انتشار 91 هزار سند "خیلی محرمانه" مربوط به فعالیتها و تحلیلهای "پنتاگون" درباره جنگ افغانستان بازتابهای متفاوتی داشته است. چنین ادعا شده که آنچه منتشر شده، نوار افشاگری درباره ناگفتههای جنگ افغانستان است و گویا انتشار آن کاخ سفید و مقامات پنتاگون را غافلگیر کرده است. اما شواهدی در اختیار است که نشان میدهد بخش اعظم آنچه منتشر شده، "اطلاعات سوخته" و عموماً "تاریخ مصرف گذشته" است که با هدف القای ذهنیت خاص و تاکید بر اطلاعات خاص و انحرافی به صورت یکجا منتشر شده که بتوانند همانند یک "شوک اطلاعاتی"، برای مدتها افکار عمومی جهان و بویژه تحلیل گران را به خود مشغول سازد و اهداف پنتناگون در جنگ افغانستان را تأمین کند.
اگرچه محتوای برخی اسناد منتشره با مواضع و عملکرد ادعائی آمریکا و سایر اعضای ناتو در افغانستان تفاوتهائی دارد که بوی افشاگری میدهد ولی همچنان با واقعیتهای عینی و مشخصاً با تمامی ابعاد حقایق عینی و ملموس در افغانستان، "فاصلهای پر نشدنی" دارد و کاملاً "هدفدار" منتشر شده است.
خوبست به برخی محورهای اطلاعات منتشره، با دقت بیشتری بپردازیم.
- آمریکا پاکستان را تغذیه مالی میکند تا به نوبه خود، پاکستان هم طالبان را تحت حمایت قرار دهد.
- پاکستان در مهار طالبان، موف نبوده و به درستی، نقش مورد انتظارش را ایفا نکرده است.
- در اهداف عملیاتی آمریکا و ناتو که تروریستهای طالبان در معرض حمله قرار گرفته اند، عدهای افراد بیگناه نیز کشته یا زخمی شدهاند.
- برخی عناصر طالبان که فقط درصدد اعتراض به عملکرد نادرست دولت کرزای بوده اند، توسط نیروهای ناتو کشته شدهاند.
- اهداف و برنامههای آمریکا و ناتو در افغانستان به خوبی بر آورده و اجرا نشده و نیازمند بازنگری است.
- هم تلفات نظامیان ناتو و هم تلفات شهروندان افغانی، تعمداً کمتر گزارش میشود.
اینها بهمراه طیف وسیعی از اطلاعات در همین حد و اندازه، نه تنها تازگی ندارد بلکه حتی ابعاد عظیم جنایات اشغالگران در افغانستان را تعمداً کوچک و قابل اغماض جلوه میدهد و یکبار دیگر ثابت میکند که واشنگتن تعمداً دست به انتشار یکباره و هدفمند این اطلاعات زده و مشخصاً برای تأمین اهدافی وارد عمل شده که با اشکارسازی همان اهداف از طرق دیگر به نتایج مطلوب و مورد انتظار نمیرسیده است. خوبست در این زمینه به بررسی اجمالی بپردازیم تا ببینیم آیا تشخیص برخی از این اهداف، میسر است؟
1 - واکسینه کردن شبکههای اطلاعاتی آمریکا - به نظر میرسد نخستین و مهمترین هدف پنتاگون از انتشار این "بسته اطلاعاتی"، ایجاد شوک درون سازمانهای اطلاعاتی آمریکا باشد که نشان دهد آنها در معرض آسیبهای مشابهی قرار دارند و لازم است با دقت و وسواس بیشتری به بازنگری راههای "رخنه اطلاعاتی" باشند و تمامی راههای نفوذ احتمالی را مسدود کنند. اظهارات سخنگوی پنتاگون هم وجود این هدف را بطور ناخواسته تأیید میکند.
مورل میگوید: پنتاگون و ارتش ممکن است به هفتهها وقت نیاز داشته باشند که برای بازبینی تمامی سوابق و اطلاعات با هدف جلوگیری از تکرار این افشاگری و مسدود کردن راههای دستیابی و افشای اطلاعات و مهار لطمههای احتمالی وارد عمل شوند.
"مایکل هایدن" رئیس سابق سیا هم قویاً معتقد است که نه تنها این یک هدیه اطلاعاتی به دشمنان آمریکا نیست بلکه تلنگری است که میتواند مسئولان اطلاعاتی را حساستر و کارآمدتر کند.
2 - کمک به مزدوران محلی - این افشاگریها باعث تقویت جایگاه و موقعیت مزدوران محلی و همدستان اشغالگران میشود. چرا که اولاً بسیاری از حرفها و مواضع آنها را بازگو کرده و صداقت و صحت مواضع آنها را ثابت کرده و در عین حال، قدر و قیمت مزدوران محلی را ارتقاء داده است. مقامات ارشد آمریکائی طی روزهای اخیر بارها نسبت به عواقب این افشاگریها برروی همکاران محلی آمریکا و ناتو اظهار نگرانی کردهاند. بعلاوه حامد کرزای در روزهای اخیر در هر فرصتی به محتوای افشاگریها البته در مسیر و محدوده دلخواه خودش اشاره میکند و تصریح دارد که این افشاگریها صحت مواضع و اظهارات وی را به خوبی ثابت کرده است.
3 - جا انداختن تحلیلهای مورد نظر آمریکا در مورد طالبان: با مروری دوباره بر اصلیترین محورهای افشاگری اخیر به خوبی قابل درک است که واشنگتن از بیان غیرمستقیم این دیدگاهها قویاً سود میبرد و این ادعا را جا میاندازد که اولاً "طالبان خوب و طالبان بد" وجود دارد و آمریکا در این مورد اشتباه نمیکرده و ثانیاً عملکرد پاکستان در این زمینه را به زیر سئوال میبرد که پاکستان در این مورد، "بی کفایتی" از خود نشان داده و ثالثاً ضرورت بازنگری در بنیانهای فکری "الساف" و ناتو را مورد تاکید قرار میدهد و آنرا "واقعیتی اعتراف گونه" معرفی میکند که بطور ناخواسته انعکاس یافته و گویا تماماً عین واقعیت و اجتناب ناپذیری است.
4 - پاتک سیاسی، تبلیغاتی و اجرائی به کنگره - با در نظر گرفتن مقاومتهای آشکار و نهان کنگره و حتی کاخ سفید علیه سیاستهای نومحافظه کاران مستقر در پنتاگون، این افشاگریها و روح حاکم بر محتوای 91 هزار سند منتشره، دقیقاً بازگو کننده صحت مواضع پنتاگون و ارتش آمریکا در افغانستان بوده و انتشار آن یک پاتک سنگین سیاسی - تبلیغاتی در مرحله "فرماندهی و مدیریت جنگ" است که باهدف زمینه سازی نزد افکار عمومی و به حاشیه راندن دیدگاههای مخالف در کنگره و کاخ سفید، تدارک شده است.
5 - فضاسازی افشاگرانه برای "ویکی لیکس" - تا اینجای قضیه سایت آمریکائی "ویکی لیکس" به عنوان یک سایت مورد اعتماد معرفی شده که قهرمانانه وارد صحنه شده و با شجاعت خاصی، در هر گوشهای سرک میکشد و به هر سندی که دست یافت، افشاگری میکند. آمریکا به فضاسازی برای "ویکی لیکس" به شدت نیاز دارد تا در هر فرصت مطلوبی که خواست، با انتشار هر مطلبی از طریق "ویکی لیکس" چنین وانمود کند که گویا آنچه منتشر شده عین حقیقت است و در صحت و دقت مطالب منتشره تردیدی نیست.
البته تا این مرحله نیز چنین ادعائی، مخالف جدی و قابل ذکری نداشته است و اگر فهرست ادعاهای محوری آمریکا در این اسناد را مرور کنیم به خوبی در مییابیم که اینها همان اهداف استراتژیک آمریکا در افغانستان و پاکستان هستند که با کمی حاشیه برای ایجاد جاذبههای اطلاعاتی در افشاگریها به خورد افکار عمومی جهان داده شده ولی عمدتاً برای آمریکا "مصرف داخلی" دارد. دقیقاً به همین دلیل است که بایستی آنرا "افشاگری شفارشی" از نوع "رپرتاژ آگهی" نامید که البته جاذبههای خاص خودش را دارد. نیویورک تایمز، گاردین و اشپیگل هم عوامل دیگر اجرای این طرح محسوب میشوند.