* آقاى حداد، شما تجربه ساخت دوفیلم ویدیویى درباره موسیقى را دارید و در حوزه بازیگرى هم در چند فیلم سینمایى و تلویزیونى بازى کرده اید، آیا نوشتن را یک کار تفننى مى دانید؟
** علاقه به نویسندگى از دوران مدرسه با من بود. چرا نویسندگى را دوست داشتم، نمى دانم. پدر نظامى، بافت فرهنگى خانواده در دهه سى و چهل و زندگى در محله جوادیه، قاعدتاً نباید مرا به نویسندگى مى کشاند. بویژه که کسى هم نبود مرا تشویق به نوشتن کند، اما من نوشتن را اینگونه دیدم: براى اینکه خودم را پیدا کنم، حد ومرزها را بشناسم، مثل یک کشور تا کجا با دیگران مرز مشترک دارم، چقدر کوه و دریا در من هست. نوشتن براى من چینن وضعیتى داشت.
* از چه سالى نوشتن را به صورت جدى شروع کردید؟
** من کوله بارى از نوشته هاى منتشر نشده دارم. براى اینکه گم نشوم، یک نوع کلنجار با خودم داشتم که هى بخوانم و هى بنویسم. این نوشته ها را شبهاى چهارشنبه سورى هر سال که روز تولد من بود، غالباً آتش مى زدم. خاک و خل بنایى بود که باید دور مى ریختم.
هر چند سال آنچه را که مى ماند، حفظ مى کردم. تا اینکه در دیدارهایم با شمس آل احمد، محمود دولت آبادى و بهاءالدین خرمشاهى تأکید خاصى داشتند که به صورت جدى به نوشتن بپردازم. تحریکات این چند تن سبب شد که تعدادى از دستنوشته ها را بعد از ویرایش چندباره به دست چاپ بسپارم.
* در زمینه رمان نویسى هم تجربه دارید؟ یا صرفاً داستان کوتاه مى نویسید؟
** نه. من فقط در زمینه داستان کوتاه کار مى کنم. البته داستانها به شکلى به هم مربوط مى شوند. اگر داستانهاى «آى زندگى» را نگاه کنید، متوجه مى شوید ضمن استقلال هر داستان، عناصرى مثل تارهاى نامریى آنها را به هم ارتباط مى دهد. این ارتباط در کارهاى بعدى من هم وجود دارد.
* مجموعه داستان «آى زندگى» را به عنوان مجموعه قصه هاى کوتاه سینمایى معرفى کرده اید، به نظر شما یک داستان کوتاه باید چه ویژگى هایى داشته باشد تا قصه سینمایى نامیده شود؟
** از آنجا که کار سینمایى مى کردم و همچنان مى کنم، هر کدام از این قصه ها مستقیم یا غیرمستقیم مرا به یاد یک فیلم سینمایى مى انداخت. چون یاد این فیلمها افتادم، هر قصه را به آفریننده همان فیلم تقدیم کردم. به این خاطر پشت جلد کتاب عنوان فرعى «قصه هاى کوتاه سینمایى» را آورده ام. البته ممکن است این قصه ها هیچ ارتباطى هم با سینما نداشته باشد.
* با توجه به اینکه در دوحوزه سینما و نویسندگى فعالیت دارید، بى توجهى کارگردانهاى ایرانى را به آثار نویسندگان چگونه ارزیابى مى کنید؟
** کارگردانهاى ما دوست دارند مؤلف باشند، یعنى صرفاً نوشته هاى خودشان را کار بکنند. نوشته هاى نویسندگان ما هم کمتر سینمایى است. یعنى امکان تبدیل شدن این داستانها به فضاهاى سینمایى بسیار اندک و کار مشکلى است. ادبیات داستانى ما روى خط مستقیمى پیش مى رود که تصور ساخت فیلم از آن نمى رود.
* ادبیات فارسى و آثار نویسندگان ما بیشتر درونگرا و غیرتصویرى است؟
** بله. دقیقاً همین طور است مثلاً آثار جلال خیلى قشنگ است. حتى صحبت هاى مقدماتى با شمس و خانم دانشور هم صورت گرفت اما به توافق نهایى نرسیدند. در ضمن فیلمنامه اى که کارگردان خودش مى نویسد به روزتر است و به لحاظ تجارى هم موفق تر است.
* کتاب «چنین گفت مهاتما: دوستت دارم» چه نوع ساختارى دارد؟ این کتاب سرودهاى اوپانیشاد است یا اشعار مولوى که از مثنوى گرفته شده است؟
** یکى از گرانسنگ ترین آثار در ادبیات جهان سرودهاى اوپانیشاد است. فلسفى، عرفانى، معنادار و ارزشى است. این کتاب به زبان فارسى ترجمه شده است، ترجمه اى ثقیل و سنگین. مثل گاتهاى زرتشت درک و دریافت آن مشکل بود. در حالى سرودهاى اوپانیشاد آنقدر لطیف و زیباست که قابل وصف نیست. من طى چهارده - پانزده سالى که روى متن اوپانیشاد کار کردم، روى آن موسیقى گذاشتم، لطیف اش کردم، لبه هاى تیز و سخت اش را اصلاح کردم، نزدیک به مفاهیم امروز کردم، تبدیل به ترانه اش کردم، براى اینکه لذت خواننده تکمیل بشود، دیدم معادل همین سرودها در عرفان مولوى هم هست. بنابراین مفاهیم شبیه هم را در صفحاتى رو به روى هم آوردم. یعنى براى هر سرود اوپانیشاد، بخشى از مثنوى را که مفاهیمى شبیه آن داشت، آوردم.
* کتاب جدید شما «بن بست دوم، در آخر» داستانى مستند است یا زاده تخیل شماست؟
** من در کنارک بودم و ناخدا بشیر را هم دیدم. اتفاقاتى که در مقدمه کتاب آمده درست است.مصیب تریتى شخصیتى است که تصور مى کند صادق هدایت است. در برخورد با شخصى که در تیمارستان زنجیرى بوده، تلنگرى به روح و جانش مى خورد که ناامیدى اش تبدیل به امید مى شود. چگونه؟ با عشق. همین، یأس را مى توان تبدیل به امید کرد، اگر عشق فریادرس باشد.