تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۶۳۶۰۶

گسست راهبرد آمریکا در خاورمیانه


روزنامه آلمانی « یونگه ولت » درگزارشی به قلم « هاینز هولتس » نوشت : کشورهای جهان اسلام در حال ایجاد محور قدرت تازه ای بوده و نقشه های آمریکا را برای حاکمیت برمنطقه برهم می زنند.
در این مقاله آمده است : نقشه سیاسی گیتی تغییر کرده , مرزهای قدرت نمایی جا به جا می شوند و نفوذ سیاسی واقتصادی آمریکا به گونه قابل توجهی در حال افول است . این موضوع به ویژه در کشورهای آمریکای لاتین برای ایالات متحده دردناک است , اما موضوع دردناکتر برای مقامات این کشور , از دست دادن نفوذشان در منطقه نفت خیز خاورمیانه است که به منابع انرژی آن بسیار حساسیت دارند.
اکنون دولت بوش دردومین دوره ریاست جمهوری , راهکارش را تغییر داده و تازیانه « کالین پاول » وزیر امور خارجه قبلی آمریکا , که معمولا درپس حبه قندی مخفی بود , دیگر اثر خود را باخته است . به جای او اکنون « کاندولیزا رایس » در نقش مربی سخت گیر , وارد میدان شده و همه جا درظاهر باادعای دمکراسی طلبی , خواهان انقیاد ملت ها به سلطه آمریکاست .
تنزل منزلت آمریکا درخاورمیانه ناقض راهکاری است که تحت عنوان پروژه خاورمیانه بزرگ برای کنترل منابع نفت و راه های تردد در خاورمیانه دنبال می شود. نقشه های مربوط به این پروژه شامل مناطق ذیل است :
1 ـ ابتدای آن شاهراه « جبل الطارق » بوده که از کشورهای شمال آفریقا و سواحل مغرب در دریای مدیترانه میگذرد و به مصر می رسد.
2 ـ خاورمیانه عربی به انضمام اسرائیل و ترکیه
3 ـ قفقاز و جمهوری آسیای میانه در شوروی سابق
4 ـ ایران و افغانستان تا مرزهای هندوستان و چین
نگاهی به نقشه جغرافیا نشان می دهد که این مناطق شامل کلیه کشورهای اسلامی یا آن کشورهایی است که اکثر مردم آنها مسلمان هستند.
تبلیغات ایالات متحده , تروریسم را تجسم شیطان معرفی می کند و تشکیلات مجهولی به نام « القاعده » را در تمامی این کشورها به زیر ذره بین می برد. بدین سان هر گونه مقاومتی در مقابل امپریالیسم آمریکا که قصد دارد حاکمیت خود را بر منابع انرژی جهان تثبیت کند , جنایت تلقی می شود تا آمریکا بتواند دستاویزی برای تهاجم به دست آورد.
به نوشته این روزنامه آلمانی , آمریکا و ژنرال های « ناتو » , ترکیه را به عنوان پایگاه هوایی تزلزل ناپذیر نام نهاده اند , پایگاهی که از آنجا کلیه اهداف نظامی قابل تصور از دریای شمال گرفته تااقیانوس هند , در دسترس است .
در سال 1962 (1341 ) « جان اف کندی » رئیس جمهور وقت آمریکا مجبور شد , در ازای تخلیه کوبا از موشک های دوربرد شوروی , ترکیه را از موشک های آمریکایی تخلیه کند.
این روزنامه افزود : ممکن است این مسئله یک تصادف تاریخی باشد که از قزاقستان تا لیبی , منابع نفتی در منطقه ای جغرافیایی واقع گشته اند که ازقرن هفتم میلادی در تسلط مسلمانان قرار گرفته است . اما به هر تقدیر , این واقعیتی مسلم است که اهمیت اقتصادی منابع انرژی برای کشورهای صنعتی با ناسیونالیسم اسلامی تلاقی دارد.
این پدیده از دیدگاه اروپایی یاآمریکایی به سادگی قابل درک نیست , زیرا به مفهوم ناسیونالیسم در غرب نیست . و سیاست کشورهای اسلامی هم به هیچوجه آمیخته به راهبرد ایدئولوژی « پان اسلامیستی » نیست .
اگر چه ساخت های سیاسی سلطنتی ـ فئودالی (مانند عربستان سعودی یا مغرب ) در مقابل ساخت های سیاسی جمهوری ـ شهروندی (مانند ترکیه وتونس ) قرار داشته و ساخت های مدرن لائیک در مقابل ساخت های مذهبی سنتی است . اما با این حال , در کلیه این کشورها از جهت مبنای فرهنگی تفاهمی وجود دارد که آنها این مبنا را نسبت به نوع اروپایی و آمریکایی اش متفاوت یافته و حاضر نیستند ویژگی های خودرا در پروسه جهانی شدن و در راستای نحوه زندگی آمریکایی از دست بدهند.
بدین ترتیب , میان علایق کشورهای متفاوت اسلامی و همبستگی آنها , بافتی آغشته به تضاد در روابط ملی و بین المللی وجود دارد. و این تضاد همان راه نفوذی است که ایالات متحده می کوشد از آن بهره برداری و پروژه خاورمیانه بزرگ را عملی کند.
دریک موضعگیری حزب کار ترکیه دراین باره چنین آمده است : آمریکا خواهان تسلط کامل بر منطقه است و می کوشد ملل منطقه را کنترل کند , مسائل و دشمنی هایی میان آنها ایجاد کند و یا به درگیری های موجود دامن زند. و پروژه خاورمیانه بزرگ , بخشی از سیاستی است که بر اساس آن باید سایر قدرت امپریالیستی نیز به آمریکا وابسته شوند.
حزب کار ترکیه همچنین اعلام کرده که دورنمای مطلوب در این پروژه کاملا روشن و منسجم است . قدرتی که منابع نفتی و انرژی و راه های حمل و نقل را کنترل می کند , توان غیر قابل مقاومتی در قبال قدرت های دیگر به دست آورده و در موقعیتی قرار می گیرد که سایرین را به نظم وادار می کند و در صورت لزوم برآنها تسلط می یابد.
کشورهای اسلامی که در مجموعه جامعه جهانی هر کدام به صورت عضوی در آمده وبه خاطر ثروت نفتشان غیر قابل چشم پوشی گشته اند , دیگر بیش از این حاضر نیستند عامل قدرت های جهانی بوده , همچون مهره ای در دست آنها در رقابت های میان آنها به بازی گرفته شوند. آنها چنانکه به خوبی مشهود است , می توانند در آینده به مراکز جنبش های مردمی ضد آمریکایی تبدیل شوند.
این روزنامه در ادامه گزارش خود نوشت : از آنجا که کشورهای مصر , سوریه و عراق از تضادهای موجود میان دو بلوک شرق وغرب استفاده می کردند , اسرائیل برای آمریکا غیرقابل چشم پوشی بود. در مقابل , اسرائیل نیز به سهم خود از نقشی که ایفا می کرد , استفاده کرد و سیاست توسعه طلبانه خود را با زیر پا نهادن کلیه مقررات سازمان ملل به پیش برد و حاکمیت نظامی خود را تثبیت کرد. اما در هم آمیختگی علایق آمریکا و اسرائیل موجب شد تا آمریکا در نظر هم پیمانان عرب خود , هر چه بیشتر غیر قابل اعتماد شود.
ایده اصلی پروژه حزب لیکود با حمایت طرفداران اسرائیل در وزارت دفاع آمریکا(پنتاگون ) تحت عنوان « صلح درمقابل صلح » مبتنی بر این بود که آمریکا در رابطه با متحد راهبردی خود اسرائیل , بینش اسرائیلی را کاملا بپذیرد , اشغال کلان اراضی را که در رابطه با سیاست گسترش صهیونیسم صورت می گرفت , تایید کند و نقش کشور بیطرف را که به حقوق ملل پایبند وخواهان اعتدال باشد , در فرآیند صلح رها کند.
در بخشی از این گزارش آمده است که پروسه خروج از غزه فاز جدیدی از گسترش اشغال را برای اسرائیل به ارمغان آورده است و تعداد یهودیان شهرک نشین در کرانه باختری رود اردن نیز از زمان امضای موافقتنامه اسلو در سال 1993 (1372 ) دو برابر شده است .
افزون بر آن , بر اثر تحریکات شخص شارون , بیش از 100 پایگاه و یا منطقه اشغالی جدید که ازنظر قوانین اسرائیل نیز غیرقانونی بود , به وجود آمد. پس از آن شارون فکر عقب نشینی یکجانبه از نوار غزه را مطرح کرد تا از یک سو در قبال آمریکا خود را آماده پذیرفتن شرایط و دادن امتیاز نشان دهد واز سوی دیگر , هرگونه معامله بر سر پس دادن اراضی اشغالی را بتواند دور بزند.
« شهرک های یهودی نشین بیشماری در کرانه باختری رود اردن به وجود می آیند اما یک دوجین از زمین های اشغال شده , غیر قانونی بر چیده می شوند. » بدین صورت آمریکا در یک کلاهبرداری بزرگ همکاری می کند و البته این امر از چشم کشورهای عربی مخفی نمی ماند.
به نقل از گزارشگر یک روزنامه سوئیسی حتی کشورهایی که برای حاکمیتشان , پشتیبانی آمریکا از آنها بسیارمهم است , نمی توانند درباره پشتیبانی واشنگتن از تجاوزات اسرائیل بی اعتنا بمانند.
این روزنامه سوئیسی می گوید : ازدیدگاه اعراب , فقدان توازن کنونی که با دخالت قدرت های رهبری کننده غرب بر نظم جهانی حاکم است , به شدت غیرعادلانه و غیر قابل تحمل است . این در حالی است که دخالت قدرت های غرب تحت عناوین دفاع از آزادی وحقوق بشر و دمکراسی صورت می گیرد.
آمریکایی ها , خود در کلاف هایی که به خاطر تحقق علایق برتری طلبانه خویش بافته اند , گرفتارند. آنها با غرور ناشی از قدرتشان تصور می کنند که برتری نظامی و اقتصادی به آنها اجازه می دهد بدون رعایت حقوق ملل دیگر , هر کاری که دلشان می خواهد بکنند.
البته امرای فئودال عرب از ایجاد کشور قوی فلسطین وحشت دارند , اما با این حال , وحدتی معنوی در میان مسلمانان واحساس انزجار مشترکی نسبت به نحوه زندگانی غربی وجود دارد. آمریکایی ها از این خصوصیات که ریشه در تاریخ مشترک ملل اسلامی دارد غافل هستند وامیدشان را به نفوذ سطحی امکانات مادی خود دربین این ملل بسته اند.
اما هم اکنون اوضاع تغییر کرده است .
وابستگی مراکز صنعتی به واردات نفت موجب سنگینی وزنه کشورهای دارای منابع انرژی گشته و این به هیچوجه به قدرت نظامی آنها بستگی ندارد.
لوله های آسیب پذیر نفت را با هیچ ارتشی نمی توان حفاظت کرد وجنگ ها نیز در میدان های کشت وکشتار به پیروزی نمی رسند. شاهد این مدعا , تداوم جنگ هایی است که آمریکا در عراق و افغانستان صورت داده که البته کاخ سفید می توانست این درس را از نبرد آزادی بخش مردم ویتنام نیز بگیرد.
کشورهای جهان اسلام خود را با جابجایی محورهای قدرت همساز کرده اند و اروپائیان نیز دریافته اند که باید خودرا از راهکار سلطه جویانه آمریکا جدا کنند.
برای مثال اتحادیه اروپا با « معمر قذافی » رهبر لیبی به توافق رسید وحتی « تونی بلر » نخست وزیر انگلیس نیز از این کار پیروی کرد. همچنین « گرهارد شرودر » صدر اعظم سابق آلمان از منافع اقتصادی آلمان در ترکیه حمایت کرده ورقیب آمریکایی را به عقب رانده است .
« لوتار روهل » معاون اسبق صدر اعظم آلمان در وزارت دفاع , بر همکاریهای راهبردی اروپا با ترکیه تاکید دارد و به صراحت درخواست می کند که برای اوضاع داخلی ترکیه تفاهم بیشتری باید نشان داد وهر اقدام پلیسی آنکارا را نباید با زیر پا گذاشتن حقوق بشر معادل دانست و یا مداخله نظامیان را در سیاست دولت ترکیه دلیل بر نقض دمکراسی خواند.
ترکیه که از زمان امپراتوری عثمانی نقش مهمی را در خاورمیانه داشت , در جابجایی این محورهای قدرت بی تاثیر نیست . به طوریکه « کارل اتو هوندریس » جامعه شناس اهل فرانکفورت , به زبان دیپلماتیک می گوید , آمریکا می کوشد از طریق جنگ , نظم به وجود آورد , اما امور زیادی اروپا و ترکیه را به هم ربط می دهد.
وی می افزاید : آنها اکنون با آمریکا دوست هستند , اما در تمایل نداشتن به آمریکا نیز وجوه مشترک دارند.
آنها در عضویت در قدرت متحدی که « ناتو » نام دارد اشتراک دارند , اما در مقابل زورگویی آمریکا نیز از آن فاصله می گیرند , چنانکه در مساله عراق چنین شد.
اگر چه تضادهای موجود بین کشورهای اسلامی , کلان بوده و هرازگاهی بروز می کند , اما در عین حال , احساس سرنوشت مشترکی نیز وجود دارد که آنها را به مقاومت در مقابل استثمار وفشار امپریالیسم غرب به هم ربط می دهد.
آیت الله العظمی « سیستانی » درآغاز سال , جهان عرب واسلام را برای آزادی فلسطین اشغالی به وحدت فرا خواند , اما منظور او عراق نیز بود که اشغال آن را شیعیان نیز نمی پذیرند. حتی « ابراهیم الجعفری » در مقام نخست وزیری عراق , بر خلاف تمایل آمریکا و به خاطر برقراری همکاری های اقتصادی و نظامی نزدیکتر به ایران رفت .
« پروژه آمریکایی خاورمیانه بزرگ شکست خورده است . » آمریکا که انتظار داشت , بتواند منطقه اسلامی را تحت سلطه خود در آورد , خودآگاهی ملت ها وهویت اسلامیشان را حساب نکرده بود. راهکار « تفرقه بینداز وحکومت کن » دیگر جواب نمی دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات