* به نظر مى رسد بازارها در شکل گیرى شهرها نقشى اساسى ایفا کرده اند به گونه اى که تصور شهر بدون وجود بازار بسیار دشوار است. از این منظر تعامل بین بازار و شکل گیرى شهر را چگونه مى توان تبیین کرد؟
** پیش از اینکه وارد بحث بازار شویم بهتر است به شکل گیرى و پیدایش شهر بپردازیم. براساس مطالعات باستان شناسى انجام شده، خاستگاه شهر در منطقه اى است که آن را خاورمیانه مى نامیم و یا در یک مفهوم وسیع تر، در شرق، در برابر غرب یا در سطح خرد ترش در فلات ایران بوده. جایى که به قول ویل دورانت گهواره تمدن بشرى قلمداد مى شود. در زمینه پیدایش شهر نظریه هاى متفاوتى عنوان شده که قدر مسلم دو عامل اساسى در این رابطه نقش آفرین تر بوده اند. یکى حکومتها و دولتها که براى مقاصد خویش، سکونت گاههایى را به وجود آوردند و در آن اقتدار خویش را گسترده کردند. دوم مراکز یا مکانهایى که در مسیر شاهراه هاى مهم اقتصادى جهان قرار داشته اند و تجمع انسانها را سبب مى شدند.
* آیا شرایط مساعد اقلیمى و طبیعى در برپایى شهرها مؤثر نبودند؟
** بى تردید مؤثر بودند. به همین جهت عده اى بر این باورند که میان دو رود «بین النهرین» خاستگاه اولیه شهر بوده است و اولین شهرها در این نقطه به وجود آمدند. به هر حال آنچه که مسلم است، در آن ناحیه اى که ما آن را «شرق اسلامى» مى نامیم شهر به وجود آمده و کانون آن را نیز فلات ایران و میان دو رود مى دانیم. شهر مرکز تجمع توده هاى مردم از یکسو و از سوى دیگر دولت، حکومت، ثروتمندان، صاحبان صنایع و حرف، اندیشمندان و دین ورزان بوده، بر همین اساس مجموعه اى از عناصر و اجزا را بنا به ضرورتى که داشته است در خود به وجود مى آورده است.
این اجزا و عناصر تا پیش از دوران مدرنیته یعنى ورود نوگرایى و تجدد از غرب خودش را حفظ کرده است. از اواخر دوران قاجار که حرکتهاى نوگرایانه آغاز مى شود و در دوره پهلوى شدت بیشترى پیدا مى کند، این عناصر و اجزا نقششان تضعیف مى شود و به شکل کنونى در مى آید. این اجزاو عناصر شامل ارگ، برج و بارو، محلات مسکونى ، نهادهاى دینى و بازاربوده که قلب شهر را به وجود مى آورده است.
* آیا بازارها در ابتدا، به عنوان یک عامل مهم اقتصادى، تجارى مبنایى براى تشکیل شهرها بودند یا ابتداشهرها پدید آمدند و در دل آنها بازارها رشد کرده است؟
** وقتى از بازار صحبت مى کنیم، دو مفهوم در ذهن تداعى مى شودکه مفهوم اول آن مبادلات اقتصادى و جریانات پولى است. دوم به عنوان یک عنصر ساختمانى مد نظر قرار مى گیرد که این دو در پیوند با یکدیگر قرار دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند. هنگامى که شهرها توسط دولتها ساخته مى شدند، نیاز به عنصر بازار کاملاً مشهود است و طبیعتاً آن را ایجاد مى کردند.
بارزترین نمونه در این خصوص بازار اصفهان در عصر صفویه است که هنگامى که اصفهان به عنوان پایتخت انتخاب شد، بازار را در آن به وجود آوردند.
ولى گاه دیده شده که بازار به صورت خود جوش پدید آمده است. یعنى در اثر ارتباطات اقتصادى در مکانى خاص بازتاب فضایى پیدا کرده و محلى به صورت بازار پدید آمده و بعد سازماندهى شده و به مرور شهر در اطراف آن شکل گرفته است. نمونه هاى این گونه شهرها، شهرهاى ناحیه خزرى است که قبلاً بازارهایى صرفاً دوره اى، هفتگى و یا ادوارى بوده اند مثل دوشنبه بازارها و ... و یا مانند سارى، قائم شهر که تا قبل از عصر پهلوى روستاهایى بودند که به علت تشکیل بازار در آنها، رشد پیدا کردند و به مرور به شهر تبدیل شدند.
* در غرب چطور ؟ آیا محورهایى که در شرق باعث تشکیل بازارها شده، در غرب هم وجود داشته؟
** بى شک تفاوتهاى بنیادینى در این زمینه وجود داشته است. وقتى به سیر شهرنشینى در شرق و غرب نظرى بیفکنیم، ملاحظه مى کنیم که در غرب در قرن دهم و یازدهم است که به تدریج جامعه بورژوازى و شهروندى در مقابل جامعه فئودالیته شکل مى گیرد که «ونیز» بهترین نمونه آن است. در مرحله اول در یونان و روم باستان، بازارها شباهت زیادى به بازارهاى ایرانى دارند، زیرا در یک حوزه تمدنى قرار مى گرفتند و آن را حوزه تمدن مدیترانه اى مى نامیدند که شامل کشورهایى مثل ایران، مصر، یونان و روم بوده، این کشورها همچنین در تعامل، تأثیر پذیرى و تأثیر گذارى بر یکدیگر بوده اند.
اما در مرحله دوم، تفاوتهاى بنیادینى دیده مى شود. یعنى وقتى که شهرها شکل مى گیرند، آن بافت قدیمى کنار گذاشته مى شود و ساختارهاى جدیدى به وجود مى آید که با شرق متفاوت است. کشورى مثل ایران که داراى تنوع جغرافیایى، آب و هوایى فراوان است، نسبت به جلگه مسطحى مانند اروپا، محصولات متنوع ترى تولید مى کرد که براى تبادل این محصولات نیاز بیشترى به بازار داشت، پس اگر ما بگوییم خاستگاه بازار چه به لحاظ کارکرد اقتصادى آن و چه به لحاظ فیزیکى مشرق زمین بوده، سخنى به گزاف نگفته ایم. مطالعات تاریخ نشان مى دهد تعاملات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى در این بخش بیشتر بوده و حتى بسیارى از اصطلاحاتى که همین امروز درغرب به کار مى رود، از شرق به غرب رفته است مثل همین اصطلاح «بازار» که در اسپانیا و اروپاى مرکزى هنوز استفاده مى شود.
* آیا ایجاد بازار به شکلى که هر صنف راسته خودش را داشته باشد و معمارى آن براى کارکرد مشخصى شکل گرفته باشد از ایران به غرب رفته است ؟ و مستنداتى در این باره وجود دارد؟
** تفکر بازار، یک تفکر شرقى است. اگر بخواهیم به عقب برگردیم و تاریخ را مرور کنیم، بهترین دوران براى به دست آوردن چنین مستنداتى دوره صفویه است که ایران در تعاملات گسترده ترى با اروپا قرار مى گیرد که مقارن با ورود پرتغالیها، اسپانیایى ها و انگلیسى ها به ایران است که آنها نه تنها ثروت فراوانى را بردند، بلکه بسیارى از عناصر فرهنگى توسعه را نیز اخذ کردند و به شکل نوینى به کار گرفتند. به عنوان مثال سفیر اسپانیا در ایران در دوره شاه عباس به نام سیلوا فیگورا گارسیا وقتى به ایران مى آید و بازار لارستان را براى اولین بار مى بیند تحت تأثیر قرار مى گیرد و مى گوید: هیچ بنایى به زیبایى و مجللى این بازار ندیده ام. این بنا مى تواند زینت بخش شهرهاى اروپا گردد. او چنین تفکرى را با خود به اسپانیا مى برد و در آنجا پیاده مى کند.
* آیا بازار صرفاً کارکرد اقتصادى داشته یا اینکه تأثیر بازار در تمام عرصه هاى زندگى قابل بررسى و پیگیرى است؟
** تأکید ما در مورد بازار نباید تنها به عنوان یک نهاداقتصادى باشد. بازار کارکردهاى وسیعى داشته و نقش آفرینى آن در بسیارى از حوزه ها اعم از سیاسى، اجتماعى، ایدئولوژى، مذهب و فرهنگ قابل مشاهده است. شاید در حال حاضر برخى از این کارکردها ضعیف شده باشد. اما در کل بین بازار، مسجد جامع و ارگ یک پیوند تنگاتنگ فضایى وجود دارد و در مجاورت است که مردم در آن جمع مى شده اند تا ببینند چه اتفاقاتى در شهر و کشور افتاده است. به این طریق در بازار تبادل فکر و خبر مى شده است و اصلاً همین جارچى ها در بازارها بودند که اطلاع رسانى مى کردند، روستایى ها هم که براى خرید یا عرضه کالا به بازار مى آمدند از این طریق در جریان تحولات قرار مى گرفتند. از سوى دیگر تجار و کسبه در بازارهاى ما صرفاً تفکر اقتصادى نداشتند و خودشان صاحب فکر بودند، اهل کتاب بودند. مثلاً عطار نیشابورى با توجه به کراماتى که داشت، خودش در بازار عطارى داشت.
* همین الآن هم هنوز مى توان بناى مدارس را دربازارها مشاهده کرد. یعنى تجار و بازاریان از علم و تحصیل و گسترش آن حمایت مى کردند ولى به نظر مى رسد امروز این نگرش در بازار عوض شده است؟
** بله، حکومتهایى مانند صفویه، زندیه و ... بازار را به وجود مى آوردند چون دوام فعالیتهاى اقتصادى، فرهنگى و اقتدار نظامشان به بازار وابسته بوده است. در دوره معاصر نیز بازار نقش پررنگى در تحولات سیاسى داشته است. اگر بازاریان در جنبش مشروطیت شرکت نمى کردند، شاید این جنبش به سرانجام نمى رسید. وقتى بازاریان، بازار را تعطیل مى کردند، اقتصاد فلج مى شد و تبادل خبر صورت نمى گرفت و همین خبر تعطیلى بازار نیز به صورت وسیع پراکنده مى شد و در کل شهر فلج مى شد و شهر که فلج شود، حوزه نفوذ خود را نیز از دست مى دهد و در اثر آن کل حکومت با مشکل مواجه مى شود.
در این مورد شاید نام ملک التجار را شنیده باشید. او کسى بود که از سوى بازاریان انتخاب شد و داراى فکر و اندیشه بود و مثل یک وزیر اقتصاد، اقتصاد مملکت را مى چرخاند.
* شما بر نقش بازار در شرق و اقتباس بازار توسط غربیها از ما تأکید مى کنید، درحالى که از سوى دیگر ما در تاریخ مى خوانیم که در یونان باستان و در شهرهایى مثل آتن با جمعیت بالا، سیستم لوله کشى پیشرفته و امکانات شهرى فراوانى وجود داشته است. این شهرها براساس چه اندیشه و طرحى ایجاد شده اند و اگر به واقع چنین شهرهایى وجود داشته، چگونه مى توان گفت که بازار ها از شرق به غرب رفته است؟
-** در غرب شهرها عمدتاً براساس خواست دولتها به وجود آمده اند. به همین خاطر به آنها police و دولت، شهر گفته مى شود. اما در شرق علاوه بر دولتها، بازار نیز نقش مهمى در شکل گیرى شهرها داشته است، از سوى دیگر همانطور که گفتم تمام این جوامع در زیر مجموعه حوزه تمدنى مدیترانه قرار مى گیرند که با یکدیگر پیوند و تعامل داشته اند. فرهنگ ایرانى در ۳ مقطع زمانى به طور گسترده بر تاریخ جهان تأثیرگذار بوده است. زمانى که اسکندر به ایران حمله مى کند، زمانى که مسلمانان به ایران حمله مى کنند و زمانى که مغولان به ایران حمله مى کنند.
* با توجه به اینکه بازار علاوه بر کار کردهاى اقتصادى داراى کارکردهاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى نیز هست، این قدرت بازار از کجا ناشى شده است که توانسته چنین تأثیرات گسترده اى داشته باشد؟
** تا پیش از گسترده شدن رسانه هاى گروهى و آمدن رادیو، مطبوعات و... انسانها مى بایست در یک ارتباطات همگانى با یکدیگر قرار مى گرفتند و این ارتباط نیاز به یک فضایى داشته است. در این مورد دو عنصر اساسى نقش بارزى داشته اند یکى میدان عمومى که مردم براى مراسم اجتماعى، مذهبى و سیاسى در آن جمع شده اند و جاى دیگر بازار است که نقشهاى فراوانى داشته است.
* اما این پیوند ها و کارکردهاى بازار امروزه تضعیف شده است و کمتر به چشم مى خورد. چه دلایلى براى این امر مى توان بر شمرد؟
** مهم ترین عامل را مى توان در آمدهاى نفتى دانست. دلارهاى نفتى، دولت را از ملت و اقتصاد برپایه فعالیتهاى مردمى و بازار جدا مى سازد. درآمدهاى دولت تا پیش از استخراج نفت وابسته به فعالیتهاى اقتصادى مردم بود، که مردم با زراعت و صنایع و... این درآمدها را تأمین مى کردند. اما با تأمین درآمدهاى نفتى گسستى در این روند ایجاد شد و به دولت این امکان را داد که مستقل از بازار به فعالیتهاى خود بپردازد. بر همین اساس امروز شما مى بینید که دولت مى تواند لودربیاورد و بخشى از بازار را خراب کند تا خیابانها را تعریض نماید، بدون اینکه با مقاومتى روبرو شود.
* در حال حاضر پاساژ ها و مراکز خرید مدرن در برابر بازارهاى سنتى قرار گرفته اند. این دو نسبت به همدیگر داراى چه ضعفها و برترى هایى هستند و چه چیزى در اختیار ما قرار مى دهند؟
** این جا تعامل و تقابل سنت و مدرنیسم را مى توانیم مشاهده کنیم. خیابانهاى جدید تأسیس مى شود، مغازه ها به کنار خیابانها مى آیند، پاساژ ها ایجاد مى شوند و برخى فعالیتهاى اقتصادى از بازار کنده مى شوند و به مکانهاى جدید وارد مى شوند ولى پیوند زیرین این فعالیتها با بازار همچنان برقرار است و هنوز کالاها از طریق بازار توزیع مى شوند. اما تحولات چند دهه اخیر سبب رشد بخش خصوصى شده است. این بخش که اکنون با امکانات ویژه خود وارد فعالیتهاى اقتصادى شده است، با بازار ارتباط چندانى ندارد. بر همین اساس در تقابل با بازار قرار گرفته و در مواردى سبب تقابل دولت با بازار شده است. اما یک تفاوت بنیادین در این جا قابل مشاهده است که من اسم آن را «اصالت» مى گذارم که در مقابل عدم اصالت یا ریشه مفهوم مى یابد. آنچه که در مغازه ها و پاساژهاى کنونى به چشم مى خورد فاقد عنصر اصالت است. یعنى کاسب و فردى که مشغول فعالیت اقتصادى است در گام نخست به منفعت و سود از طریق فعالیتهاى اقتصادى مى اندیشد و پیوند بین خود و جامعه را فقط از طریق فعالیتهاى اقتصادى مى بیند. حتى با همسایه هاى مجاور خود نیز از این زاویه رابطه برقرار مى کند. اما در بازار پیوندها اصیل تر و عمیق ترند.
براى مثال در بازار اگر تاجرى که داراى اسم و رسم بوده، دچار مشکل اقتصادى مى شد، سایر تجار به حمایت از او بر مى خاستند. یا صندوق هاى قرض الحسنه اى در بازار دیده مى شود که هم از خود بازاریان و هم از افراد نیازمند حمایت مى کند. یکى دیگر از تفاوتهاى بین مراکز خرید مدرن و بازار، تفکیک اصناف است. شما هم اکنون در بازار بزرگ تهران ملاحظه مى کنید که بازار مسگرها، بازار طلا فروشان و... از همدیگر جدا هستند و در عین حال هر یک بین خود داراى پیوندهاى عمیقى هستند که اجازه نمى دهند عنصر نامطلوب وارد آنها شود و آنجا را برهم ریزد و همچنین اجازه نمى دهند که عنصر مطلوب از بین برود. اینها تفاوت هاى اصلى وعمده بین بازارهاى سنتى و پاساژهاى کنونى است.
* گویا دربازارهاى جدید یک روند متفاوت دیده مى شود. چرا که همه چیز شکل ماکتى و مصنوعى پیدا کرده. امروز دیگر پیوندهاى عاطفى بین کاسب و خریدار که زمانى به انسجام و سازگارى یک جامعه کمک مى کرد وجود ندارد. شما در فروشگاههاى زنجیره اى کالاى مورد نیاز خود را در داخل چرخ دستى مى گذارید و به سراغ یکى از مسؤولین صندوقها مى روید که شاید همین چند لحظه قبل شیفتش آغاز شده و اگر فردا براى خرید به همان فروشگاه بروید، فرد دیگرى پول را از شما دریافت مى کند. این روند نشان مى دهد به جاى پیوند ها و روابط انسانى که زمانى بسیار با اهمیت بود، یک رابطه از پیش تعریف شده وجود دارد که فقط به رفع نیاز خرید شما پاسخ مى گوید.
** ببینید! همانگونه که فعالیتهاى اقتصادى داراى سیکل و دور چرخشى هستند، دستاوردهاى فرهنگى نیز داراى سیکل خود هستند. بازار ما به اروپا رفته است و در آنجا تحت عنوان «پاساژ» و در آمریکا تحت عنوان «مال» هویت جدید پیدا کرده است. درحالى که پیش از این تعاملات ۴۰۰ سال اخیر در اروپا چیزى به عنوان پاساژ وجود ندارد و فقط مغازه هایى بودند در کنار خیابانها که فعالیت هاى اقتصادى داشتند. پاساژ ها بعدها با الهام از بازار به وجود مى آیند به همین دلیل آن اصالتى که در بازار دیده مى شود در پاساژ ها دیده نمى شود.
* با چه سازوکارى مى توان بازار را احیا کرد؟
** در اروپا با این موضوع با تدبیر برخورد شده است. در اروپا شهرهایى را مى بینیم که قدمت ۴۰۰ یا ۵۰۰ ساله دارد که هسته اولیه و مرکزى آن شهرها بخوبى حفظ و ساماندهى شده است و کارکردها و نقش آنها به مرور تضعیف نشده است.
به تعبیر دیگر این مراکز شهرى با قدمت چهارصد، پانصد ساله روح و ترنم زندگى را به سایر بخشها تزریق مى کنند. وقتى به شبکه راه آهن اروپا نگاه کنید، مشاهده مى کنید که ایستگاه مترو دقیقاً در مرکز شهر و شلوغ ترین نقاط ایجاد شده است و ساختمانها را نگهدارى، مرمت و ترمیم مى کنند. اما در ایران ما بافت را نابود مى کنیم، چون مى گویند فرسوده است. در حالى که راه حل مناسب، ترمیم و بازسازى است نه تخریب.... ما با اصطلاح نوستالژى و غم دورى از گذشته آشنا هستیم. نوستالژى یعنى درد و دریغ از گذشت زمان. وقتى یک اروپایى وارد بخش قدیمى شهر مى شود، حالت نوستالژى از روح و جسمش خارج مى شود. یعنى احساس هویت مى کند و مى گوید: من داراى اصل و نسب و گذشته هستم. ما امروز به چنین احساسى نیاز داریم که سنت هایمان را در بازتابهاى فضایى زندگیمان ببینیم تا از آنها روح بگیریم و سرزنده و شاد به زندگى ادامه دهیم.
* بازارهاى ما به دلیل اینکه منابع اقتصادى داشته اند و تجلیگاه نو آورى بوده اند، به نوعى میراث فرهنگى، بناهاى باستانى و تاریخ معمارى را در دل خود نهفته دارند. آیا از این جنبه نباید غیر از دیدگاه اقتصادى دوباره از دیدگاه فیزیکى و کالبدى بازارهاى ایرانى را مورد توجه قرار دهیم؟
** بله، این کار ضروریست. در اصل ما باید با زنده سازى دوباره بازارها که انعکاسى از هویت ماست، خود واقعى مان را زنده کنیم اما چگونه مى توانیم این کار را انجام دهیم، هنگامى که نمى توانیم چند متر از برج جهان نما بکاهیم تا میدان نقش جهان را که جزو آثار ملى و جهانى است، نجات دهیم؟ من امیدوارم روزى فرا رسد که همه ما اعم از مردم و مسؤولین با قاطعیت و صلابت در راه حفظ میراث فرهنگى کشور گام برداریم.
* سپاسگزارم.