تربیت نیروی انقلابی و وارد کردن آن ها به سینما راهکار اصلی است.اما چرا تربیت نیرو مورد غفلت واقع می شود؟
این سوال بیشتر به مدیریت هایی برمی گردد که پتانسیل چنین عملی را دارا هستند که بخشی از آن را بازگو می کنیم:
1-انجمن سینمای جوان حتی با عوض کردن مدیر آن هیچ گونه تاثیری در روند تربیت نیروی انقلابی حتی اگر بخواهد نیز نمی تواند بازی کند و برنامه ریزی در آن ابتدا باید با «تغییر سرفصل ها» و «سم زدایی فکری» انجام شود. کافی است دقت کنیم که در حوزه فتنه اگر فیلمی هم تولید شده هیچ کدام از فیلمسازانشان آموزش دیده این انجمن نیستند؛«فاین تذهبون؟!»
2- مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، جای مهمی است اما تا همین لحظه هیچ تماسی با رضا برجی، سلیم غفوری، محمدرضا دهشیری، اسلام زاده، وحید جلیلی و تقریبا عموم بدنه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نداشته و شخصا (به عنوان یک فیلمساز) تا امروز بیش از دو ماه است که منتظر یک وعده ملاقاتم! و تقریبا یادمان رفته، اصلا چه کارشان داشتیم؟
3- بسیج: پایه و محور همه ارزش هایمان بسیج است، اما پایگاه های بسیج چنان مورد غفلت سینما واقع شده که گویی بسیجی را با فرهنگ و هنر نباید میانه ای باشد! با توجه به وجود مناطق عملیاتی و شهرک سینمایی دفاع مقدس و نیز وجود نوجوانان و جوانان علاقه مند به سینما به راحتی می توان به جای انجمن سینمای جوان که نمی شود تا سالها حساب خاصی روی آن باز کرد، انجمن جوان سینمای انقلاب و دفاع مقدس را پایه ریزی کرد (پیشنهادی که دو سال قبل به محمدرضا شرف الدین، مدیرعامل انجمن سینمایی انقلاب و دفاع مقدس کردم) و شروع به آموزش نیروها نمود.
کافی است فرض کنید در سلسله بسیج، کلاس های آموزش فیلمسازی و تحلیل برگزار شود. یکباره چه نیروی متعهدی به فضای اینترنتی، مطبوعاتی و تماشاگران اضافه می شود؟ اگر هر فیلم ارزشمند دفاع مقدس را 400 هزار نفر تماشا کنند فروش 800 میلیونی کف فروش آثار دفاع مقدس می شود! (خدا بیامرزد رسول ملاقلی پور را که می گفت ای کاش بسیج بیاید پای کار سینما تا ببینید آیا فیلم سینمایی دفاع مقدس شکست می خورد یا گیشه را می ترکاند!)
4- شهرک سینمایی: شهرک سینمایی دفاع مقدس نباید به گونه ای اداره شود که اگر فیلم های بزرگ وارد آن می شوند با حداکثر باورنکردنی تخفیف مواجه شوند و فیلم های کوتاه مجبور به هزینه کردن نیز بشوند. در شهرک سینمایی بایستی برای آثار کوتاه دفاع مقدس همه امکانات رایگان شود و مسئولین جلوه های ویژه نیز موظف شوند تا اگر تمایل به کار در سینمای ایران دارند سالانه چند فیلم کوتاه را رایگان اسپیشیال بزنند و با این حمایت هاست که ممکن است چنین سینمایی جان دوباره بگیرد، وگرنه در پس جشنواره های گاه و بی گاه هیچ نتیجه ای نخفته است.
5- هر کارگردان حزب اللهی سالی دو دستیار آموزش بدهد. این طریقی است که جبهه روشنفکری برای پرورش نیروهایش به کار می برد.
6- حوزه هنری را از خواب بیدار کنید: معاونت سینمایی حوزه می تواند کارهای بزرگی کند به شرطی که حوزه را از خواب تولید فیلم های بلند الزاماً بیدار کند و با راه اندازی کلاس های آموزشی اش و تولید کارهای انقلابی اش دوباره حوزه را به آغوش دفاع مقدس و انقلاب وصل کند.
7- تجلیل از چهره ها: جبهه روشنفکری هر دو سه ماه یکبار اسم هایی مثل کیا رستمی، مخملباف، پناهی و قبادی را به نحوی چه در داخل و چه خارج تقدیر می کند. اما مدیران فرهنگی انقلاب چهره هایی مثل رضا برجی را که برای حضورش در غرب به علت رکورددار بودنش به میلیون یورو می تواند دریافت کند به فراموشی سپرده اند و در صحنه جشنواره ها هیچ نشانی از چهره های مطرح و نیمه مطرح مان نمی بینیم و هیچ تجلیلی نه از سران و نه از بدنه این جریان انقلابی نمی شود. انصافاً آیا نباید از محمدرضا دهشیری، خالقی و اسلام زاده و همان معدود فیلمساز سینمای ضد فتنه تجلیل کرد؟ پس طبیعی است وقتی استراتژی بت سازی در آن سوی آبها برای جوانان ما دنبال می شود، استراتژی قهرمان کشی این سوی آب نیز بال دوم پیروزی رسانه ای دشمن را فراهم می نماید؛«فاین تذهبون!»
8- چهره های جوان در جریان روشنفکری اهمیت فوق العاده دارند. توجه صوری جریان روشنفکری به این قشر حتی توانست پیاده نظام بعضاً خودجوشی را وارد جریان فتنه کند. به راه اندازی سایت هایی مثل جرس و نیز پخش زنده روی اینترنت در ستاد موسوی دقت کنید. اما در این سو هر چه هست خودجوش است. چه کسی تا به حال با محمد صالح مفتاح و بچه های همکارش در تریبون مستضعفین جلسه گذاشته و تقدیرشان کرده؟ در سینما و مستند حزب الله هم همین است و هرچه تماس هست از ماست! آیا معاونت سینمایی، فارابی و مرکز گسترش و انجمن سینمای جوان و بخش های فرهنگی بسیج ارزشمند و مقدس از حضور جوانها بی نیازند؟
چرا در برنامه های صدا و سیما هیچ توجهی به موضوعی تا این حد عظیم: «سینما و مستند فتنه» نمی شود؟ و چرا هیچ جلسه ای برای بررسی حضور جوانان در عرصه جنگ نرم رسانه ای برگزار نمی شود؟
چرا اهمیت ریزش ها و رویش ها که از نعمات فتنه هاست ندیده گرفته شده است؟ مگر حضرت آقا نفرمودند: «شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانی که در دوران غربت اسلام و غربت علی، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانی بودند؟ اینها سابقه داران اسلام نبودند. سابقه داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن ابی وقاص و امثال اینها بودند. بعضی از اینها علی را تنها گذاشتند؛ بعضی از اینها در مقابل علی ایستادند. اینها ریزش ها بودند. اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله ابن عباس است؛ محمد بن ابی بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. اینها رویش های جدیدند.
اینها که در زمان پیامبر نبودند؛ اینها در همان دوران غربت اسلام روییدند؛ اینها نهال های تازه اند. شما ببینید یک مالک اشتر در همه تاریخ اسلام چقدر مؤثر است. بله؛ ممکن است کسانی ریزش پیدا کنند که البته مایه تأسف است. وقتی به امیرالمؤمنین شمشیر زبیر را دادند، گریه کرد. همان طور که گفتم، غصه دارد. غصه دارد کسانی ریزش پیدا کنند که یک روز پای سفره انقلاب، پای سفره امام زمان، پای سفره اسلام و قرآن نشستند و نان و نمک اسلام را خوردند؛ اما در کنار آن ریزشها، مالک اشترها هستند؛ عبدالله ابن عباس ها هستند. امیرالمؤمنین هر جا در میدانهای جنگ احتیاج به زبان داشت، عبدالله ابن عباس می رفت و امیرالمؤمنین را یاری می کرد.
هر جا احتیاج به شمشیر داشت، مالک اشتر بود. مثل مالک اشتر، مثل عبدالله ابن عباس، مثل محمد بن ابی بکر- مثل این رجال- نه یکی، نه ده نفر، نه هزار نفر که هزاران نفر بودند. این طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمی که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروی این گردونه عظیم تمام شده است؟ نه آقا؛ بعضی ها در بین راه قوه شان تمام می شود. بله؛ ضعیف ترها وسط راه آذوقه شان تمام می شود.» (آبان 1378)
10 سال و دوماه بعد: «نسل جوان کنونی و جوانانی که حتی پیروزی انقلاب اسلامی و مقاطع مهم آن را ندیده اند نوخاسته ها و رویش های انقلاب هستند که در مقایسه با نسل جوان اول انقلاب بسیار بهتر و هوشیارانه تر عمل می کند.»
اگر این کلام پیر مراد این انقلاب است؛ «فاین تذهبون؟»