دیدهبانی چیست؟
دیدهبانی به موقعیتی در نظام اجتماعی اطلاق میشود که دلالت بر شرایط سهل و آسان در تحقق عمل اجتماعی و فرهنگی دارد. دیدهبان کسی است که ضمن اینکه داوطلبانه و با حس مشارکتطلبی به کار دیدهبانی اقدام میکند، به منافع فردی و گروهی خود نیز توجه میکند. بدین لحاظ است که او هم مانند دیگر افراد جامعه، ولی با مسئولیت و علاقه بیشتر، مشغول کاری و فعلی است و اعتبارش را از میزان مسئولیتپذیریاش کسب میکند. به عبارت دیگر، میتوان دیدهبانی را موقعیتی دانست که در اثر تعامل مجموعهای از عوامل و شرایط محقق میشود.
در بسیاری از مواقع دیدهبانی را با نظارت اداری یکسان میگیرند. فرض بر انجام کاری مکانیکی و اداری است که یک فرد طبق وظایف اداری در محلی و موقعیتی حاضر شده و به انجام اعمال و رفتاری خاص میپردازد. دیدهبان میتوانداز هر سنخ و از مردم باشد. مثلا کارگر ساختمانی هم میتواند به دیدهبانی فرهنگی بپردازد. او با دقت در انجام کار حرفهایاش میتواند دیدهبان عرصه تخصصی خود باشد. جابجا شدن افراد از مشاغل و حرف و تخصصها نشانه به همریختگی جامعه تا تحرک جامعه است. پس دیدهبان میباید با وظایف حوزهای که دیدهبانی به عهده اوست آشنا باشد. از طرف دیگر، حضور او هم اتفاقی نباشد. این حضور میباید داوطلبانه و همراه با تخصص و توانایی باشد. اینطور نباشد که هر کس از راه رسید مدعی قبول مسئولیت دیدهبانی فرهنگ و جامعه باشد. یا اینکه شرایط به گونهای باشد که افرادی که راه به جایی نمیبرند به این عرصه وارد شوند.
برای فهم این امر ـ دیدهبان واقعی و غیرواقعی ـ نیازمند ارائه یک مثال هستیم. محلات سنتی تهران را نگاه کنید! اگر حتی هیچکس در محله خود با پدیدهای که به آن اشاره خواهم کرد روبرو نیست، من اما هر روز هنگام حرکت از خانه به سمت محل کار و برعکس با آن روبهرو هستم. در محله ما مجموعهای چهارراهها، سهراهها، میدانها و گذرگاهها وجود دارد. یکی از چهارراهها که دارای موقعیت بسیار مهمی هم هست، نه چراغ راهنما دارد و نه دید کافی برای رانندگان فراهم میکند. در حاشیه یکی از تقاطعها مجموعه آپارتمانی وجود دارد که جلوی دید عابران و رانندگان ماشین طرف مقابل را گرفته است. یکی از خیابانها با شیب بسیار زیاد به چهارراه میرسد و شیب آن تا یک کیلومتر پایینتر ادامه دارد. بدین لحاظ وسیله نقلیهای که از بالا میآید بدون کمترین فشار بر پدال گاز در موقعیت سراشیبی خلاص حرکت میکند، راحت و بدون دغدغه مصرف بنزین. خب ببینید که چه چهارراه خطرناکی است! چون عرض این چهارراه به اندازه چهارراههای اصلی و شبه اصلی نیست و در آن عبور و مرور زیاد صورت نمیگیرد نیازی به تعبیه چراغ قرمز نیست و ضرورتی هم بر وجود پلیس کنترلکننده احساس نمیشود. اما در همین چهارراه هم خطر وجود دارد.
زیرا هم دید کافی برای دیدن عابر و ماشین روبهرویی وجود ندارد و هم شیب خیابان تند است. چه باید کرد؟ به فرض اینکه بودجه کافی برای حضور پلیس وجود ندارد، راه و روشی دیگر باید انتخاب شود. به نظر میآید، برای مدیریت این چهارراه، 4 شیوه مختلف وجود دارد: (1) از بین بردن چهارراه و در نتیجه از بین بردن امکان استفاده از وسایل حملونقل و نابودی راحتی و رفاه و قطع ارتباطات بین محله بالا و پایین و محلات شرقی و غربی. (2) درخواست از عابران و رانندگان مبنی بر اینکه در موقع نزدیک شدن به چهارراه از ماشین خود پیاده شده و ضمن اینکه خود دیدهبانی کنند، دیگران را نیز به انجام این کار آموزش دهند و پس از آن سوار ماشین شده و از چهارراه عبور کنند. این هم که بسیار پرهزینه و دردسرساز است. زیرا این امکان وجود دارد که فرد غریبه وارد شده به چهارراه به دلیل عدم آشنایی با این نوع فرهنگ، بدون توجه به موقعیتها یکباره وارد چهارراه شده و حادثه بیافریند. (3) هر نفر از ساکنان محله طبق برنامه زمانی را به دیدهبانی چهارراه اختصاص دهند. خوب این روش ضمن این که کار خوبی است، دارای مشکلاتی هم هست.
اصلیترین مشکل درگیر کردن هم مردم برای نظارت بر چهارراهی است که عبور و مرور از آن کم است و درگیر کردن همه مردم که علاقهای به این کار ندارند خود علت حادثههای مهم خواهد بود. زیرا ممکن است افراد طبق برنامه برای دیدهبانی حاضر نشوند. یا اینکه در زمان مقرر حاضر شوند ولی به کار دیگری مشغول شوند. مثلا با دیدن دوست و آشنایی ضمن رد و بدل کردن خاطرههای گذشته از انجام وظیفه شانی خالی کرده و در اثر بیتوجهی منشا حادثهای مهم گردند. (4) اما راه حل چهارم از دست افراد و همه خارج است و آن وارد شدن فرد بیکاره و غیرمرتبط با این نوع عمل یا گدایی از کار افتاده و در عین حال مؤدب است. او به خاطر عشق به این کار سر چهارراه حاضر نمیشود. بلکه به دلیل نیاز اقتصادی و گرفتن صدقه به شکل آبرومندانهای به این کار اقدام میکند.
با بیان فرضهای فوق، راهحلی که برای مشکل محله ما به نظر میرسد، از نوع چهارم است. فرد گدای احتمالا محترم که جایی بهتر برای گدایی نیافته است، بدون درخواست دیگران، این محل را انتخاب کرده و با نشستن بر روی صندلی کهنهای به نظارت و دیدهبانی چهارراه ما پرداخته است. او نزدیک شدن رانندگان به چهارراه را با بلند کردن دست نشان داده و با بیان کردن دو عبارت «برو» یا «بایست» به راهنمایی اقدام میکند. در یکی از روزهایی که برای عبور از چهارراه عجله داشتم، به دلیل اینکه ماشینی از طرف شمال با سرعت بیشتری به چهارراه نزدیک میشد، از حرکتم جلوگیری کرد تا ضمن اینکه مسئولیتپذیریاش را نشان دهد، از وقوع حادثهای هولناک هم جلوگیری کند و همچنین پولی هم دریافت کند.
با توجه به این مثال به چند نکته اشاره میکنم؛ اول اینکه چهارراه نیاز به دیدهبانی دقیق دارد که براساس آگاهی به این عمل اقدام کند. دوم اینکه دیدهبان باید براساس تخصص به دیدهبانی اقدام کند. در حالی که دیدهبان محله ما به دلیل دیگری ـ دستیابی به شغلی و کاری ـ به این کار اقدام کرده است. سوم اینکه حضور داوطلبانه ناظر و دیدهبان بر چهار راه نتایج متعدد اجتماعی و فرهنگی برای جامعه دارد. البته آنچه که ما عابران از این چهارراه نمیدانیم گذشته، وضع پنهان و آینده دیدهبان است. زیرا او یکباره حاضر شد و ممکن است به هر دلیلی یکباره از صحنه خارج شود و چهار راه ما بدون دیدهبان بماند. این هم خود ماجرایی است؛ رهاشدگی، بلاتکلیفی، و هزاران حادثه غیرقابل پیشبینی دیگر. ببینید داوطلبی، مشارکت، رفع نیاز اقتصادی، کسب شغل و اعتبار، حرمت و منزلت و خدمت و مسئولیتپذیری و عدم شناخت عابران از وضعیت گذشته و آینده دیدهبان و عدم توانایی عابران در نظارت بر او (زیرا او خود آمده و خود هم میتواند برود) همه با هم جمع شده و دیدهبانی چهار راهی را ممکن کرده است.
دیدهبان فرهنگی اجتماعی چه شرایط و موقعیتی دارد؟
به طور کلی، انجام دیدهبانی در عرصه فرهنگی و اجتماعی بسیار پیچیدهتر و حساستر و مهمتر از دیدهبانی سر چهارراه است. زیرا فرهنگ و اجتماع ضمن اینکه لایهلایه و بسیار پیچیده است، دارای موقعیتهای بحرانی و حادثهساز بسیار است. هر موقعیت فرهنگی میتواند تبدیل به حادثه و بحران گردد. بحران در بیتوجهی به نمادها و نشانهها، بحران به خاطر عدم سازگاری با شرایط و موقعیتها، بحران ناشی از معنی، بحران ناشی از تزاحم حوزههای اجتماعی با حوزههای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، بحران ناشی از بقای بحرانها، بحران ناشی از تراکم و تداخل گفتمانهای رقیب، و هزاران بحران و حادثه دیگر. خب، در این صورت، کدام بحران در مقایسه با دیگر بحرانها نیاز به دیدهبانی دارد؟ کدام نقاط حادثه خیزی را چه کسانی و با چه روشی میتوانند دیدهبانی کنند و به کشف آنها بپردازند؟ چه تناسبی بین نقاط حادثهساز و دیدهبان وجود دارد؟ محل حضور او کجاست؟ نحوه حضور دیدهبانان در جامعه و فرهنگ کجاست؟ آیا دیدهبانان جامعه و فرهنگ باید دیده شوند یا این که به باید به طور نامرئی و پنهان عمل کنند؟ در صورت مرئی بودن دیدهبانان، روشهای دیدهبانیشان چه خواهد بود؟ این روشها چقدر میتواند مدنی و مدرن باشد؟ چه نوع تناسبی بین عمل دیدهبان در دوره جدید با نظارت و کنترل فرهنگی و اجتماعی در جامعه سنتی وجود دارد؟
سوالات فوق و تجربه روزمره من نشان از اهمیت پیچیدگی عمل دیدهبانی دارد. این عمل به نظر من آن وقت بسیار مهمتر و لازمتر میشود که مورد نقادی مدرنیستها و پست مدرنیستها هم قرار بگیرد. مدرنیستها که باور به نظم نهادی و سازمانی دارند ضمن اینکه دیدهبان را برای استقرار نظم لازم میدانند، ولی بقای آن را مورد نقادی قرار داده و حکایت بیگانگی اجتماعی و فرهنگی و حاکمیت قفس آهنین بر انسان و فرهنگ انسانی سر دادهاند. ولی علیرغم همه نقدهای وارد شده، آنها تن به دیدهبانی میدهند. در ادامه کار آنهاست که پستمدرنها سخن از ناروایی دیدهبانی سر دادهاند. آنها هر نوع کنترلی را برای هر نوع هدفی ناروا میدانند. زیرا جامعه مورد نظرشان رها شده و بیکنترل است. اساس زندگی در دوره جدید بر حضور هم زمان بدون سلطه و کنترل همه است. خب، با فرض اینکه جامعه ایرانی چه نوعی است (سنتی، مدرن، پستمدرن یا ترکیبی از سه صورت اشاره شده)میتوان از وجود یا عدم دیدهبانی در جامعه و فرهنگ سخن گفت.
به راستی جامعه ایرانی چه نوع جامعهای است؟ من درجای دیگری (کتاب مدرنیته ایرانی) مدعی شدهام که جامعه ایرانی مدرن است؛ البته از نوع خاص ایرانی نه از نوع غربی آن گفتهام که در این جامعه ضمن اینکه دین و سنت وجود دارد نوع خاص از مدرنیت هم هست. ترکیبی از این دو وضعیت است که ساحت ایرانی را بیان میکند. در این صورت بیان این که ایرانیان مردمی مدرن هستند که در جامعه مدرن زندگی میکنند، ناروا نیست. جامعه مدرن هم نیاز به دیدهبان دارد. چرا؟ چون باید در جهت استقرار نهادی و سازمانی تلاش شود. دیدهبانی امکانی برای استقرار دقیقتر است. دیدهبانی جریانی خواهد بود که در همه سطوح جامعه ایرانی مستقر شده و منشا پیوستگی اجزا و عناصر جامعه با یکدیگر خواهد شد. در جایی دیدهبان میتواند فرد باشد و در جای دیگر میتواند سازمان و نهادی باشد. پس در این صورت است که ما با جریان دیدهبانی و انواع دیدهبانان روبرو خواهیم بود.
آنچه مسلم مینماید این است که وجود دیدهبان در حوزه فرهنگ و جامعه ضروری است، زیرا فرهنگ امری نیست که به خودی خود عمل کند. خود به خودی بودن فرهنگ یا به هرج و مرج فرهنگی یا به نابودی آن میانجامد. ما که قصد نداریم که این دو صورت محقق شود. در عوض قصد داریم تا جامعهمان با کمترین تنشها ادامه حیات داده و تغییرات آن نیز متناسب با هزینهها باشد. به عبارت دیگر، ما داوطلب تغییرات فرهنگی و اجتماعی پرهزینه نیستیم. بدین لحاظ است که دیدهبانی فرهنگی اجتماعی را امری لازم و ضروری میدانیم.
دیدهبانان چه جایگاه و ویژگی و صفاتی دارند؟ دیدهبانان باید فارغ نظام کنترلی باشند. آنها باید استعداد تصمیمسازی داشته باشند. آنها باید از نظر فرهنگی آنقدر توانا باشند که بتوانند در جریان نمادسازی و معنیسازی مشارکت فعال داشته باشند. آنها باید بتوانند در موقعیتهای بحرانی فارغ از فشارهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به تصمیمگیریهای مهم اقدام کنند. این افراد کجا هستند؟ آیا من از فرد فاضل در مدینه فاضله سخن میگویم؟ آیا از فرد فاضل در نظامی غیرفاضله که باید از طریق دیدهبانی به وضعیت فاضله دست یابد سخن میگویم یا اینکه معنی دیگری مورد نظرم است؟
من نه از فرد فاضل سخن میگویم، نه از جامعه و فرهنگ فاضله. من از جامعهای طبیعی سخن میگویم که برای ارتقای فرهنگ و دانش و سلامت اجتماعی تولیدکننده نیروهایی متناسب و موثر است. این نیروها هم به شرایط جامعه آگاهند و هم توانایی تصمیمسازی را دارند و هم میتوانند بدون کمترین اختلال در ساز و کارهای فرهنگی در جریان تغییر فرهنگ مشارکت فعال کرده و از بحرانهای متعدد جلوگیری کرده و ما را به ساحت جدیدی از فرهنگ و تعالی برسانند. این گروه کسانی به جز روشنفکران و صاحبان اندیشه و فکر و تامل و دارای تجربه واقعی از فرهنگ اسلامی و ایرانی نیستند. آنها میتوانند ضمن دیدهبانی جامعه و فرهنگ هم به تعالی خود کمک کنند.
گروهی که من از آنها به عنوان دیدهبانان جامعه و فرهنگ یاد کردم ضمن اینکه به لحاظ داشتن دانش و معرفت از قدرت برخوردارند، نمیبایست داعیه قدرت سیاسی و اقتصادی داشته باشند. آنها دارای مشروعیت هستند. آنها باید همه را به فهم واقعی از شرایط پیرامونی دعوت کرده و در توسعه مدنیت موثر واقع شوند. به عبارت دیگر، فرد دیدهبان باید تلاش کند تا براساس نظام معنایی موجود به ارتقای سطح فرهنگ و اندیشه و رفتار جامعه کمک کند. به عبارت دیگر، دیدهبان باید به دفاع از فرهنگ و فرهیختگی اقدام کند تا مصلحتاندیشی و تن دادن به هر شرایطی.