تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۶۳۷۴۳

آذربایجان سنگر ایرانیان


محمدبهمن قاجار
آذربایجان از بدو تولد ایران در پهنه جهان، بخش مهمى از این کشور به شمار مى آمده است. مردم این خطه در تمام یورش ها و هجوم هایى که به ایران شده، در کنار دیگر ایرانیان از تمامیت ارضى و ملیت ایرانى خود دفاع کرده اند. به عبارتى سرود آزادگى و سرافرازى ایران بدون آذربایجان صدا و آهنگى نداشته و نخواهد داشت. آذربایجان از دیرباز تاریخ و آنچه از اسطوره ها، داستانها و روایت هاى ملى و دینى و تاریخ باستانى ایران زمین به دست ما رسیده و مکتوب و مضبوط شده، همواره جزو «لایتجزاى» فرهنگى و سیاسى ایران بوده است. این خطه یکى از اولین مناطقى است که آریاییان در هزاره دوم یا اول پیش از میلاد در آن مستقر شدند و این سرزمین رابه صورت مرکز مهم دینى و سیاسى خود درآوردند و به همین جهت یکى از قدیم ترین آثار تمدن و مدنیت نژاد آریایى و ملیت ایرانى در آذربایجان شکل گرفت. آثارى که امروز از آنها به جا مانده به خوبى مى تواند نمونه بارزى از فرهنگ و تمدن ایرانى را بیان کند. در این شماره سعى داریم، گذشته این خطه و مردم قهرمان آن را از گاه استقرار آریاییان در خاک ایران مورد بررسى قرار داده و گوشه هایى از مقاومت و سلحشورى آنها را در حفظ ایران عزیز، بازگو کنیم. محمد بهمن قاجار براى نگارش این تحقیق از هر دو منبع روایات ملى و مذهبى و بررسى هایى که به وسیله پژوهشگران رشته تاریخ و باستانشناسى ایرانى و خارجى انجام گرفته، استفاده کرده است. در نوشته محققان به حضور ایرانیان در هزاره اول قبل از میلاد با قاطعیت اشاره و گفته شده که آنها ابتدا تا حوالى دریاچه وان و در جایى که زاگرس در جبال قفقاز مستهلک مى شود، مستقر شدند. سپس موطن اصلى خود را تا حوالى دریاچه وان و آرارات قرار دادند و پس از ۴۰۰ سال کلیه اقوام بومى مستقر در مناطق اطراف را در تمدن خود مستهلک کردند.
پس از جنگهاى طولانى و خونین بر دو رقیب خود «اورارتو» که بومى و آسیایى بودند و آشورى هاى سامى نژاد پیروز شدند و نخستین شاهنشاهى جهان را تأسیس کردند. سرانجام آنان در تمامى ایران بزرگ از مناطق شرقى (رخج) (آراخوزى)، شرق سیستان و پنجاب تا رود فرات در بین النهرین و تا مناطق شمال غربى یعنى سلسله کوههاى قفقاز مستقر شدند، بنابراین حضور ایرانیان در سرزمین آذربایجان و همچنین در ماوراى ارس، مشهود و غیرقابل انکار است. ایرانیان بعدها به ترتیب سلسله هاى بزرگ ماد، هخامنشى (پارس ها) و اشکانیان (پارتها) و ساسانیان (پارس ها) را تشکیل دادند و سیادت فرهنگى، سیاسى و اقتصادى خود را بر جهان به ثبوت رساندند و با یکپارچگى کامل و اتحاد با یکدیگر، تمدن مقتدرى را پى ریزى کردند که حتى بعد از حمله اعراب نیز عظمت و یکپارچگى فرهنگى و سنتى آن از بین نرفت و ملیت ایرانى همچنان جاوید باقى ماند.
دولت ماد که در مرکز رشته جبال زاگرس و جلگه هاى وسیع و حاصلخیز واقع در مشرق رشته مزبور تأسیس شد، از شش طایفه بزرگ تشکیل شده بود، این شش طایفه عبارت بودند از: بوس ها، پارتاکنها، ستروخانها، ارى سانت ها، بودى ها و مغها. مادها ابتدا ناحیه اطراف همدان را در تحت انتظام خود درآوردند که این مرکز به تدریج توسعه یافت. سرزمین ماد بعدها به سه استان بزرگ تقسیم شد: ۱- ماد کبیر که امروز عراق عجم (اراک) نامیده مى شود ۲- ماد آتروپاتن که اکنون آذربایجان نام دارد ۳- ماد راجیانا که شهرهاى اطراف تهران امروزى است. مغها و مغان یکى از ۶ طایفه مادها بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلق داشت و آنگاه که آیین زردشت بر نواحى غرب و جنوب ایران یعنى ماد و پارس مستولى شد، مغان پیشوایان دیانت جدید شدند. ناگفته نماند فرورتیش اولین پادشاه قوم ماد، قوم دیگر ایرانى، یعنى پارسها را که در پایان قرن هشتم پیش از میلاد در ناحیه اطراف پارسوماش به سوى جنوب شرقى دریاچه ارومیه کشیده شده بودند، قبلاً مطیع خود کرده بود، دراین دوران آذربایجان به عنوان یکى از مراکز مهم حکومت ماد به شمار مى رفت و این اهمیت نظامى و سیاسى با تشکیل سلسله هخامنشى، منزلت مذهبى نیز یافت و آتش گشسب (آذرگشسب) یا (آتش جنگجویان) (آتش شاهنشاهى) که با توجه به روایت دینى اوستایى در آتشکده آذرگشسب برروى کوه اسنوند برپاشده بود اهمیت آذربایجان را در زمان هخامنشى از نظر مذهبى بسیار افزایش داد.
حکیم ابوالقاسم فردوسى شاعر نامدار و حماسه سراى بزرگ علیه الرحمه نیز درکتاب وزین شاهنامه به افروختن آذرگشسب به دست کیخسرو در آذربایجان اشاره مى کند و به زبان زیباى شعر روایت دینى (اوستایى) و روایات ملى دیگر را موردتأکید قرارمى دهد و بنابراین بر اهمیت آذربایجان و منزلت مذهبى آن در نزد ایرانیان از عهد باستان تأکید مى کند. فردوسى یادآور مى شود، کیکاووس شاهنشاه ایران که از ترکتازى اهریمنان در آذربایجان به تنگ آمده بود، تصمیم گرفت به آذربایجان لشگر بکشد. پس فرزندان خود را امر به رفتن به آذرآبادگان مى کند:
دو فرزند ما راکنون با دو خیل
بباید شدن تا در اردبیل
به مرزى که آنجا دژ بهمن است
همه ساله پرخاش اهرمن است
ناگفته نماند درهمه متون تاریخى و اساطیرى و روایات دینى و ملى (ازجمله شاهنامه) ازخطه آذربایجان درکناردیگر مناطق ایران نام برده شده ولى اهمیت کارهاى کیخسرو در آذربایجان این منطقه را براى همه ایرانیان داراى ارزش سمبولیک کرده است.
همچنین موضوع مهم دیگرى که درتاریخ اساطیرى ایران در آذربایجان اتفاق افتاده کشته شدن افراسیاب تورانى و برادرش گرسیوز به دست کیخسرو و به کین خواهى قتل مظلومانه پدرش سیاوش است که آذربایجان را به عنوان محلى ارزشمند به منظور کین خواهى ایرانیان از دشمنان دیرین خود جلوه گر مى کند.
چنانکه ملاحظه مى شود، آذربایجان علاوه بر ارزش سیاسى و نظامى براى ایرانیان داراى قداست دینى بوده است. لازم به ذکر است؛ شیز از معابد عمده شمال ایران بوده که وجود این مرکز عظیم دینى در آذربایجان معرف حضور ایرانیان حتى قبل از گرویدن به دین زرتشتى دراین منطقه بوده است. مورد دیگر که موجب اهمیت فراوان آذربایجان در بین ایرانیان است، ظهور زرتشت پیامبر از این خطه ایران زمین است. زردشت که او را زرتشت، زره تشت، زردهشت، زرتشتر، نیز گویند، از خاندان سپیتمه یا سپنتمان و پدرش یوروشسب و مادرش «دغدو» است و نسبش به فریدون مى رسد. حضرت زرتشت در ششم فروردین ماه و همزمان باپادشاهى شاه گشتاسب در آذربایجان حوالى دریاچه (ارومیه) (چیچست) نزدیک «گزن شهر» یا شیز تولدیافت، در بیست سالگى به پناه غارى در بالاى کوه سبلان رفت و مدت ده سال به ستایش خداوند و مطالعه پرداخت و آنگاه که به اسرار بزرگى آگاه شد، نبوت خود را که به یکتاپرستى استوار است، به جهانیان اعلام کرد و از آذربایجان به خراسان رفت و در بلخ با گشتاسب ملاقات کرد و پس از جلسات مناظره با دانشمندان آن زمان که به امر کى گشتاسب تشکیل شد همگان در برابر احکام او تسلیم شدند، گشتاسب و همسرش (شهبانو کتایون) نخستین کسانى بودند که به آیین زردشتى درآمدند، تعالیم و اصول آسمانى که به زردشت الهام شد، در آذرگشسب نگهدارى مى شد.
زردشت در هنگام حمله تورانیان در ۷۷ سالگى در پرستشگاه بلخ با بیش از هفتاد تن از پیروانش به دست براتور تورانى کشته شد.
نکته مهم دیگرى که درمورد جنبه تقدس آذربایجان باستانى و درآمیختگى و امتزاج همیشگى آن با تمدن و سنن و فرهنگ ایران بیان مى شود، در بیان ایران ویج است. ایران ویج یا همان ائیرین واجه در اوستا یعنى سرزمین آریائیان، این ناحیه را اول خوارزم «وندیداد، فرگرد اول» و بعدها، ناحیه آذربایجان دانسته اند، این مورد در بندهشن نسخه هندى، فصل۲۹ بند ۱۲ قید شده است. «در اوستا از جایگاه پیدایش زرتشت به نام « Airyaana,va Egah » یاد شده که برگردان آن به زبان پهلوى «Eran Weg» است که در فارسى به آن ایران ویج مى گویند اما منظور از ایران ویج کدام سرزمین است؟ نوشته هاى پهلوى و به تبع آن منابع بعدى محلى ایران ویج را در آذربایجان مى دانند و پژوهندگان در این مورد به خوارزم نیز اشاره مى کنند.»
به هر حال حضور واقعى و نمادین ایرانیان حتى در سرزمین قفقاز و استحکاماتى که ایرانیان در مرزهاى شمالى آذربایجان ساخته اند، همگى نشاندهنده اهمیتى است که در دوره هخامنشى براى حفظ تمامیت ارضى ایران و در رأس آنها، آذربایجان قائل بودند. در دوره سلوکى نیز آذربایجان همچنان از هویت ایرانى خود دفاع کرد. بوشه مى نویسد: «آذربایجان یکى از قسمتهاى ایران بود که خیلى زود از دولت سلوکى جدا شد.» بوشه لکرک مى گوید: «آذربایجان در مقابل هجوم فرهنگ یونانى سنگر فرهنگ ایرانى بوده و سنن و آداب زرتشتى در اینجا پناهگاه یافته بود. آذربایجان پس از سقوط سلوکیان نخستین مکانى بود که بلافاصله با پارتها در جهت یکپارچگى ایران همراهى کرد و بدین ترتیب در دوران پارتى، آذربایجان همچنان به عنوان یکى از ایالات اصلى ایران محسوب مى شد، در این دوران نمونه هایى از همبستگى ملى بین ملت ایران را در فداکارى مردم این منطقه جهت دفاع از تمامیت ارضى ایران مشاهده مى کنیم و مردم این خطه همواره در جنگهاى ایران و روم مورد تهاجم متجاوزان رومى قرار داشتند و در همه اوقات از ملیت ایرانى خویش دفاع مى کردند. نمونه بارز آن دفاع جانانه مردم آذربایجان در مقابل قواى متجاوز آنتوونیوس رومى است که خطه آذربایجان را در شروع جنگ مورد حمله قرار داد، در این جنگ که بین آنتوونیوس و فرهاد چهارم شاهنشاه ایران رخ داد، آذربایجانى ها، نقش بزرگى در پیروزى هاى ایران و بیرون راندن رومیان از خاک وطنشان ایفا کردند، نکته مهمى که در شرح وقایع این جنگ جالب توجه است، ترسیم و مشخص کردن محدوده جغرافیاى تاریخى آذربایجان با توجه به وقایع جنگ است که دقیقاً محدوده تاریخى آذربایجان را در جنوب رود ارس مشخص مى کند. آنتوان مصادف با کشته شدن ارد و روى کار آمدن فرهاد چهارم و تقریباً ۱۶سال پس از شکست رومیان از سورنا در کاره (حران) و جهت گرفتن انتقام شکست کاره از ایرانیان، به ایران حمله کرد، لازم به ذکر است «ارد» پس از کشته شدن پاکو، فرزند مورد علاقه خود در سال۳۸ قبل ازمیلاد، دچار اختلال حواس شد و در حدود سال۳۷ قبل از میلاد، تاج و تخت را به یکى از سى پسرش به نام فرهاد که پسر ارشدش نیز بوده، داد. فرهاد به عنوان فرهاد چهارم به سلطنت رسید و پدر و همه برادرانش را کشت و در این میان شخصى به نام «مونه زس» از بیم جان خود به روم گریخت و با بیان اوضاع به هم ریخته پارت، رومیان را تحریک به حمله به ایران کرد. به همین خاطر، آنتوان در بهار سال۳۶ قبل از میلاد به طرف ایران حمله کرد و اولین و نخستین نقطه اى را که از خاک ایران مورد تجاوز قرار داد، منطقه آذربایجان بود، شمار لشگریان آنتوونیوس در این جنگ به حدود ۱۱۳ هزار نفر مى رسید. آنتوونیوس در اولین مرحله جنگ به آذربایجان حمله کرد و به طرف فراد رهسپار شد تا آن را محاصره کند. فراد در آن هنگام کرسى آذربایجان و به عبارتى مرکز ماد آذربایجان بود، شهرى بزرگ که زنان و اطفال پارت و آذربایجان در آن اقامت داشتند و در همین حال که مردم آذربایجان در شهر «پارسپه» در مقابل سپاهیان آنتوونیوس رومى مقاومت مى کردند، پارتى ها از بیرون به آنها حمله کردند و در این زمان مادى هاى محصور شهر فراد بیرون آمده، به قدرى باعث وحشت رومى ها شدند که آنها رو به فرار گذاشتند، رومى ها به فرماندهى آنتوونیوس پس از فرار از دست سپاهیان ایران به رود ارس رسیدند. همانطور که گفته شد مرکز آذربایجان در زمان اشکانیان شهر فرادسپ یا پراسپه بود که در واقع همان شیز بوده و آتشکده آذرگشسب نیز در آن قرار داشت. محل این شهر را با تخت سلیمان فعلى که جزء بلوک انگوران خمسه در ۴۹کیلومترى مشرق مهاباد امروزى است، تطبیق مى دهند. این منطقه به طور کلى از نظر تاریخ ایران و براى ملت ایران داراى منزلت فراوان است. زیرا همانطور که قبلاً اشاره شد، آتشکده و مرکز دینى شیز که کیخسرو، آتش گشسب یا آذرگشسب (آتش جنگجویان) یا (آتش شاهنشاهى) را بر بالاى کوه اسنوند در آن قرار داد، در همین منطقه است، در مورد زردشت هم قبلاً اشاره کردیم در حوالى دریاچه چیچست نزدیک شیز یا گزن شهر تولد یافت. همچنین شیز مرکز نگهدارى نسخه هاى ارزشمند اوستا کتاب آسمانى ایرانیان قبل از اسلام بوده و تعالیم و اصول مقدسى را که به زرتشت الهام و به زبان اوستایى به نظم سروده شده و گاثاها نام دارد بنا به امر شاه گشتاسب با زر بر دوازده هزار پوست گاو نوشتند. نسخه اى از آن را (گنج شایگان) در همین محل آتشکده آذرگشسب (شیز) و نسخه دیگر در «دژنبشته» کوشک شهریارى پارس نگهدارى مى شده است و آن را بیست و یک نسک یعنى ۲۱جلد هم نوشته اند. مرکز عظیم دینى شیز، محل اقامت موبدان و مغانى بوده که ضمن داشتن دین زرتشتى بسیارى عقاید باستانى خود را از زمانهاى خیلى دور حفظ کرده بودند. این جامعه قدیمى از عهدى که نمى توان آن را مشخص کرد، در آذربایجان سکونت داشت. در زمان اشکانیان نیز پرسپه که در همین محل واقع بوده مرکز آذربایجان به شمار مى رفت، در زمان ساسانى، همچنان بر ارزش سیاسى و دینى آذربایجان افزوده شد. در همین شیز عده اى به پاسدارى آثار گذشتگان مى پرداختند و آذرگشسب همچنان در آذربایجان پابرجا بود و مراسم و اعیاد ایرانى نیز در دوره ساسانى در آذربایجان باشکوه و تشریفات کامل انجام مى شد که تا بعد از اسلام نیز دوام پیدا کرد، آثار باقى مانده آذرگشسب (شیز) اکنون در منطقه تخت سلیمان قرار دارد. لوئى واندنبرگ دراین مورد مى گوید: «حدود ۲۰۰کیلومترى دریاچه، تخت سلیمان قرار دارد که در زمان اشکانیان (فرآ آسپا) نامیده مى شده، در آنجا روى تپه اى ویرانه هاى ساختمان هاى قدیمى در اطراف دریاچه عمیقى دیده مى شود، حصار شهر قدیمى که در این محل وجود داشته، هنوز پابرجاست و محیط آن ۱۲۰۰متر است. این دیوارها ۵متر ضخامت و ۱۴متر ارتفاع داشتند و در اطراف آن ۲۷برج که هر کدام دو دروازه داشته اند، دیده مى شد. در مرکز شهر یک آتشگاه و کاخ ها و سربازخانه هایى بوده است که «مؤسسه آمریکایى براى هنر و باستانشناسى ایران» از این ویرانه نقشه بسیار دقیقى برداشته ولى جز یک گزارش مقدماتى، چیز دیگرى، هنوز به چاپ نرسانده است.» در کتاب کارنامه اردشیر بابکان در مورد آذرگشسب، چنین توضیح داده است: «آذرگشسب یا آذرگشنسب، آتش پادشاهان بود و در گنجگ «شیز» واقع در آذربایجان قرار داشت. این آتشکده در جایى بود که اکنون به خرابه هاى تخت سلیمان معروف است.»
کلمه شیز در زبان پهلوى گنجک و در لسان نویسندگان قدیمى گنزگ است. بدین ترتیب مشخص مى شود تا قرن چهارم آتشکده هاى مهم پابرجا بوده است. در زمان ساسانیان آذربایجان مانند دوره اشکانى همواره مورد تعدى و تجاوز سرداران رومى قرار گرفت و همچنان مردم این خطه دلاورانه از مرزهاى ایران دفاع کردند. هنگام جنگ اردشیر بابکان با الکساندر سور، امپراتور روم مطابق طرحى که یکى از سرداران رومى ریخته بود، تصمیم گرفته شد، قواى روم در سه ستون به ایران حمله کنند، ستون اول مأمور شد از سمت شمال به ارمنستان رفته و از سر حد ارمن به آذربایجان حمله کند، ستون دوم از طریق بابل به پارس تعرض کند و ستون سوم نیز به فرماندهى خود امپراتور بین این دو ستون حرکت کند و ستون مأمور حمله به آذربایجان (ماد کوچک)از سرحد ارمنستان به مدى (آذربایجان) تجاوز کرده و بر قواى ساخلو مدى فائق آمده و در آنجا استقرار یافت. همچنین در جنگ نرسى، هفتمین پادشاه ساسانى با امپراتور دیوکلسین قراردادى بسته شده که به موجب بند «۲» آن باید دولت ایران «زینتا» واقع در مدى آتروپاتن (آذربایجان) را به ارمنستان واگذار کند. البته نرسى پس از انعقاد این قرارداد از فرط اندوه درگذشت ولى پس از آن شاهپور دوم یعنى دهمین شاهنشاه ساسانى به سلطنت رسید که مدت ۷۰ سال سلطنت کرد و با ۹ تن از امپراتوران روم معاصر بود، او در اولین پیروزى خود بر امپراتور کنستانس ، مجدداً قلعه زینتا در آذربایجان را به خاک ایران بازگرداند. شاهپور شاهنشاه مقتدر و بزرگ ساسانى ۲۵ سال با رومى ها جنگید و در نهایت در آخرین جنگ، ژولین امپراتور روم را به سختى شکست داد. در این جنگ هم ، رومى ها باز تاخت و تازهایى در مدى آذربایجان کردند هنگامى که گزارش حمله هپتالیان به خراسان، به بهرام پنجم (بهرام گور) رسید ، او در آن زمان در آذربایجان اقامت داشت. بنابراین از طریق آذربایجان، مازندران ، هیرکانیا (گرگان) و نیشاپور به مرو رفت و در حوالى مرو قواى هپتالیان را در هم شکسته و خان یا خاقان آنها را کشت در زمان خسرو پرویز منطقه آذربایجان در جریان جنگهاى ایران و روم دوباره مورد هجوم رومى هاواقع شد. خسروپرویز پس از فوت هرمز چهارم در سنه ۵۹۰ میلادى به تخت شاهنشاهى ایران نشست . او پس از آنکه در سرکوبى بهرام چوبین از موریس امپراتور روم کمک گرفت و امپراتور لشگر رومى را به فرماندهى نارسس به کمک وى فرستاد، با روم در صلح بود و تا زمانى که موریس زنده بود روابط ایران و روم دوستانه بود و بین دو کشور صلح برقرار بود، ولى پس از آنکه فوکاس به امپراتورى روم رسید، خسروپرویز به پاس دوستى موریس به کمک پسر او برخاست و فوکاس را که غاصب تخت امپراتورى بود، به رسمیت نشناخت و نامه و هدایایى راکه او فرستاده بود ، پس فرستاد. این موضوع موجب شروع جنگ ۲۴ ساله بین ایران و روم شد که گرچه در ابتدا ایران تمامى آسیاى صغیر را تصرف کرد و مرزهاى خودرا در محدوده دوره هخامنشى قرار داد ولى درنهایت با روم صلح کرد و از لشکرکشى هاى خسروپرویز جز پراکنده شدن ارتش ایران و کشته شدن عده زیادى از ایرانیان چیزى عاید ایران نشد. به غیر از رومیان که در تمام دوران اشکانیان و ساسانیان همواره به مرزهاى ایران از جمله به خطه آذربایجان حمله و یورش مى کردند، اقوام دیگرى نیز خود و یا به تحریک رومى ها به ایالات ایران در ماوراى ارس و همچنین به آذربایجان در جنوب ارس حمله و به غارت خانه ها و مزارع و تخریب شهرها مى پرداختند. به همین لحاظ شاهنشاهان ساسانى علاوه بر قلاع محکمى که خود در آذربایجان داشتند، مانند قلعه زینتا در شمال خوى امروزى ، مبادرت به ساختن قلاع و استحکامات محکم نظامى در سرزمین هاى شمالى رود ارس و رود کر در اران، شروان و دربند مى کردند. ساختن این استحکامات در دوره ساسانى نیز با توجه به یورش اقوام وحشى بسیار وسعت یافت و شاهنشاهان این دوره با توجه به حساسیتى که به حفظ حدود آذربایجان داشتند، مبادرت به ساختن این قبیل استحکامات در معابر ومناطق مهم قفقازیه مى کردند. به طورکلى، شاهنشاهان ساسانى شاهکارهاى مهندسى نظامى فراوان در مناطق اران، شروان و دربند و سواحل دریاى مازندران و یا دریاى سیاه ساختند که آثار بسیارى از این استحکامات هنوز پابرجاست. و حتى در حال حاضر آثار دیوارهاى سنگى شهر دربند که به امر انوشیروان شاهنشاه ساسانى (۵۳۱ - ۵۷۹) ساخته شده و در «دربند» دیده مى شود.
این دیوارها بوسیله این شاهنشاه و پدرش قباد ابن فیروز (۴۸۸ - ۵۳۱) ساخته شده، نوشته هاى ثبت شده به زبان پهلوى بر این دیوار ، مبین این موضوع است و حتى در اوایل قرن چهارم هجرى قمرى نیز دیوار مذکور از مصالح زمان خسرو انوشیروان ساخته و تعمیر شد، در مورد نامه قبه نیز محققین معتقدند این اسم از نام قباد شاهنشاه ساسانى گرفته شده است. قبل از این نیز در زمان یزدگرد دوم (۴۳۸ - ۴۵۱) دیوار نخست دربند ساخته شده بود، مینورسکى در کتاب تاریخ دربند و شوران در صفحه ۲۷۹ و ۲۸۰ به نقل از مسعودى در مروج الذهب فصل ۱۷ پس از ذکر کوه قبخ (قفقاز) مى گوید: «کوهى است عظیم که ناحیه اى وسیع را فرا گرفته» و در مورد شهر دربند مى گوید: «شهر باب الابواب در یکى از شاخه هاى آن قرار دارد، که کسرى انوشیروان آن را بنا کرده»... سرزمین هاى اسلامى در ناحیه بردعه است، شاهى بود، شروان نام که کشورش نام از او گرفته و هر شاهى که بر این خاک حکومت کند، شروان نامیده مى شود» (۵۴) با توجه به اینکه خسرو انوشیروان به منطقه ماوراى ارس و قفقازیه وکناره هاى شمال غربى دریاى مازندران و کناره هاى دریاى سیاه توجه خاص داشت و علاوه بر آنکه آن منطقه را جزیى از ایران مى دانست و اصولاً قفقازیه را حریم امنیتى آذربایجان به حساب مى آورد علیهذا علاوه بر ساختن قلاع محکم نظامى از حضور بیگانگان، بویژه رومیان نیز در این منطقه نگران بود و اجازه نمى داد نیروى دیگرى در حریم مرزهاى ایران قرار گیرد و به همین خاطر با رومیان که محرک اقوام شمالى (هونها ، هپتالیان و خزرها) در حمله به ایران بودند واز طرفى خود نیز چشم طمع به آذربایجان، اران، ارمنستان و ایبرى (گرجستان) داشتند، در منطقه قفقاز همواره در حال نزاع بوده و چند جنگ مهم با قواى امپراتورى روم در این منطقه انجام داد که از جمله این جنگها، جنگ مهم انوشیروان با ژوستى نین امپراتور روم بود که بیشتر در ارتباط با سرزمین لازیکا بود.
این سرزمین در ساحل ردیاى سیاه و معبر عبور هونها به داخل مرزهاى ایران بود. در آن هنگام یعنى در قرن ششم میلادى و حدود سال ۵۴۰ میلادى خسرو انوشیروان لازیکا را جزو متصرفات دولتش اهنشاهى ایران کرد، «این ولایت ابتدا مستقل بود، ولى بعدآً برحسب رسومى که معمول شده بود، در موقع فوت سلطان آنجا تاج سلطنت از جانب امپراتور روم افتخاراً به شاه جدید اعطا مى شد. در اثر همین عادت رفته رفته دولت روم قوایى به عنوان ساخلو به لازیکا فرستاد و یکى از افسران رومى، امپراتور را وادار کرد، در ساحل دریاى سیاه شهر مستحکمى به اسم پترا احداث کند. این شهر بواسطه موقعیت خود اهمیت تجارتى پیدا کرد و خود فرمانده رومى در آنجا اقامت گزید و فروش آذوقه مردم را در انحصار خود گرفت و به همین جهت «گوباز» پادشاه آنجا به شاهنشاه ایران متوسل شد و براى بیرون راندن رومیان از ایران، تقاضاى کمک کرد و گفت شهر پترا ممکن است پس از بیرون کردن ساخلو رومى، تکیه گاه دریایى ایران شود و دولت ایران با تهیه کشتى هاى کافى به دریاى سیاه مسلط شود و در موقع لزوم از طریق دریا به ممالک روم و حتى بیزانس حمله کند. به علاوه چون لازیکا یگانه سد طبیعى بین جبال قفقاز و خاک روم است، از این به بعد حاکمیت آنجا با ایران بوده و رومى ها براى جلوگیرى از حمله هونها، ناگزیر از توسل به دربار ایران هستند.انوشیروان تقاضاى پادشاه لازیکا را پذیرفت و به لازیکا حمله کرد و پترا را از رومیان گرفت، فرمانده قواى روم کشته شد و خسرو انوشیروان پس از آنکه دستور داد، استحکامات قلعه را دوباره مرمت کنند، ساخلویى در آنجا گذاشت و به ایران مراجعت کرد (سال ۵۴۱ میلادى) رومى ها متعاقباً به پترا حمله مى کنند ولى بر اثر مقاومت ایرانیان محاصره (پترا) بى نتیجه پایان مى پذیرد و فرمانده سپاه روم چون خبر رسیدن قواى تازه نفس ایران را به منطقه مى شنود از محاصره مأیوس مى شود و به لازیکا عقب نشینى مى کند، ۹ روز پس از عزیمت رومى ها«مرمروز» فرمانده قواى اعزامى ایران با سى هزار نفر به شهر پترا مى رسد و پس از بازدید ساخلو ایرانى مقیم پترا متوجه مى شود فقط ۵۰۰ ایرانى در قلعه هستند که ۳۵۰ نفر آنان زخمى و مجروح اند و معلوم مى شود که فقط ۱۵۰ نفر در مقابل ده ها هزار رومى مشغول مدافعه بوده اند و بازماندگان ساخلو ایرانى، در این مدت اجساد مقتولین را از قلعه بیرون نمى بردند تا دشمن از میزان تلفات آنها آگاه نشود، استقامت و رشادتى که ساخلو کوچک ایران به فرماندهى «مهران» درشهر پترا جلو چندین هزار رومى به خرج داد از وقایع مهم تاریخ است، «مرمروز» سردار دلیر ایرانى پس از این واقعه به تمسخر و استهزا مى گوید:« به حال امپراتورى روم باید زار گریست که با یک لشگر تمام خود نتوانست ۱۵۰ نفر ایرانى را بدون داشتن حصار محکمى از پا درآورد»اما جنگ لازیکا به این زودى خاتمه نیافت بلکه تا سال ۵۵۷ میلادى ادامه پیدا کرد و طرفین چندبار با یکدیگر نبرد کردند.
به هر حال این مناطق وهمچنین ایالت آذربایجان همواره در معرض حملات و هجوم اقوام وحشى و همچنین مورد تهاجم امپراتورى روم بود و شاهنشاهى ساسانى در نبرد با مهاجمان علاوه بر نیروى انسانى ورزیده و فرماندهان دلیر و سلحشور، با درایت کامل نسبت به ساخت قلاع مستحکم و تعیین پادشاهان محلى و تقویت آنها کوشش کرده اند، مسعودى در کتاب خود علاوه بر نام بردن از قباد، خسرو انوشیروان و یزد گرد دوم در جایى ضمن بیان وضعیت شاهان محلى سریر در بیان نسبت آنها به این مطلب اشاره دارد که آنها از نسل بهرام پنجم ساسانى (بهرام گور) هستند.
در زمان ساسانیان مراودات مردم آذربایجان با مردم آن سوى ارس به علت توجه شاهان ساسانى به آن مناطق زیادتر شد ومهاجرت فراوان از منطقه گیلان و همچنین دیگر مناطق جنوبى و جنوب غربى دریاى مازندران به مناطق شمال غربى این دریا و اصولاً قفقاز صورت گرفت و حکام محلى این مناطق همان طور که گفته شد از میان همین افراد از طرف شاهنشاهان ساسانى انتخاب مى شدند. «این خرداذبه» در میان القابى که اردشیر بابکان به فرمانروایان ماورا ارس اعطا مى کرد به شیران شاه اشاره مى کند که لقبى افتخارآمیز براى شروانشاه بوده، از این لقب بعدها در بعد از اسلام براى فرمانروایان محلى این منطقه استفاده مى شد. حاکمیت فرمانداران ایرانى تا آخر دوره ساسانى بر این نواحى ادامه داشت. به طورى که هنگام هجوم تازیان به ایران در سال ۲۳ هجرى ۶۴۳ میلادى حاکم باب یا دربند که از طرف یزدگرد شهریار تعیین شده بود، شهربراز نام داشت.
ولادیمیر مینورسکى به نقل از منابع قدیمى تاریخى و جغرافیایى در مورد محدوده جغرافیایى شروان و اران نیز گفته است: «خاک اصلى شروان، شامل سرزمین هایى بود که بین دامنه هاى جنوب شرقى کوههاى قفقاز و رود کُر قرار داشت و همچنین به منطقه اران اشاره مى کند که سرزمین میان کُر و ارس در شمال رود ارس بوده است. گفته هاى مینورسکى و همچنین نقل قول هاى او از کتب و منابع و مأخذ فراوانى که استفاده کرده و ضمن آنها محدوده، جغرافیایى و تاریخى اران، شروان و دربند را بیان مى کند، به طور مستدل و مستند، موقعیت جغرافیایى آذربایجان را که پلوتارک در جریان جنگهاى ایران و روم در زمان آنتونیوس و فرهاد چهارم و در بیان صحنه هاى جنگ ترسیم کرده، تداعى مى کند و دیگر هیچگونه شبک و شبهه اى را در مورد محدوده تاریخى آذربایجان باقى نمى گذارد، از آن جمله است، مواردى که از صفحه ۲۸۷ تا ۲۹۱ به نقل از مروج الذهب و از قول مسعودى در بیان حمله روسها به سواحل دریاى مازندران نوشته و در آن محدوده جغرافیایى شروان و آذربایجان و دیگر ایالات ساحلى دریاى کاسپین را کاملاً ترسیم کرده و در قسمتى از آن در صفحه ۲۸۹ ضمن بیان تعلق داشتن باکو به شروان مى نویسد: «روس ها با گیل و دیلم و یکى از سرداران ابن ابى الساج به جنگ پرداختند و سپس به ساحل نفت خیز مملکت شروان به نام «باکوخ» «باکو» آمدند، روس در بازگشت از ساحل در جزایرى که در چند میلى نواحى نفت خیز است. پناهگاه جستند و باز در صفحه ۲۹۰ در بیان اینکه دریاى مازندران (دریاى کاسپین) به دریایى دیگر راه ندارد، ضمن رد مطالبى که عده اى در مورد ارتباط دریاى مازندران به آزوف دارد، مى گوید: «همه اقوامى که بر کناره این دریا هستند، اتفاق قول دارند که دریاى اعاجم (ایرانیان) خلیجى براى رسیدن به دریایى دیگر ندارد». در اینجا لازم است به چند نکته مهم که در واقع نتیجه گیرى کلى از این مقاله است، توجه کنیم: اول اینکه همانطور که ملاحظه شد، آذربایجان از ایالات همیشگى ایران از ابتدا حضور ایرانیان در فلات ایران بوده و خط لاینفک و جدانشدنى، جغرافیایى، فرهنگى و تاریخى کشور ایران است.
ارتباط مردم مناطق ماوراى ارس با ایران و استحکامات و قلاع محکمى که شاهنشاهان ساسانى در این مناطق ساختند، نشان دهنده اهمیتى است که شاهنشاهان ایران از عهد کیانیان (هخامنشى) بویژه در دوره ساسانى براى منطقه قفقاز به عنوان حریم امنیتى ایران و همچنین براى حفظ ایالات مهم ایران در ماوراى ارس مانند اران (بعداً قراباغ) و شروان و همچنین حفظ آذربایجان قائل بودند. و اما نکته سوم استدلالات منطقى برآمده از مدارک و اسناد حاکى است، آذربایجان راستین و واقعى که از ابتدا تاریخ، در همین محدوده فعلى و با همین نام شناخته شده و در طول چند هزار سال، درغم و شادى و بزم و رزم، همچون مردم ماوراء ارس از هویت ایرانى خود دفاع کرده است. پس نمى توان اران و شروان را که آنها نیز از ایالات قدیمى ایران بوده اند، به نام آذربایجان بخوانیم. زیرا اگرچه ممکن است اقوام ساکن در بعضى نقاط در غالب یک ملت و یک تاریخ و گذشته چند هزار ساله مشترک، با یکدیگر مشترکات فراوان داشته باشند ولى نام یکى را بر دیگرى نمى توان گذاشت، همانطور که لرستان را نمى شود ایلام نامید.
و اگر حکومت کمونیستى شوروى سابق به قصد محو نام هاى تاریخى، شروان، اران و گنجه نام استان آذربایجان ایران را بر این مناطق گذارد تا با یک تیر دو نشان را بزند و ضمن حذف نام هاى اصیل و سمبولیک، شروان، اران و گنجه، با نیت هاى توسعه طلبانه چشم طمع به خطه آذربایجان بدوزد؛ امروز باید همگان این حقیقت را بپذیرند که دیگر طبل استالین یا برژنف وجود ندارد که بر آن بکوبند، امروز یک دنیا تاریخ و ارزش هاى فرهنگى، سرزمین ها را به هم پیوند مى دهد و روزگار حاکمیت فرهنگ ها و پیوند دل ها فرارسیده است. در پایان آنچه را مسعودى در مروج الذهب در مورد اهمیت کارهاى شاهان ایران در (دربند) (داغستان) بیان داشته به عنوان حُسن ختام مى آوریم. مسعودى مى گوید: «اگر خداوند به حکمت و رحمت خویش، شاهان ایران را یارى نمى داد تا شهر باب و باروى آن را در دریا و بر زمین و کوه بنا کنند و اقوام گوناگون را در آن جاى دهند و شاهان را به مراتب برگزینند، همان که امیران، خزرها الانها، سریر و ترکان بر این ولایت ها دست یافته بودند: «بردعه، اران، بیلقان، آذربایجان، زنجان، ابهر، قزوین، همدان، دینور، نهاوند و جاهاى دیگر که در میان اقامتگاه هاى موقت کوفه و بصره نام بردیم تا برسد به در عراق» و باز مسعودى به زمان خود در هنگام ضعف حکومت خلفاى عباسى، بویژه «خلیفه متقى بالله» (۳۲۹-۳۳۲)، (۹۴۰-۹۴۳) اشاره مى کند و مى گوید: «اما خداوند به وسائلى که گفتیم (مقصود کارهاى شاهنشاهى ایران) به روزگار کنونى، ضعف اسلام که بالاخص در زمان «متقى بالله» اهمیت بسیار دارد، راه ایشان را سد کرد، درباره باب اخبار بسیار است که از آن جمله اند، اخبار بناهاى شگفت انگیزى که قباد پسر فیروز، پدر انوشیروان، در محلى به نام مسقط بالا برد، که شامل شهرى است ساخته شده از سنگ. اخبار باروهایى که در شروان بنا کرد و به دیوارهاى گلى مشهورند، اخبار درباره باروئى سنگى معروف به برمکى، و اخبار باروئى که به ناحیه بردعه پیوسته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات