ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
اخیراً دو دانشمند آمریکایی برای اولین بار دست به تحقیقی آماری با روش موسوم به «روش کمی» در مورد عملیات تروریستی در کشورهای غربی زدهاند. این دو دانشمند که «استیون بروک» و «رابرت لایکن» نام دارند و برای انستیتویی به نام «مرکز نیکسون» در واشینگتن کار میکنند با این روش به نتایج شگفتانگیزی رسیدهاند: طبق این نتایج بزرگترین گروههای تروریستی بنیادگرا در اروپا و آمریکا اهل خاورمیانه یا کشورهای در حال توسعه نیستند بلکه از شهروندان غرب هستند. علاوه بر آن این دو دانشمند بر اساس تحقیقات خود رابطه میان تروریسم و مهاجرت را نیز روشن کردهاند و به گفته آنها اکثریت تروریستها در کشورهای غربی از مهاجرین به شمار میروند. اساس و پایه این تحقیق در واقع بانک اطلاعاتیای است که «بروک» و «لایکن» آن را تدارک دیدهاند و اطلاعات جامعی از 373 تروریستی که در فاصله سالهای 1993 تا 2004 در آمریکای شمالی و اروپای غربی دستگیر، محاکمه یا کشته شدهاند، در آن ثبت شده است. این دو دانشمند نتایج اولیه این تحقیق را در پرونده محرمانهای در ژوئن 2005 ثبت کرده و البته نشریه «فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ» به طریقی به برخی نتایج و دادههای این پرونده منتشر نشده دسترسی پیدا کرده است. دادههای که از منابع آزاد و قابل دسترسی از جمله اخبار رسانهها و مدارک و اخبار دولتی و همین طور از مدارک انتشار یافته توسط نهادهای تحقیقاتی و ارگانهای غیردولتی به دست آمده است. مبحث و موضوع اصلی این تحقیق هم تنها شامل اعضای به اصطلاح گروههای سنی مذهب فراملیتی میشود که بیشتر از زیرمجموعههای شبکه القاعده هستند. بنابراین اعضای گروههای فلسطینی و همین حزبالله لبنان خارج از شمول این تحقیق به شمار میآیند زیرا عملیات این گروهها به اصطلاح جهانی نیست و تنها به عنوان عملیاتی محلی و محدود بر علیه اسرائیل طبقهبندی میشود.
این چارچوببندی و به عبارت دیگر این بررسی و تحقیق در این چارچوب اطلاعات و آگاهیهایی جالب توجه را در اختیار ما میگذارد و با این اندیشه غربی که مسئله تروریسم را مشکلی خاورمیانهای عنوان میکند، در تضاد است. به گفته «بروک» و «لایکن» تنها کمتر از نیمی از تروریستهای ثبت شده در این بانک اطلاعاتی زاده خاورمیانه هستند. 41 درصد از این عده از اتباع کشورهای عضو اتحادیه اروپایی و یا آمریکای شمالی و 36 درصد از آنها تبعه کشورهای الجزایر، مراکش، تونس و لیبی هستند و جالب آنکه تنها 17 درصد از این عده تابعیت کشورهای بزرگ و مهم عربی یعنی مصر، عراق، اردن، سوریه، اسرائیل و سرزمینهای اشغالی و لبنان را دارند و سه درصد از آنان اهل کشورهای آسیایی یعنی مالزی، اندونزی و پاکستان بودهاند. «بروک» و «لایکن» ادعا دارند که دادههای اطلاعاتی موجود در آن بانک نشان میدهد که مهاجرت و نزدیکی جغرافیایی با دنیای اسلام ارتباطی مستقیم با شکلگیری گروهکهای تروریستی در سرزمینهای عربی دارد و نقش زیادی در این مورد ایفا میکند. در اروپا 59 درصد تروریستها ریشه و تبار الجزایری، تونسی، مصری و مراکشی داشتهاند و باید توجه داشت بزرگترین جمعیتهای مهاجر به اروپا از همین کشورهای شمال آفریقا هستند. بیش از دو میلیون الجزایری، مراکشی و تونسی در حال حاضر و البته به صورت کاملاً قانونی در کشورهای عضو اتحادیه اروپایی اقامت دارند و البته همان نسبتهای قبلی تقریباً در تک تک آن کشورهای اروپایی نیز برقرار است. در چهار کشور اروپایی اکثر تروریستها مهاجرانی بودهاند که از کشورهای مسلمان به آنجا آمدهاند، بدین صورت که در فرانسه 33 در صد تروریستها الجزایری، در اسپانیا 38 درصد از آنان مراکشی، در بلژیک پنجاه درصد از آنان مراکشی و در بریتانیا اکثر تروریستها از نسل دوم مهاجرینی بودهاند که در این کشور به دنیا آمده و البته ریشه و تبار آنها در آسیای جنوبی است. تنها در دو کشور بزرگ عضو اتحادیه اروپایی است که رابطه مستقیم میان تعداد مهاجرین با تروریستها کاملاً عوض میشود: در ایتالیا 65 درصد تروریستها تونسی بودهاند و این در حالی است که جمعیت مهاجر تونسی و مراکشی نسبت به گروههای مهاجر آلبانی و سنگالی به مراتب کمتر است و شاید تونسیها کم جمعیتترین گروه مهاجر ایتالیا را تشکیل میدهند و جالب آنکه در کشور آلمان که جمعیت ترکتبار بزرگترین جمعیت مهاجر مسلمان این کشور به شمار میآید تا به امروز نام هیچ تروریست ترکتباری در آلمان به ثبت نرسیده است. در کشور آلمان اکثر تروریستهای به اصطلاح اسلامی یا تبار الجزایری داشتهاند یا اهل سوریه بودهاند. با همه این احوال «لایکن» و «بروک» بر این مسئله تاکید دارند که نتایج این تحقیق به هیچ وجه به این معنا نیست که اکثریت مهاجرین تروریست هستند اما میتوان با توجه به این نتایج ادعا کرد که اکثر تروریستها مهاجر بودهاند. این دو دانشمند آمریکایی در ضمن تحقیقات خود سعی کردهاند تا در مورد راههای ورود و دسترسی تروریستهای خارجی به کشورها میزبان غربی نیز اطلاعاتی به دست آورند اما دادههای این تحقیق چندان کامل نیست زیرا تنها در مورد 206 نفر از آن 373 نفر، اطلاعاتی در مورد نحوه ورود آنها به غرب موجود است. اما میتوان با قاطعیت گفت که مهاجرتهای غیرقانونی تقریباً نقشی در مسئله تروریسم ایفا نکرده است. تنها 6 درصد از این افراد به صورت غیر قانونی وارد غرب شده بودهاند، 33 درصد از آنان ویزای قانونی داشته و اکثر این 33 درصد با ویزای توریستی و تحصیلی و تجاری و همین طور با مجوز کار قانونی در این کشورها اقامت داشتهاند. 23 درصد از این 373 نفر تقاضای پناهندگی کرده بودهاند و 23 درصد هم پاسپورت کشورهای میزبان و به عبارتی تابعیت این کشورها را داشتهاند. جالب آنکه 9 درصد و به عبارتی 35 نفر از این 373 نفر کسانی بودهاند که تغییر مذهب دادهاند. طبق گفتههای «بروک» و «لایکن» از مجموع اطلاعات سازمانهای اطلاعاتی چنین برمیآید که گروه «القاعده» به شدت در تلاش بوده و هست تا از میان این افراد تغییر مذهب داده -یعنی تازه مسلمانان - به خصوص از میان زنان، افرادی را برای اجرای مقاصد خود، به کار گیرد. این دو دانشمند آمریکایی براساس همان بانک اطلاعاتی، از چگونگی سازماندهی حملات تروریستی توسط القاعده نیز اطلاعات و آگاهیهایی کسب کردهاند. شکل و نوع حملات تروریستی براساس این تحقیق در اروپا و آمریکا تفاوتهایی چشمگیر دارد بدین صورت که مثلاً در اروپا تعداد 27 حمله تروریستی توسط گروههای سازماندهی شده انجام گرفته در حالی که این رقم در آمریکا تنها 7 عملیات سازماندهی شده بوده است و بیشتر حملات تروریستی در ایالات متحده، عملیاتی فردی و غیر سازمانی به شمار میآید.
البته «لایکن» و «بروک» این تفاوت را وجود تعداد زیاد مهاجران مسلمان در اروپا میدانند و همین تعداد زیاد است که تشکیل گروهکها و هستههای تروریستی را آسانتر میکند.
علاوه بر آن اساس این گروهکها و هستهها بر اشتراکات ملیتی و مهاجرتی استوار است که البته این حالت در مورد ایالات متحده هم تا حدی صادق است، بدین صورت که غالب عاملان حملات 11 سپتامبر از اتباع سعودی، حملات مادرید از اتباع مراکشی و عاملان انفجارهای 7 جولای لندن هم پاکستانی بودهاند. نوع انتخاب و گزینش این افراد هم تفاوتهایی با سالهای قبل دارد. در گذشته افراد تشکیلدهندهی یک گروه تروریستی با نقطه نظرها و نگرشهای حرفهای انتخاب میشدند (مثلاً متخصص جعل اسناد، راننده حرفهای و متخصص مواد منفجره) اما گروهها و سازمانهایی مثل القاعده آشکارا افراد مورد نظر خود را براساس علایق خانوادگی (مثلاً اعضای یک خانواده) ملیتی، روستایی و منطقهای و یا صرفاً به خاطر علاقه و دوستی انتخاب میکنند و معیار آنها همین ویژگیهاست. از نظر «بروک» و «لایکن» دلیل و علت اینکه سازمانی چون القاعده با روشهای نامتعارف کار میکند و اصولاً خود را نیازمند به اتخاذ تدابیری برای مقابله با شگردهای سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی نمیبیند نیز همین نگرش فوقالذکر است. و بالاخره این دو دانشمند آمریکایی در طی تحقیق خود سعی کردهاند تا در مود تواناییهای این گروههای به ظاهر اسلامی در سرزمینهای اروپایی نیز آگاهیهایی به دست آوردند. طبق برآوردها، تعصب و افکار خشونتآمیز در میان مهاجرین مقیم در کشورهای بریتانیا، اسپانیا، ایتالیا و بلژیک به مراتب قویتر و شدیدتر از کشورهای دیگر اروپایی است. این کشورها گاه بالاترین رقم از تروریستها را در خود جای دادهاند. اگر اکثریت تروریستهای مورد مطالعه را سنی مذهبهای متعصب فرض کنیم باید گفت که کشور انگلستان 20 درصد تروریستهای اروپا (و کلاً بیست درصد مهاجران سنی مذهب این قاره)، اسپانیا 8/18 درصد تروریستها، ایتالیا 8/5 درصد و بلژیک 3/7 درصد افراد مورد مطالعه را میزبانی کرده است. اما بزرگترین درصد از افراد تروریست مقیم اروپا متعلق به کشور فرانسه است که این ارقام در آن کشور بالغ بر 22 درصد میشود و البته 34 درصد مسلمانان سنی مذهب اروپا هم در فرانسه مقیم هستند. اما برعکس در کشور آلمان که در واقع یک چهارم جمعیت سنی مذهب اروپا را درخود جای داده است؛ تنها 9 درصد تروریستهای مورد مطالعه مقیم و یا تبعه آن کشور بودهاند یکی از نتایج جالب و مهم این تحقیق که البته به صورت ضمیمه در گزارش «بروک» و «لایکن» آمده و میتواند مورد توجه مقامات ایالات متحده قرار گیرد مسئله ورود و فعالیتهای ترویستها در این کشور است. در این گزارش ضمیمه، 26 نفر از پیکارجویان تروریستی به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شدهاند که از مرزهای مکزیک و کانادا وارد ایالات متحده شده بوده و یا قصد انجام این کار را داشتهاند. سه نفر از این عده در کانادا زندگی میکردهاند. این گزارش ضمیمه در واقع صحت بحثها و نگرانیهایی را ثابت میکند که حاکی از خطرات مرز غیرقابل کنترل مکزیک و آمریکا است، مرزی که چه بسا یکی از بهترین و اصلیترین راههای ورود افراد پیکارجو به آمریکا میتواند به شمار آید.