کتاب « بحران ظفار و رژیم پهلوی » را محمدجعفر چمنکار نوشته و موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران آن را منتشر کرده است . عناوین برخی فصول و مطالب کتاب مذکور چنین است : سرزمین و مردم عمان , جغرافیای طبیعی و حیات اجتماعی عمان , عمان در گستره تاریخ , گسترش نقش نظامی و امنیتی ایران در منطقه خلیج فارس , جنبش ظفار و مراحل تکوین آن , مداخله ایران در ظفار , سیر نقش نظامی ایران در ظفار و....
در بخش نتیجه گیری از مجموع بحث های کتاب مذکور , چنین می خوانیم :
در اوایل دهه 1970 میلادی 1350, شمسی , تحولاتی عمیق در روابط بین المللی و راهبردهای قدرت های عمده جهان سرمایه داری (امریکا و انگلستان ) پدیدار شد که تبعات آن , علاوه بر محل نشو و نمای این گونه اندیشه ها , بر سایر بخش های جهان نیز تاثیر می گذارد. این تفکرات نوین در سیاست خارجی قدرت های برتر جهان , ریشه هایی عمیق در یک سری علل و زمینه های تاریخی زاییده مجموعه شرایط خاص نظامی , اقتصادی و اجتماعی است .
پس از جنگ بین المللی دوم , دولت ایالات متحده آمریکا دو بار پیاپی به ترتیب در شبه جزیره کره و ویتنام , گرفتار نبردهایی بسیار خونین و ویرانگر شد; جنگ هایی که پیامد اجتناب ناپذیر و غم انگیز عملکرد غلط سیاستمداران این کشور و انگیزه توسعه طلبی و نژادگرایی آنان بود. در نهایت , نابودی و معلولیت میلیون ها انسان و فرسایش توان مادی , تنها دستاورد این سیاست برای جامعه جهانی و به ویژه امریکا بود; تجربه تلخی که میلیون ها امریکایی با چشیدن آن و با درون نگری و ژرف اندیشی نسبت به آینده , سخت مصمم شدند که از تکرار و درگیری در چنین مخاصماتی در دیگر نقاط عالم , به هر ترتیب ممکن اجتناب ورزند.
مقارن با این تحولات , ریچارد نیکسون ـ ریاست جمهوری آمریکا ـ در سال 1968 میلادی بر اریکه قدرت نشست و سعی کرد تا از کوته بینی رهبران پیشین برکنار ماند. در نتیجه , با رهیافتی نوین در صدد ترمیم و تغییر سیاست خارجی بیمار , فرسوده و ناکارآمد واشنگتن برآمد.
بدین ترتیب , نیکسون راهبرد نوین سیاست خارجی خود را با هدف ترمیم سیاست برون مرزی و التیام زخم های درونی جامعه امریکا پایه ریزی کرد که اصطلاحا با عنوان دکترین نیکسون یا سیاست مشارکت جمعی از آن یاد می شود. براساس این نظریه , دولت آمریکا هرگونه حمایت مادی و معنوی را از کشورهای دوست و هم پیمان در اقصی نقاط جهان به عمل می آورد; اما با درک خطرات و روح کارزارهای چریکی , از هر گونه دخالت مستقیم نیرو براساس سنت های گذشته خودداری کرده و متحدان , خود می بایست عامل استفاده از کمک ها و مجری تلاش های نجات بخش برای بقا و دوام خویش باشند. در قلب دکترین نیکسون , این هدف جای داشت که ممالک مواجه با خطر داخلی و خارجی , باید مسئولیت اولیه دفاع از خود را برعهده گرفته و به ویژه می بایست تامین نیروی انسانی را نیز تقبل می کردند.
پیرو این سیاست , کارگزاران دولت آمریکا با درک اینکه عدم حضور مستقیم در نقاط راهبردی جهان , به خطر افتادن منافع آن کشور و جهان غرب را به دنبال خواهد داشت , به تحکیم پایه های قدرت برخی از کشورها به منظور پاسداری از منافع خود , بدون ضرورت حضور در کانون های بحران خیز پرداختند. براین اساس , برخی کشورهای متمایل به بلوک سرمایه داری و گزینش شده در جهان سوم , در حالی که عمدتا بر امکانات و منافع خود متکی بودند , می بایست نقش سیاسی و نظامی فعالی را نیز در منطقه خود ایفا کرده و از این طریق به توزیع بار حفظ ثبات جهان و ایدئولوژی غرب که پس از جنگ جهانی دوم تقریبا به تنهایی بر دوش آمریکا بود , یاری می رساندند. در نتیجه واشنگتن توانست خود را از زیر بار مسئولیت بحران های بزرگ در برخی از نقاط جهان , رها سازد و منافع خود را از طریق قدرت های محلی پاسداری کند.
مقارن با این تحولات , در منطقه خلیج فارس که بی تردید از مهم ترین و حساس ترین مناطق جهان در نگرش ژئوپولتیک و محاسبات ژئواستراتژیک بود , دگرگونی های عمده ای پدیدار شد که خلا قدرت از مهمترین آنها بود. در اواخر دهه 60 میلادی , دولت انگلستان اعلام کرد که پس از 150 سال حاکمیت سنتی , نیروهای خود را از منطقه خلیج فارس بیرون خواهد برد. البته دلایل این پدیده تاریخی را باید در یک رشته علل و زمینه های اقتصادی اجتماعی جست و جو کرد.
پس از اعلام رسمی این موضع , جهان غرب به رهبری امریکا با طرح مسئله خلا قدرت , نگرانی خود را از عواقب ناگوار احتمالی آن بروز داد. نگرانی عمده آمریکا در این مقطع در مورد مسئله خروج ارتش انگلستان از شرق کانال سوئز و به ویژه , منطقه خلیج فارس آن بود که با ایجاد خلا قدرت , به جای آزاد شدن صحنه برای نفوذ بیشتر واشنگتن , زمینه نفوذ کمونیسم و رشد و گسترش جنبش های انقلابی در این ناحیه فراهم شود سیاستمداران امریکا با درک و تحلیل اوضاع داخلی و جهانی پس از جنگ در ویتنام , دو نکته اساسی را در ارتباط با مسئله خلا قدرت در خلیج فارس , اساس کار خود قرار دادند :
.1 احتمال به مخاطره افتادن منافع جهان غرب
.2 عدم توان دخالت مستقیم نظامی به عنوان نیروی جایگزین براساس راهبرد نیکسون .
بر این اساس بر بهره گیری از همکاری های منطقه ای تاکید شد تا با رفع این خلا از پیامدهای ناگوار احتمالی آن جلوگیری شود. با این مقدمات , دکترین نیکسون در نخستین میدان آزمایش جدی و عملی , بازتاب خود را بر منطقه خلیج فارس , با سیاست دو ستون یا دو قلو نشان داد.
برمبنای این سیاست , دولت های ایران و عربستان سعودی به عنوان دو ستون اصلی و مکمل , وظیفه حراست از منافع جهان غرب و پر کردن این خلا را در منطقه بسیار حیاتی خلیج فارس و دریای عمان , عهده دار شدند. اما ایران با استفاده از مجموعه کارآمدی نظیر : توانایی مادی و نظامی عمده , موقعیت راهبردی جغرافیایی در شمال و جنوب , ثبات نسبی دولت مرکزی , به ویژه پس از فروکش کردن موقت جریان های انقلابی در ابتدای دهه پنجاه شمسی , و وجود فردی جاه طلب نظیر محمدرضا پهلوی در راس کشور که برای اجرای چنین نقشی حتی در ماورای مرزهای کشور خویش اشتیاق وافر و بلند پروازانه ای داشت , به عنوان نیروی برتر و ممتاز منطقه انتخاب شد و عربستان در درجه دوم و بیشتر از دیدگاه تامین کننده مالی و تبلیغاتی برنامه های امنیتی مورد توجه قرار گرفت .
علاقه مندی رژیم ایران برای اجرای چنین نقش پدر سالارگونه ای را عوامل محرکی همچون : افزایش یکباره قیمت نفت پس از جنگ 1973 اعراب و اسرائیل و همچنین , اجازه فروش هرگونه تسلیحات نظامی در بالاترین سطوح فن آوری از سوی دولت امریکا , شدت و قوت بخشید.
پیرو این تحولات , دولت ایران به یکباره به خریدهای بسیار گزاف و انبوه جنگ افزارهای بسیار پیشرفته که حتی گاه در کشورهای سازنده نیز در مراحل تولید آزمایشی بوده مبادرت ورزید که واشنگتن در همسویی و همگامی با دکترین نیکسون , موثرترین عامل تامین آن بود. بدین ترتیب , تمامی شرایط برای تبدیل ایران به یک قدرت مطلقه منطقه ای در خدمت منافع اردوگاه غرب فراهم آمد. اشتهای جنون آمیز شاه برای خرید اسلحه در طی چند سال به تشکیل ارتشی مجهز و کارآمد انجامید که آماده اجرای نقش امنیتی و دادن تلفات , حتی خارج از چارچوب سر حدات خود بود. این ساختار میلیتاریستی بسیار فراتر از علایق و راهبردهای امنیتی ملی بود و ایران در نقش بدل گونه یک ابرقدرت کوچک بر میزان دخالت خود در خارج از مرزها افزود و به کرات نیز بر اجرای چنین نقشی در تامین امنیت کشورهای منطقه , تاکید ورزید.
هماهنگ و همسو با تمامی این تحولات مطرح شده , رژیم پهلوی به ارسال تسلیحات جنگی برای برخی از دولت های محافظه کار منطقه اقدام کرد و با اعزام مستقیم نیروهای نظامی به سرکوبی جنبش های چریکی در بلوچستان پاکستان و ظفار عمان یاری رساند; رخدادی که نمونه روشنی از چگونگی پیدایش و عملکرد یک قدرت جهان سومی با تاثیر از تحولات بین المللی بود.
جنبش ظفار که از اوسط دهه 60 میلادی در جنوب سلطنت عمان شعله ور شد , مولود یک سلسله شرایط عینی و تحولاتی بود که در داخل سرزمین عمان و در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه وجود داشت و بر عواملی چون تفاوت ها و تضادهای منطقه ای , استبداد و توسعه نیافتگی , رقابت بین دستگاه سلطنت و امامت , استعمار سنتی بریتانیا , اوج گیری جنبش های آزادی بخش در جهان عرب , تکاپوهای خصمانه دولت های غربی برای دستیابی به منابع نفت منطقه , استعمار قبیله ای و رشد و آگاهی سیاسی مردم , تاکید بیشتری داشت .
همزمان با گسترش اعتراضات و ناتوانی دیکتاتور فرتوت عمان (سعید بن تیمور) , پسرش در یک جا به جایی قدرت بر تخت سلطنت جای گرفت تا بتواند با اقداماتی نوین و پیشگیرانه از توسعه جنبش ظفار ممانعت کند. اما با وجود دگرگونی در ارکان سیاسی و اجرایی عمان و امید فراوان به ایجاد تحولات عمیق در جبهه نبرد , برتری جبهه خلق ادامه یافت . پیامد چنین امری , تحول در سیاست خارجی دولت مسقط و تبدیل سیاست درهای بسته و انزوا به درهای باز با هدف کسب حمایت از سوی دولت های منطقه بود.
بنابراین , در نهایت از رژیم پهلوی , به عنوان قدرت اول نظامی حوزه خلیج فارس درخواست کمک شد و آن رژیم هم مشتاق اجرای چنین نقشی در اولین میدان جدی برای امتحان و ابراز قابلیت انجام کار , به طور گسترده ای با اعزام مستقیم نیروی انسانی و تجهیزات پیشرفته در مسئله ظفار درگیر شد. اشتیاقی که مجموعه دلایلی همچون : تعهد رژیم پهلوی به غرب برای پاسداری از منطقه خلیج فارس مجاورت کانون بحران با گلوگاه حیاتی هرمز , مبارزه با توسعه نفوذ اردوگاه شرق در خلیج فارس , جلوگیری از گسترش اندیشه های جنبش ظفار در منطقه و ستیزه با دولت چپگرای یمن جنوبی , به آن شدت می بخشید. البته می بایست این توجیه ها و استدلال ها را که به منظور دفاع از مشروعیت چنین عملکردی عنوان می شد , در یک نگرش دو سویه مورد بررسی و ارزشیابی قرار داد; زیرا نبرد ظفار , دستاوردهای مثبت و منفی نظامی , سیاسی و اقتصادی متعددی را برای ایران به همراه داشت که برخی از این نتایج , برخلاف انتظارات و در جهت معکوس اهداف رژیم پهلوی پدیدار شد.
جنگ ظفار به لحاظ شیوه های مبارزه چریکی و ضد چریکی و دامنه وسعت و مدت آن , صفحه ای کاملا مشخص و متمایز از دفتر تاریخ معاصر ایران است ; ارتش ایران برای نخستین بار در عملیاتی برون مرزی شرکت کرد , در حالی که هیچ گونه تعدی ارضی صورت نگرفته بود. بدین ترتیب , نیروهای مسلح ایران بر تجارب نظامی خود افزودند و در یک نبرد واقعی که مدت های مدیدی با آن آشنا نبودند , به تمرین آموخته های خود و آزمایش تسلیحات موجود پرداختند. از دیدگاه فنون رزم در یکی از خشن ترین و ناشناخته ترین مناطق طبیعی به نبرد اقدام کردند و با اعزام ده ها هزار نیروی نظامی و انبوهی از تجهیزات و تدارکات از فاصله سه هزار کیلومتری , برجسته ترین عملیات ترابری و لجستیک خود را با موفقیت انجام دادند و در نهایت , در نبردی که هر چند دور از خانه صورت گرفت , به پیروزی رسیدند. نیروهای ایران امکان این را یافتند که فعالیت و تحرکات نظامی و امنیتی خود را تا منتهی الیه جنوب سرزمین عمان , امتداد دهند و قدرت مانور آنان با استیلای کامل بر چگونگی اداره تنگه هرمز به اوج رسید.
ایران با شرکت در سرکوبی جنبش ظفار , دولت عمان را به یکی از مهم ترین شرکای سیاسی , نظامی و اقتصادی خود در منطقه خلیج فارس تبدیل کرد; امری که گاه از حالت روابط دوستانه خارج شده و نمودی از نوعی فرمانبرداری بی چون و چرا در آن به چشم می خورد و نشانگر امتنان و سپاس عمان از اقدامات رژیم پهلوی در دوران تنگدستی و تنهایی حکومت مسقط بود.
سلطان عمان در ارتباط تنگاتنگ با سیاست های رژیم پهلوی در منطقه عمل می کرد و در حقیقت , به منزله نیروی موازنه و واسط میان تهران با سایر شیوخ عرب به شمار می رفت . دولت عمان , همواره از جبهه گیری های ایران در خصوص نوسانات قیمت نفت حمایت می کرد و ایران در میان کشورهای صادرکننده کالا و خدمات به مسقط , از موقعیت ممتازی برخوردار بود; به طوری که تراز بازرگانی میان دو کشور در شش ماهه اول سال 1351 , مثبت 1259 در برابر منفی 149 بود .
مسقط در هنگام جبهه گیری اعراب علیه ایران در سال 1354 که منجر به فراخوانی سفرای ایران از آن کشورها شد , اعلام کرد که هیچ گونه نقشی در تصمیم گیری های مذکور نداشته است . و با اجرای یک سلسله رایزنی های سیاسی , نقش مهمی را در تعدیل تنش های موجود و تداوم روابط تهران با شیوخ خلیج فارس به عهده گرفت .
از دیدگاه سیاسی , با شکست جنبش ظفار; توسعه نفوذ شوروی در خلیج فارس متوقف شد; امری که در صورت وقوع , میزان قدرت و میدان فعالیت های دولت ایران را علاوه بر مناطق شمالی , در جنوب نیز بسیار محدود می ساخت و منطقه برای برخوردهای میان نیروهای اردوگاه شرق و غرب و در نتیجه , حضور بیشتر ابرقدرت ها مساعدتر و آماده تر می شد.
از لحاظ اقتصادی , جریان سیال انتقال نفت به بازارهای جهانی که ایران به شدت نیازمند تداوم آن بود , ادامه یافت . اما با وجود این , رژیم پهلوی به طور اغراق آمیزی بر خطر وجود چریک های ظفار برای فروش نفت خود و سایر کشورهای خلیج فارس و احتمال مسدود شدن تنگه هرمز تاکید داشت ; امری که بیشتر , جنبه تبلیغی آن مدنظر بود و در حقیقت , به قول آندره فونتن مورخ و روزنامه نگار برجسته فرانسوی ـ تنگه هرمز آنقدرها هم باریک نبود که بتوان آن را مسدود کرد , با این حال می توانست به عنوان ابزار فشاری برای پاره ای دولت های چپگرا و بهره برداری بلوک شرق درآید و در درازمدت , منافع ایران را تهدید کند.
در کنار دستاوردهای مثبت , پاره ای نتایج منفی نیز به قرار زیر جلوه می نماید :
ده ها تن از نیروهای ایران , به دور از خانه و در سرزمینی غریب جان سپردند و میلیون ها دلار بودجه ای که می توانست با اندکی دوراندیشی و عدم بلندپروازی برای کشوری که در مراحل ابتدایی نوسازی و عمران بود و می بایست در مناطق بسیار محروم آن صرف شود , بر باد رفت . هزینه های این عملیات تا ریال آخر , برعهده رژیم پهلوی بود.
از سوی دیگر , اعزام نیروهای نظامی به ظفار , رژیم پهلوی را در تعارض شدید با گروه های سیاسی و نظامی داخلی و خارجی قرار داد. گروه های انقلابی در یک جبهه گیری هماهنگ , همواره سیاست تهران را در ظفار مورد نکوهش قرار داده و آن را در راستای اهداف دولت های غربی قلمداد کردند که سعی در سرکوب جنبش های انقلابی منطقه داشتند. در حقیقت , شراکت رژیم پهلوی در خاموشی حرکت ظفار , سیمای ایران را در نزد مردم منطقه مخدوش می ساخت .
از دیدگاه سیاسی و روابط منطقه ای , دولت های کوچک عرب خلیج فارس با هراس از گسترش دستگاه نظامی ایران و با نگرش تردیدآمیز به عملیات نظامی و حضور نیروهای مسلح آن در ظفار , ضمن دوری تدریجی از سیاست های تهران , به ایجاد یک نظام هماهنگ سیاسی , اقتصادی و نظامی در قالب شورای کشورهای خلیج عربی و خبرگزاری خلیج عربی روی آوردند. و در نهایت , اقدام ایران موجبات آسایش و مصونیت نیروهای امریکایی و انگلیسی که در واقع می بایست آنان در جهنم سوزان ظفار گرفتار می شدند , فراهم آورده و آنها بدون تحمل هیچ گونه زحمتی از دستاوردهای سرکوب جنبش ظفار در جهت آرامش منطقه به منظور انتقال معمول نفت و حفظ حکومت های محافظه کار منطقه و جلوگیری از توسعه بلوک رقیب بهره مند شدند. به تدریج نیز بخش عمده ای از نیروهای نظامی امریکا در پایگاه های راهبردی عمان استقرار یافتند.
در فرجام سخن باید گفت , آنکه آفتاب حکومتش بر لب بام بود و چون زرد برگی در چنگال تندباد حوادث گرفتار آمده قادر به حفظ تخت سلطنت خود هم نبود , سعی در تثبیت پادشاهی دیگر در آن سوی آب ها کرد. و شگفت از بازی های زمانه ; زیرا آنکه در شرف سقوط بود , به حکومتش ادامه داد و آن دیگری , اسیر در طوفان خشم ملت خود بر باد نیستی رفت .