تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۶۳۴۱۲
در تحلیل رادیکالیسم اصلاح‌طلبانه

اصلاح‌طلبان آینده


ساسان ایمن‌آبادی
در خرداد 76 جامعه و اکثر طیف‌های سیاسی و روشنفکری با رفتن به پای صندوق‌های رای آگاهانه اعلام کردند که تجربه گذشته را دیگر نمی‌خواهند تکرار کنند زیرا با انتخاب خود خواستار دموکراسی، آزادی برای خودی و غیر خودی و تبدیل دشمن و مخالف به منتقد و موافق اصلاحات از درون نظام هستند.
این روند با نقش مطبوعات نسبتاً آزاد شکل جدی‌تری به خود گرفت و تا پیروزی انتخابات مجلس ششم پیش رفت، اما از آن پس بحران‌سازی‌هایی همچون قتل‌های زنجیره‌ای، حادثه کوی دانشگاه، ترور حجاریان و بازداشت شرکت‌کنندگان در کنفرانس برلین آغاز شد. رئیس‌جمهور منتخب توان مقابله با این بحران‌سازی‌ها را از دست داد و آرام آرام به یک «تدارکاتچی» تبدیل شد.
در دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی، اغلب رای‌دهندگانی که این روند را دنبال می‌کردند مطمئن بودند که آقای خاتمی به سمت محافظه‌کاری حرکت خواهد کرد، اما با 2 میلیون رای بیشتر نسبت به دور اول «آگاهانه‌تر» اعلام کردند که خواستار اصلاحات قاطع رئیس‌جمهور و مجلس اصلاح‌طلب هستند، زیرا بعید نیست همه چیز به جای اول خود بازگردد.
این هشدار توسط اصلاح‌طلبان دلسوخته بیرون نظام و تعدادی انگشت‌شمار از اصلاح‌طلبان دولتی داده شد، اما از سوی مخالفان مصلاحات به «خطر رادیکالیسم»، «عبور از خاتمی» و «عبور از نظام» نام گرفت. از این رو،‌ به تدریج با این تعداد انگشت‌شمار که هنوز جامعه می‌توانست به سخنان آنان اعتماد کند، برخورد شد. این برخوردها حاوی این پیام به جامعه بود که اصلاحات از درون تقریباً محال است و میان منتقد و دشمن تفاوتی وجود ندارد.
در چنین شرایطی جامعه این انتظار منطقی و عقلانی را از داشت که و همه قدرت را به جریان مقابل واگذارند و بیش از این به تئوری «چانه‌زنی از بالا» امیدنبندند. اما اصلاح‌طلبان در محاسباتی عافیت‌طلبانه و محافظه‌کارانه، تنها در یک فرصت دیرهنگام به استعفای دسته جمعی از نمایندگی مجلس پرداختند. این در حالی بود که فرصت سوزی‌ها، ناتوانی‌ها و ایستادگی‌ نکردن اصلاح‌طلبان در پیگیری مطابات دموکراتیک مردم بر همگان آشکار شده بود. جامعه رفته رفته ارزیابی مثبت خود نسبت به اصلاحات را از دست داد و به دلایل موجه از مجموعه اصلاح‌طلبان روی برگرداند.
نتیجه آن شد که بخش قابل توجهی از جامعه در انتخابات شوراهای دوره دوم، مجلس دروه هفتم و ریاست جمهور دروه نهم میدان را به اصلاح‌طلبان و مخالفان واگذاشت تا با هم تسویه حساب کنند و خود به تماشای این بازی تراژیک نشست. اصلاح‌طلبان با فرصت سوزی‌های خود نه تنها خشم جامعه را برانگیختند، بلکه با حرکت‌های زیگزاگی و ضد و نقیض خود موجب شدند آن بخش از اصلاح‌طلبان بیرون نظام که می‌توانستند نیروی اتکایی برای قشرهایی از جامعه باشند، همراه خود بر سر رفتار حکایت از آقای رفسنجانی یک جا بسوزند.
در این رفتار برخی ماهیت‌ها آشکار شد، ته مانده پتانسیل و پر نسیب سیاسی برخی نیروها تحلیل رفت، برخی اشخاص نیز متاسفانه ثمره یک عمر مبارزات آزادیخواهانه خود را ناخواسته از دست دادند. اما به طور کل پس از 5 سال توقف یا حرکت کند و غیر شفاف به یک باره روح تازه‌ای در کالبد بی‌تحرک جامعه دمیده شد. جامعه بر سرکسب آزادی‌های اساسی خود رادیکالیزه شد. اما این رادیکالیسم با رادیکالیسم سال‌های 42 تا 57 تفاوت بنیادی دارد. زیرا ماهیت و محتوای این رادیکالیسم اصلاح‌طلبانه است و نمی‌تاند جز این باشد. جامعه از رادیکالیسم ماقبل انقلاب دو تجربه موفق دارد: اول اینکه ار درون یک مبارزه خشونت‌آمیز چیزی به نام دموکراسی بیرون نمی‌آید.
میراث‌داران مبارزه خشونت‌آمیز یا خواستار قبضه کردن همه قدرت می‌شوندیا سرانجام توسط بخشی دیگر از قدرت‌طلبان سرکوب و نابود می‌شوند. دوم اینکه هدف این رادیکالیسم آزادیخواهانه، مدرن است. به عبارت دیگر این رادیکالیسم آن بخش زا لایه‌های اجتماعی و طبقاتی را در برمی‌گیرد که از همان 20 میلیون آرای خاموش هستند که منافع (نه فقط مادی) مدرن دراند. یعنی دریک جامعه مدرن می‌توانند نیازهای خود را تامین کرده و پیشرفت نمایند.
از طرفی به این اطمینان رسیده‌اند که مدرنیته با بزک‌کاری سنت با مذهب نمی‌تواند جامعه را به سمت توصعه ببرد. بدین لحاظ در راه هدف خود سازش ناپذیر هستند. لذا هر شیوه دیگری - برای رسیدن به ازادی یا عوام فریبی و شعار است یا خودفریبی و انحراف. این نوع رادیکالیسم که که اکنون در بستر اجتماعی شکل گرفته نتیجه طبیعی 8 سال اصلاحات فرسایشی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات