درباره محمد مجتهد شبسترى
احمد جلالى فراهانى:
محمد مجتهد شبسترى، فیلسوف و دین پژوه،
متولد: ۱۳۱۳ شبستر
تلمذ و شاگردى در حوزه علمیه قم از سن ۱۴سالگى تا ۳۲سالگى، در محضر اساتید معتبر و برجسته روزگار خویش
مدیر مرکز اسلامى هامبورگ در آلمان غربى از سال۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷
تسلط کامل بر زبان آلمانى و سنت مدرسى فلسفى و الهیات آلمان
سردبیر نشریه مکتب اسلام ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳
سردبیر و مؤسس نشریه اندیشه اسلامى
استاد کلام و الهیات دانشگاه تهران
برخى از آثار تألیفى وى عبارتند از: «هرمنوتیک، کتاب و سنت»، «ایمان و آزادى»، «فطرت خداجوى انسان در قرآن» «پژوهشهایى درباره وحى و قرآن» (ترجمه)، نقدى بر قرائت رسمى از دین
محمد مجتهد شبسترى را بسیارى از فرهیختگان علمى و مذهبى کشور مى شناسند واین شناخت چیزى فراتر از نگاه ژورنالیستى و روزمره است. این شناخت بویژه در میان آن دسته از کسانى نمود دارد که نگاهى دیگر به گفتمان مذهبى اسلاف خود دارند و تلاش مى کنند تا با عرضه کردن تفسیرى نوین از نگره هاى اسلامى متناسب با اقتضائات و چالش هاى متنوع دنیاى مدرن پیش رو پیوندى دوباره میان ذهنیت به غایت غلط دورى علم و دین از یکدیگر ایجاد نمایند. از همین باب هم هست که دین پژوهان نوینى چون دکتر فرزین وحدت علاقه بى حد و حصرى به نگرش هرمنوتیکى شبسترى دارند. نگرشى که بر مبناى آن شناخت خدا بدون وجود دانش هاى انسانى ناممکن مى نماید. به عبارت دیگر این نگرش بر آنست که شناخت خدا و پیامبرانش همواره و در همه زمان و مکانها، امکانپذیر نیست مگر آنکه از طریق معرفت متعارف بشرى و دانایى خاص آن دوران صورت گیرد. (ما نیز در این مجال به همین موضوع تکیه داریم). بر این مبنا «قرآن، خود قبلاً اعلام کرده بود که نیامده تا بر فرهنگ وتمدن انسان خط سرخ بطلان بکشد، بلکه آمده تا به آنچه که هست جهت نوینى در مسیر توحید بدهد. با این همه در سده هاى آغازین اسلام عده اى قشرى و جامد الفکر پیدا شدند که با نفى معارف و میراث انسانیت گفتند تمامى اساس ها و شیوه هاى زندگى را فقط باید از ظواهر کتاب و سنت به دست آورد. ولى مسلمانان مقهور این کوته اندیشى متحجرانه نگشتند و این اعتقاد که در عین حال که انسان در برابر خداوند نفى نمى شود، همیشه طرف گفت وگو و مخاطب وحى او باقى مى ماند، در میان آنان چنان رسوخ و نفوذ کرد که دانشمندان و اندیشمندان به نامى را به جهان علم و دانش تمام اعصار تاریخ ارمغان آورد و دین بزرگى را که مسلمانان امروز بر گردن علم و تمدن وترقى بشریت دارند ادا نمود.»
عمده شهرت محمد مجتهد شبسترى از آن جهت است که به سیاق متفکرین مسلمان پیش از خود چون مطهرى و شریعتى و امام خمینى(ره) مسأله سیر از بنیاد مادى و طبیعى به سمت قلمرو «معنوى» در فراسوى طبیعت را پیش مى کشد و به پیش مى برد. در واقع نام مجتهد شبسترى از پیش از انقلاب در میان زعما و علماى مسلمان و اندیشمندان ایرانى بر سر زبانها افتاد. شبسترى و شاگردانش برآنند که از طریق سازگارسازى یا «Reconciling» هنجارها و حدود ناهمخوان پارادایمى که به پارادایم «سوبژ کتیویته با واسطه» مشهور است (همان پارادایم موجود میان اهل فن که میان سوبژکتیویته الهى و سوبژکتیویته انسانى تعارض جدى قائل است)، بر تعارضات موجود میان این دوفائق آید. بر این مبنا اگرچه در این میان پارادایم سوبژکتیویته همچنان باقى مى ماند اما این نگاه شبسترى و شاگردانش سعى دارد تا نوسانها وناسازگاریهاى شاخص آن را به طور چشمگیرى کاهش دهد.
در واقع شبسترى مى خواهد «مسائل موجود درگفتمان انقلابى اسلاف خود را با افزودن رهیافت هاى هرمنوتیکى و اگزیستانسیالیستى به اندیشه خود برطرف کند. او مى کوشد نوعى صورت بندى تفسیرى از نگره هاى اسلامى عرضه کند تا با اقتضائات و چالش هاى متنوع دنیاى مدرن (و نیز با نشان دادن برخى از نابسامانى هاى آن) سازگار باشد. ظاهراً شاگردان شبسترى نیز همین هدف را دنبال مى کنند. یعنى مایل اند میان حدود و هنجارهاى متعارض گفتمان هاى رایج اسلامى در دهه هاى ۶۰ و ۷۰میلادى، سازگارى برقرار کنند. اگرچه در این میان برخى از شاگردان شبسترى ابزارهاى مفهومى خود را عمدتاً از سنت و تاریخ کلام و فلسفه اسلامى، مثلاً ازمعتزلیان دوره میانه و سایر مکاتب فکرى در فلسفه و عرفان اسلامى، دست چین مى کند.» (۱)
محمد مجتهد شبسترى استاد کلام و الهیات دانشگاه تهران است. او در سال۱۳۱۳ در شبستر، از توابع تبریز، پاى به عالم هستى نهاد. تحصیلات حوزوى و سنتى خود را در قم به پایان رساند و به همین منظور ۱۸سال تمام در این شهر زندگى کرد و سکنى گزید. شبسترى از سال۱۳۵۳ تا پیروزى انقلاب اسلامى (در ۴۰سالگى) راهى آلمان شد و تحت عنوان مدیر مرکز اسلامى هامبورگ ساکن این کشور بود. سکونتى که دستاوردش تسلط شبسترى بر زبان آلمانى و آشنایى و تسلط در سنت مدرسى فلسفه و الهیات آلمان بود و او را در این باره خبره و خبیر ساخت. او همچنین در سالهاى اقامتش در قم در عرصه تبع و نشر حضورى جدى و فعال داشت به طورى که طى ۱۰سال سردبیرى نشریه مکتب اسلام را بین سالهاى ۴۳ تا ۵۳ بر عهده داشت. نشریه اى شیعى که بسیارى از مباحث اجتماعى و سیاسى زمان خود را مطرح مى ساخت. او بارها براى این نشریه مقاله نوشت و قلم فرسود و پس از انقلاب، خود مجله اى در تهران به چاپ رساند با عنوان اندیشه اسلامى.
شبسترى در خلال سالهاى پس از انقلاب از جانب مردم زادگاهش - شبستر - براى نمایندگى مجلس قانونگذارى انتخاب شد. اما پس از اتمام دوره اول مجلس از سیاست دست شست و تمام هم و غم خود را صرف تعلیم ونگارش و پژوهش و تحقیق نمود.
از ویژگى هاى بارز اندیشه و نظام اندیشه شبسترى آن است که او برخلاف برخى دیگر از اندیشمندان هم عصر خود که از رویکرد «خداگونه» یا Theomorphic به سوبژکتیویته انسانى اجتناب ورزیده اند، شبسترى مفروضات و پیش فرضهاى فلسفى پیشینیان و گذشتگان خود را به شکلى کمابیش دست نخورده تصدیق کرده و بر آنها صحه نهاده است. چنانچه در جایى مى نویسد: «قرآن، انسان را حاکم روى زمین ، آباد کننده آن، استخدام کننده جانداران دیگر و به وجود آورنده تمدن و فرهنگ شناخته است». در واقع او نوع خاصى از «سیر به سمت سوبژکتیویته» را پذیرفته و اعمال کرده است که گفتمان هاى پیشینیان انقلابى او، از جمله شریعتى، مطهرى و امام خمینى (ره) ، آن را پیش از او تبیین و مشخص کرده اند.
شبسترى با اشاره به شرایط وجودى نظیر «تاریخ» ، «زبان» ، «جامعه» و «بدن»(انسانى) به عنوان چهار منشأ اسارت انسان ، در جست وجوى عبور از یک «خود» محبوس در چنگ این «زندان ها» به جانب الوهیت است. چنانکه جایى مى نویسد: «اسلام یک رویکرد با تمام وجود است و وقتى رویکرد مطرح مى شود، بیرون آمدن از خود مطرح مى شود، هجرت از خود مطرح مى شود، و از خود به سوى دیگر روان شدن مطرح مى شود. این خود که انسان باید از آن روان شود و هجرت کند، آن خود است که ابعاد هویت انسان را تشکیل مى دهد، خود تاریخى، خود اجتماعى، خود بدنى، خود زبانى انسان به عامل تاریخ، عامل زبان، عامل بدن و عامل جامعه محدود است و به طور معمولى در این چهار بعد زندگى مى کند. وحى و علائم خدا نقش اش این است که افق دیگرى غیر از این چهار بعد را براى انسان مى گشاید و بدون اینکه این چهار بعد را نفى کند، آنها را شفاف مى سازد وانسان را از آنها به سوى خدا عبور مى دهد.
البته این عبور همواره غبار را به همراه دارد و شفافیت موردنظر هیچ گاه صددرصد تمام و کامل نیست». (۲)
محمد مجتهد شبسترى، علامه طباطبایى را درزمره کسانى مى داندکه معتقدند که «معناى نبوت را منوط به نقشى مى داند که نبى درهدایت انسان ها در مسیر عبور از طبیعت به سمت کمال و به سوى قلمرو فرامادى دارد». او با شباهتى شگرف به اسلاف روشن اندیش خود در دو دهه منتهى به انقلاب اسلامى، مفهوم «سوبژکتیویته انسانى را بر حسب مفاهیمى چون خلافت خداوند بر روى زمین طرح مى کند. او مى نویسد:« هم اسلام و هم مسیحیت، انسان را موجودى مى دانند که ذاتش برتر از ماده است. او شریف ترین موجودو خلیفه خدا برروى زمین است. انسان واجد آزادى، خداجویى، طبیعت، مستقل و حامل امانت الهى است. او در برابر خود وجهان مسؤول است. قاهر بر طبیعت، زمین و افلاک است؛ انسان عالم به خیر و شر است... توان آدمى براى دانایى و عمل کردن نامحدود است.» (۳)
از دیگر ویژگى هاى برجسته اى که مى توان برافکار و آراى شبسترى قائل شد، تأکید نداشتن یا کمتر تأکید داشتن او - برخلاف اسلاف انقلابى اش - بر رویکرد خدا گونه به «سوبژ کتیویته انسانى» است. او همچون بسیارى از متفکران اندیشمند و دین پژوهان هم عصر خویش نسبت به مفاهیم خداگونگى در جریان بسط و نشر تاریخى، هشدار و انذار مى دهد و نگرانى خود را نسبت به شور افراطى آن دوران که همین رویکردخداگونه به سوبژکتیویته انسانى مولدش بود را پنهان نمى سازد و معتقد است که این رویکرد و منطق حاکم بر آن، علیرغم ریشه عمیقى که در فلسفه اسلامى دارد و مشربش آنجاست، نمى تواند در جامعه به غایت متدینى نظیر ایران رشد و گسترش چندانى داشته باشد. چرا که خواه ناخواه به درگیرى و نزاع با جنبه ها و لایه هاى سخت ترین و مفاهیمى چون خلافت الهى خواهد انجامید.(۴)
البته شبسترى در مواجهه با رویکرد سوبژ کتیویته خداگونه مسیرفرعى و میانبرى را در پى مى گیرد که از آن تحت عنوان مسیر شناخت شناسانه یا (epistemological detour) یاد مى کند؛ مسیرى که او از سال ۱۳۵۷ و همزمان با پیروزى انقلاب انتخاب مى کند و حتى پیش از این تاریخ، بر این نکته پاى مى فشرد که فهم وحى را باید برحسب کنش «هرمنوتیکى» مورد توجه قرار داد نیز فهم وحى مقوله اى ثابت و ساکن نیست.
او در کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت: فرآیند تفسیر وحى» که درسال ۱۳۷۵ منتشر شد بلوغ فکرى خود را در معرض نظر عموم علاقه مندانش قرار مى دهد. شبسترى دراین کتاب عمل «تفسیر» را شکلى از فاعلیت و عاملیت یا قبول فرهنگى ها (agency) مفسر به شمار مى آورد که به سهولت مى توان آن را به موقعیت سوژه در فرآیند هرمنوتیکى برترى داد. در این فرآیند، متن چیزى نیست مگر موضوعى براى «سوبژکتیویته»، تفسیر هرمنوتیکى که سوژه آن را اعمال مى کند. چنانکه مى نویسد: «معناى هر متن یک واقعیت پنهان است که باید به وسیله تفسیر برملا و آشکار شود. دلالت متن بر معنا در پرتو عمل تفسیر حاصل مى شود. در واقع، متن به وسیله تفسیر به سخن مى آید و آنچه را در درون خود دارد بیرون مى ریزد» (۵)
بدیهى است سکوت متن، به تفسیر و عامل تفسیر منتهى مى شود.
این ذهن باورى مفسر در قبال متن، حتى در خصوص وحى، موجه و معتبر است. و به قول خود شبسترى: «آیات، خود به خود سخن نمى گویند، این مفسر است که اول یک سؤال مطرح مى کند و سپس دنبال پاسخ آن از طریق تفسیر آیه به آیه مى گردد. وى سؤال خود را از کجا مى آورد؟ سؤال وى در بردارنده پیش فرض هایى است که این پیش فرض ها از خود قرآن گرفته نمى شود بلکه از علوم و معارف گوناگون مفسر گرفته مى شود.»(۶)
باید اذعان کرد به این نکته که رویکرد هرمنوتیکى شبسترى به دین، از سایر ویژگى هاى خاص سوبژکتیویته مدرن برخوردار است و این ویژگى براى یک عالم دینى، ویژگى کمى نیست و او را از بسیارى از معاصران خود برجسته تر مى نماید. تلاش هاى ارزشمند شبسترى براى فائق آمدن بر تعارضات پارادایم مطرح شده در این بحث گرچه بسیار فراخ تر و بسیط تر از وجیزه کوتاهى چون این نوشته است اما همین خلاصه بسیار کوتاه نیز چون بهانه اى است براى قدردانى از این اندیشمند بزرگ و دین پژوه ژرف و عمیق معاصر که نقش به سزایى در پیشبرد اندیشه مترقى اسلام ناب و واقعى داشته و دارد.