تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۶۳۴۸۷

سلسله عملیات روانی دشمن!


دبیر گروه جامعه
ایران کشوری است بزرگ و به لحاظ موقعیت جغرافیای سیاسی و اقتصادی، بسیار مهم و راهبرد؛ از شما، هم‌مرز با کشورهایی که سوای قرابت نژادی کم و بیش با ایرانیان، برای دسترسی به آبهای آزاد، «له،له» می‌زنند، از شرق متصل به کشور مهد انواع مواد مخدر، از غرب همسایه کشوری شیعه اما در چنبره ظلم و تجاوز دشمن و از جنوب صاحب تنگه هرمز یعنی حیاتی‌ترین شریان انرژی.
همه آنانی که با الفبای سیاست آشنا هستند می‌دانند که داشتن مرز مشترک با 12 کشور یعنی یک بالانس سخت دیپلماتیک با 13 کشوری که هرکدامشان صاحب یک فرهنگ، زبان، قوم و رفتارهایی تقریباً متفاوت از یکدیگر بوده و به همین جهت از نگاه کارشناسان هرچه تعداد همسایگان بیشتر باشد، تهدید هم بیشتر خواهد بود.
از این طرف ما چه می‌کنیم؟ می‌شود نسبت به همسایگان شمالی بی‌تفاوت بود و کاری به کارشان نداشت، می‌شود مرز شرقی را بازگذاشت تا سوداگران مرگ آسوده، به تجارتشان برسند، می‌شود نسبت به تلاش آمریکا و شبکه سهیونیستی برای تجزیه عراق بی‌تفاوت بود، می‌شود چشمها را بست و جنگ مردم فلسطین با اشغالگران صهیونیست را یک درگیری معمولی در نظر گرفت و ... خلاصه می‌توان به قول معروف، «سر» را در «لاک» خود کنیم و منتظر سرنوشت (اگر بشود اسمش را سرنوشت گذاشت) بنشینیم.
همه این می‌شودهایی که برشمردیم یعنی محصور شدن در حصار مرزها و ما اگرچه سرزمین و تبع آن مرزهای وسیعی داریم اما واقعیت آن است که دشمنان ما، آنجایی به «مرز» اهمیت می‌دهند که پای منافع استکباری‌شان در میان باشد والا در دنیای امروز چیزی به نام «مرز» وجود ندارد.
آمریکا در حالی که علیرغم مسافت هزاران کیلومتری با خلیج‌فارس، حضور خود در این منطقه را برای حفظ امنیت داخلی خود (!) اعلام می‌کند، در کتابهای درسی به نسل فردایش آموزش می‌دهد که: «منابع زیرزمینی از آنِ ملتی نیست که روی آن زندگی می‌کنند بلکه از آنِ ملتی است که می‌توانند از آن استفاده کنند و ...»
با این اوصاف، دشمنی که در طول سه دهه گذشته انواع دشمنی‌ها را بر ما روا داشته، اکنون به صراحت می‌گوید که اگر می‌خواهیم ذهن ایرانیان را به سوی خود معطوف کنیم باید ذهن «توسعه‌گرایی» آنها را بخشکانیم، می‌گوید: باید ایرانیها را در درون مرزهایشان محصور و نسبت به دیگران بی‌توجه کنیم، می‌گوید: محصور کردن ایرانیها در مرزهایشان یعنی کوچک نگه‌داشتن ذهنشان و ...
خب اگر دشمن بخواهد این «بایدها»(!!!) را، در داخل عملیاتی کند، چه باید کند؟ آموزشهای لازم قبلاً به سران فتنه داده شده، فاز اول این توطئه را موسوی در جریان مناظره با دکتر احمدی‌نژاد کلید زد؛ خاطرتان هست؟ اینکه «وقتی ما در داخل مشکلات داریم، چرا باید برای دیگران وقت بگذاریم؟!»
و حالا بعد از گذشت حدود ده‌ ماه، ظاهراً در فاز دوم این پروژه، سران فتنه ماموریت یافته‌اند تا ملتمان را به گونه‌ای دیگر – و البته خطرناکتر – به خود مشغول کنند – پیشگویی محمد خاتمی را ملاحظه بفرمائید! «موقعیت کشور بعد از انتخابات بد است و ملت هزینه بسیار بالایی در این ایام پرداخته است، عواقب مدیریت موجود در جامعه مطلوب نیست و اگر چاره‌ای اندیشیده نشود، سال 89، سال بحران‌های اجتماعی خواهد بود؛ دیگر امکان ندارد مردم حکومت‌های استبدادی (!!!) را که فقط از بالا دیکته کنند و از پائین اطاعت بشود بپذیرند – لطفاً این جملات را یکبار دیگر بخوانید! و...»
امسال، سال همت مضاعف و کار مضاعف است، برای کار مضاعف باید اول همت مضاعف داشت و قطعاً از جمله مصادیق همت، توجه همه ما به ضرورت مناسبات با دیگر ملتها و در حوزه‌های گوناگون است، می‌گوئیم ملتها برای آنکه اتفاقاً وقوع انقلاب اسلامی ما، آغازگر حرکتی شد که بتدریج از قدرت دولتها کاسته و بر قدرت ملتها افزوده است، در چنین شرایطی اگر ملتی نتواند برای آینده خود تصمیم بگیرد، دیگران برایش تصمیم خواهند گرفت، اگر ملتی خود را به روزمره‌گیها مشغول و نسبت به آنچه که در پیرامونش روی می‌دهد، بی‌توجهی کند، گرگها او را به ناکجا آباد خواهند فرستاد بنابراین شما مجبورید همسایگان شمالی را دریابید، مجبورید به افغانستان کمک کنید به امید آنکه شهروند افغانی از کشت مواد مخدر منصرف شده و به کارهای دیگر بپردازد، مجبورید برای حفظ امنیت داخلی خود به استقرار امنیت در عراق کمک کنید، مجبورید به فلسطین کمک کنید تا خاکریز جنگ اسرائیل با شما صدها کیلومتر دورتر از مرزهایتان باشد و ... در کنار اینها شما باید در دنیا اختراع به ثبت برسانید، حجم مقالات علمی‌اتان را افزایش دهید، در مسابقات گوناگون بین‌المللی علمی حضوری فعال داشته باشید، برای بیست‌ سال آینده‌اتان، چشم‌انداز بنویسید و ... همه اینها همان «ذهن توسعه‌گرایی» است که غرب به شدت بدنبال محصور کردن آن است.
ما بر اثر سلطه حکومتهای فاسد و وابسته، در طول سالهای متمادی از میدان رقابتهای جهانی بیرون مانده بودیم، ملت ایران که روزی پیشاهنگ دانش و فرهنگ بوده، بر اثر سلطه پادشاهان جبار و منقطع از مردم وضعش به جایی رسید که از حدود دویست سال قبل که مسابقه علمی و سیاسی در دنیا آغاز شد، بیرون از مسابقه قرار گرفت و طبیعی است که وقتی ملتی در مسابقه ملتها نیست آرام آرام توانایی‌های او تحلیل رفته و موقعیتهایش ناچیز می‌شود و ...
در این‌باره گفتنی‌های دیگری نیز هست...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات