علی معصومی (وزوایی )
روز31 شهریور سال 1359 هـ . ش , تهاجم گسترده رژیم بعثی صدام از زمین و هوا و دریا به جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و سلحشوران ایران نیز مردانه در برابر تهاجم شرورانه ایستادند. بدین ترتیب , جنگی رخ نمود که از نظر نظام اسلامی ایران و از نظر ملت مسلمان ما , جنگی ناخواسته محسوب می شد. به همین دلیل , در نهمین روز آغاز این جنگ ناخواسته , امام خمینی نام مناسبی برایش برگزید و آن را « جنگ تحمیلی » نامید . (1 ) گر چه این جنگ , تحمیلی و ناخواسته بود و جمهوری اسلامی ایران از قبل , اهدافی را برای آن تعیین و تعریف نکرده بود (بر عکس رژیم صدام که از قبل برنامه ریزی کرده و اهدافی را برای جنگ در نظر گرفته بود) ولی در عمل آثار مثبت و برکات فراوانی برای نظام اسلامی و ملت مسلمان ایران داشت . آثار خیر و برکات جنگ تحمیلی را از نظر زمان ظهور این برکات , به چند دسته و چند مرحله می توان تقسیم کرد.برخی از برکات این جنگ , خیلی سریع نمایان شد , برخی نیز در جریان جنگ آشکار گردید; برخی نیز بعد از جنگ رخ نمود , و قطعا برخی نیز در تاریخ آینده ایران خواهد درخشید.
در این جا نمی خواهیم از آثار مثبت و برکات جنگ تحمیلی در تاریخ آینده , و یا آنچه در دوره جنگ و یا در دوره بعد از جنگ رخ نمود , سخن بگوییم , بلکه قصدمان این است که از همان آثار مثبت و برکات جنگ که در هفته اول عیان شد , برداشت کوتاهی ارائه دهیم .
برکات زودرس و سریع الظهور جنگ که خیلی زود محسوس شد , متعدد است . یکی از این برکات که در همان روزهای اول جنگ عیان گردید , مربوط به کلیت و ماهیت و کارایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است .
می دانیم که در زمان پهلوی اول و دوم , ارتش , مهم ترین تکیه گاه رضاخان و محمدرضا خان بود و رژیم پهلوی ارتش را بزرگ ترین عامل حیات خود می دانست .در اذهان مردم و در اذهان اهل سیاست و اهل مبارزه نیز تقریبا همین ذهنیت حکمفرما بود. همچنان که در خارج از ایران نیز ذهنیتی غیر از این وجود نداشت و همه می دانستند که ماهیت و ساخت جدید ارتش ایران , چیزی بود که حاصل کار رضاخان و محمدرضاخان و اربابان استعمارگر آن ها بود و قاعدتا " از چنین ارتشی انتظاری غیر از این وجود نداشت که تکیه گاه اصلی رژیم پهلوی شود. به همین دلیل بود که تقریبا همه گروهها و افرادیکه علیه رژیم شاه مبارزه می کردند , ارتش شاه را بزرگ ترین مانع برای سقوط رژیم می دانستند و برداشتن این مانع را چیزی در حد محال محاسبه میکردند. اما دیدگاه امام خمینی در این باره , کاملا متفاوت با دیدگاه دیگران بود و ایشان از همان دوران مبارزه , بر این اعتقاد بود که بدنه اصلی و عمومی ارتش مثل بدنه سایر اقشار , به دلیل مسلمان بودن , از سلامت و اعتقادات درست برخوردار است و باید حساب عموم سربازان , افسران و درجه داران ارتش را که اکثریت قریب به اتفاق آن سازمان نظامی را تشکیل می دهند , از حساب سران اندک ارتش که مزدور شاه و نوکر بیگانه اند , جدا کرد.علاوه بر این , امام خمینی معتقد بود که مسلمان بودن و سالم بودن بدنه کلی و عمومی ارتش , این نتیجه ناگزیر را دارد که این سازمان نظامی در هر بزنگاهی , بر خلاف انتظار شاه و اربابانش , به جای حمایت از شاه و معدود افرادی که پیرامونش قرار دارند. در نهایت به سمت ملت و به سمت دفاع از میهن و دین می رود و در برابر دین و ملت نمی ایستد. به همین دلیل بود که امام خمینی بر خلاف دیدگاه دیگران , برای پیروزی انقلاب و برای ساقط کردن رژیم شاه , به سدی مثل ارتش , توجه چندانی نداشتند و مثل دیگران , این سد را غیرقابل عبور نمی دانستند.
در جریان پیروزی انقلاب اسلامی , درستی دیدگاه امام خمینی نه تنها کاملا اثبات شد و مشاهده گردید که در بزنگاه انقلاب , نه تنها بدنه ارتش در برابر انقلاب نایستاد بلکه بخش هایی از ارتش به طرفداری از انقلاب و به حمایت از امام خمینی دست به قیام زد و مسلحانه به مردم و انقلاب پیوست .
بااینکه بدنه ارتش در جریان پیروزی انقلاب اسلامی چنین جلوه ای و چنین برکت سالم و متعهدانه ای از خود نشان داد و ضمن از سرگذراندن آزمونی بزرگ , به دیدگاه امام خمینی مهر تایید زد , ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی , گروهک ها وبرخی احزاب و جناح های غیر همراه با انقلاب اسلامی , پیوسته علیه ارتش که دیگر به ارتش جمهوری اسلامی تبدیل شده بود , تبلیغ می کردند و صفت های نامناسب , بیهوده و غیرواقعی به آن نسبت می دادند و بر اساس همین ساخته های ذهنی و خیالی خود , به طور مداوم از ضرورت انحلال ارتش سخن به میان می آوردند. مخالفان ارتش , همواره از غیر قابل اعتماد بودن ارتش , روحیه شاهنشاهی داشتن افراد ارتش , ناکارآمد بودن ارتش و... سخن می گفتند و اظهار می کردند که چاره ای غیر از انحلال ارتش وجود ندارد. اما امام خمینی در برابر همه این اتهامات که بوی توطئه کاملا از آن به مشام می رسید , ایستاد و اجازه نداد به ارتش لطمه ای بخورد.
با شروع جنگ تحمیلی , در همان روزهای آغازین جنگ , ارتش جمهوری اسلامی ایران با قدرت در برابر تجاوزات دشمن ایستاد و بدین ترتیب , در صدد برآمد دومین آزمون بزرگ خود را نیز با موفقیت از سر بگذراند و بار دیگر به همه دشمنان و کوته فکران بفهماند که وفادار به دین و ملت و میهن است و کارایی و توانمندی لازم را نیز دارا می باشد. به عبارت دیگر , در همان هفته اول جنگ , ارتش در دومین آزمون بزرگ خود نیز ثابت کرد که دیدگاه امام نسبت به ارتش , دقیق ترین و حکیمانه ترین دیدگاه است و بر خلاف جنگ روانی بسیار شدید گروهک ها در سال های اول انقلاب اسلامی , هیچ نیازی به انحلال ارتشی که بدنه اصلی آن را افسران و سربازان و نظامیان مسلمان تشکیل می دادند , وجود ندارد. این موضوع , یکی از برکت های مهم جنگ تحمیلی بود که در همان روزهای نخست آغاز جنگ , کاملا محسوس شد. امام خمینی در سخنرانی خود که در 8 مهر 1359 ایراد فرمود , درباره این برکت زودرس و زود هنگام جنگ تحمیلی چنین می فرماید :
بعضی قضایاست که انسان گمان می کند که این شر است , لکن به حسب واقع , خیر است . در این قضایای اخیر , که دولت جابر عراق تحمیل کرد بر ایران , باید بگویم : « الخیر فی ما وقع » برای اینکه چند مطلب را ثابت کرد : یکی اینکه ضدانقلاب در ایران شایعه می کردند که ارتش ایران ارتشی است که از بین رفته و دیگر نمی تواند در مقابل دشمنها مقاومت کند و شایعه افکنی می کردند , بلکه ابتدائا می گفتند که اصلا ارتش لازم نیست , ارتش باید به هم بخورد و بعد از سر , یک مسائلی شروع بشود.در این جنگ تحمیلی , ثابت شد که ارتش نیرومند است و ارتش با سایر قوای مسلحه با هم هستند , تفاهم دارند , با هم می جنگند و همه کسانی که در ارتش هستند. در راس ارتش هستند , وفا دارند. این خود یک خیری بود که جلوی شایعات را گرفت . (2 )
برکت دیگر جنگ تحمیلی که در همان هفته اول آغاز جنگ به خوبی نمایان گردید , روشن تر و عریان تر شدن ماهیت گروهک هایی بود که باتبلیغات شدید , مدعی حمایت از مردم و میهن بودند و به غلط نام خود را با عبارات و ترکیباتی مثل فدائیان خلق , پیکارگران راه مردم و میهن , آرمان مستضعفان , مبارزان راه طبقه کارگر , مجاهدین راه خلق , مبارزان راه آزادی و عدالت و.... مشخص و تبلیغ می نمودند. این گروهک ها که وابستگی فکری و سیاسی شدید به بیگانگان داشتند و در پی عملی کردن دیدگاه های بیگانگان در ایران بودند , نه تنها در سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی , به شدت خود را به عنوان فدایی مردم و میهن معرفی می کردند و مردم و جوانان ساده لوح را فریب می دادند , بلکه در جریان پیروزی انقلاب و در سال های پیش از پیروزی انقلاب نیز پیوسته مدعی بودند که هدفی غیر از خدمت به مردم و میهن ندارند و می خواهند تمام وجود خود را در این راه فدا کنند.
هنگامی که جنگ تحمیلی آغاز شد و مردم و میهن ما هدف تجاوز شرورانه یکی مزدوران استکبار (رژیم صدام ) قرار گرفت , زمینه بسیار مناسبی پیش آمد تا مدعیان فدایی خلق و مدعیان دشمنی با استکبار , خود را بیازمایند و به مردم ایران نشان بدهند که تا چه حد در آنچه سال ها می گفتند , صادق هستند. هنگامی دوره آزمون فرارسید , معلوم شد که آن گروهک هایی که پیوسته از مبارزه با ابرقدرت ها و عاملان آن ها سخن می گفتند و همواره خود را فدایی مردم و میهن تبلیغ می کردند , نه تنها هیچ حرکتی در دفع تجاوز دشمن نشان ندادند و هیچ عملی در راه خدمت به میهن و مردم انجام ندادند , بلکه در گوشه و کنار کشور , اسلحه به دست گرفتند و همگام با تجاوز دشمن , دست به طغیان زدند و در صدد برآمدند شهرها و مناطق حساس کشور را به آشوب بکشانند و از این طریق به نوعی با دشمن متجاوز همراهی نمایند. بدین ترتیب , در همان روزهایی که ارتش جمهوری اسلامی ایران برخلاف تبلیغات سو گروهک ها , دومین آزمون موفقیت آمیز خود را با افتخار پشت سر می نهاد خود گروهک هایی که علیه ارتش سخن می گفتند , در بزنگاه آزمون در باتلاق بدنامی فرورفتند و ماهیت آن ها برای مردم مسلمان ایران بیش از گذشته آشکار شد. امام خمینی درباره این برکت بزرگ جنگ تحمیلی که اگر عیان نمی شد , از طرف گروهک ها خطراتی برای مردم و میهن و دین به وجود می آمد , در همان سخنرانی مذکور چنین می فرماید :
یک جهت دیگر اینکه این اشخاصی که ادعا می کنند و ادعا می کردند که ما طرفدار مظلومین هستیم , طرفدار خلق هستیم , فدایی خلق هستیم , مجاهده برای مردم می کنیم , ثابت شد به اینکه همه این حرفها , صحبتهای خلاف واقع بوده است و الان که کشور ایران با حزب بعث منحط در جنگ هستند , الان از آنها هیچ خبری نیست و آنها باز به فسادهایی که اندیشه می کردند , ادامه دارند می دهند. لکن بر آنها هم ثابت شد که اگر یک روزی دولت ایران بخواهد شر آنها را بکند , با یک یورش همه آنها را از بین می برد. این هم یکی از خیراتی بود که برای ما در این جنگ , در این جنگ تحمیلی حاصل شد . (3 )
سومین برکت زودرس جنگ تحمیلی که در همان هفته اول آغاز جنگ به منصه ظهور نشست , این بود که برای همه روشن شد که مردم مسلمان ایران به راهی که در پیش گرفته اند , کاملا و به طور دائم و مستمر وفادارند و عامل زمان و سایر عوامل دیگر نمی تواند آن ها را از راهی که در پیش گرفته اند بازدارد. در این باره , این توضیح لازم است که در سال 1357 که مردم مسلمان ایران به طور عمومی و گسترده به میدان مبارزه آمده بودند و تحت فرمان رهبر الهی خویش حضرت امام خمینی برای سرنگون کردن رژیم شاه و برقراری نظام اسلامی به پاخاسته بودند , هر کس و هر گروهی و هر حزبی درباره قیام پرشور و گسترده مردم به رهبری امام خمینی , تحلیل و توجیه خاصی ارائه می داد و هر کس و هر گروهی این حرکت بی نظیر اجتماعی و مذهبی و سیاسی را به نوعی علت یابی می کرد. یکی از تحلیل های غلطی که در آن زمان وجود داشت , این بود که مردم ایران گرفتار احساسات زودگذر شده اند و این احساسات به زودی فروکش خواهد کرد و مردم از موضوعات و آرمان هایی مثل طلب جمهوری اسلامی و طلب حاکمیت مذهب بر همه شون زندگی خود و... دست خواهند کشید و به اصطلاح , به زندگی عادی و مادی بازخواهند گشت . صاحبان و طرفداران این تحلیل , کسانی بودند که در کل از نظر فکری و سیاسی وابسته به اردوگاه غرب (اروپا و آمریکا) و شرق (جهان کمونیست ) و یا سلطنت طلب بودند و چون فضای ذهنی و فکری آن ها از طریق داده ها و عناصر غربی و شرقی و شاهنشاهی شکل گرفته بود , به عمد و یا از روی ناآگاهی , چیزی غیر از این به ذهنشان نمی رسید و اگر هم تحلیل امیدوارکننده ای به ذهنشان خطور می کرد , به این سبب که با استقرار نظام اسلامی مخالف بودند , عمدا و از روی عناد چیزی در این باره نمی گفتند. حرف اصلی طیف های مذکور که با غوغا و شیطنت , می خواستند تحلیل خود را به ذهن مردم و همه مبارزان ببرند و آن ها را از حرکت و پیشروی بیشتر مایوس و در نهایت متوقف کنند , این بود که ذات مردم ایران مذهبی و انقلابی نیست و آنچه فعلا بروز کرده است , احساسات زودگذر و بدون پشتوانه ای است که به سرعت از میان خواهد رفت و مردم ایران هیچ گاه حاضر نخواهند شد در راه اموری مثل مذهب , انقلاب و آرمان های متعالی و الهی دیگر , به طور مستمر جان فشانی کنند , بنابراین بهتر است روی حرکات زودگذر مردم حسابی باز نکرد و هر چه زودتر با شاه سازش کرد و در اوج شور زودگذر مردم , از شاه امتیازاتی مثل برگزاری انتخابات آزاد , طلب چند منصب سیاسی و اجرایی و.. گرفت و به آن قانع شد. در واقع این افراد به گمان خود می خواستند امام خمینی را نصیحت کنند و به آن بزرگوار بگویند به اصطلاح از فرصت ها استفاده کند و فریب احساسات زودگذر مردم را نخورد و بداند که اگر بیش از این پیگیر خواست اصلی خود که برقراری نظام اسلامی است بشود , ناگهان مشاهده خواهد کرد که مردم به زندگی عادی و مادی برگشته اند و دیگر حاضر به همراهی رهبر خویش نیستند.
هدف اصلی این تفکر که تهمت به ملت مسلمان ایران , مایه اصلی آن بود , چیزی غیر از منحرف کردن راه اصلی انقلاب اسلامی , متوقف کردن انقلاب به نفع رژیم شاه , جلوگیری از تشکیل نظام اسلامی , فریب دادن و دل سرد کردن مبارزان مسلمان , ایجاد زمینه برای رشد یافتن افکار و جریان های انحرافی و.... نبود.
یکی دیگر از زمزمه های دائمی صاحبان این تفکر شیطنت آمیز این بود که ذات مردم ایران مبتنی بر اختلافات و دو دستگی های دائمی است و بنابراین , اتحاد آن ها نیز زودگذر می باشد و به زودی هر کس به سویی خواهد رفت و این اتحاد از هم خواهد پاشید.
صاحبان این تفکرات و تحلیل های شیطانی , به قدری به بافته های ذهنی خود شیفته و مغرور شده بودند که می گفتند اگر بتوانیم حدود یک الی دو ماه از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کنیم , احساسات زودگذر مردم تمام می شود و اتحاد آن ها به هم می خورد و امام خمینی مثل سال 1342 از رسیدن به هدف و تشکیل دادن جمهوری اسلامی ناکام خواهد شد. به همین دلیل بود که افرادی مثل شاپور بختیار و سردمداران رژیم شاه و همچنین اربابان غربی شاه , پیوسته چنین اظهار می کردند که برای جلوگیری از سقوط سلطنت در ایران , فقط کافی است که حدود دو الی سه ماه , وقوع انقلاب را به تاخیر انداخت تا مردم مایوس شوند و به خانه های خود بازگردند.
زمزمه های شیطانی فوق الذکر , نه تنها در جریان انقلاب اسلامی به وفور وجود داشت , بلکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همچنان ادامه یافت و افراد و جریان هایی دائما می گفتند : دیگر مردم خسته شده اند , دیگر مردم تمایلی به ادامه یافتن انقلاب ندارند , دیگر مردم آن روح همبستگی و اتحاد گذشته را ندارند , دیگر نباید روی رفتار مردم برای استمرار انقلاب حسابی باز کرد و....
اما زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد , در همان روزهای نخست جنگ , مردم برای دفاع از میهن و حراست از دین و انقلاب اسلامی , چنان شور و حالی و چنان اتحادی نشان دادند که بی سابقه بود. در این زمان , مردم به خوبی نشان دادند که برخلاف تصور منحرفین , در راه دفاع از انقلاب و میهن و دین خود , هیچ گاه خسته و افسرده و هیچ گاه متفرق نخواهند شد. امام خمینی درباره این برکت و اثر سازنده جنگ تحمیلی که به سرعت عیان شد , در 8 مهر 1359 چنین فرمودند :
یکی دیگر اینکه منتشر می کردند و دائما می گفتند که انقلاب در اول یک چیزی داشت : مردم با هم بودند و حالا دیگر نیستند با هم , با هم مختلف هستند. از ین حرفهای نامربوط که هی دائما می گفتند. باز در این جنگ ثابت شد که سرتاسر کشور با هم هستند و مردم به همان روح انقلابی باقی هستند و الان از همه جاهایی که جوانهای ما هستند , از همه اقطار کشور , پیشنهاد می کنند که به جنگ بروند , لکن احتیاجی نیست الان به جنگ آنها و اگر ـ خدای نخواسته ـ یک وقت احتیاج شد , آن وقت معلوم می شود که چه خواهد شد. اینها از اموری بود که خیر بود برای ما . (4 )
بدین ترتیب , مشاهده می کنیم که جنگ تحمیلی در همان هفته اول جنگ , پیش از آن که نفع و پیروزی متجاوزان بعثی را نشان بدهد , آثار خیرش را برای انقلاب و نظام اسلامی ایران متجلی کرد.