تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۳  ، 
کد خبر : ۱۶۳۷۳۷

امانتى در خاک


زهرا نعیمى
 متولد ۱۳۰۶ - ملایر
 اخذ مدرک لیسانس باستان شناسى از دانشگاه تهران
 ۱۳۳۶ آغاز به کار در اداره باستان شناسى
 کشف دهها اثر تاریخى برجسته
 شرکت در بسیارى حفارى هاى مشترک ایرانى و خارجى
 سرپرست دهها عملیات کاوش در نقاط مختلف ایران
 اخذ دانشنامه موزه گرافى و حفاظت آثار سنگى از دانشگاه هاى اروپایى
 تشکیل مجدد گروه باستان شناسى دانشگاه تهران پس از انقلاب اسلامى
 ایجاد رشته باستان شناسى در دانشگاه تربیت مدرس و زاهدان
 تألیف ده ها عنوان کتاب، مقاله و گزارش حفارى هاى علمى
 سرپرستى پروژه بیشاپور به مدت ۱۲ سال

پیش از این بارها صدایش را شنیده بودیم اما هیچگاه نمى شد چهره اش را چنین جوان تر از سن اش تصور کرد. در چشمان این پیر باستان شناسى ایران که تقریباً هیچ نقطه و محوطه اى باستانى از کشورمان نیست که حداقل یکبار به دید و نگاه علمى او آغشته نباشد، بازتاب سال ها تجربه، دانش، تحمل و صبورى را مى توان بوضوح دید. على سرفراز در سال ۱۳۰۶ در شهرستان ملایر به دنیا آمد. او پس از گذراندن دوران ابتدایى و متوسطه و اخذ دیپلم از دانشسراى مقدماتى همدان، تدریس در همان روستاهاى شهر تولدش را آغاز کرد.
علاقه او نسبت به آموزش و تدریس به گونه اى بود که پیش از رفتن به خدمت سربازى پذیرفت در یکى از آبادى هاى این شهرستان به نام «جوزان» پایه گذار دبستانى شش کلاسه باشد.
پشتکار، تلاش و از همه مهمتر داشتن هدفى متعالى در انجام هر خدمتى حتى از همان آغازین فعالیت هاى او بارز و برجسته بود. چنانکه رئیس فرهنگ وقت بازدید از این دبستان از او قدردانى به عمل آورد. او این تشکر و قدردانى را به عنوان اولین جاذبه آموزشى خود ارج مى نهد. علاقه به تدریس و یاددادن و آگاه کردن دیگران او را بر آن داشت حتى در دوران سربازى گروهان تازه واردش را سواد نوشتن و خواندن بیاموزد. پس از پایان خدمت سربازى با شرکت در کنکور دانشگاه تهران و به علت علاقه و دلبستگى خاص به بناهاى تاریخى و سایر آثار تاریخى رشته باستان شناسى را انتخاب و پس از سه سال موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.
این امر همزمان با مدیریت او در آموزشگاه چهل کلاسه اى بود که به نام آموزشگاه مفید در خیابان حسام السلطنه، پایه و اساس آن را خود گزارده بود. در سال ۱۳۳۶ بود که آندره گدار فرانسوى که در آن زمان مدیریت باستان شناسى ایران را عهده دار بود، مصوبه اى گذراند که سالى سه تا پنج نفر از فارغ التحصیلان اولیه رشته باستان شناسى به کشور تحت پوشش وزارت فرهنگ سابق ابلاغى دریافت مى کنند که به اداره باستان شناسى منتقل شوند. همان سال همراه هیأت باستان شناسى ژاپنى از طرف دانشگاه کیوتو شد که براى بازدید و بررسى آثار باستانى و اماکن تاریخى ایران دعوت شده بودند. تا به گفته خود از این فرصت خوب براى کارآموزى باستان شناسى و درک چگونگى برخورد با این آثار و حفظ و صیانت آنها استفاده شایان ببرد. دو سال بعد هیأت دیگر باستان شناسى ژاپنى به سرپرستى پروفسور اوگامى از همین دانشگاه در منطقه شمال ایران در دیلمان نوروز محله براى مدت چهار ماه اقدام به عملیات حفارى علمى و سیستماتیک باستان شناسى کرد.
در این عملیات سرفراز به اتفاق یکى از همکارانش موفق به کشف آرامگاهى بزرگ شد که بیش از صد و هشتاد شىء نفیس در آن موجود بود.
این اولین یافته باستانى سرفراز بود که در سالهاى اولیه کار در این حوزه به دست آمد. او مى گوید: «از آن جا که این گنجینه به صورت مستقل به وسیله ما کشف شد به هیأت ژاپنى اجازه دادیم تنها مطالعات سطحى از آرامگاه داشته باشد وکلیه اشیا به نام گنجینه دیلمان در موزه ایران باستان ثبت شد. سرفراز مطالعات باستان شناسى به طور جدى و در نهایت امانت و دلسوزى به همراه هیأت هاى مختلف خارجى را تا آنجا ادامه داد که این امر بالاخره و براى اولین بار به صورت فعالیت انحصارى گروه هاى ایرانى بنیان نهاده شد. اولین کاوش علمى سرفراز به عنوان سرپرست هیأت در آذربایجان غربى بود که به مدت چهار ماه بیش از صد اثر باستانى را بررسى و مطالعه کرد که پنجاه اثر آن در فهرست آثار ملى به ثبت رسید. حتى هیأت هاى خارجى و آمریکایى که سالیان دراز در تپه حسنلو مشغول کاوش بودند و حتى جام حسنلو را یافته بودند موفق به ثبت این محوطه نشده بودند. اما سرفراز با جمع آورى مدارک، این محوطه تاریخى را ثبت کرد و باعث شد هیأت کاوش بدون اشکال به کار خود در منطقه پایان دهد. سرفراز را شاید بتوان به عنوان یک کارشناس برجسته ایران شناسى نیز معرفى کرد. از هر مکان که نام ببرى مى توان ردى از حضور او درگذشته اى دور و یا نزدیک مشاهده کرد. او آثار بسیارى حدود هزار اثر را در فهرست آثار ملى به ثبت رسانیده که لیست آنها در سازمان میراث فرهنگى موجود است.
تخت سلیمان، تازه کند تبریز، یالان تپه گرگان، خرم آباد و دهها منطقه دیگر از محل هایى است که سرفراز به همراه هیأت هاى خارجى در آنها به کاوش پرداخته و به صورت مستقل در اکثر نقاط عملیات بررسى و گمانه زنى داشته است که طى آنها به آثار جالب توجه و خصوصاً نقش برجسته هاى متعدد دست یافته است.
اما نام سرفراز اکنون با گذشت دوازده سال کار پیاپى در منطقه بیش از هر جاى دیگرى با بیشاپور گره خورده است. حساسیت و دلبستگى خاص او به این محوطه قابل ذکر است. در خلال صحبت هایش نمى تواند از تجربیات، خاطرات، یأس ها و امیدهایش در این منطقه سخن نگوید. کار در بیشاپور توسط او زمانى آغاز شد که هیچ گونه امکانات رفاهى و حتى جا و مکان و غذاى کافى نیز فراهم نبود.
تلاش هاى او در سال هاى آغازین باعث شد کهندژ شمالى بیشاپور مربوط به اوایل دوره ساسانى با وسعتى حدود دو کیلومتر مربع از کمند خاک آزاد شود. این کار او چنانکه مى گوید «خط بطلانى بود بر نظریه گریشمن بین سال هاى ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ شمسى». در واقع گریشمن این محل را به عنوان مهمترین آثار شاخص بیشاپور، آتشگاه معرفى کرده بود. در حالى که سرفراز با پژوهش هاى شبانه روزى به این نتیجه رسید که آن را معبد و نیایشگاه آب معرفى کند و به مرمت بنیادى آن بپردازد.
یا بنایى که گریشمن پیش از آن جایگاه نزولات معرفى کرده بود. سرفراز پس از مرمت و بازسازى بناى یادبود شاپور مى داند و براى دستیابى به این نتیجه بناى کاخ اختصاصى که بزرگترین تالار اجتماعات بیشاپور محسوب مى شود مورد حفارى و کاوش قرار داد.
از جمله اقدامات دیگر سرفراز که به صورت بنیادى در این منطقه انجام گرفته و شاید بیشاپور را اکنون مدیون او کرده است، بسته شدن جاده اى بود که دقیقاً از روى آثار بیشاپور به طرف فقرآباد و برازجان عبور مى کرد با تلاش زیاد این جاده بسته و عبور و مرور به حاشیه شرقى آثار باستانى منتقل شد.
در سال ۱۳۴۹ با تلاش چشمگیرى مصوبه اى به نمایندگى وزارت فرهنگ و هنر وقت و سازمان برنامه و بودجه و وزارت راه تصویب شد و جاده جدیدى که امروز از شاهى جان به طرف برازجان و بوشهر مى رود، احداث شد.
اما سرفراز مهمترین اقدام خود را دوربرگردان تنگ چوگان بیشاپور مى داند و مى گوید: «در این تنگ انشعابى از چهارصد سال پیش بر روى سه نقش برجسته مهم ساسانى یعنى نقش بهرام اول، بهرام دوم و شاپور اول در سمت راست رودخانه عبور مى کرد که سایش آن عمقى حدود چهل سانتى متر بر روى این نقوش به جا گذارده است. اما بالاخره با نبود امکانات کافى موفق شدیم به صورت شترگلو و به طول ۲۷۰ متر نهر برگردان تنگ چوگان را به انجام برسانیم و به این ترتیب پس از چهارصد سال نقوش آسیب دیده را از گزند بیشتر نجات دهیم.» همین طور نقش برجسته هایى که درون پایه هاى مصنوعى نهر برگردان رفع شده بودند از نو ظاهر شدند. مهمترین این نقش هاى مکشوفه از بهرام سوم است که در زیر پاى اسب بهرام اول به دستور نرس عموى او حجارى شده است و داراى کتیبه اى در همین زمینه است.
سایر نقوش دیگر نه نقش برجسته از اسراى رومى در حال آوردن هدایاى پیشکشى به شاپور است که سر تمامى آنها به علت فرسایش از بین رفته است . سرفراز معتقد است آنچه در بیشاپور طى ده سال به صورت شبانه روزى انجام گرفته است از عهده کمتر باستان شناسى برمى آید که ادعا کند در طول ده سال آینده نیز قادر به انجام چنین کارى است. چرا که ایمان، اخلاص، علاقه و امانت لازمه انجام کار است تا باستان شناسى خود را وقف چنین کارى کند که طى ده سال زمستان تهران را ندیده باشد. سرفراز دلتنگ است که چرا ادامه کاوش هاى باستان شناسى و مرمت چشمگیر آثار باستانى که در توان و تخصص او چه در ایران و چه در خارج از آن بوده است، ادامه نیافت. «این قصور و کوتاهى توسط مسؤولان امر از بیست سال گذشته به این طرف قابل اغماض نیست.» مجموعه مقالات، آلبوم هاى کار و گزارشات بیشاپور بخش مهمى از کارهاى انجام شده سازمان میراث فرهنگى را اشغال کرده است که دیدن و بررسى و مطالعه آنها دال بر تلاش شبانه روزى او دارد.
آثارى از او باقى است که اگر امکانات مالى براى چاپ و انتشار این گزارش ها داشت و یا سازمان میراث فرهنگى نسبت به انتشار آنها اقدام مى کرد، بسیار ارزنده و حاکى از روح ایمان و اعتقاد او به حفظ هویت فرهنگى این مملکت است.
تمام مردم منطقه بیشاپور و کارگرانى که طى ده سال در بیشاپور با او کار کرده اند، بهترین شاهد و گواه این تلاش ها هستند. وى مى گوید: «جوانى، خانواده و همه چیز را وقف مطالعات و پژوهش هاى بیشاپور کرده بودم. هرگز افرادى که بدون هیچ دلیل مرا از معشوق خود دور کرده اند نخواهم بخشید» و معتقد است: «هرگز خداوند توفیق خدمت فرهنگى به کسانى که غاصب و مخرب آثار دیگرانند نخواهد داد.»
این پیر باستان شناسى در حال حاضر مشغول کاوش هاى باستان شناسى در چرخاب برازجان است که بنیاد آن از۳۰ سال پیش گزارده شده است.
«با اینکه کاخ کوروش در برازجان بزرگترین سند استقلال و سیادت دریایى ایران است، سازمان میراث فرهنگى نسبت به این اثر مهم و جالب توجه در پارس جنوبى توجه ننموده است. تا جایى که بعضى روزنامه نگاران خارجى و مسؤولان انتشارات جغرافیایى مانند نشنال جئوگرافى با تحریف اسم خلیج فارس، از آن به نام خلیج عربى یاد کرده بودند.»
سرفراز از محضر اساتیدى چون عیسى بهنام، محسن مقدم، دکتر على نقى وزیرى، سیمین دانشور و دکتر نگهبان بهره برده است. او امیدوار است مسؤولان آینده سازمان میراث فرهنگى و گردشگرى نسبت به حفظ و حراست این آثار توجه بیشترى نشان دهند. او در زمینه هاى دیگرى چون موزه گرافى و حفاظت آثار سنگى نیز داراى مدرک بین المللى است.
«دکتر اختر حسین مدیر کل یونسکو در سال ۱۳۴۷ وقتى براى بازدید از بیشاپور به محوطه آمدند صحبت از بورس تحصیلى براى بنده در زمینه هاى موزه گرافى و حفاظت آثار سنگى شد و این کار عملى شد.» او به انگلستان، آمریکا و مکزیک رفت و در موزه هاى دانشگاه هاى مختلف در این زمینه ها به انجام مطالعاتى دست زد.
این امر برایم فوق العاده مهم بود چرا که چنین فرصتى براى کمتر دانشجویى پیش مى آید. سرفراز در سال ۱۳۵۷ با سى سال سابقه تقاضاى بازنشستگى کرد و تدریس در دانشگاه تهران را آغاز کرد. پس از بازگشایى دانشگا هها بعد از انقلاب فرهنگى، گروه باستان شناسى را در ستاد انقلاب فرهنگى تنظیم و به درخواست ریاست دانشگاه، مدیریت گروه باستان شناسى را به مدت ده سال بر عهده گرفت. او پایه گذار ایجاد این رشته تا مقطع دکترا در دانشگاه تربیت مدرس بود و به واسطه آن انحصارى بودن این رشته در دانشگاه تهران را پس از هفتاد سال از بین برد.
او این امر را براى خود بسیار مهم مى داند و عنوان مى کند اگر این تلاش را نداشت، معلوم نبود چقدر طول مى کشید تا گروه باستان شناسى را در دانشگاه ها دایر کند. علاقه به امر تحصیل، تدریس و گسترش علم او را بر آن داشت تا به ایجاد این رشته در دانشگاه زاهدان نیز بپردازد. در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده است مى گوید: «باستان شناسى که امین نباشد، دیگر باستان شناس نیست. عمرى کتاب ها را به دندان گرفتم، بردم و آوردم. خدا را شکر که همیشه صداقت داشته ام.» انتشار بیست عنوان کتاب، مقاله، جزوه آموزشى، هشت مورد همکارى در حفارى هاى مشترک با خارجى ها، شانزده مورد حفارى علمى به طور مستقل، بررسى پنج محوطه باستانى مهم، شرکت در بسیارى از کنگره ها و کنفرانس هاى علمى در داخل و خارج از کشور و سى مورد کشفیات مهم و برجسته در مناطق باستانى مختلف تنها بخشى از نتایج حاصله از سال ها فعالیت مداوم و مستمر اوست.
در پایان مى گوید که اگر دوباره پا به این عرصه مى نهادم دوست داشتم باز هم باستان شناس شوم و دوباره همین کار را دنبال مى کردم اما این بار حتماً ازدواج نمى کردم چرا که مسؤولیت نسبت به خانواده را در اولین تجربه زندگى و حیات در این دنیا به خوبى نداشته ام و دلم نمى خواهد یکبار دیگر براى خانواده ام دردسرساز باشم و مدت زیادى از سال را در کنار آنها نباشم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات