* آقای حبیبی! حزب موتلفه اسلامی سعی کرده است که در سیر تطور خود همواره رویه اعتدال را رعایت کند. سوال ما از شما این است که فکر میکنید در مقطع فعلی چه ضرورتی دارد که این رویه فراگیر شود؟ عدم توجه احزاب و گروهها به این امر چه تبعاتی برای جامعه خواهد داشت؟
** به نظر میرسد با مطالعه مختصر در روشهای اعمال شده از سوی افراد و احزاب در مسایل سیاسی و اجتماعی این نتیجه به راحتی حاصل میشود که هیچ کدام از راههای افراط و تفریط به مصلحت اداره کشور نیست. به نظر من نهایت افراط و تفریط سرنوشتی است که این افراد و تشکلها دچار آن شدند. منتها تشخیص این که چه روشی افراطی است و چه روشی تفریطی است و چه روشی رنگ اعتدال دارد، مقولهای است که ممکن است بین نظرات طرفداران این سه روش تفاوتهایی نیز مشاهده کنیم.
* وقتی شما میگوید که رویکرد موتلفه اسلامی اعتدالی است این امر به چه معنا است؟
** ما در اداره کشور با طیفهای مختلفی از مردم مواجه هستیم. اگر به یک حزباللهی پایبند به اصول انقلاب که حاضر است برای این انقلاب در حد جان فداکاری کند نمره صد بدهیم، قطعا افراد قابل ملاحظهای از نظر عدد هستند که این رتبه صد را میگیرند. اما سوال اینجا است که آیا واقعا همه کسانی که در پهنه جغرافیایی کشور زندگی میکنند واجد همین رتبه صد هستند؟ پاسخ من منفی است. ما افرادی داریم که نظرشان از صد به نود و نه و از نود و نه پله پله به صفر میل پیدا میکند. حتی ممکن است کسانی باشند که اگر علاقهمندی به انقلاب ملاک باشد باید به اینها نمرهای زیر صفر داد. اینها کسانی هستند که با انقلاب مخالفاند و اگر توان داشته باشند علیه انقلاب اسلحه هم به دست میگیرند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با این طیفها در اداره کشور مواجه هستیم. به طور طبیعی هدف کسانی که در اداره کشور دخیل هستند این است که ما به این سمت پیش برویم که تعداد کسانی که نمره صد میگیرند روز به روز بیشتر شوند. این هدف اصلی ما است.
اما سوال اینجا است که آیا رفتاری که ما با یک دارنده نمره صد اعمال میکنیم با یک دارنده نمره پنجاه یکی است؟ مسلما روشهایی که ما میخواهیم با این افراد اعمال کنیم متناسب با تفاوت آن عددی که اینها کسب کردند متفاوت میشود. اگر کسی تفاوت این روشها را نتواند درک کند یا به افراط میافتد یا به تفریط. به نظرم ما نمیتوانیم در اصول به تقسیمبندی اصول افراطی، اصول تفریطی یا تعادلی برسیم. آنچه که ما بحث میکنیم تفاوت در روشها است. قطعا «اصول» ثابت هستند. اشتباه کسانی که در مدیریت میخواهند روش ارتباط با طیفهای مختلف را یکی فرض کنند و به هیچ روشی جز آنچه خود میاندیشند فکر نمیکنند دچار افراط و تفریط خواهند شد. بنابراین آنجا که بحث رفتار متعادل میکنیم موضوع اتخاذ «روشها» است. یعنی روشهایی است که به تعادل نزدیک است و گرنه در اصول اولیه اسلام و انقلاب بحثی راجع به افراط و تفریط و تعدیل جا ندارد. همین جا است که ما معتقد میشویم به ضرورت نوعی تضارب فکری در فضای سیاسی کشور.
* جناب آقای حبیبی! فکر میکنید که این دیدگاه صددرصدی در کشور جاری و ساری است یا دیدگاه دیگر؟
** به نظر من ما نمیتوانیم بگوییم بین طرفداران انقلاب و کسانی که در مسئولیتهای مختلف در دستگاههای حکومتی مختلف قرار دارند همگی روش افراطی دارند یا همگی روش تفریطی و یا تعادلی دارند. تفاوتهای گوناگونی بین روشهای ادارهکنندگان کشور همین الان وجود دارد. اگر به دنبال این سوال مطرح شود که بنابراین با تفاوتهای روشها باید چکار کرد باید بگویم که اگر رهبری را فصلالخطاب بدانیم وجود این تفاوتها هیچ ضرری به کشور نمیزند.
* آن وجه غالب چیست؟
** اگر خواسته باشیم از نظر مردم وجه غالب را بیان کنیم، باید گفت در ذهن مردم وجه غالب روش تعادلی است. مردم ثابت کردند که نه با افراط و نه با تفریط میانه خوبی ندارند.
* بیان شما صحیح است. این خواسته مردم است. ولی آنچه که الان وجود دارد چیست؟
** بدون اینکه بتوانم تعیین کنم وجه غالب چیست، باید سعی کنیم وجه غالب همان تعادل باشد. شاید نتوانیم با اطمینان کامل بگوییم وجه غالب افراط است، تفریط است یا تعادل. به نظر من مخلوطی از اینها است.
* در یک سال اخیر اظهارنظر، بیانیه و اعلام موضعی از حزب موتلفه اسلامی نداشتیم که در آن به نوعی پرخاش و خطکشی تند و تیزتر از رهنمودهای مقام معظم رهبری وجود داشته باشد. حضرت آقا به جذب حداکثری و دفع حداقلی تاکید کردند ولی خیلیها گفتند که اگر کار دست آنها بود چنان و چنین میکردند. فکر میکنید اگر آن وجه افراطی بخواهد بسط بیشتری پیدا کرده و غالب شود چه تبعات و ریزشهایی در کشور پدید خواهد آمد؟
** من سنگینتر شدن کفه افراط و تفریط را قطعا به ضرر جامعه میدانم و اگر فصلالخطاب بودن رهبری از صمیم قلب از سوی افراد و گروهها پذیرفته شود خود بخود در کشور تعادل برقرار میشود ولی جلوتر یا با فاصله زیادی پشت سر رهبری حرکت کردن مصداق افراط و تفریط است. به قول آقای عسگراولادی که مقطعی میگفتند برخیها زیادی اصولگرا هستند. زیادی اصولگرا بودن یعنی جلوتر از رهبری حرکت کردن.
* چرا برخی این روش را پیش میگیرند؟
** این را باید به عنوان یک اشکال قبول کرد. یعنی جلوتر و خیلی عقبتر از رهبری حرکت کردن یک اشکال است. اگر این تفاوتها و تضادها به مرحلهای رسید که فصلالخطاب لازم داشت، همه باید پایبند باشیم که فصلالخطاب رهبری است. اگر عدول از مواضع رهبری را خط قرمز دانسته و وارد این خط قرمز نشویم، معتقد به ضرورت ظهور و بروز سلیقههای مختلف هستم.
* شما به نکته اساسی اشاره کردید. زمانی که بحث فصلالخطاب بودن رهبری مطرح میشود آن عصیانگرها و آنانی که مخالفت میکنند همان اصلاحطلبها هستند ولی برداشت من از اظهارات شما این بود که مقداری اصولگراها نیز دچار این بیماری و انحراف از مسیر شدند. زمانی که میخواهیم براساس گفتمان انقلاب حرکت کنیم و ذیل این گفتمان فعالیت کنیم اصل بر این است که قواعد آن را عمل کنیم. ولی برخی اصولگرایان نیز این قواعد را رعایت نمیکنند. فکر میکنید اولا دلیل این مسئله چیست؟ چرا اصولگرایان به اینجا رسیدند؟ آیا ویژگی و خصلت قدرت است که مسبب این امر میشود؟ دوم اینکه اگر این موضوع ادامه پیدا بکند چه تبعاتی دارد؟
** منشاء همه این انحرافات را، چه به تفریط و چه به افراط ختم بشود خود محوری میدانم. قطعا خود محوری مقابل جمع محوری و ولایت محوری است. کسی که از این محور عدول کرد فرقی نمیکند که خیلی جلوتر با تندی حرکت کند و خیلی عقبتر با کندی حرکت کند، از مسیر منحرف شده است.
* میخواهم پیشبینی شما را از این جریان بدانم. جریانی که خیلی جلوتر از رهبری موضوعات مورد نظر خود را به نام اسلام، انقلاب، امام و رهبری مطرح میکنند. فکر میکنید آینده اینها چه خواهد شد؟ آیا در آینده به حاشیه خواهند رفت یا به قدرت بیشتر دست خواهند یافت؟
** با توجه به طبیعت این انقلاب معتقدم که چه آنهایی که میخواهند جلوتر از رهبری حرکت کنند و چه آنهایی که عقبتر از رهبری حرکت میکنند، طبیعت انقلاب آنها را حذف خواهد کرد. البته باید مراقب بود. اینکه بگوییم بدون هیچ اقدامی این نوع جریانات افراطی و تفریطی حذف میشوند حرف درستی نیست. آنانی که معتقداند پشت سر رهبری باید حرکت کرد باید تمهیدات فکری و سیاسی بیاندیشند که چه کار باید بکنند تا جریانات افراطی و تفریطی مجال تسلط پیدا نکنند.
* به هر حال اینها در حاکمیت حضور دارند و تلاش دارند که ذائقه جامعه را عوض کنند و به خود جذب کنند. فکر میکنید توانستند به این قابلیت دست پیدا کنند؟
** جریانهای افراطی و تفریطی در طول انقلاب بعضی مواقع توانستند نوعی غلبههایی در فضای سیاسی کشور داشته باشند ولی معتقد نیستم که با وجود یک غلبه مقطعی فکری توسط افراطیون و کسانی که به تفریط مبتلا هستند ادامه پیدا کند.
* ارزیابی شما از جریانی که تیم دولت را پیش میبرد، چیست؟ این جریان علاوه بر اینکه تغییراتی را در یک سری ساختارهایی که طی انقلاب اسلامی به وجود آمده بود، اعمال کردند که در مورد آنها حرفی نداریم، بعضا به حوزهها و موضوعاتی ورود پیدا میکند که مقداری شک و شبهه میآفریند. شما به عنوان یک فعال سیاسی فکر نمیکنید یک جریان اباحیگری دوباره در فضای سیاسی، اجتماعی کشور با قد و قامت و تابلوی اصولگرایی به میدان آمده و در حال فعالیت است؟
** به نظر من این اتهام به مجموعه دولت آقای احمدینژاد وارد نیست البته خطری که همیشه اصل اسلام را تهدید کرده این است که با نیت اینکه با زبان اسلام و حتی قرآن و روایات علیه اسلام وارد عمل شوند که یک جریان اول ظهور و بروز اسلام بوده که الان هم است و بعدا هم خواهد بود، اما کسانی یا گروههایی که الان با آقای رییسجمهور کار میکنند ممکن است در برخی از آنها نوعی روشهای افراطی قابل مشاهده باشد اما اینکه بگوییم طیف افراد آقای رییسجمهور همگی در این مشی افراطی قرار دارند یک نوع قضاوت نادرست به حساب میآید. به اعتقاد من آقای رییسجمهور پایبند به مبانی اصولگرایی است و این هم به معنای این نیست که اگر کسی پایبند به اصولگرایی است هیچ وقت دچار اشتباه هم نمیشود.
من معتقدم که بهترین راه تعامل با دولت و شخص آقای احمدینژاد، کاری است که خودمان داریم انجام میدهیم، و آن این است که بنامان پشتیبانی از دولت مورد تنفیذ رهبری باشد. که در حزب موتلفه بنای ما در این پشتیبانی است. اما اگر ما از پشتیبانی دم میزنیم یک کلمه اصولی هم دنبالش اضافه میکنیم. میگوییم ما پشتیبان اصولی دولت هستیم. وقتی میگوییم پشتیبان اصولی یعنی بنامان بر این است که از دولت پشتیبانی و کمک کنیم. اما اگر دولت در جایی هم حرکت و فعل و عمل قابل انتقاد و اعتراضی داشت، این حق انتقاد و اعتراض را برای خود محفوظ نگه داریم. کسانی که میخواهند در ارتباط با دولت باشند چهار دستهاند. یکی آنهایی که بناشان یا تظاهرشان به پشتیبانی بیچون و چرا از دولت و شخص آقای احمدینژاد است. این یک طیف است.
کسانی که بناشان بر خدشهدار کردن و حتی دشمنی کردن با دولت و آقای احمدینژاد است. یعنی طیف دوم اصلا بنا ندارند که اگر دولت یک کار مثبت محرزی انجام داد به زبان بیاورد. طیف سوم کسانی هستند که کاملا بیتفاوتاند. ما در موتلفه در طیف چهارم قرار داریم و آن عبارت است از پشتیبانان اصولی دولت. ما در مواقعی که یک کار را قابل انتقاد میدانیم تا به حال خود را سانسور نکردیم ولی در مواقعی که احساس کردیم انتقاد منصفانه ما یک چماق به دست مخالفین دولت میدهد، آنجا هم ما از انتقاد خودداری نکردیم. ولی رسانهای نکردیم. سعی کردیم به صورت نامهای خصوصی و محرمانه به دست خود آقای رییسجمهور برسانیم. دولت مخالفین بسیار بیانصافی هم دارد.
* تاکنون چند بار اقدام به این کار کردید؟
** تعدادش را نمیدانم ولی در هر مقطعی که احساس کردیم که باید چنین چیزی بنویسیم این کار را کردیم.
* یعنی پنج، شش تا شده است در چند سال اخیر؟
** بله این حدود شده است.
* پس هر سال تقریبا یک نامه را داشتهاید؟
** بله، برخی سالها بیشتر از یکی هم داشتهایم. اما از آن طرف مراقب هستیم که دستاویزی به دست کسانی که با دولت مشکل دارند ندهیم. اما چون احساس مسئولیت میکنیم نوع ابلاغ انتقاداتمان را به دو دسته تقسیم کردیم. آنهایی که رسانهای میکنیم و آنهایی که رسانهای نمیکنیم و معتقدیم که بیتاثیر هم نیست. چون هیچ کدام از ما هم بیخطا نیستیم باید از انتقادی که از ما به عمل میآید استقبال کنیم.
برخی انتقاد را به معنای مچگیری، خدشهدار کردن و... تفسیر میکنند. معنای لغوی انتقاد ارزیابی است که در هیچ جای اسلام ممنوع نشدهایم. من بهترین روش برای احزاب، تشکلها و شخصیتها را در ارتباط با دولت مطلبی میدانم که مقام معظم رهبری چند سال پیش در جمع دانشجویان فرمودند. ایشان گفتند که من کجا گفتم که از دولت انتقاد نکنید. من گفتم دشمنی نکنید. بنابراین ما دشمنی کردن با دولت را دشمنی کردن با انقلاب میدانیم.
* تقریبا شما سوال من را پاسخ نگفتید. اینکه این اباحیگری چه اثرات منفی دارد و پیشبینی شما از تبعات این رویه در آینده چیست؟
** من اعتقاد ندارم که کسانی که در دایره این تعریف شما قرار میگیرند در دولت احمدینژاد غلبه دارند.
* شما در مواجه به دولت به چهار طیف اشاره داشتهاید. فکر میکنید در آینده کدام یک از این طیفها به قدرت میرسند؟
** با استناد به روش رهبری، نظر عامه مردم و تجربهای که خود داشتم معتقدم که آن نظری که اعتقاد منصفانه را از دولت، قوه قضاییه و مقننه لازم میداند اما مصالح انقلاب را همیشه برای انتقاد کردن یا انتقاد نکردن در نظر دارد، پیروز میدان خواهد بود.
* جریانی وجود دارد که شما به عنوان یک رقیب در انتخاباتهای پیش رو به آن نگاه داشته باشید؟
** اگر ما اصولگرایان را با دید پایبندی به آن اصول نگاه کنیم بین هیچ کدام از ما، چه افراد و چه گروهها من هیچ تضادی احساس نمیکنم. اما اگر راجع به چگونگی اتخاذ روشها با پایبندی به اصول بحث کنیم قاعدتا باید اختلاف نظر و رقابت وجود داشته باشد. وگرنه چه دلیلی دارد انواع و اقسام اسامی را بر تشکلها بگذاریم. عدهای که دور هم جمع میشوند دغدغهشان در درجه اول اصول است ولی باید قبول کنیم که در روشهای اداره کشور تفاوتهای اساسی پیدا میکنند. اینجا رقابت هیچگونه ضرری ندارند و حتی باعث پیشرفت کشور میشوند.
* پیشبینی شما از چند سال آتی دولت چیست؟ دولت در آینده با چه مخاطرات و مسایلی مواجه خواهد شد؟
** چون تدارک دشمن برای برخورد با مبانی اسلامی بیشتر بعد ایدئولوژیک دارد، باید مراقب جریانات فکری و ایدئولوژیک برای انقلاب باشیم.
* بعد از رحلت حضرت امام(ره)، مقام معظم رهبری در سیر تکمیلی خط انقلاب به گزاف نگفتهایم که بگوییم هر هفته یک موضوع و مسئلهای را مطرح کردند. اگر به فرمایشات ایشان طی این چند سال نگاهی کنیم علاوه بر دستور کارهای سالیانه و نامگذاری سالیانه ایشان به محورها و موضوعات مختلف اشاره کردند. ارزیابی شما به عنوان فردی که در جریان اصولگرایی از تشکلهای معتقد به ولایت فقیه هستید و خود را مجری رهنمودهای ایشان میدانید از میزان تحقق مطالبات و خواستههایی مقام معظم رهبری چیست؟
** به نظرم میرسد که در موضوعاتی که مقام معظم رهبری برای سالهای مختلف نامگذاری کردند، مثلا آن سالی که سال پیامبر اعظم(ص) اعلام شد یا به دلیل دو عید غدیر در یک سال به نام سال امیرالمومنین در بخشهای مختلف فرهنگی و مردمی کارهای نسبتا خوبی انجام شد که اثرات بالایی نیز داشت. اما معتقدم که در دو بخش مهم که طبیعتا مورد توجه دائمی هم حضرت امام و هم مقام معظم رهبری بوده فاصلهای بین آنچه که ما فکر میکنیم که مطلوب نظر رهبری است و اتفاقی که افتاده این فاصله قابل توجیه نیست. به خصوص در دو مقوله.
یکی مقوله مبارزه با فساد که ما معتقدیم البته کارهایی انجام شده ولی اینکه بگوییم این کارها مطلوب بوده و بهتر از این نمیشد کاری انجام داد، معتقدیم که در این رابطه هر سه قوا میتوانند مورد بازخواست قرار گیرند که میشد بهتر از این عمل کنند ولی محقق نشد. دوم من معتقدم که راجع به مسایل اقتصادی که منجر میشود به رونق اقتصادی، وقتی هم که بحث رونق اقتصادی میکنیم یعنی اقتصاد مبتنی بر تولیدی که نیاز داخلی را رفع بکند و قدرت صادرات نیز داشته باشد در این مقوله هم میشود بهتر از آن چه هستیم عمل کرد. این امر در تمامی دولتها صادق است.
* مسائل واقع شده بعد از انتخابات را چگونه ارزیابی میکنید؟
** بعد از انتخابات فتنههای خطرناکی شکل داده شد، اگر لطف خدا و هوشیاری مردم و مدیریت کارساز مقام معظم رهبری نبود، اصل انقلاب در خطر قرار میگرفت. عدهای با تظاهر به خط امام و پایبندی به قانون اساسی بزرگترین ظلمها را در حق مردم و انقلاب و رهبری روا داشتند.
دروغ بزرگ تقلب در انتخابات، دعوت مردم به خیابانها برای پشتیبانی از این دروغ، پشتیبانی برخی از سران فتنه از ضد انقلاب و رفتارهای ضد انقلابی که در روزهای قدس و 13 آبان و روز عاشورا اتفاق افتاد و خداجو نامیدن این افراد ضد انقلاب و ضد امام آنهم با ادعای پیروی از خط امام و پایبندی به قانون اساسی خطر بزرگی بود سران فتنه آفریدند ولی مجددا با عنایت ویژه الهی، هوشیاری مردم و مدیریت مدبرانه مقام معظم رهبری، این توطئهبراندازانه خنثی شد.