تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۶۳۳۰۸

پیش‌نماز منافقین در زندان که بود؟!

مقدمه: آن‌چه در ادامه می‌خوانید خلاصه‌ای از سخنرانی حجت الاسلام سیدحمید روحانی در جمع مردم خمین است که در آن به گوشه هایی از نهضت اسلامی امام(ره) و تلاش گروه‌های منحرف برای نفوذ در آن پرداخته شده است. گزیده این سخنرانی را به نقل از شبکه ایران ملاحظه می‌کنید.

قبل از آغاز نهضت امام گروه‌های سیاسی‌ای که در ایران حضور داشتند در میان مردم بی اعتبار شده بودند. به رغم این‌که آن‌ها خودشان را پیشکسوت و پیشتاز می‌دانستند و فکر می‌کردند که هر مبارزه‌ای که در ایران صورت می‌گیرد باید زیر نظر آن‌ها باشد اما در میان مردم جایگاه و پایگاهی نداشتند. میتینگ‌های آن‌ها در میدانی که کلاً دو هزار نفر بیش‌تر جمعیت در آن‌جا جا نمی‌گرفت تشکیل می‌شد، هزار یا هزار و چهارصد نفر از افراد در آن‌جا جمع می‌شدند که آن‌ها هم یا سمپات بودند یا وابسته حزبی و یا تماشاچی بودند و نه تنها در سرنوشت و سیاست کشور نقشی نداشتند، بلکه در میان مردم هم موقعیتی نداشتند.
این جریان باعث شد بعضی از افراد گروه به فکر بیفتند و بررسی کنند که عامل این بی اعتباری و بی اعتمادی مردم به گروه‌ها چیست. دیدند دو مسأله و کاستی در این قضیه وجود دارد که باعث شده است آن‌ها در میان مردم جایگاه و پایگاهی نداشته باشند؛ اول این‌که از اسلام بیگانه اند و در سرنوشت مبارزاتشان برای اسلام نقشی قائل نیستند و دوم این‌که مبارزات آن‌ها در چارچوب سیاست خود رژیم است، نسبت به شاه و استکبار جهانی وفادارند و برخلاف سیاست آمریکا کاری انجام نمی‌دهند و در چارچوب مبارزات پارلمانتاریستی حرکت می‌کنند. اگر قرار بود انتخاباتی صورت بگیرد اعلامیه‌ای می‌دادند و اعلام می‌کردند که ما یا کاندیدایی معرفی نمی‌کنیم یا به این شرط معرفی می‌کنیم. این‌جا بود که گروهی به نام نهضت آزادی تشکیل دادند و با شعار پایبندی به اسلام (اما اسلام منهای روحانیت، اسلامی که آمریکا از آن بدش نیاید و از آن احساس خطر نکند) از گروه اصلی انشعاب کردند.
نهضت امام در چنین مقطعی آغاز شد. گروهی که تحت عنوان نهضت آزادی به صحنه آمده بودند برای جبران بی اعتباری احزاب میان مردم وارد صحنه شدند، هم از روحانیت تجلیل کردند و هم در صدد برآمدند خودشان را به روحانیت نزدیک کنند و هم کوشیدند در اعلامیه دادن و موضع گیری، از حرکتی که امام آغاز کرده بود عقب نمانند و از همه مهم تر این‌که به قم آمدند تا با امام ملاقات کنند. امام با تجربه‌ای که از تاریخ داشت و درس هایی که از تاریخ گرفته بود دریافته بود که گروه‌های سیاسی چه خنجرهایی از پشت به مردم زده اند. در نهضت مشروطه دیدیم که همین روشنفکرمآب‌ها و فراماسون‌ها چه بلایی بر سر نهضت آوردند، نهضت را به چالش کشیدند و از مسیر منحرف کردند و در نهضت ملی شدن صنعت نفت هم باز آن قضیه تکرار شد.
از این رو امام سعی کرد که دیگر اجازه ندهد در نهضت اسلامی ایران این گروه‌ها نقشی ایفا کنند و حضوری داشته باشند لذا نهضت آزادی را نپذیرفت و اجازه نداد که این‌ها از موقعیت ایشان سوء استفاده و برای خودشان پرستیژی کسب کنند.
