* آقاى پناهى سمنانى، کتاب «تاریخ در ترانه» یک پژوهش نو در زمینه علوم اجتماعى است، فکر تألیف این کتاب از کجا پیدا شد؟
** در جریان کار روى کتاب «ترانه و ترانه سرایى در ایران» دیدم موضوعاتى وجود دارد که مى توان آن را گسترش داد و عمیق تر و مستندتر به آن پرداخت.
یکى اش مربوط به ترانه هاى تاریخى بود که مورد توجه محققان و مورخان قرار نگرفت. یعنى در پژوهشهاى تاریخى و اجتماعى این بخش از فرهنگ ملى مغفول مانده بود و توجه لازم به آن نشده است. در صورتى که اگر کسى پژوهش تاریخى انجام مى دهد و یا تاریخ نگار اگر به این ترانه هاى عامه و فرهنگ فولکلور توجه نکند، از جمله ترانه هایى که مردم در نهضت ها و در شورش ها و در حرکتهاى عمومى بر زبان مى آورند، اگر مورد بررسى قرار نگیرد، آن پژوهش، آن تاریخ، کامل نیست.
من در این پژوهش در واقع کار گردآورى را انجام دادم. یعنى نمونه هایى از این ترانه ها فراهم آوردم که اگر کسى بخواهد درباره هر بخش تحقیقات تاریخى و پژوهش و تحلیلهاى اجتماعى انجام بدهند، ابزار کار را در اختیار داشته باشند. هدف من این بود. بنابراین شخصیتها و چهره هاى اجتماعى بودند که گاهى روایت پیرامون آنها با آنچه در تاریخ رسمى آنها خیلى فرق دارد. به نظر من هنوز این کار جاى گسترش دارد. نمونه هاى بسیارى مى شود در چاپ هاى بعدى آورد. از آنجا که دیدم جاى چنین پژوهشى در حوزه علوم اجتماعى خالى است، قدم در این راه گذاشتم.
* پیش از شما کسى در این حوزه کار نکرده بود؟
** من چنین پژوهشى ندیده ام. در شعر رسمى تحقیقاتى شده بود. مثلاً «حسبیه در ادب فارسى» یکى از این تحقیقات بود، ولى اینکه کسى برود ترانه هاى عامیانه و شعرهاى فولکوریک را پیدا بکند و در موردش تحقیق بکند و شأن نزولش را پیدا بکند، نداشتیم. من بعضى از این ترانه هاى عامیانه را به صورت تحقیقات میدانى به دست آوردم. افرادى این ترانه ها را بر اساس محفوظات خود در اختیار من گذاشتند. مثلاً داستان مشتى که یک عصیانگر شورشى در منطقه مازندران بود.
بیشتر روایاتش در افواه مردم وجود دارد. یا هژبر سلطان، یا مهدى سرخى در فارس، البته در تاریخ هاى بعد از انقلاب به صورت پراکنده به این افراد اشاره شده است. ولى به آن شکل که باید ریشه یابى نکرده اند. این کتاب مى تواند یک معرفینامه براى کسانى باشد که مى خواهند تحقیقات بیشتر و عمیق ترى داشته باشند. اصولاً باید این مباحث هشدارى به مورخان باشد که اینها را لحاظ کنند و این حرکتهایى که از درون مردم مى جوشد باید منظور کنند.
* بخشى از کتاب «تاریخ در ترانه» به شعرها و ترانه ها و شعارهاى دوران انقلاب اختصاص داده شده است...
** آن شعارهاى دوران انقلاب بود که به نظر من خیلى جالب بود، در این زمینه کم و بیش کار شده است. مثلاً دفتر انتشارات سپاه پاسداران حدود ده سال قبل بخشى از این ترانه ها و شعارها را جمع آورى کرده بودند، اما واقعیت این است که جمع آورى این ترانه ها به شکل ناقص صورت گرفت، یعنى باید تمام طیف هاى سیاسى، اجتماعى که در جریان انقلاب حضور داشتند و ترانه ها و شعرهاى خودشان را بر اساس نقطه نظرات خودشان فریاد مى زدند، گردآورى مى شد و مورد توجه قرار مى گرفت. من کم و بیش در این کتاب به این ترانه ها اشاره کردم.