تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۶۳۵۹۳

چگونه جوانان اصلاح‌طلب دچار دگردیسی شدند؟ (بخش دوم)

فریدون حاجی‌پور مقدمه: تأکید به این مفهوم درنظریه تورن درحقیقت القای این مساله است که: 1 ـ راس هرم جامعه زیست و مدیریتی توتالیتر دارد 2ـ مردم سالار نبوده 3 ـ ملت در سودای تقابل با نظام می باشند 4 ـ نظام با تنظیم مناسبات اجتماعی و دست کاری آن به دنبال تنها حفظ خود می باشد. این برداشت و تخمین از وضعیت جامعه ایرانی درحقیقت عنصری است که در تز آینده اعتقاد به بیگانگی و ستیز مردمی با حکومت بود. اما وام گرفتگی از نظریه هابرماس نیز که بر اساس دو عنصر «نظام» و «زیست جهانی » استوار گردید بطور ضمنی بر این باور بود که ایدئولوژی موجود در حاکمیت سبب جدایی از زیست جهانی شده است. بر همین اساس نویسنده این مقاله که در حقیقت دیدگاههای مسئولین مرکز تحقیقات استراتژیک را دنبال می کرده است با استفاده از این نظریات وارداتی، برای ایران امروز، مدل «جامعه مخروطی» را تعریف کرد.

مدل جامعه مخروطی
در مدل جامعه مخروطی که در این مرکز تعریف شد، آمده است: «از یک طرف ساخت جامعه بگونه ای اعمال می شود که سلسله مراتب از بالا به پایین به طور کامل به وجود آید و از طرف دیگر این سلسله مراتب برتمام شوون زندگی اشراف داشته باشد. بر این اساس، آن چه بیش از همه واجد اهمیت است، چیرگی راس مخروط اجتماعی بر روند تغییر اجتماعی است». با توجه به این تعریف، کاملا مشخص است که نگاه این جریان به جمهوری اسلامی چه بوده و این نظام براساس الگوهای وارداتی به چه نظام دیکتاتورگونهای تشبیه شده است. اما تأسفبارتر این که چیرگی بر روند تغییر اجتماعی در این مدل با دو توهم عجین و تعریف میشود. اولی توهم جامعه دینی در جامعه است که به باور نویسنده دین، الگوها، هنجارها و ارزشها همسو با راس جامعه مخروطی است. در حقیقت در این تعریف نظام صرفا در یک راس تعریف شده و دیکتاتوری دینی تعریف و القاء میشود.
توهم دوم اما توهم «دولت رفاه» است که در تعریف این جریان اینگونه است که نظام بر این باور است که تمام ملزومات حیاتی، اساسی و حقه شهروندان تأمین گشته و خواهد شد. به عبارت دیگر در این تعریف نظام به دنیای وانموده روی آورده و هستها را نیست کرده و نیستها را هست می کند و ناکارآمدی خود را با فریب مواجه می سازد.
زمزمه‌های جنبش
همانطور که گفته شد، با ترسیم مدل نظام اسلامی به مدل مخروطی در مرکز تحقیقات استراتژیک، این باور در این مرکز شکل گرفت که «این خود جامعه مخروطی است که با هر گامی که به پیش بر می دارد، قدمی به پایان خود نزدیک می شود. در همین حال کنش جمعی ای که دراین جامعه رخ داده است، نشان می دهد، بطن جامعه از مدل مخروطی اجتماعی عبور کرده و به نظر می رسد شکل پساسیاسی یافته است».
در حقیقت این نگاه به حاکمیت و توجه دادن اذهان به دوران پساسیاسی بدین منظور شکل گرفت که ستیزه های اجتماعی در راه بوده و قرار است قدرت اجتماعی در برابر قدرت سیاسی قرار گیرد. این نکته چنین در مرکز تحقیقات طرح گردید که ملت پیش از 2 خرداد دارای یک سلسله مقاومت هایی در برابر خواست های راس جامعه مخروطی(سران حاکمیت) بود یعنی یک سلسله کنشهای جمعی وجود داشت اما این کنش در مقطع دوم خرداد بروز یافت.
در یکی از مقالات این مرکز این باور اینگونه مطرح شد: «در واقع چالش سمبلیک و غیر سمبلیک مردم در قالب شبکه های ناپیدای اجتماعی پیش از این تاریخ وجود داشت و ناخرسندی های چندی بروز یافته بود، اما در این روز و طی پروسه پیشا انتخاباتی، یک هویت جمعی طردکننده وضعیت موجود به وجود آمده بود و در درون شبکه ها به بحث گذارده شده بود. در واقع درست همزمان با شروع تحقق تصور جامعه مخروطی(که به طور فرضی می توان سالهای پایانی دهه 60 را مبدا آن به شمار آورد)، کانونهای مقاوم نیز در حال شکل گیری بود».
با توجه به این نکته و بر اساس آسیبهای اجتماعی موجود در این مرکز تصریح شد: «هویت جمعی جوانان دگرخواه، هویت جمعی معطوف به سبک های جدید زندگی، هویت جمعی سیاسی، هویت جمعی سیاسی خارج از کشور و ... شرایط ایجاد یک جنبش فراگیر اجتماعی را فراهم می سازد». در این میان اما یک تأکید اصلی در این مرکز نشان می دهد، اعتراضی در مجموعه اصلاح طلبان وجود داشته که از یک اختلاف دیدگاه پرده برمی دارد. اختلافی که سرانجام به نفع تصمیم گیرندگان در مرکز تمام شده و در انتخابات رگه های آن تحت عنوان جنبش سبز نمایان شد. اما این اختلاف چه بود؟
اختلاف مزبور این بود که پاره ای از اصلاح طلبان معتقد بودند، آن چه در دوم خرداد رخ داده، حاصل کنش اجتماعی نخبه گرایانه بوده لذا مردم تنها درحد یک تماشاچی باید حضور داشته باشند اما طیف مرکز بر این باور بود که با تقلیل جنبش اجتماعی مردم به جنبش اصلاحات، کانونهای مقاومت عملا به حاشیه رانده شده است.
شاید دقیقا به همین علت بود که این مرکز برای ایجاد جنبش بطور صریح به مراجعه اصلاح طلبان به هویت جمعی (کنشگران اجتماعی از هر طیف و صنفی) تأکید و تصریح کرد: «نه مخالفان جنبش مردمی در فکر عقب نشینی هستند نه کسانی که خود را رهبران جنبش مردمی به حساب میآورند، تدبیری برای پیشبرد امور دارند. کابوس آشوب چنان در ذهن این رهبران جا خوش کرده است که از هرگونه مراجعه به هویت جمعی خود بیمناکند.»
و اینگونه شد که پی گیری ایجاد جنبش در مرکز تحقیقات استراتژیک دنبال شد و این تز در اعماق تلاش های آنان جای گرفت: «تنها از رهگذر استقرار بنیان های خود در ریزبدنه های جامعه و بسیج کانون های متعدد قدرت و مقاومت است که می توان به پیروزی امید داشت».
استراتژی‌های اپوزیسیون‌گونه در ذات جنبش ادعایی
با توجه به موارد گفته شده در بالا، تزی به عنوان استراتژی های اپوزیسیون، در قالب یک مقاله انتشار یافت که با توجه به گفتمان بیان شده در انتخابات 88 می توان گفت، این استراتژی ها به عنوان یک راهنمای عمل کاملا مورد استفاده خود گردآورندگان این مقاله (که خود از مشاوران یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری بودند) قرار گرفت.
به باور تنظیم کنندگان این مقاله در سالهای میانی دهه 80 شکاف میان بازیگران اصلی در عرصه سیاست (تضادهای درونی هیئت حاکمه) تشدید شده و بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز تشدید خواهد شد و هر دوجناح نظام در تدبیر امور جامعه به وضعیت «پات»(مسلوب الاختیارشدن) خواهند رسید. درحقیقت آن چه در این میان به عنوان یک نکته پنهان شده بود، در حقیقت پات شدن حاکمیت بود و این جریان با توجه به آسیب های اجتماعی و با استناد به برخی روش های خود سعی داشت نظام را در وضعیت پات قرار دهد.
نگاهی به استراتژی های گفته شده و نیزتطبیق آن با برنامه های اصلاح طلبان در انتخابات 88 بوضوح نشان دهنده آن است که این جریان از آسیب های اجتماعی سوءاستفاده کرده و آن را تبدیل به پروژه ای سیاسی نمود؛ پروژه ای که گویا قرار بود همچون مرکز تحقیقات استراتژیک دوران موسوی خوئینی ها آغازگر راهی دیگر شود. این استراتژی ها عبارت بودند از:
1- استراتژی واسازی یا ساخت‌شکنی گفتمان مسلط
به معنای تهی کردن گفتمان از معانی و محتوای مستقر آن و تزئین آن به محتوایی دگرگون. گرچه در راهبرد اولیه برای اپوزیسیون مطرح گردید که آنان برای درافتادن با انقلاب باید طی یک شالوده شکنی گفتمان مسلط را استحاله کرده و خود و گفتمانشان به جای آن بنشینند، اما در ایام انتخابات و حوادث بعد ازآن دیده شد تا چه میزان عناصرو دقایق گفتمان نظام و انقلاب به چالش کشیده شده و روح کلی این گفتمان همچون حمایت از فلسطین، روز قدس و ... با بی اعتنایی و عبور از آن مواجه شد.
2- مهار دالهای شناور در جامعه ایرانی و ارزانی داشتن مدلولهای خود بدان
در این استراتژی با توجه به نزاع انقلاب با رژیم شاهنشاهی تأکید شده بود، نیروی انقلاب توانست در تسابق بزرگ سیاسی، قدرت را از آن خود گرداند و استعداد و کارآمدی افزون تری در «مهاردالهای شناور» از خود نشان دهد. انقلاب گونه ساختن شرایط انتخاباتی و ایجاد آن توسط جریان سبز بارها در تبلیغات انتخاباتی مورد تأکید این جریان قرار گرفت و با ناکارآمد ساختن گفتمان موجود، وعده گفتمان حقیقی و رهایی بخش داده شد.
3- بهره جستن از میکرو فیزیک قدرت و میکرو پلتیک میلها (تقاضاها)
در این استراتژی تصریح شده بود، اپوزیسیون بر این عقیده شده است که تسخیر دژهای متعدد نظام جز با وارد کردن«سمت اصلی ضربه» به جانب هزاران مرکزکانون قدرت، در پایین و در سطح جامعه مدنی و نه یک «نقطه مرکزی» که قلب حاکمیت محسوب میشود، میسر نمی گردد. به یقین طرح مواردی همچون ایجاد شبکه های اجتماعی و کانون های آگاهی در جامعه و روشهایی تبلیغاتی همچون «هر فرد یک ستاد» در همین راستا قابل ارزیابی است. تأکید براینکه دیگر نمی توان رسالت پیشتاز بودن را برعهده یک نیرو و طبقه خاص اجتماعی قرار داد و باید به سوی تمامی صنوف و طیف ها رفت، برگردان این استراتژی در میان استراتژیست های سبز بود.
4- ایجاد زنجیره‌ای همگون از هویت‌های متمایز (ایجاد انتظامی در پراکندگی)
براساس این استراتژی، گفته شده بود اپوزیسیون به دنبال این است که چگونه می تواند در جامعه رسوخ و از همه زمینه های اعتراض در متنوع ترین اقشار جوانان، دانشجویان و زنان بهره برداری و به اصطلاح نارضایتی ها را فرموله کند.
این استراتژی که در حقیقت به دنبال متصل نمودن هویتهای متمایز همچون نخ تسبیح به یکدیگر تعریف شده بود، در حالی از سوی جریان سبز مورد تأکید قرار گرفت که در سند بدست آمده ازیکی ازمشاوران میر حسین موسوی، براستفاده از زمینه های اعتراض در اقشار مختلف تأکید شده بود. یا این که یکی از مشاوران موسوی در مصاحبه ای تصریح کرده بود، موسوی به عنوان اصلاح طلبی که دائم به اصول رجوع می کند می تواند هویت های مختلف اصلاح طلبان و اصولگرایان را به سوی خود جلب و جذب کند.
5- بهره جستن از خصلت جنبشی و نه سازمانی جامعه
تأکید بر به پایان رسیدن شکل های کلاسیک مبارزات سیاسی و توجه به شکل جدیدی از مبارزات، جان مایه این استراتژی برای اپوزیسیون بود.
پایان گروهک ها و نماینده شدن ها و رجوع به جنبش گرچه در این استراتژی مطرح شد اما به شکل دیگری توسط اصلاح طلبان در انتخابات دنبال شد. بروز دادن شکل جدیدی ازدسته های جمعی و تظاهرات درقالب جنبش و کارناوال و سازمان دادن نوعی مقاومت محلی در هریک از محلها و موضعهای قدرت حاکم، بخشی از تحرکات در ایام انتخاباتی بود که ظهور و بروز یافت.
6- بهره جستن از شیوه فعالیت شفاهی و علنی
اصلاح طلبان با تاسی به این استراتژی مورد توجه اپوزیسیون بر این باور بودند که شیوه فعالیت شفاهی به جای شیوه متمرکز و سازمانی به گونه ای است که به راحتی می تواند تبدیل به اشکال شورشی بشود و مرز بین شورش و کارناوال یک مرز عبور ناپذیر است.
نگاهی به برنامه های انتخاباتی میر حسین موسوی تحت عنوان «10 موج تا اوج» که یکی از مواردش بر اساس همین شیوه فعالیت در مراکز پر ازدحام انجام شد، گویای این بهره گیری می باشد.
اصلاح طلبان در حقیقت بر این باور بودند که «مبادله لفظی و شفاهی که هر شرکت کننده را در بیان، مناظره و دریافت مستقیم درگیر می سازد، هرکسی را در اشکال جدید بیانی و زبانی شرکت می دهد و گروه های ابتدایی را درچارچوب یک طرزتفکر متحد می سازد، چنین شورشی، در این مبادلات لفظی متعدد عمق می یابد، درآنها، هرکسی می تواند بازیگر و سخنگو باشد، کافی است زبان مشترک را بیاموزد و شایسته بازتولید گردد.
این اهمیت فرهنگ شفاهی، در نحوه انتشار اندیشه شورشی، نتایج فوری به دنبال دارد ... . پلیس هم نمی تواند به همین آسانی مانع هر ملاقات و هر مبادله لفظی شود ... نفس خصلت شفاهی در همان حال که امکان مداخله را از پلیس سلب میکند، مقاومت جنبش را تشدید می نماید و آن چه را که می توان یک نیروی پنهانی نامید، به آن ارزانی میدارد».
این شیوه که بی شک یادآور روشهای انقلابهای مخملین نیز می باشد، بوضوح درجریان انتخابات و حوادث بعد ازآن نیز مورد استفاده قرار گرفت. گروه های مختلف تحت عنوان اردوکشی خیابانی به صحنه آمده و براساس دستورالعمل 10 موج تا اوج درپارکها، ایستگاههای مترو، میادین اصلی شهر، چهارراهها و ... به گفت وگو و طرح شعارهایی برای بیان دیدگاههایی پرداختند که تنها صرف رقابت انتخاباتی نبود بلکه بسیاری از اصول را نادیده می انگاشت. این تمام ماجرا و موضوع نبود، طرح شایعات، تخریبها و قرارهای روزانه نیز از این طریق جاری می گشت.
7- بهره جستن از منطق تعیین چندجانبه
نظر به این استراتژی که اپوزیسیون با عبور از دوران منطق «جزمی» و «تک علیتی» درک جدیدی از مناسبات و ملاحظات جامعه بدست آورده، اصلاح طلبان درپرتو این نگرش، کوشیدند به بسیج علل و عوامل گوناگون و متنوع دست یازیده و انگیزه ها و انگیخته های مختلفی را به خدمت بگیرند.
بحث قومیت ها، زنان، حقوق بشر، اصناف، اقشار و ... و پرداختن به آنها از جمله این موارد درحوادث سال گذشته بوده و حتی هدف گذاری شده در سال جدید می باشد.
8- ساماندهی جنبش کارناوالیسم
گرچه برای اپوزیسیون تنها راه بسیج فراگیر توده ها طراحی و مهندسی یک جنبش کارناوالیستی عنوان شد لیکن اصلاح طلبان خود از این روش استفاده کردند. مدل آرمانی خود را نیز همان جنبش دانشجویان در سال 1968 در پاریس تعریف کردند. نگاهی به کارناوال های خیابانی، تظاهرات خیابانی، راهپیمایی سکوت و حتی خشونت هایی که در حوادث بعد ازانتخابات دنبال شد، براساس همین مدل بود. اصلاح طلبان معتقد بودند دراین کارناوالها هدف هیجان است و هر کس هر آن چه می تواند و میخواهد بر زبان آورده و حتی بر درو دیوار بنویسد. دانستن این که چه می نویسد مهم نیست، مهم یک لحظه آزادی و یک لحظه فضای عید است. مگر نه اینکه انتظار بچه ها هم از روزعید، خروج از سلسله مراتب والدین – بچه ها می باشد؟
9- طرح رادیکال دموکراسی
این روش مورد تأکید برای اپوزیسیون مبتنی بر تحقق جامعه ایده آل با سهیم شدن گروهها و اقشار مختلف اجتماعی گوناگون در تدبیر جنبش بود. برهمین اساس طرح بازکردن درهای ستاد برروی برخی گروهها با نحله های کاملا متضاد با اصول نظام مورد توجه قرار گرفت. چرا که اینان معتقد بودند دریک رابطه عرضی میان گروه هایی با دامنه ای از لیبرالها و چپ های سنتی می توان دولت فاقد قدرت مرکزی و فاقد سلسله مراتب طولی قدرت را بنیان گذاشت.
10- تأکید بر زندگی روزمره
طرح شعارهای دور و مبتنی بر آرمان گرایی غلیظ بارها موجب شد استراتژی پیشنهادی برای گروههای اپوزیسیون مبتنی بر تأکید بر زندگی روزمره طراحی شود. جریان سبز در طول فعالیت خود نیز با تأسی به این روش، شعارهای معطوف به آینده طول و دراز و وعده های ناظربه آینده را کنار گذاشت و با تأکید براینکه آینده ناممکن دولت موجود ره به جایی نمی برد، تغییر با انتخاب دیگر را به عنوان یک عامل در دسترس مطرح کرد. چرا که باور آنان اینچنین بود که بسیاری از مردم در شرایط کنونی «دمی خوش بودن درحال را» به «دیری خوش بودن درآینده» ترجیح می دهند و مشتاق سر و سامان دادن و مدیریت صحیح زندگی روزمره خود هستند تا دلمشغول فردای نامعلوم خود.
در دوران اغتشاشات نیز از همین روش بهره گیری شد و با عنوان رسیدن به اهداف مناسبتهای مختلف به دعوت برای تجمع و راهپیمایی آلوده شد.
11- ایجاد انجمن‌ها و احزاب اپوزیسیون مشرب مجازی
با توجه به روی آوردن اپوزیسیون به حوزه فضای سایبر، اطلاع رسانی بدون مزاحمت و اطلاع گیری بدون مانع، جریان اصلاح طلب نیز این شیوه را مورد تأکید خود قرار داد.
در حقیقت پدیده جهانی شدن یا جهانی سازی این امکان را به این گروهها داد که حصارهای کنترلی ـ نظارتی را دورزده و با ایجاد انجمن ها ومشارکت های مجازی و وارد کردن آنان به شبکه ارتباطات سیال، سریع و انبوه، به اهداف سیاسی خود جامه عمل بپوشانند.
در حقیقت گروههای سازمان یافته در درون اصلاح طلبان با دامنه ای از افراد درداخل و خارج از کشور همچون سایت های انتخاباتی و حمایتی و گروههایی مانند یاری نیوز از نقاط مختلف تنها با یک کامپیوتر و مودم و یک خط تلفن سایتهای مختلفی را به روز کرده و قرارها و اطلاع رسانی ها را در داخل شبکه های اجتماعی مجازی سامان دادند. به ویژه در ایام انتخابات و حوادث بعد ازآن به جنگ سایبری علیه نظام و انقلاب پرداختند.
در حقیقت این جریان خشونت را در ساختار اجتماعی – مجازی پخش کرده و به یک جنگ پارتیزانی – سایبری دست یازید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات