تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۶۳۷۶۳

رابطه علم و دین(بخش سوم و پایانی)


نادر رنجبر
با پایان سیطره وحشتناک کلیسا در قرون وسطا فصلی دیگر از زندگی انسان آغاز شد که دوره نوزایی و تجدد خواهی برای او به شمار می رفت. غرب که روزگاری تلخ را با سیطره کلیسا به نام دین تجربه کرده و شرارت های دین مداری آن را چشیده بود، منزجرتر از هر دورانی به دین ساختهشده به دست کلیسا مینگریست و در این بین به فکر پی ریزی تمدنی جدا از اندیشه دینی افتاد که با یارگیری از پیروزی های پروتستانیزم قوت یافت و در اومانیسم غربی متبلور شد. از این دوره به بعد عَلَم جدایی دانش و دین برافراشته شد و این دوران به صورت سرفصلی برای انزوای دین در تاریخ به یادگار ماند.
تجددخواهی بهترین دوران برای ترویج علم به معنای مادی آن بود که افرادی همچون فرانسیس بیکن آن را در برابر دین و خودآگاهی پیگیری میکردند؛ دوران اصالت بخشیدن به حس و تشریح جهان محسوس و پرهیز دادن از تأمل در باب هر آنچه علم و تجربه را به ساحت آن راهی نیست. در این دوره عقل گرایی و حس گرایی محض موجب شد تا آرام آرام حقایق دینی و الهی به بوته فراموشی سپرده شود. به واقع آنچنان که رنه گئون میگوید «رنسانس عبارت بود از مرگ بسیاری از چیزها». فرهنگ دین گریزی در این دوره تا آن جا اوج گرفت که وقتی نوبت به نیچه رسید، وی با اعلا‌م این که «خدا مرده است» مرگ خدای مسیحیت را اعلا‌م کرد.
همزمان با این دوران، اندیشه وران خسته از دینِ ساخته شده به دست کلیسا کوشیدند تا مسیر زندگی انسان را از حوزه دین جدا و زندگی بشر را در چارچوب دیوارهای مادی و طبیعی محصور کنند. آن ها با پی ریزی مکتب های گوناگون بشری علیه مفاهیم ارزشی و دینی، در انزوای هر چه بیش تر دین کوشیدند و حرکت های علمی مذکور در این دوران که با انقلا‌ب علمی و صنعتی همراه بود موجب رشد چشمگیر کشورهای غربی شد. بدین ترتیب اومانیسم غربی و حس گرایی محض به صورت بازتابی تند در برابر حقارت تحمیل شده بر انسان قرون وسطایی تولد یافت که منادی تعارض دانش و دین بود.
علم در این دوره سلا‌حی در دستان انسان غربی به شمار میرفت که ارزش های معنوی و دینی بشریت را نشانهگیری کرده بود. امروزه نیز این نگرش تهدید جدی برای جوامع بشری شمرده میشود که به عزمی استوار برای رویارویی با چنین اندیشههایی نیاز است. به گفته مولا‌نا
واستان از دست دیوانه سلا‌ح
تا ز تو راضی شود عدل و صلا‌ح
چون سلا‌حش هست و عقلش نی به بند
دست او را نِه که آرد صد گزند
اسلا‌م و راه‌حل این تعارض
برای یافتن جوابی قانع کننده جهت پر کردن این تعارض، باید ببینیم دیدگاه متقابل اسلا‌م و علم چیست. آیا اسلا‌م و علم به صورت دو فرآیند که یکی به شیوه وحیانی و دیگری از راه تجربه و تعقل به دست می آید، یکدیگر را تأیید میکنند و یا به مثابه رقیبی هستند که میخواهند دیگری را از گردونه رقابت خارج کنند؟
در پاسخ باید گفت اسلا‌م در جایگاه یگانه منادی نجات انسان درباره علم تأکیدهای بسیاری دارد. از دیرترین دورانی که کتاب های اسلا‌می تدوین شده، در کنار دیگر دستورهای دینی همچون نماز، روزه، حج، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، بابی هم با نام وجوب طلب دانش گشوده شده است. در این باره میتوان به احادیثی همچون «طلب العلم فریضه علی کل مسلم»، «اطلبوا العلم ولو بالصین» و ... اشاره کرد که هر کدام در تشویق مسلمانان به یادگیری دانش سهم فراوانی داشت. کسب دانش از دیدگاه اسلا‌م، واجبی است که از لحاظ فراگیرنده، آموزنده، زمان و مکان هیچ محدودیتی ندارد.
گفتنی است توصیه اسلا‌م به کسب دانش، علوم غیر دینی را هم در بر می گیرد؛ زیرا اگر فقط شامل علوم دینی می شد تحصیل حاصل و کاری بیهوده بود. کسی که درست با اسلا‌م و منطق اسلا‌می آشنا باشد، احتمال نمیدهد که منظور اسلا‌م فقط علوم دینی باشد؛ زیرا آنجا که میگوید «حکمت گمشده مؤمن است؛ پس آن را به چنگ آورید هر چند بخواهید از دست مشرکان بگیرید» معنا ندارد که خصوص علوم دینی باشد؛ زیرا مشرک را با علوم دینی چه کار؟!
و یا هنگامی که مسلمانان را به آموختن دانش حتی در چین - به عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار این که در آن دوران یکی از مراکز علم و صنعت جهان بوده است - تشویق میکند؛ زیرا کشور چین هیچ گاه مرکز علوم دینی نبوده است. اسلا‌م آموختن دانشهایی را سفارش می کند که مفید باشند و ندانستن آن ها موجب زیان شود و درباره دانشهایی که در مقاصد اسلا‌می تأثیری ندارند، دیدگاه ویژهای ندارد و با هر دانشی که تأثیر سوء داشته باشد مخالف است.
اسلا‌م با توحید آغاز می شود که مسألهای تعقلی است و برای ورود به آن باید به سلا‌ح دانش مجهز شد. این خود از اعجازهای دین اسلا‌م است که اصولی ترین معارفش با اندیشیدن آغاز میشود و نخستین آیه کتاب آسمانیاش، پیامبر را به خواندن دعوت میکند. این موضوع از عواملی است که موجب شد اسلا‌م در کم ترین فرصت در سراسر جهان گسترش یابد. اسلا‌م، نیرومندترین آیین آسمانی در پاسخ به شبهات و سالم ترین دین از شک و تردید است. از سوی دیگر، آزادی فطری را که زیربنای قوام انسانی است به عقلها و اندیشه ها عطا فرموده تا بشر در سایه آزاد نگری و آزاداندیشی، به پژوهش بپردازد.
بنابراین دین برای پیشبرد اهداف خود به علم نیاز دارد و علم برای هدفمند شدن محتاج به دین است.
اسلا‌م و انتقال دانش به غرب
ازجمله کارهای با اهمیتی که در جهان اسلا‌م اتفاق افتاد و توجه اندیشه وران را به خود جذب کرد، برپایی مراکز علمی و مدارس دانشگاهی است که تأثیر شگرفی در پیشرفت دانش های گوناگون داشت و با دوره ای همزمان شد که غرب در دامان تاریک قرون وسطی به خوابی عمیق فرو رفته بود. در قرون وسطی صدها دانشگاه و مدرسه عالی با عناوین گوناگون در کشورهای اسلا‌می وجود داشت که طالبان دانش را با آغوش باز پذیرا بود.
برای نمونه مدارس رشیدیه، امینیه، طرخانیه، خاتونیه و شریفیه در سوریه، مدارس ناصریه و صلا‌حیه در مصر و مدارس دیگری در قاهره، نیشابور، سمرقند، اصفهان، مرو، بلخ، حلب، لا‌هور و غزنه، به آموزش دانشجویان می پرداختند. این شکوفایی علمی به حدی از اوج رسید که به گفته یکی از نویسندگان، تا قرن پانزدهم آن چه را که مأخوذ از مصنفان عرب نبود مستند نمیشمردند. رژر باکن، لئوناردو پیز، آرنود، ویلا‌ف، سن توماس، آلبرت کبیر، آلفونس دهم و ... همگی شاگرد علمای عرب و یا ناقل احوال آن ها بودند.
تأثیر مسلمانان در غرب و مراکز علمی آن به حدی رسید که غربیان حتی چگونگی یادداشتبرداری در کلا‌س و یا دادن گواهینامه به دانشجو را نیز از دانشگاه های اسلا‌می اقتباس کردند. وقتی اسلا‌م به عرصه حیات پا گذاشت، بر خلا‌ف مذهب کلیسا با آغوش باز علم را در کنار خویش قرار داد و از این راه توانست آرمان های والا‌ی خود را به انسانهای حقیقت جو برساند. در پایان، دیدگاههای چند تن از اندیشهوران غربی را درباره مطالب یاد شده می آوریم تا تأییدی بر آن‌ها باشد؛
لیبری، دانشمند مشهور فرانسوی، می گوید: اگر اسلا‌م و مسلمین در تاریخ پیدا نمیشدند، حیات علمی اروپا تا چند قرن عقب می‌افتاد.
برنارد شاو، نویسنده بزرگ انگلیسی، می نویسد: پیشرفت های علم و فلسفه در سراسر جهان به اسلا‌م اختصاص دارد.
مسیو سدیلو، مورخ معروف فرانسوی، خاطرنشان میکند: ترقی تمدن امروز اروپا مرهون دانش هایی است که اسلا‌م در سراسر شرق و غرب منتشر ساخت و به راستی باید اعتراف کرد که مسلمانان، استادان اولیه ملل اروپا بوده‌اند.
دیدگاه های این اندیشه وران نشان دهنده این سخن حافظ است که:
نگار ما که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات