آیتالله اسدالله بیات زنجانی / نایب رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی
امروز و در آستانه سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، خود را مکلف میدانم از تحجرنوینی سخن بگویم که شمشیر تیز خود را به نگین خدمت به مردم و اهتمام به دین مزین و مرصع کرده است.
اهالی فضل و بصیرت بارها گفتهاند و شنیدهاند که «جمهوریت» و «اسلامیت» ثقلین نظامی است که از امام راحل در میان ما به یادگار مانده است. آنان که با یکی از این دو به بهانه تزاحم با دیگری مخالفت میکنند، در واقع کل این میراث به جای مانده از امام راحل را نشناختهاند. آگاه باشید، آن تلقیای از اسلام که حفظ شأن آسمانی دین را در به رسمیت نشناختن رأِی مردم میجوید، تلقیای وهنآمیز و یکجانبهگرایانه است که بن مایهاش همان افکار خوارجی است که شعار «حسبناکتابالله» آنها گوش فلک را کر کرده بود. خوارجی که از فرط سجدههای شبانه پیشانیشان به زانوی اشتران پیر میماند ولی ابلهان و کممایگانی بودند که کمترین بهرهای از تفقه در دین نداشتند. آنانی هم که جمهوریت را در ستیز با اسلامیت میدانند اصل و اساس حکومت دینی را در نیافتهاند و از دغدغههای اصلی شکلگیری جمهوری اسلامی به دورند. در میان ما هستند کسانی که در زمان حیات امام، نجوای ستیز با ولایت فقیه را داشتند و تشکیل جمهوری اسلامی را برنمیتابیدند و در اصل تشکیل حکومتی اسلامی در زمان غیبت تشکیک میکردند ولی امروز فریاد حکومت اسلامی را در سایه تلاش برای حذف جمهوریت نظام اسلامی سرداده و میکوشند مجلس خبرگان را در حد عقبهای برای تعیین خلیفه تنزل دهند و یقین داشته باشید که اگر توفیق یابند ولایت فقیه را هم تبدیل به نهادی خلافتی و موروثی خواهند نمود و جز نامی پوچ و بیمایه که هیچ نسبتی با اندیشههای امام نداشت از آن باقی نخواهند گذاشت.
اکنون که کشورهای منطقه با درس آموزی از تجربه جمهوری اسلامی ایران به تأسیس این نوع از حکومت دست زدهاند، بسیار زشت و نارواست که وارثان این تجربه و صاحبان تریبون جمهوری اسلامی از آن روی برتابند و صلاح خویش را در بازگشت به تجربههای خلافتی و قیممابانه و در نادیده گرفتن عقل جمعی بجویند. تردید نداشته باشید که مخالفت با هر یک از دو ثقل نظام اسلامی و کنار نهادن یکی به نفع دیگری، یا به باز تولید خلافت و در دل آن دیکتاتوریای به نام اسلام منجر خواهد شد و یا آنکه حکومتی کاملاً دنیوی و رسته از موازین اخلاقی و دینی در پی میآورد که در جای جای جهان تجربه شده است. در موقعیت کنونی آشکارترین مصداق براندازی جمهوری اسلامی ایران و محاربه با آن حذف یکی از دو ثقل نظام جمهوری اسلامی است که در خوشبینانهترین حالت، معلول جهل و نادانی منادیان آن و در بدترین حالت آن هم حاصل تلاشی آگاهانه و خودخواسته است.
نگرانی این است که امروز در ارتباط با انقلاب اسلامی، همان قضایا و جریانات سوء و خطرناکی که پس از ارتحال رسول خدا بر سر راه نظام امامت پیش آمد و بالاخره توانستند نظامی خودخواسته و خلافتی را جایگزین نظام مطلوب نبوی در غدیرخم قرار دهند نیز تکرار شود و کعب احبارها و ابیهریرهها و کسانی که نه تنها نقشی در پیروزی انقلاب اسلامی نداشتند، بلکه عالماً و عامداً هم خود را دور نگه میداشتند بر مسند نظریهپردازی نشسته و دم از بازگشت به حکومت اسلامی زنند و از این طریق روند پیش از این را در مسیری غیر اسلامی معرفی نمایند؛ با تحمیق سادهلوحان، تطمیع جاهطلبان و تفسیر به رأی مبانی انقلاب اسلامی، خود را مفسر رسمی قانون اساسی و بن مایههای انقلاب اسلامی و نظریه ولایت فقیه جا بزنند. از دلسوزان واقعی مصالح دین و مردم میپرسم، آیا کسانی که امروز دم از حکومت اسلامی میزنند و روی جمهوریت تردید کرده و حتی پا فراتر گذاشته و به امام و انقلاب تهمت میزنند و تأکید امام بر جمهوریت را به خاطر رعایت برخی مصالح تعبیر میکنند تداعیگر جریان «حسبنا کتاب الله» یومالخمیس و «لاحکم الالله» خوارج نیستند؟ اسلام شناسان و مورخان منصف میدانند که به واسطه سوء تعبیر مبانی حکومت اسلامی و مذهب تشیع، چه بلاها که بر سر اعتقادات مردم نیاوردند و کعب احبارها در طول تاریخ و در دوران گوناگون چه صدماتی که بر جامعه مسلمانان وارد نساختند.
امروز که این دسته در مناصب مختلف قرار گرفته و تریبونهای متعددی را تصاحب کردهاند، هنگامی که با نقصانهای مادی و معیشتی جامعه مواجه میشوند و از طریق تفسیر به رأی و نگاه یکجانبه و گزینشی، خود را از ارزشهایی چون عدالت و معنویت به جای حقیقت آنها مینشانند و هنگامی که پای اعتقادات و عواطف ناب تودههای شیعیان به ویژه ارادت آنها به حضرت ولیعصر (عج) به میان میآید، با وارونه کردن معنای انتظار و فلسفه غیبت آن حضرت، سخن و سلوکشان به گونهای است که گویی نایب خاص آن حضرت و مفسر معنای غیبت آن حضرت و هادی مسلمانان جامعهاند و حامل دوایی برای فلاح مطلق و بهروزی بشریتند. پیامبرانه سخن میگویند و مدعی حقیقیترین تفسیر انتظارند.
اینجانب موج اخیر ایجاد شده توسط این جریان در سوء استفاده از عقاید ناب تشیع از جمله مسأله غیبت امام عصر(عج) را نیز در همین راستا ارزیابی نموده و علمای عظام را به حراست از کیان تشیع و مسلمات آن و حفظ حرمت امام زمان (عج) و سر اصلی غیبت آن حضرت فرا میخوانم و استفاده ابزاری از اعتقاد صادقانه مردم به انتظار امام عصر و تلاش در جهت مصادره به مطلوب آن به نفع اهداف مادی و قدرتطلبانه را خطر بزرگی بر سر راه نظام تشیع علوی میدانم.
تجربیات گذشته جامعه مسلمانان نشان داده که همواره کسانی که بینه واضح و روشنی در دفاع از عقاید خود نداشته و قدرتطلبی خود را بر همه چیز ترجیح میدهند، به عقاید تفسیرپذیر مردم روی آورده و اهداف و مقاصد بشری، جاهطلبانه و منفعتطلبانه خود را در لابهلای تفسیر و تأویلهای خرافی، عوامانه و خاص خود جای داده و از این طریق میکوشند تا به اهداف خود دست یابند.
در پایان اینجانب برای دفاع از اسلام و نظام اسلامی هشدار میدهم که حرکتهای اخیرالذکر در تفکیک جمهوریت و اسلامیت و نیز سوءاستفاده از عقاید ناب شیعی، خیانت به اسلام و جامعه اسلامی است و صدمات جبرانناپذیر و ماندگاری را بر جای خواهد گذاشت.
والسلام علی عبادالله الصالحین