هادی خانیکی
1- تیبورمند برای ترسیم وضعیت جوامع در حال گذار تمثیلی دارد که تا سالها و دههها توجه روشنفکران را به خود معطوف داشته است: «جهانی میان ترس و امید». آیا این تعبیر را نمیتوان ناظر بر عالم مطبوعات ایران در این ایام هم دانست؟
به هر رو ضرباهنگ زندگی اهالی مطبوعات در این روزها با امید و بیم بیشتر میزند: یکسو امید به رویش نسل جدیدی از روزنامهنگاران جوان و نوآور است که در شبکههای موثری از دنیای مجازی و واقعی به آفرینشهای بزرگ ذهنی و حرفهای دست زدهاند و از سوی دیگر دغدغهای که این بذرهای مستعد در کدام زمینه مساعد خواهند ماند؟ این روزها اشکها و لبخندهای روزنامهنگاران بیشتر در محافل و مراسم تودیع و بدرقه خاتمی و مدیران فرهنگی و رسانهای به قابهای تقدیری منضم میشود که رویه دیگر آن نگرانی از آینده عالم مطبوعاتی است. روز خبرنگار و جشنواره مطبوعات هم به دور از این دو بیم و امید نبود.
2- مطبوعات به لحاظ اینکه در طلیعه توجه جامعه جدید ایرانی به وسایل ارتباط جمعی قرار داشتهاند و در مقاطع حساسی به مثابه موثرترین رسانه، نقشی ویژه ایفا کردهاند، امروز نیز نیاز به توجه ویژه دارند. تاریخ روزنامهنگاری معاصر ما حداقل در دورههایی خاص، تاریخ تفکر و آگاهیهای نوین فرهنگی و سیاسی نیز هست، از این رو سیر نوآوری و توسعه را در ایران از هر وجهی که بخواهیم و بکاویم نمیتوان فارغ از روند تحول و عوامل و موانع توسعه مطبوعات بازشناخت.
3- آنچه در عالم مطبوعات هنوز در موقعیت صنف است، نهادها و زیرساختهای حقوقی، صنفی و فرهنگی است. مطبوعات در ایران همواره در مقاطعی نظیر جنبش مشروطه، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحات دارای نقشهای موثر سیاسی و اجتماعی بودهاند، اما این نقشها و کارکردها با دوام و قوام همراه نبوده است، شاید دلیل این امر آن باشد که برخی عوامل توسعه مطبوعات که بیشتر برون مطبوعاتی هم بودهاند به دلیل نهادینه نشدن، در شرایطی بازگشتپذیر شدهاند.
ساخت قدرت سیاسی، وضع نهادهای مدنی و مولفههای فرهنگی و حقوقی مثل قانونگرایی و آزادی در زمره این عوامل توسعه مطبوعاتند که اگر در موقعیت پایداری قرار نگیرند بیش و پیش از سایر عرصهها، مطبوعات را تحتتاثیر قرار میدهند.
4- میان عوامل اجتماعی و سیاسی با توسعه کمی و کیفی مطبوعات نوعی «پیوند گزینشی» وجود دارد. منطق ساختاری تمرکز و خودکامگی که با منطق ساختاری توزیع و انتشار قدرت متفاوت است با نوع ویژهای از نظام مطبوعاتی سازگار است که فاقد مولفههای اصلی توسعه است؛ مطبوعات توسعهنیافته عمدتاً مطبوعات غیرموثر هستند و زبان و محتوای غیرانتقادی دارند. به عبارت دیگر میان بهرهمندی سرانه کمتر جامعه از مطبوعات، مضمون غیرسیاسی و زبان محافظهکارانه و تملقآمیز آنها با نظام خودکامه قدرت سیاسی نوعی همبستگی و تقارن منطقی وجود دارد.
5- از آنجا که گرانیگاه توسعه مطبوعات، در توسعه سیاسی است لذا میتوان بیمها و امیدهای عالم مطبوعات را با بیمها و امیدهای توسعه سیاسی در ایران سنجید. توسعه سیاسی ناظر بر افزایش توان و امکان مشارکت همگانی و رقابت عادلانه سیاسی است که برآیند آن پیدایش زمینه مشارکتآمیز و رقابتانگیز در تولید و مصرف فرآوردههای مطبوعاتی است. مطالبات تاریخی به خوبی نشان میدهد که شرایط و موانع نهایی توسعه سیاسی در ایران برآمده از «انحصار منابع قدرت» و «ضعف جامعه مدنی» است. در قلمروهای فرهنگی از جمله مطبوعات میتوان دو عامل تشدیدکننده را نیز بر این دو افزود. «حاکمیت فرهنگ مشارکتگریزی و رقابتستیزی در میان نخبگان» و «ناکارآمدی نهادهای حقوقی و قانونی و سازوکارهای حل اختلاف در جامعه» عوامل و زمینههای آسیبپذیری مطبوعات را شدت میبخشند.
6- مطبوعات چون معمولاً جانب تحول و ارتباط متقابل را میگیرند به آسانی مخل نظمهای محافظهکارانه قلمداد شده و با مقاومتهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبهرو میشوند. ضعف نهادهای مدنی و سیاسی مثل احزاب، سندیکاها، انجمنها و گروههای داوطلبانه و حتی تضعیف نهادها و ساختهای عرفی و مردمی که قدرت سیاسی را میتوانند توزیع کنند، موجب ایجاد و رشد نگرشهای بدبینانه در قبال مطبوعات و صاحبان قلم میشود. مطبوعات حتی در قالبهای غیرسیاسی تحت چنین شرایطی یا سیاسی انگاشته میشوند و یا سیاسی میشوند و طبیعی است که از تحولات و نااستواریهای سیاسی بیشتر تاثیر میپذیرند. عدم، وجود، ضعف و قدرت مطبوعات در ایران همواره تابعی از وضعیت توسعه سیاسی و ساخت و بافت قدرت سیاسی بوده است.
7- مطبوعات چه بخواهیم و چه نخواهیم در کانون مسائل آتی ایرانی قرار دارند. آینده مطبوعات ایران بیش و پیش از آنکه قابل «کشف» باشد، قابل «ساختن» است. آینده را کشف نمیکنند، آینده را میسازند. بخش مهمی از این ساختن به عهده «جامعه مدنی» و «نهاد حکومت» است اما بخش اساسی دیگری از آن در زمره مسئولیتهای جامعه مطبوعاتی کشور است. آنچه شدنیتر است سامان دادن درک و تلاشی نو در همین سو است. واقعیت این است که مطبوعات باید بیش از پیش «رسانه» شوند و قدرت ارتباط با بخشهای مختلف جامعه را بیابند. تحقیقات نشان میدهد که جامعه پرشتاب ما در سطوح مختلف دچار اختلال ارتباطی است. هر صدایی الزاماً شنیده نمیشود و طبیعتاً انعکاس و بازخورد هم نمییابد. انتقال پیام به دلایل مختلف با پارازیت همراه است، فرایند مقابل ارتباط «خاموشی» و یا «ازدحام صوتی» است. مطبوعات باید برای آینده از میانه «خاموشی» یا «ازدحام صوتی» راهی بجویند. این راه هرچه باشد از میانه اعتماد سیاسی، ارتباط دوسویه، گفتوگو و مشارکت نخبگان و گروههای اجتماعی مختلف میگذرد، برای این مهم باید راه تازهای یافت.
8- در عین حال مطبوعات به ویژه از منظر حقوقی با آسیبپذیریهای جدی مواجهند. در عصر ارتباطات نمیتوان از گستردگی دامنههای این آسیبها که نه تنها حوزه عمومی و عرصه سیاسی بلکه حتی حریم خصوصی و سلامت روان و رفتار آحاد جامعه را در برمیگیرد غافل ماند. مطبوعات به فضای آزاد و نقاد و قانونمند نیاز دارند، این فقط نیاز امروز و فردای ما نیست نیاز باقیمانده از تاریخ مطبوعات ما است. بگذارید سخن را با نوشتهای در باب این ضرورت از یکصد و سیزده سال پیش به پایان برم، از روزنامه ناصری، 11 شوال 1313 قمری:
«آزادی افکار را تا یک درجه هم در مطبوعات باید ملاحظه کرد یعنی اوراق اخبار و جریدهها و روزنامهها که مبین حالات و اطوار عموم اهالی است و واسطه آگاهی اجزای وطن از امور اتفاقیه در اطراف وطن و خبردهنده با آنها است از معاملات و کارهایی که در حق آنها جاری است و مناسباتی که دائماً در میان آنها باید به واسطه اطلاعات مربوط باشد. در اینجا یک لفظ تخدیش اذهان هم هست که در اکثر اوقات روزنامهنویسها میگویند اگر فلان چیز را بنویسیم بلکه موجب تخدیش اذهان شد یعنی خدشهها به ذهنها وارد نمود و بدینجهت از نوشتن اکثر چیزها که از فروعات آزادی مطبوعات است صرفنظر میکنند. حال آنکه این روش برخلاف اساس مطبوعات است و این نیست مگر از موازنه نکردن کارها با مقاصد معتدلانه. راست است اذهان را نباید تخدیش کرد لکن بعضی مطالب و مواد را در نظرگاه عامه و حکومت سنیه باید آورد. به طورهای خوش و زبانهای معتدل هرچه از کلی و جزیی دیده میشود به صدق نیت و خلوص عقیدت باید در صحیفه اوراق گذشته عرض کرد. اهالی را به نیکی و اخلاق حسنه و ترک اخلاق سیئه باید دعوت کرد. این هم غالباً و منحصراً به واسطه اخبار و حوادث یومیه میشود. والحاصل وظیفه مطبوعات را یکقدری باید رعایت کرد و این وظیفه را زیادتر از همه چیز در انتظام کلیه کارها موثر باید دانست، غرضهای شخصی را باید کنار گذاشت. نتیجه کار را پیش از وقت باید فهمید و مبنای عمل را در هر حالی بدان مقرر داشته کار را از پیش برد. سخن در آزادی افکار است هرقدر اسباب پیشرفت و قوت در این کار زیادتر ظاهر گردد به آن درجه نیز محسنات منافع آن مشهود و محسوس شود.»