جبهه را نوید دهد.