بسماللهالرحمنالرحیم
هفدهم ربیع الاول، هر ساله یادآور ولادت با سعادت حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) است که نزد پیروان «نهضت جهانی اسلام» بعنوان فرصتی برای تاکید بر وحدت مسلمین جهان شناخته میشود.
یک و نیم میلیارد مسلمان جهان با در اختیار داشتن سرزمین های استراتژیک و تسلط بر منابع غنی خدادادی، می توانند و بایستی بتوانند مجد و عظمت از دست رفته خود را در این دنیای پرآشوب، احیا کنند و «مصالح دنیای اسلام» را در صدر اولویت ها و معیارهای خود قرار دهند.
اگر زادروز پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) نتواند ما را در مورد ضرورت دستیابی به «فرهنگ مشترک» و «مواضع مشترک» در برابر «دشمنان مشترک» برساند، این امر نشانگر آنست که ما نتوانسته ایم از چنین مناسبتهای تعیین کننده ای، استفاده صحیح و کارآمدی را به انجام برسانیم.
فراموش نکنیم که دشمنان اسلام علیرغم تمامی موارد اختلاف و تعارضی که آنها را از یکدیگر متمایز و حتی جدا ساخته، تدریجا در زمینه اتخاذ مواضع مشترک علیه مسلمانان جهان به همدلی و همراهی و همفکری رسیده اند و بنظر می رسد که استراتژی واحدی را در قلمرو معارضه علیه مسلمانان برگزیدهاند.
اگر تا دیروز، جوانان مسلمان برای کسب علم و دانش به غرب سفر می کردند و موفقیت هائی را در این راه بدست می آوردند، امروزه دنیای مسیحیت با ایجاد محدودیت های جدی و عملی، از کسب علم و دانش مسلمانان در 4 قلمرو مشخص فنی ـ تخصصی مانع شده و میشود.
1ـ علوم و صنایع هستهای
2ـ علوم و صنایع پیچیده فضائی
3ـ تکنولژی های نوین مهندسی ژنتیک
4ـ فنون و علوم مرتبط با صنایع موشکی
بدین ترتیب، این محدودیت ها دیگر فقط برای ایرانیان و یا اتباع برخی دیگر از کشورهای مستقل دنیای اسلام نیست بلکه هیچ مسلمانی برای ورود به جرگه «علوم و فنون ممنوعه» که غرب آنرا علیه دنیای اسلام برقرار ساخته، مجاز نیست.
براین مجموعه بایستی روند رو به رشد و سازمان یافته «تبلیغات خصمانه علیه دنیای اسلام» در غرب را افزود. اگرچه آمریکا در این زمینه سردمدار مبارزه علیه اسلام و مسلمین است، ولی صحنه های مقابله با مسلمانان فقط به آمریکا محدود نمی شود و طیف روزافزونی از کشورهای مسیحی، به این جرگه پیوسته اند و تدریجا به مقابله جدی و عملی با مسلمانان میپردازند.
درک یک نکته مهم دیگر، می تواند به تشخیص شرایط امروز جهان اسلام، کمک نماید و آن تلاش «غرب مسیحی» برای معرفی اسلام و مسلمین بعنوان «دشمن» است که تدریجا حالت آشکار و تقریبا گستاخانه ای را به خود گرفته است. فراموش نکنیم که سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، به بهانه مقابله با «پیمان ورشو» به وجود آمد.
پس از فروپاشی بلوک شرق و نابودی «پیمان ورشو» تصور می رفت که «ناتو» نیز «فلسفه وجودی» خود را از دست داده و از هم فرو خواهد پاشید. ولی استراتژیست های غرب مسیحی با توسعه قلمرو فعالیت «ناتو» به درون مرزهای جغرافیائی جهان اسلام، قدم گذاشتند. این یک پدیده حساس و پرمخاطره است که امنیت دنیای اسلام را در معرض خطر و آسیب جدی قرار داده و میدهد.
البته در برخوردهای اولیه چنین وانمود می شد که گویا ارتشهای ناتو برای حفظ صلح و امنیت به این کشورهای اسلامی اعزام می شوند ولی در افغانستان و عراق، شاهد قتل عام مردم توسط اشغالگران شروری بودیم که حتی منتظر اجازه و موافقت سازمان ملل و شورای امنیت هم نشدند. ناگفته پیداست که دخالت در سرزمین های اسلامی و قتل عام مسلمانان، حتی با مجوز و موافقت سازمان ملل و شورای امنیت هم فاقد مشروعیت است ولی مسئله اینست که دنیای اسلام هنوز هم در برابر تهاجم سنگین غرب مسیحی که «جنگ صلیبی» جدیدی را بر دنیای اسلام تحمیل کرده، احساس خطر نکرده و لاجرم حساسیت های لازم برای دفع خطر دفاع از خود را نشان نمیدهد.
برای درک ابعاد خطراتی که امروز و فردای مسلمانان را تهدید می کند، خوبست یکبار برروی نقشه جغرافیائی کشورهای اسلامی به ترسیم و علامت گذاری پایگاههای نظامی آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای مسیحی غرب بپردازیم تا دریابیم که آنها تا چه اندازه برای حضور نظامی در مناطق حساس و استراتژیک دنیای اسلام، از هر فرصتی سواستفاده کرده اند و به هر بهانه ای در «ساختار امنیتی دنیای اسلام» رخنه کرده اند آنچه در این میان اهمیت دارد اینست که آمریکا در جریان حمله به عراق و افغانستان، چنین وانمود می کرد که گویا برای نابودی حکومتهای جنایتکار صدام و طالبان وارد عمل شده است و حال آنکه همه می دانند که رژیم مفلوک طالبان را آمریکا بوجود آورد و صدام نیز یک مامور حقوق بگیر آمریکا بود که بیشترین خدمات را به اهداف آمریکا در منطقه و جهان انجام داد.
در واقع، غرب مسیحی برای از میان بردن مسئله ای که حتی صورت همان مسئله را هم خودش طرح کرده، در قلب دنیای اسلام وارد عمل شد و حساسیت چندانی که مانع از جنایات شرم آور اشغالگران شرور آمریکائی شود، در دنیای اسلام مشاهده نگردید. به راستی چرا دنیای اسلام در برابر دور جدید «جنگ های صلیبی» غرب مسیحی علیه مسلمانان جهان بی تفاوت است آیا آمریکا و مزدورانش واقعا درصدد خشکانیدن ریشه های تروریسم در جهان هستند اگر چنین است، حمایت بی حد و مرز آمریکا از صهیونیست های اشغالگر و تروریست، چه معنی و مفهومی دارد؟
دادگاههای فرمایشی آمریکا حتی عاملین شکنجه و کشتار مسلمانان عراق را که درون زندان «ابوغریب» و حتی در برابر چشمان حیرت زده مردم عراق به شکنجه و قتل عام مردم پرداخته اند، تبرئه کرده و آنها را از هرگونه تعقیب قضائی و مجازاتی معاف ساخته اند. فراموش نکنیم که رئیس جمهور وقت آمریکا هم به ژنرال «راجرز» فرمانده ناوهواپیمابر «وینسنس» که عامل حمله موشکی عمدی به یک هواپیمای مسافری ایران بود، «مدال شجاعت» داد و این جنایت را «منطبق براصول و سنن نظامیگری آمریکا» نامید.
تکرار این خاطره ها از آن جهت اهمیت دارد که دریابیم دشمنان اسلام برای ابراز دشمنی با مسلمانان، هیچ حد و مرزی قائل نیستند و به مرور زمان، حتی پرده پوشی و کتمان اهداف و برنامه های خودشان را هم ضروری نمی دانند. این بدان معنی است که با دستکم گرفتن «خطر صلیبی های جدید»، دنیای اسلام در معرض آسیب غرب مسیحی قرار گرفته و صلیبی ها به بهانه های واهی درصدد لشکرکشی به درون مرزهای جغرافیائی دنیای اسلام هستند و با جنایاتی که توسط خودشان و مزدوران دست پرورده خودشان رخ داده و می دهد، سعی دارند چنین اقداماتی را توجیه کنند و حال آنکه سرنخ اصلی تمامی این حوادث در دست خود آنهاست.
در سالروز ولادت با سعادت حضرت رسول اکرم(ص) دنیای اسلام فرصتی بدست آورده تا دوستان و دشمنان خود را بهتر بشناسد و در این مورد به قطعیت برسد که صلیبی ها، دشمنان امروز و فردای دنیای اسلامند.
این همان نکته ای است که عده ای خوش خیال، هنوز هم از درک آن عاجزند و بیم آن می رود که زمانی حقایق عینی و ملموس را دریابند، که دیگر خیلی دیر شده، باشد و چنین مباد.