مقاله ای را که درباره جوانان است،تکراری تر از این نمی شود شروع کرد. اینکه، قاعده هرم ترکیب سنی جمعیت ما بسیار وسیع است و آمار با نشان دادن چیزی بیشتر از هفتاد درصد جمعیت ایران که زیر سی سال دارند، به ما می فهماند که در کجای دنیا هستیم و اصلا راجع به چه چیزی داریم صحبت می کنیم.
جامعه ما یک جامعه کاملاًٍ جوان است. با هر تعریفی که در روانشناسی و جامعه شناسی بخواهید از این مفهوم بدهید، این گزاره ابطال پذیر نیست.
چه جوان را قشری از اجتماع بدانیم که شیوه های رفتاری خاص خودش را دارد و چه او را شخصی در نظر بگیریم که بین سنین ۱۸ تا ۳۰ سال قرار دارد، جامعه ما یک جامعه جوان است، سن رای دادن در ایران ۱۵ سال تمام است و این باتوجه به مقدمه های قبلی هر مشاور و معاون و جانشین ستادی را قانع و متوجه می کند که یکی از بانک های عمده رأی نامزد مورد حمایت و علاقه شان همین پتانسیل بی نظیر است.
پس اولین صحبت مسئول کمیته جوانان هر ستادی می تواند این باشد: باید جوان و جوانی را فهمید.
با این گزاره بلافاصله در انتخابات به یک پاسخ دوسویه می رسیم. فهم جوانان یعنی اینکه با همان فرهنگ هژمونی جوان او را به سمت خود جلب کنیم و از این به بعد است که رئیس کمیته شعارجات و مسئول تنظیم و تهیه متن سخنرانی ها دائما در بسط و توضیح آزادی روابط دختر و پسر داد سخن می دهند.
در مقابل این دسته گروهی دیگر از ستادهای انتخاباتی اند که با تفسیر و تعبیر دیگری از روابط موجود بین دختران و پسران برخورد سلبی تا حد ممکن را توصیه می کنند و البته جوانان طرفدار آنها نیز همین نگاه را در نهایت می پسندند و قبول دارند. اما آیینه ای که این روزها در بعضی از خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهر در پیش روی ما گذاشته می شود چه می گوید.
دختران و پسرانی که به نوعی به دنبال تخلیه انرژی روانی و هیجانات ناشی از شرکت در فعالیت های اجتماعی به برخی از ستادها روی می آورند چه نسبتی با تفکر و ریشه های تفکر کاندیدای موردنظر دارند.
نمی خواهیم از آ رایش های متفاوت و لباس های ماهواره ای حرف بزنیم بلکه می خواهیم از گرایشی صحبت کنیم که شاید نطفه آن از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۷۶ بسته شده و تا به امروز هم اگرچه با تغییری ماهوی اما ادامه داشته است. این به معنای نفی حضور جوانان تا قبل از دوره هفتم در انتخابات ریاست جمهوری نیست بلکه جوانانی که تا قبل از دوره هفتم در ستادهای انتخاباتی حضور داشتند نوعا تنها دغدغه عقیدتی و گاه سیاسی و فرهنگی داشتند، ضمن آنکه از برگزاری کارناوال های تبلیغاتی و بسیاری از افکت هایی که امروزه دختران و پسران در شادی های تبلیغاتی اشان نشان می دهند نیز خبری نبود.
جامعه جوان مذهبی و چالش روابط دختر و پسر مساله این است
چالش روابط بین دختر و پسر از موضوعات بحث انگیز سال های اخیر است.
رشد ارتباطات و فضای مجازی در میان دختران و پسران ایرانی او را در همین چند سال اخیر بسیار متحول کرده تا جایی که همانطور که اشاره شد آنچه در خرداد ۷۶ شروع شد در خرداد ۸۴ تنها ریشه ای دارد اما چیزی کاملا متفاوت است.
سیاستمداران رأی می خواهند وجامعه جوان است. جوان باید رای بدهد، پس باید جوان ما را دوست داشته باشد. جوان یعنی همین دختران و پسران اطرافمان. اگر بخواهیم دوستمان داشته باشند باید آزاد باشند و قول آزادی هم داد و تعریف از آزادی همین می شود که این روزها شده تفریح بصری برای بعضی ها و جاذبه های ستادهای برخی دیگر.
اینکه تا چند وقت پیش با بسیاری از مظاهر جوانی مشکل داشتیم و امروز برای منظوری دیگر مروج آن باشیم تنها مروج یک فرهنگ است، فرهنگ ....
اما این فرهنگ تنها از طرف کاندیداها و مسئولان ستادها بسط پیدا نمی کند بلکه جوانان نیز یک طرف ایجاد گسترش این فرهنگ هستند.
برای تطهیر مساله و اینکه به کسی برنخورد اجازه بدهید اسم این فرهنگ را با لفظ بازی عوض کنیم.
بازی دوطرفه ای که بین جوانان و نامزدها درمی گیرد بسیار قابل تامل است. از طرفی، کاندیداها صحبت از آزادی از نوع خاص و ترویج فرهنگی می کنند که باتوجه به سابقه ارزشی و قابل احترام خودشان و همچنین در تعارض بودن با بنیادها و چارچوب اصلی نظام حرف هایی غیرممکن است و از سوی دیگر جوانانی که با حضور در کارناوال ها و بروز بسیاری از رفتارهای دیگر بیشتر به دنبال تأیید و تأکید گرفتن برای خرده فرهنگ خاص خود هستند دوسوی این بازی خطرناک هستند.
آیا این کاندیدا خود اعتراف به عدم ظهور و بروز و غیرممکن بودن وعده های خود ندارد، آیا این تایید و تاکید بر پاره ای از رفتار جوانانه در نوعی از آن که با سلیقه و ساختار اصلی و قالب جامعه ناسازگار است نوعی غش نیست؟
چند درصد از این جوانان با آگاهی کامل به سابقه این کاندیدا و اعتقاد به توانایی های او می خواهند به او رأی بدهند؟ مگر این کاندیداها مورد قبول اصل نظام نیستند؟ مگر یکی از شرایط احراز ریاست جمهوری اعتقاد و التزام به نظام جمهوری اسلامی نیست؟
اصلا چند درصد این جوانان با آن فرهنگ رفتاری خاص خود که این روزها (روزهای ملتهب انتخابات) هیچ کس معترض آنها نمی شود، در انتخابات شرکت می کنند و رای می دهند؟
آسیب شناسی بازی سیاست و جوانان
این قسمت از بحث همان نتیجه گیری اخلاقی ماست که جوانان گول نخورند و البته سیاستمداران هم. در بازی بعضی از سیاستمداران و جوانان به نظر می رسد در نهایت باخت هرکدام یکی بازنده تر است و اگر همه همزبان شوند که جوانان بازنده ترند، باید گفت خیر. این سیاستمداران هستند که بازنده ترند.رطب خورده دیگر نمی تواند منع رطب کند. کاندیدا برای گرفتن رای مقطعی وعده هایی داده جوان هم آنچه خواسته کرده است. پس هرکدام طرفی در این بازی بسته اند.
اما بازنده اصلی یا بازنده تر کیست؟
اگر کمی با دقت نگاه کنیم و عمق تأثیر و تأییدی که جوانان برای خرده فرهنگ خود از سیاستمداران گرفته اند را در یک کفه ترازو قرار دهیم می بینیم که کاندیدا و سیاستمدار در مقابل آن تنها یک رأی مقطعی گرفته اند (صرف نظر از پیروزی یا شکست در انتخابات) کاندیدا در عمل اعتراف به چیزهایی کرده که دیگر به راحتی نمی تواند از زیر آن شانه خالی کند. او آداب و شیوه رفتاری را به عنوان خرده فرهنگی پذیرفته، تأیید کرده و بعضاًتشویق کرده است که مطمئنا بعد از این حیث (رقابت انتخاباتی) در فصلی دیگر در چارچوب مدیریتی نظام باشد ناگزیر به رودررویی با آنهاست و اینکه آن را به عنوان یک چالش در پیش روی خود ببیند.
با این حساب، این جوان و خرده فرهنگش است که بر تدبیر موسمی سیاستمداران چربیده است.
دختران و پسرانی که به دنیای سیاست و قدرت راه ندارند به طریق دیگری برای سیاست تصمیم سازی می کنند و فرجام ناخوشایند این بازی جز پذیرفتن آن شیوه رفتاری و خاص، چیز دیگری نمی تواند باشد؛ شیوه ای که آبشخوری جز فرهنگ غربی آن هم از نوع منحطش ریشه ای دیگر نمی تواند داشته باشد.
«یادمان باشد کاری نکنیم
که به قانون زمین برنخورد»
این بند آخر شعر سهراب را به همراه انتهای مطلب تنها سیاستمداران بخوانند.رفتار اقلی بعضی از دختران و پسران را شاه کلید بانک رای دانستن آغاز یک بازی محتوم به شکست است، جنس صندلی ریاست جمهوری در خوش بینانه ترین حالت آن هشت سال بیشتر دوام نمی آورد، اما بعضی از خرده فرهنگ هایی که با تمام ارزش های ما در تعارض است و خطر شیوع آن به چه قانون ها که برنمی خورد.