تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۶۳۷۱۰
گفت‌وگو با فریدون عموزاده خلیلی داستان‌نویس و روزنامه‌نگار

بازخوانی حسرت‌ها


نلی محجوب
نام فریدون عموزاده خلیلى براى بسیارى از شما که با نشریات کودک و نوجوان آشنایى دارید، حتى اگر کتابخوان نباشید، نامى آشنا است. یکى از نوآورى هاى او در این عرصه روزنامه آفتابگردان بوده و اکنون چلچراغ دستاورد دیگر اوست. خلیلى متولد ۱۳۳۸ و فارغ التحصیل رشته ریاضى از دانشگاه تهران است. او فعالیت ادبى اش را با حوزه هنرى آغاز کرد و اولین اثر خود یعنى «فریاد کوهستان» را در سال ۱۳۶۱ منتشر کرد و در سال ۶۴ مانند جمعى دیگر از حوزه هنرى فاصله گرفت و پس از آن با راه اندازى مجله سروش نوجوان که خود تجربه موفقى از این دست بود، به فعالیت پرداخت و روزنامه آفتابگردان در سال ۷۴ نقطه عطفى شد در کار مطبوعات کودک و نوجوان که این حرکت پس از سه سال متوقف شد. از دیگر فعالیت هاى او در این حوزه مى توان به هفته نامه دوچرخه اشاره کرد. خلیلى همچنین از اعضاى هیات موسس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است و دو دوره ریاست هیات مدیره انجمن را برعهده داشت و علاوه بر فعالیت در حوزه مطبوعات و داستان نویسى، مسئولیت گروه کودک و نوجوان مرکز بچه هاى زمین گفت وگوى تمدن ها را عهده دار بود. جایزه کتاب سال ۶۸ به خاطر کتاب «سفر به شهر سلیمان» و جایزه بهترین کتاب جشنواره کودک و نوجوان سال ۷۸ به دلیل کتاب «خداى روزهاى بارانى» را در کارنامه هنرى خود دارد. همچنین در سال ۷۹ تندیس ماه طلایى از جشنواره برگزیدگان ادبیات کودک و نوجوان ۲۰سال ادبیات داستانى ایران را از آن خود کرد و در همان سال جایزه مشترک جشنواره یونیسف را به دلیل دفاع از حقوق کودکان در قصه هایش دریافت کرد. از دیگر آثار او مى توان به دو خرماى نارس، آن شب که بى بى مهمان ماه بود، سه ماه تعطیلى و آن سوى صنوبرها اشاره کرد، اما خلیلى روحیه اى نوجوان دارد. صمیمى است و با او غریبه نیستى. از جنس بچه هایى است که کودکى و خلوص شان را هیچ گاه فراموش نکرده اند و هر کجا باشند در گفت وگو صداقت دارند و جسارت.
* درخصوص جایگاه و ارزش نشریات کودک و نوجوان و تاثیرات آن در مخاطب بفرمایید؟
** ارزش و جایگاه یک نشریه چیزى نیست که بشود محاسبه اش کرد و قدر مطلق گرفت. حداقل در کشور ما این طور نیست. اینجا همیشه کمیت ها ما را فریب مى دهند، به جاى آنکه راهنمایى کنند. چرا که کمیت هایمان اغلب کاذبند، تصنعى اند، تبلیغى اند، بیشتر گول مى زنند تا از یک واقعیت خبر بدهند. شما اگر به من بگویید در کشورمان یک نشریه کودک و نوجوان ۵۰۰ هزار تا تیراژ دارد، حرف تان را باور مى کنم. اما اگر بخواهید نتیجه بگیرید ۵۰هزار واحد تاثیر دارد (به فرض آنکه درجه تاثیر معنى دار هر نشریه را به یک مخاطب، یک واحد بگیریم) باور نمى کنم. چرا که ده ها فاکتور پنهان دیگر در رسیدن به فرمول تاثیر و جایگاه و ارزش نشریه تعیین کننده اند که رقم تیراژ فقط یکى از آنها است. مثلاً فاکتورى مثل میزان انتظارى که خواننده مى کشد تا زمان انتشار شماره بعدى مجله برسد، به شدت در این فرمول تعیین کننده است. کانال رسیدن نشریه به دست خواننده هم روى این فرمول موثر است. حتماً تعداد آن تک شماره هایى که توسط مخاطب و با علاقه و به اختیار از دکه روزنامه فروشى خریده مى شود، نسبت به آن تعداد نشریه هایى که به طور فله اى و از کانال هاى غیررقابتى رسمى و دولتى توزیع مى شود، قدر مطلق بسیار بالاترى دارد در فرمول. آیا کمیتى هست که علامت اختصارى و قدر مطلق میزان انگیزه و انرژى پتانسیلى را که در پاهاى یک بچه ۱۲-۱۰ ساله متراکم شده و براى خرید نشریه اى به اختیار و با علاقه و اشتیاق آزاد مى شود، مشخص کند؟ مشکل ما در ارتباط با فهم جایگاه و ارزش نشریات کودک و نوجوان این است که سال ها است داریم خودمان را فریب مى دهیم. مى بینیم و خودمان را به ندیدن مى زنیم و یا اصولاً نمى خواهیم این حقیقت تلخ را باور کنیم که وضعیت موجود اصلاً قابل افتخار نیست، چون نمى بینیم یا نمى خواهیم ببینیم.
هیچ وقت هم دغدغه اش را نداشته ایم. این دغدغه خیلى مهم است. بود و نبودش خیلى مهم است، وقتى نفسمان از ‌مختلف رگ حیات نشریات کودک و نوجوان در دست شان است، شرح صدر اعطا کند.
* به نظر شما این نشریات مىتوانند به عنوان جریان‌سازان ادبى نقش داشته باشند؟
** اصلاً جریان سازى و ایجاد موج و حساسیت از اصلى ترین کارکردهاى نشریات است، جنس این رسانه اصولاً موج سازى و جریان سازى است، در زمینه ادبیات هم همه موج هایى که راه افتاده، چه در داخل ایران و چه در جاهاى دیگر، بر بستر نشریات بوده و نشریات بیشترین نقش را در این موج آفرینى ها و جریان سازى ها داشته اند. حتى کند کردن و زمینگیر کردن جریان هاى ادبى هم باز به همین نشریات برمى گردد. خب، حالا با این پیش فرض اگر مى بینیم سال ها است که در عرصه ادبیات کودک و نوجوان ما اتفاق ذوق آور و شگفت انگیزى نمى افتد، بخشى از آن را باید به گردن مطبوعات کودک و نوجوان انداخت. ممکن است در عرصه کتاب امکان نوآورى، خلاقیت، کلیشه شکنى و پشتک واروهاى خلاق چندان پذیرفته نباشد. حداقل من مى دانم در عرصه کتاب هاى کودک و نوجوان هنوز احتیاط و محافظه کارى و سنت نگرى جولان مى دهد، به تجربه هاى تازه با سوءظن نگاه مى کنند. شاید هم حق داشته باشند، به انواع هزینه هاى نوآورى و کلیشه شکنى مى اندیشند، اما در عرصه مطبوعات کودک و نوجوان که دست براى تجربه کردن، تجربه تازه کردن بازتر است. اما متاسفانه سال ها است به همین حد و همین تعریف ها و همین اندازه گنجایش براى نشریات کودک و نوجوان عادت کرده ایم و دلخوش مانده ایم!
* آیا مى‌توان مباحث تئوریک ادبى را براى مخاطب نوجوان به صورت ساده بیان کرد تا او هم بتواند قابلیت نقد در حد سن خود را داشته باشد؟ آیا به نظر شما این کار مانعى براى رشد آثار بازارى خواهد بود و آیا جایگاهى براى آشنایى مخاطبان با اصول اولیه نقد و مولفه‌هاى ادبى را دارا هستند یا خیر؟
** شاید این نگاه من باعث تعجب و رنجش بعضى از دوستان عزیز من شود. ولى من با آموزش نقد و مباحث تئوریک داستان نویسى براى نوجوان ها به شدت مخالفم. چرا اجازه نمى دهیم بچه ها بروند از ادبیات لذت و به قول خودشان حالش را ببرند؟ چه عجله اى است براى اینکه بچه ها به جاى لذت بردن از ادبیات بیایند درگیر بحث هاى مثلاً تئوریک بیهوده شوند و به جاى حال کردن با ادبیات بخواهند یا مچ گیرى کنند و یا فضل فروشى. نمى خواهم نسبت به ساحت نقد و تئورى پردازى جسارت کنم و کارکردشان را تحقیر کنم. خود من هم کار نقد و آنالیز کرده ام و هم کار تئوریک. ولى مى گویم بچه ها حالا حالاها وقت دارند براى وارد شدن به بازى نقد و تئورى پردازى و به عبارتى بزرگ شدن. من هیچ وقت نتوانسته ام بچه هایى را که به ضرب گدنک پدر و مادر یا معلم و مدرسه و تلویزیون و بعضى نهادهاى مذهبى، در طفولیت رفتارها و نقش بزرگترها را بازى مى کنند، بفهمم. بزرگترهایشان را هم براى این فخرفروشى خنده آور نتوانسته ام بفهمم.
تلویزیون را هم براى این نوع تبلیغ مضحک نتوانسته ام بفهمم. من اسم این بچه ها را گذاشته ام بچه هاى مصنوعى. باور کنید دلم براى این بچه هاى مصنوعى مى سوزد. چون مى بینم که بچه هاى دیگر به این بچه هاى مصنوعى چقدر به چشم نفرت نگاه مى کنند. به خصوص وقتى توى بوق و کرنا مى کنندشان و این نفرت را با مسخرگى و طنز و هجو در جمع هاى خودمانى شان بروز مى دهند. مى گویم ما هم نیاییم در نشریاتمان، منتقد مصنوعى نوجوان، صاحب نظر مصنوعى نوجوان بسازیم که حداکثر دستاوردش این است که چهارتا آدم بزرگ مصنوعى دیگرى ساخته ایم شبیه خودمان که فقط سن و سال و جثه شان کوچکتر از ما است، بهترین سوژه براى کاریکاتوریست ها! البته یک چیز را بگویم و آن اینکه جارى کردن فرهنگ نقد و گفت وگو در میان بچه ها خیلى فرق دارد با آموزش مستقیم نقد ادبى. اینکه بچه ها را عادت بدهیم به فکر کردن، نقد کردن و گفت وگو کردن در مورد هر موضوع ادبى و هنرى و امثالهم. اصلاً جزء رسالت هاى اصلى مطبوعات کودک و نوجوان و بیشتر از آن آموزش و پرورش ما است... این کار باعث مى شود خود بچه ها قدرت آن را پیدا کنند که عیار کتاب ها و هر موضوعى را بسنجند و تکلیف خودشان و مثلاً کتاب هاى بازارى و هر کتاب دیگرى را روشن کنند و هیچ نیازى هم به تعیین تکلیف از طرف بزرگترها نداشته باشند.
* ویژگى‌هاى گزارش براى نوجوانان به نظر شما چیست. چون در جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان امسال ضعف این مورد بارها ذکر شد و اینکه حتى تعریف جامعى هم براى آن نداریم، باور شما چیست؟
** راستش من از جشنواره امسال متاسفانه خبر ندارم و الان هم واقعاً نمى دانم گزارش هاى امسال نشریات در چه حد و اندازه اى بوده اند. اما معتقدم به خصوص گزارش نویسى براى بچه ها یک خانه تکانى درست و حسابى مى خواهد و این خانه تکانى را هم خود این دوستان نویسنده و گزارشگر باید صورت بدهند. حداقل من چند نام مى شناسم که به شدت توانایى زیر و رو کردن بنیان گزارش هاى مطبوعات بچه ها را دارند.
تجربه هاى خوبى هم داشته اند، اما معدود و محدود. متاسفانه همه ما همیشه گرایش داریم به شنا کردن در سراب زیر آب. این نوع شنا کردن هم کم زحمت تر است و هم کم دردسرتر. آن مرواریدى را هم که مى خواهیم در همین مسیر راحت مى توان صید کرد، پس چه لزومى دارد خلاف جهت آب شنا کردن، به نفس نفس افتادن، زخم و زیلى شدن، خطر کردن و آخر سر هم مرواریدى صید کردن یا نکردن. اگر آن چند نفر که خیلى دلم مى خواهد اسمشان را ببرم، اما نمى برم (بالاخره ما هم باید زندگى کنیم!) آن چند نفر همت کنند با خودشان دربیفتند، با دبیران و سردبیران و مدیران مسئول شان دربیفتند، با کلیشه هایى که از عهد ناصرى و از اولین روزنامه رسمى دولت علیه ایران بر مطبوعات سیطره زده، دربیفتند، حتماً گزارش نویسى ما متحول مى شود و از این حالت رکود، کلیشه و بى اثرى که بود و نبودش فرق چندانى براى اعتبار و پویایى نشریه و مخاطب ندارند، خارج مى شود.
* به نظر شما آیا بچه‌ها مى‌توانند روزنامه داشته باشند، چون برخى بر این باورند که روزنامه و اطلاعات آن از مسائل بزرگسالان و دغدغه آنها است. چه دلایل قانع کننده‌اى براى رد یا تائید این امر دارید؟
** بستگى دارد روزنامه را چطور ببینیم. اگر روزنامه اى با تعریف ها و چارچوب هاى روزنامه هاى بزرگسال مى بینیم، بله حتماً مخصوص آنها است و حاصل کار روزنامه اى مصنوعى مى شود، مثل همان بچه هاى مصنوعى. اما اگر روزنامه را رسانه اى ببینیم که قرار است روزانه یک خوراک دلچسب، لذیذ و ضرورى براى مخاطبش داشته باشد، آن وقت از نان شب هم واجب تر است.
* داستان‌نویسى و روزنامه‌نگارى براى کسى که درگیر هر دو مقوله است، چه تاثیرات مثبت و منفى به همراه دارد؟
** باز هم مجبورم در جواب این سئوال شما اول بگویم بستگى دارد. بستگى به آدمش دارد و به پرهیزکارى اش و خویشتندارى اش. اینکه بتواند در مقابل وسوسه اتفاق هاى روزانه خویشتندارى کند تا باد او را با خود نبرد و چشم که باز کند ببیند «آن روزها رفتند» و اینکه بتواند در مقابل وسوسه خلوت و فردیت خواهى فائق بیاید. اتفاقاً جالب است که این سئوال موقعى دغدغه برخى از ما شده که داستان نویسى امروز هم در نگاه به شدت به نگاه ژورنالیستى و مینى مال برآمده از خرده وقایع روزمره نزدیک شده و هم در روایت و هم شیوه مدرن روزنامه نگارى و خبرنویسى ما به داستان پردازى و شیوه نقل داستانى روى آورده، در میان داستان نویسان بزرگى که از قضا این روزها روى بورسند، مثل کارور، بارتلمى و آپدایک و یا به آثارشان به عنوان نمونه هاى برجسته در کارگاه ها اشاره مى شود، مثل همینگوى و یا اصلاً خودشان روزنامه نگار بوده اند یا از ظرفیت هاى نوشتن به سبک روزنامه ها به شدت در آثارشان بهره گرفته اند. بنابراین گمان مى کنم براى کسى که بتواند موازنه مثبتى بین این دو برقرار کند، بیشترین ظرفیت را ایجاد مى کند.
* خود شما مدت‌ها است در حوزه داستان فعالیت نداشتید، علت چیست؟
** بله، مى دانستم آن سئوال را پرسیدید که بعد هم این را بپرسید! داستان نوشتن من بیشتر مربوط به گرفتارى هاى دیگر بود و نه روزنامه نگارى وگرنه توى این سال ها من براى نشریات هم زیاد ننوشته ام و گمان مى کنم اگر قادر بودم فضایى براى نوشتن مستمر در روزنامه ها براى خودم فرصتى فراهم کنم، حتماً داستان هم مى نوشتم.
* عموزاده خلیلى از جمله نویسندگان کودک و نوجوان است که به مباحث نظرى هم پرداخته و فرهنگ شخصیت‌ها را در ادبیات کودکان و نوجوانان تهیه کرده است. در این مورد توضیح بدهید.
** همیشه حسرت شخصیت هاى داستان هاى دیگران را خورده ام. حسرت هکل برى فین، آلیس، شازده کوچولو، پى پى، مانولین، هولدن و حتى هرى پاتر را. حسرت چگالى زنده بودن شان را، حسرت حجم تحمیل کننده شان، حسرت مختصاتى که در یک دستگاه کارتزین شخصیت به بهترین وجهى قابلیت آنالیز، فهم و تبیین دارد، حسرت موج سازى شان، حسرت پشت سر گذاشتن مرزهایشان... این حسرت سال ها است که با من است. از همان اولین روزهایى که در اواخر دهه ۵۰ شروع به داستان نوشتن کردم. شاید بیشتر از آن که دنبال داستان بوده باشم، شخصیتى را جست وجو مى کرده ام تا روزى بتوانم در یکى از داستان هایى که خودم بتوانم بنویسمش پیدایش کنم.
اما نشد، هنوز که نشده و حسرت به دل مانده ام. شاید تدوین آن کتاب بیشتر از بحث تئوریک یک نوع بازخوانى این حسرت کهنه است، تلنگر چندباره اى به خودم تا یادم نرود توى داستان دنبال چى بوده ام ... اگر چه همان تلنگر بر حسرتم افزود، هر چقدر که به عمق این شخصیت ها که حالا گمان مى کنم هر کدام براى خودشان غولى اند در ادبیات داستانى نوجوانان بیشتر فرو رفتم، زخم حسرتم عمیق تر شد.
*چرا به داستان‌نویسى براى نوجوانان روى آوردید و داستان‌هاى این گروه سنى چه ویژگى‌هایى دارد؟
** قطعاً نه به این خاطر که گمان مى کردم داستان نویسى براى نوجوانان آسان تر است، اگرچه احتمالاً براى من آسان تر بود. گفتم که من با داستان هایم بیشتر و ناخودآگاه شخصیت را جست وجو مى کردم و شخصیت هاى نوجوان ها را در آن سال هاى اولیه داستان نویسى ام بیشتر مى شناختم، بیشتر باهاشان حشر و نشر داشتم، من از حدود سال ۵۸ تا اواخر دهه ۶۰ معلم بودم، معلم دوره راهنمایى و دبیرستان.
ریاضى درس مى دادم و بدون هیچ دلیل منطقى اى گمان مى کنم اینکه عامل پیوندت با نوجوان ها بیشتر از آنکه درس هاى تربیتى و ادبى و فرهنگى باشد، ریاضیات باشد، بهتر مى توانى به منحنى لایه هاى پنهان مانده شخصیت شان دست پیدا کنى. من واقعاً نمى دانم باید کدام ویژگى ها را گفت، اما مى توانم از ویژگى ها و عناصرى بگویم که باید باشد ولى متاسفانه در بیشتر قصه هاى ما نیست، یا ضعیف است و کمرنگ. مثلاً شیطنت نوجوانى، آنچنان که در اکثر قصه هاى دیگران، در هکل برى فین در پى پى، در نیکولا کوچولو و بقیه مى بینید یا عشق و یا شوخ طبعى توام با تخس گویى و مسخرگى که ویژگى سن نوجوانى است و در قصه هاى ما که اغلب مى خواهند پاستوریزه باشند غایب است و یا مهم تر از همه عناصر دنیاى جدید. از این نظر انگار قصه هاى نوجوانى ما هنوز در دوران قبل از مدرن به سر مى برند، حتى شاید گاهى در دوران ماقبل شهرنشینى. در تمام طول داستان کمتر به عناصرى برمى خورید که به شما و به خصوص به مخاطب نوجوان یادآورى کند دارد قصه اى درباره زندگى واقعى در دنیاى امروز مى خواند.
* برخى منتقدان مى‌گویند قصه‌هاى شما بیشتر دغدغه پسران است و فضا و روایت پسرها در آثارتان بیشتر به چشم مى‌خورد و از نشان‌دادن و اهمیت دادن به این فضا هم ابایى ندارید، نظر خودتان چیست؟ چرا از نوشتن در فضاى دختران خوددارى مى‌کنید؟ آیا این ناشى از آشنایى خودتان با فضاى مردانه است یا اینکه براى پسرها نوشتن آزادانه‌تر است؟
** نمى دانم، شاید منتقدهایى که مى گویید منظورشان قصه هاى کس دیگرى بوده! از قضا من بیشتر متهمم به اینکه قصه هایم زیادى عاطفى، احساساتى و دخترانه است. من شخصاً ناچارم این اتهام را بیشتر بپذیرم تا آن اتهام را به خصوص اگر مبناى تاثیر داستان را ضعف و شدت عناصر داستانى آن بگیریم. من همین جا اعتراف مى کنم که اصولاً خیلى بلد نیستم ماجرایى بنویسم، صادقانه مى گویم معمولاً توى روایت صحنه هاى اکشن و پرماجرا واقعاً درمى مانم، ولى پرداخت صحنه هاى عاطفى برایم خیلى آسان تر است. شخصیت هاى اصلى ترین داستان هایم که من بیشتر دوست شان دارم و احیاناً بیشتر هم مورد توجه قرار گرفته اند بیشتر دخترند تا پسر. مثلاً سفر به شهر سلیمان، آفتاب، آن سوى صنوبرها، غربتى، هیزم و حتى دو خرماى نارس اما در هر صورت آن حرف تان درست است که در کشور ما نوشتن براى پسرها و پرداختن به احساسات و عواطف شان و کند و کاو در لایه هاى درونى شان آسان تر و بى دردسرتر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات