اسماعیل گرامی مقدم - نماینده بجنورد
ثمره انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری از آن جریان محافظهکار شد و اگر به دنبال یافتن علت باشیم و به دور از تعصبات فکری و یا جریانی آن را مورد ارزیابی قرار دهیم، گمان نمیرود آن گونه که برخی اظهار میدارند، پیچیدگی و ابهام در مواضع محافظهکاران علت همه آن چیزی باشد که رخ داد. بلکه باید قضاوت منصفانه به استفاده از قابلیتها و ظرفیتهای خودمان داشته باشیم. در یک رقابت، بارزترین اصل برتری به کارگیری و بهرهبرداری از تمامی ظرفیتها و شناخت قابلیتهای طرف مقابل است و باید گفت به همان اندازه که پیروزی آقای احمدینژاد دور از ذهن بود، پیروزی اصلاحطلبان نیز در یک تحلیل واقعی از نوع آرایش نیروها از پیش، در هالهای از احتمالات، شایدها و اگرها هویدا بود. در این سالهای پس از وفات حضرت امام محافظهکاران در رقابتهای انتخاباتی دو متد مشخص از خود نشان دادهاند، اول رد صلاحیت، دوم سازماندهی طرفداران ثابت در اندک زمان ممکن. ما فقط معترض این شیوهها بودیم و هیچگاه برای مقابله با آن در میدان رقابت نتوانستیم به نوعی بازی را اداره کنیم، که غالب ما باشیم، مگر در دوم خرداد و در 18 خرداد 80 به دلیل اجماع همه نیروهای چپ، که تنها امکان برای خنثی کردن روشهای غیر قانونی و استفاده نادرست ابزار جریان مقابل بوده است، توانستیم ظرفیت موجود در جریان اصلاحطلب را به بالفعل تبدیل کنیم. در انتخابات شوراها با طرح تئوری وزنکشی تنها ساز و کار پیروزیهای گذشته را به رقیب واگذار کردیم و بدنی صورت دو سوم آرا بین سه لیست به گونهای تقسیم شد که جناح مقابل با یک سوم آرا پیروز این رقابت شد و در انتخابات مجلس هفتم با دو روش ذکر شده یعنی رد صلاحیت چهرههای شاخص اصلاحطلب و تمرکز رای سازماندهی شده اکثریت کرسیها را به دست گرفت، آیا ما نمیتوانستیم برای این برنامه تکراری محافظهکاران که خودمان زمینه آن را از قبل مهیا کردیم برنامهای ارائه کنیم که حرکت ردصلاحیتها ار تعدیل و سپس با حمایت همه جانبه از کاندیداهای باقیمانده در صحنه رقابت، ترکیب مجلس را مطلوب مطلق رقیب نمیکردیم؟ ما همیشه حضور اندیشه اصلاحطلبی را موب تقویت اینجنبش مردمی میپنداشتیم در حالی که برای گریز از اسارت در این بازی هیچ راهحلی ارائه نکردیم. با این دو پسرفت، مجداً بر ادامه همین استراتژیهای فاقد مبنای عقل جمعی و حرکتهای ناصواب اصرار ورزیدیم. گفته شد برای گذر از دام ردصلاحیتها و اتلاف انرژی نباید ریسک کرد، که کردیم و مات شدیم و تا این مرحله بسیاری از گروه های مرجع مردد و یا منزوی شدند، از آن جهت که یکی از نامزدها قریب به یقین رد خواهد شد و طیف بسیاری از هواداران به عدم شرکت در انتخابات ترغیب میشوند. با القا به جامعه که شیخ اصلاحات رای نمیآورد، آنقدر فرصتکشی تداوم یافت، تا آرای هوادارن دوم خرداد چهار قسمت شد، و از این رو با رای همیشه ثابت جریان راست مساوی شدیم و بدین ترتیب فرصتی خارج از خیال و انتظار را در اختیار رقیب قرار دادیم، تا او به راحتی بتواند مانور مناسب در حد گزینش نهایی برای جهت دادن به نیرویهای سازماندهی شده خود و اجماعی پنهانی اعمال کند و در دقیقه 90 دروازه بدون مدافعین را بگشاید. به جای تفکر در اینکه جگونه به اجماع با کاندیدای که توان رد او را ندارند پرداخته میشد و تامل میکردیم در تاکتیک به کار رفته در تایید دیگر نامزدهای اصلاح طلبان فضای کشور را برای مردی که پناهگاه روزهای تنهایی مردان سیاسی بود، آنقدر تهاجم تخریبها فزونی و شرایط تصمیمگیری مسدود شد که هیچ ناآشنایی به تحولات سیاسی نمیتوانست بپذیرد در پشت کسی بایستد که پانصد هزار رای بیشتر ندارد و توجه هم نداشتیم که موقعیت آقای خاتمی با 22 میلیون را با شیخ اصلاحات با لحاظ پایگاه رای بسیار متفاوت بود! اما همیستگی میان همه گروهها تنیجه داد و میشد در مرحله اول همین انتخابات به جای القای این نکته که فلانی رای نمیآورد به فکر امروز خود باشیم. حقیقت این است که تصمیمات نسنجیده دیروز نتایج زیانباری از جمله اینکه انبوه نیروها از گردونه نظام مدیریتی کشور خارج، منزوی و یا هضم خواهند شد به بار آورد و اگر از قله غرور پائین میآمدیم و آینده اصلاحات را که فرصتهای جدید را به وجود آورده بود به آسانی از کف نمیدادیم اما تاسف آنجا است که به جای اینکه در تحلیلها به درون بپردازیم و تاریکیها را تبدیل به روشنی نمائیم، همه را سیاه میبینیم و خود را سفید میپنداریم و میگوئیم همه با فریبکاری رای جمع کردند و رای ما رای نخبگان بود! عجبا نخبگان به کجا رسیدهاند که مردم به نخبه بودن آنها اعتماد نداشتهاند! و این نیز حکایت دیگری دارد. اگر در مقابل دیدگان خیره دوستان راست و چپ برنامههای رای آورده، نشان از فریب نیست!؟ بلکه صداقت، عملگرایی و توان دفاع او از برنامه خود بوده است، آیا نوید دموکراسی با تعاریف غیر عملی قول بدون پشتوانه به برخی از اقلیتها را نمیشود در این دایره از تعریف گنجاند. همه جریان اصلاحطلب و خط امامی به بیان تواناییهای خود بپردازند و جهت همبستگی و هدایت آنها راهکار ارائه نمایند. بپذیریم که شرابط شیخ اصلاحات دشوارتر از همه بود. نه حکم حکومتی گرفت نه رئیسجمهور از او دعوت کرد به عرصه انتخابات برگردد و نه نظر سازیها او را شش ماه فلش زدند و نه بزرگان اصلاحات کلامی از حمایت او خواندند و توانست با به کارگیری نیروی مستعد چهرههای توانمند اصلاحطلب اعتماد مردم را جلب کند حال او است که به تعبیر معروفترین چهرههای روشنفکری میتواند فضای سیاسی را برای به عرصه آوردن اندیشههای نو مهیا نماید و باید با فمفکری همه علاقهمندان به راه امام و اصلاحات زمینه حفظ و ارتقای اعتماد ملی فراهم آید.