این جریان گذشت و 15 خرداد به وجود آمد و امام دستگیر شد. اعضای نهضت آزادی به خاطر تندروی هایی که از دید رژیم شاه کرده بودند مورد فشار قرار گرفتند و از طرف دولت دستگیر و محاکمه و به ده سال زندان محکوم شدند و دریافتند که سیاست پیشکسوتان آن‌ها درست تر بوده و باید در مقابل آمریکا دست به عصا راه رفت لذا از آن زمان سیاستشان عوض شد و از سال 1343 تا سال 1356 نهضت آزادی مرد؛ دیگر نه حرکتی داشت و نه مبارزه و فعالیتی، نه نفسی کشید و نه حرفی زد. رژیم هم دریافت که این‌ها کاملاً تسلیم شده اند لذا با این‌که آن‌ها را به ده سال زندان محکوم کرده بود در سال 1346 به مناسبت تاجگذاری شاه آن‌ها را از زندان آزاد کردند. امام دستگیر و زندانی شد و بعد از آزادی دوباره به مبارزه ادامه داد. این مسأله منجر به تبعید امام شد. رژیم شاه تصور می‌کرد اگر امام را تبعید کند نهضت فروکش می‌کند ولی در عمل دریافت که مسأله عمیق تر از این حرف‌ها است چون امام به ملت آگاهی داده بود و مردم به وظایف اسلامی خود آشنا شده بودند. از این رو نهضت ادامه پیدا کرد و پیش رفت.
گروه‌های سیاسی احساس کردند که عقب مانده اند؛ به همین سبب، جوانانی از نهضت آزادی و جبهه ملی دور هم جمع شدند و تشکیلات مسلحانه به راه انداختند چون بعد از 15خرداد تقریباً اندیشه مسلحانه در میان ملت ایران کاملاً جا باز کرد. بازاریان، روحانیان، دانشگاهیان و سایر قشرهای جامعه به این نکته پی بردند که باید با رژیم شاه با زبان خودش حرف زد. مسأله قیام مسلحانه میان مردم جا افتاد و این گروه جدیدالتأسیس که مجاهدین خلق نام داشت از این قضیه سوءاستفاده کرد، به صحنه آمد و کوشید تا از روحانیت استفاده بکند بنابراین به روحانیان و علمای قم و همچنین به مراجع نجف از جمله امام نزدیک شد. امام دست رد به سینه آن‌ها زد. عرض کردم که درسی امام از تاریخ گرفته بود این بود که این روشنفکرمآبان آدم‌های سالمی نیستند. سازمان منافقین نتوانست در امام نفوذ بکند. اما در ایران توانست میان روحانیان مبارز و علما جایگاه کسب کند و جلو برود. می‌دانید که بسیاری از روحانیان مبارز ما همه نیروی خودشان را در راه این‌ها گذاشتند، برای مثال وجوهات شرعی‌ای را که در اختیارشان قرار می‌گرفت در اختیار آن‌ها قرار می‌دادند، جوانان مسلمان را تشویق می‌کردند که به آن‌ها بپیوندند، برای آن‌ها خانه تیمی تهیه می‌کردند و تا آن‌جایی که توانستند به آن‌ها کمک کردند اما دیری نپایید که مشخص شد دید امام صحیح بوده است و این افراد منحرف، فاسد و خائن اند. جمعی از گروه سازمان مجاهدین خلق تغییر ایدئولوژی دادند و مارکسیست شدند و رسماً اعلام کردند که ما به اسلام اعتقادی نداریم و اسلام نمی‌تواند دین حرکت و خروش باشد و ما باید برای حرکت و مبارزات به مارکسیسم متوسل شدیم.
آن‌ها مارکسیست شدند اما عده‌ای از آن‌ها احساس کردند که اگر اعلام کنند مارکسیست هستند و به اسلام اعتقادی ندارند در میان مردم ساقط و بی اعتبار می‌شوند و جالب این‌جا بود که رئیسشان، مسعود رجوی، در زندان به عوامل و ایادی خودش که مارکسیست شده بودند سفارش کرد این موضوع را بروز ندهند و اعلام نکنند که مارکسیست شده اند. حتی یکی از این مارکسیست‌ها در زندان پیش نماز می‌شد و عده‌ای از منافقین پشت سر او نماز می‌خواندند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که این افراد از زندان آزاد شدند سعی کردند دوباره همان روش گذشته و نفاق را در پیش بگیرند و به روحانیت نزدیک شوند. قاعدتاً آن جریان قبلی باید به روحانیان و مسلمانان این درس را می‌داد که آن‌ها آدم‌های مطمئنی نیستند و نباید به آن‌ها اعتماد کرد، ولی می‌بینیم که برخی از روحانیان و مسؤولان درس نگرفتند. وقتی منافقین از زندان آزاد شدند به رغم این‌که جمعی از آن‌ها مارکسیست شده بودند و آن‌هایی هم که دم از اسلام می‌زدند که فریبکار بردند، باز عده‌ای به این‌ها دلبستگی داشتند. آن‌ها تلاش زیادی کردند تا به امام نزدیک شوند حتی در چند اعلامیه خود از امام به‌عنوان «پدر خمینی»! نام بردند اما در طول چند سالی که گذشت در عمل دریافتند آگاهی این ملت و هوشیاری امام اجازه نمی‌دهد که این‌ها بتوانند در میان مردم نفوذ کنند. آن‌ها دریافتند که اعتباری ندارند و نمی‌توانند نقشه شان را اجرا کنند و اوضاع را در دست گیرند و بر نظام مسلط شوند و انقلاب را به سویی که خودشان می‌خواهند ببرند لذا جمعی از آن‌ها بر آن شدند که در برابر نظام بایستند و وارد فاز نظامی شوند و با حرکت نظامی، انقلاب را ساقط کنند تا به خواسته‌های خودشان برسند.
برخی از آن‌ها قبول نکردند و گفتند که راه به جایی نمی‌بریم و الان باید در نظام نفوذ کرد و زمینه را فراهم ساخت تا در آینده، نقشه خودمان را اجرا کنیم. دیدید عده‌ای از آن‌ها که وارد فاز نظامی شدندچه بلایی بر سر کشور آوردند و بهترین شخصیت‌های این کشور از جمله آیت الله بهشتی (که به تعبیر حضرت امام یک ملت بود) و بسیاری از نخبگان و عزیزان این ملت از جمله رجایی و باهنر را به خاک و خون کشیدند. گروهی که تصمیم گرفتند در نظام بمانند و به اصطلاح در مراکز کلیدی نفوذ کنند، عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را برای خودشان برگزیدند و تلاش کردند با نزدیک شدن به علما و روحانیت بتوانند جایگاهی برای خودشان پیدا کنند تا در آینده نقشه‌های خودشان را عملی کنند.
متأسفانه بعضی از بزرگان و مسؤولان، آن‌ها را در پست‌های حساس جا دادند. من نمی‌خواهم بگویم تمام کسانی که تحت عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اعلام موجودیت کردند خائن و فاسد بودند و این نقشه‌ای را که عرض می‌کنم در سر داشتند. کم نبودند کسانی که خالصانه به آنان پیوستند و فکر کردند که این‌ها واقعاً گروه سالمی هستند. اعضای سازمان به اصطلاح مجاهدین انقلاب اسلامی وارد تشکیلات نظام شدند و سعی کردند که در میان مقامات روحانی و مسؤولان کشور پایگاهی بیابند و پست‌های کلیدی را اشغال کنند و از آن روز تا به حال هر روحانی یا غیر روحانی‌ای که در مقابل نظام موضع منفی داشته این‌ها مانند مگسی که روی زخم می‌نشیند در کنار آن‌ها بودند و خیانت کردند.
در جریان جاسوسان آمریکا که در لانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام به گروگان گرفته شده بودند خیانت آن‌ها این بود که به اصطلاح مسؤولیت مذاکره با آمریکا را برعهده گرفتند و قرار بر این بود که آزادی این گروگان‌ها با شرایطی همراه باشد که بتوان آمریکا را واقعاً در مقابل ایران زمینگیر کرد و از توطئه برضد ایران بازداشت، ولی آن‌ها در الجزایر گروگان‌ها را تحویل دادند و هیچ چیزی هم در مقابل نگرفتند. در جریان جنگ تحمیلی هم بعضی از این افراد نقشه‌های منفی و خائنانه‌ای داشتند که باید در تاریخ مورد بررسی قرار گیرد. به رغم این‌که هم‌دوره‌های آن‌ها در گذشته (قبل و بعد از انقلاب) آن ضربه‌ها را زدند برخی از روحانیان عبرت نگرفتند و به این عناصر اعتماد کردند.
این گروهک توانست در برخی از مراکز علمی جا داشته باشد و این نقشه ادامه پیدا کرد. سی سال از انقلاب گذشت و مجاهدین انقلاب اسلامی که آمده بودند با نفوذ در دستگاه روحانیت و در جمهوری اسلامی نقشه‌های خودشان را پیش ببرند احساس کردند که این نظام به حدی عمیق و ریشه دار است که این‌ها به آسانی موفق نمی‌شوند آن را در هم بشکنند و به شکست بکشانند، بنابراین آخرین مرحله این بود که رسماً علیه نظام قیام کنند و در جریان (انتخابات) مجلس هفتم بود که تصمیم گرفتند شلوغ کنند و می‌خواستند همین قضیه‌ای را که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد، آن زمان در مجلس به راه بیندازند اما راه به جایی نبردند ولی در جریان انتخابات سال گذشته به سیم آخر زدند. آمریکا، انگلستان، فرانسه و رژیم صهیونیستی به یاری این باند مرموز شتافتند و آن بساط خائنانه را به راه انداختند. در خارج همه قدرتمندان از این‌ها حمایت می‌کردند. در داخل هم گروه‌های ضدانقلاب و ضداسلام مانند منافقین، بهائیان، سلطنت طلبان، تجزیه طلبان حتی همجنس بازان از این‌ها حمایت کردند باز هم راه به جایی نبردند. در این شرایط انتظار می‌رود که این گروه‌های فاسد راهی به بیت علما، مراجع و بزرگان نداشته باشند، اما می‌بینیم به رغم همه مصائبی که این‌ها در طول 50 سال گذشته به وجود آوردند هنوز هم پیش برخی از این آقایان و شخصیت‌ها جایگاه دارند و برخی ساده لوحان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
این جاست که ما می‌فهمیم چرا از تاریخ عقب هستیم؛ لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب. برخی از بزرگان، روحانیان و مسؤولان ما اگر از تاریخ درس می‌گرفتند الان دیگر نباید این عناصر مرموز و مزدور به بیت این‌ها راهی داشته باشند اما چه توان کرد که این‌ها اولی الالباب نیستند. این که می‌بینید مجلس خبرگان بعد از رحلت امام شخصیتی مانند آیت الله العظمی خامنه‌ای را به‌عنوان رهبر تعیین می‌کند به راستی سنجیده و حساب شده است.
امروز باید به تشخیص عمیق و سنجیده این بزرگان آفرین گفت که شخصیتی را برگزیدند که توانست جانشین امام باشد. امروز مقام معظم رهبری تنها فردی است که می‌تواند از اسلام، انقلاب و آرمان‌های این ملت پاسداری کند، آلت دست باندها، سازمان‌های جاسوسی و توطئه گران نفاق پیشه قرار نگیرد و فریب نخورد. مقام رهبری ویژگی هایی دارد که آن ویژگی‌ها تنها در امام دیده می‌شد.
از بزرگ ترین ویژگی‌های مقام معظم رهبری همان بصیرت و جریان شناسی ایشان است. در میان علمای ما به ندرت کسانی بودندکه چنین ویژگی هایی داشتند و جریان شناس بودند. امام از کسانی بود که جریان‌های انحرافی را خوب می‌شناخت. در همان نخستین ملاقاتی که منافقین با امام کردند او دریافت که این‌ها منحرف اند و دست رد به سینه آن‌ها زد. این امکان ندارد مگر آن ارتباط و پیوند ناگسستنی با مبدأ وحی وجود داشته باشد. العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء. این علم، علمی نیست که هر کسی بتواند آن را کسب کند. انسان باید واقعاً وارسته باشد و پیوندی عمیق با خدا داشته باشد تا چنین بصیرتی به او داده شود. من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا. وعده‌های قرآنی تخلف ناپذیر است. از آن جایی که مقام معظم رهبری خودشان را یکپارچه برای خدا خالص کرده اند، خدا بصیرتی فوق العاده بر ایشان ارزانی داشت. الان بیست سال است که ایشان رهبری کشور را بر عهده دارند و می‌بینیم که کوچک ترین خطا و اشتباهی از ناحیه ایشان انجام نگرفته است و کاملاً مثل یک دیده بان همیشه بیدار این انقلاب و کشور را دیده بانی می‌کنند و در مقابل توطئه‌ها و نقشه‌ها و ترفندها و شیطنت‌های استکبار جهانی کاملاً هوشیار و بیدارند و کوچک ترین غفلتی از ایشان دیده نمی‌شود. این بصیرت، آگاهی، هوشیاری و جریان شناسی مقام معظم رهبری منحصر به فرد است و در دیگران وجود ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات