تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۶۳۸۶۳

ایران در آیینه مطبوعات جهان


نویسنده:‌ اسلاوج زیزک (Slavoj Zizek)
جنگ علیه تروریسم

هر ساختار قدرتی باید به یک تهدید پنهانی و اساسی متکی باشد، بدین مفهوم که قوانین دموکراتیک رسمی و محدودیت‌های قانونی هرچه باشد، در نهایت ما می‌توانیم هر آنچه را که می‌خواهیم در مورد شما انجام دهیم. اگرچه، ‌در قرن بیستم این ماهیت تغییر کرد و در عوض تهدید به صورت خارجی نمایان گردید و وجود یک دشمن خارجی جایگزین آن شد. فاشیسم انگیزه‌ای جهت تهدید علیه یهود گردید و حامیان استالین دشمن خود را تهدید کردند و آمریکایی‌ها به تهدید کمونیسم پرداختند.
تمامی این تهدیدها امروزه به جنگ علیه تروریسم منتهی گشته است. تهدیدهای ناشی از این دشمن پنهان به منطق جنگ از پیش تعیین شده، مشروعیت می‌بخشد. به بیان دیگر تهدید پنهانی ناشی از تروریسم در حال حاضر، این مشروعیت را برای همه فراهم می‌سازد تا اقدامات حمایتی آشکاری را جهت دفاع از خویش اتخاذ نمایند که البته تهدید واقعی را متوجه دموکراسی و حقوق‌بشر می‌سازد!
نیچه در کتابی با عنوان Daybreak، بهترین تحلیل را از گفته‌های اخلاقی نادرست در مورد "جنگ علیه تروریسم" در دنیای امروز ارائه داده است: "دیگر هیچ کشوری نمی‌خواهد که برای ارضای میل خود برای داشتن فتوحات، دارای ارتش باشد. در عوض ارتش برای دفاع ایجاد می‌‌شود. اما این دفاع به منظور داشتن اصول اخلاقی خود و اصول غیر‌ اخلاقی کشور همسایه است؛ زیرا در صورتی دفاع معنی می‌یابد که تصور کنیم کشور مقابل در فکر تدارک حمله به کشور ماست.
بنابراین در حال حاضر تمامی کشورها در مقابل یکدیگرند: ‌آنها تصور می‌کنند که نیت کشور همسایه آنها بد و نیت خودشان خوب است. چنین تصوری غیر انسانی است و نه‌ تنها معادل جنگ بلکه حتی بدتر از آن است. ما باید از نظریه داشتن ارتش به عنوان راهی برای دفاع از خویش صرف نظر کنیم، درست همان‌گونه که در مورد تمایل به فتح و غلبه این کار را انجام دادیم."
نکته قابل توجه این است که تفاوت میان "جنگ علیه تروریسم" ‌با جنگ‌های جهانی قرن بیستم نظیر جنگ سرد این است که پیش از این دشمن، امپراتوری کمونیستی موجود بود، در حالی که امروزه تهدید تروریستی طیف وسیعی به خود گرفته است و یک مرکز آشکار ندارد، این آمریکاست که به عنوان حامی، علیه تروریسم، به شکل دشمن اصلی ظاهر گردیده است.
طرح این مقدمه می‌تواند ما را در پاسخ به این سوال یاری کند که چرا وقتی نمایندگان آمریکا اعمال جنایتکارانه عراق را بر‌می‌شمردند، به شکلی سازمان‌یافته از کاری که بدون شک بزرگترین جنایت صدام به شمار می‌آمد چشم‌پوشی کردند؟‌ و آن حمله به ایران بود! پاسخ روشن است، زیرا آمریکا و بیشتر کشورهای خارجی فعالانه عراق را در این تهاجم یاری کرده بودند و از آن مهم‌‌تر این‌ که، آمریکا در حال حاضر برای ادامه تلاش‌های صدام در جهت سرنگونی حکومت ایران برنامه‌ریزی می‌کند.
سوال دیگری نیز مطرح است، آیا ایران می‌تواند بمب هسته‌ای داشته باشد؟‌ پیش از پاسخ به این سوال می‌توان پرسشی دیگر را مطرح ساخت، چرا تنش میان هند و پاکستان به یک جنگ اساسی مبدل نگشته است؟ ساده است، زیرا هر دو طرف دارای توان هسته‌ای هستند. خوب، چرا این منطق در مورد ایران کارساز نیست؟‌ ایران باید دارای فناوری هسته‌ای گردد. بیست سال پیش،‌ ایران مورد حمله وحشیانه عراق (به پشتیبانی موثر آمریکا) قرار گرفت، بنابراین حق دارد که خطر تهدید شدن را احساس کند و برای آن به دنبال راه‌حلی باشد.
واقعیت این است که رژیم ایران "غیر منطقی" نیست، حتی می‌توان گفت که پاکستان با وجود داشتن تسلیحات هسته‌ای و برقراری روابط مخفیانه با القاعده تهدید بزرگتری به شمار می‌آید.
منبع‌: این دیز تایمز (In These Times)، 11 آگوست 2005 (20 مرداد 1384)
نویسنده: ری تیکه (Ray Takeyh)
چرا ایران یک تهدید جهانی به‌‌شمار نمی‌آید؟
در دهه گذشته، ایران با تغییری اساسی در جهت‌گیری بین‌المللی خود، منفعت ملی را به عنوان عامل تعیین‌کننده در نزدیکی به جهان، مورد توجه ویژه قرار داده است. با وجود عدم تعادل در میزان قدرت محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان، ‌سیاست خارجی ایران بر اساس اصول ثابتی که در میان تمامی نخبگان سیاسی آن مشترک است، شکل می‌گیرد. تهران با ایجاد روابط مطلوب با عناصر مهم بین‌المللی نظیر چین، روسیه و اتحادیه اروپایی درصدد به وجود آوردن "ائتلاف مورد نظر خویش" است و سعی می‌کند آمریکا را از چند جانبه کردن برخورد اجباری خود با ایران، بازدارد.
در حالی که انقلاب ایران رشد می‌کند، سیاستمدارانی که در شکل‌گیری جمهوری اسلامی حضور داشتند، به تدریج از صحنه خارج می‌شوند و یک نسل تندروتر پایه‌های قدرت را در دست می‌گیرند، اما سیاست خارجی ایران، دیگر سیاست یک کشور انقلابی نیست. رئیس‌جمهور جدید ایران که به نسل جدید تعلق دارد، به اهمیت ایجاد روابط سازنده با "دنیای اسلام، منطقه خلیج فارس، دریای خزر، آسیای مرکزی، منطقه اقیانوس آرام و اروپا" اشاره نموده است.
احمدی‌نژاد هیچ علاقه‌ای به تغییر طرح سیاست بین‌المللی ایران نشان نداده است و رهبر انقلاب که بالاترین مقام اجرایی کشور را داراست نیز با وی هم‌عقیده است. مریدان رهبر کبیر انقلاب، آیت‌الله‌العظمی روح‌الله خمینی مدت‌هاست که مأموریت خود را در صادر کردن انقلاب رها نموده‌اند و معیارهای ساده و تعریف شده منافع ملی را جایگزین آن کرده‌اند.
در واقع، تصور این که سیاست خارجی ایران در حال ورود به وضعیت جدید افراطی است، سوء تعبیری از جمهوری اسلامی و مسائل متعدد آن است.
منبع: ‌کریستین ساینس مانیتور (Uhe Christian Science Monitore)، 29 سپتامبر 2005 (7 مهر 1384)
چگونگی رابطه سازمان مجاهدین خلق و کمیته سیاست ایران
سیاست واشنگتن در برابر ایران را می‌توان به دو بخش عمده متمایز کرد. در یک‌سو افرادی قرار دارند که خواهان تعامل‌اند و از بی‌حاصل و خطرناک بودن رویارویی با ایران کاملاً آگاهی دارند. در دیگر سو گروهی از محافظه‌کاران جدید دو آتشه، خواهان رویارویی سرنوشت‌ساز با ایران هستند و براندازی رژیم ایران را در نظر دارند.
در سال 2003 میلادی، سناتور "سام براون بک" (Sam Brownback) لایحه حمایت از آزادی و دموکراسی در ایران را مطرح کرد که مورد حمایت سناتور "ریک سانتوروم" (Rick Santorum)‌ و "جان کورنین" (‌John Cornyn) قرار گرفت. این لایه سرانجام در 13 آوریل 2005 با عنوان "لایحه حمایت از آزادی در ایران" به تصویب رسید. این قانون اجازه می‌دهد "کمک‌های مالی و سیاسی... در اختیار موجودیت‌هایی که از دموکراسی و پیشبرد آن در ایران حمایت می‌کنند و مخالف دولت غیر دموکراتیک ایران هستند، قرار گیرد." در حالی که عده‌ای معتقد بودند که این کمک مالی بهتر است در اختیار گروه‌های سلطنت‌طلب قرار گیرد، برخی نیز بر این نظر بودند که سازمان مجاهدین خلق شایسته‌ترین گروه برای دریافت این کمک‌هاست.
در این میان "کمیته سیاست ایران" ‌Iran Policy Committee) IPC) از سوی مجاهدین خلق موظف شده که با زدودن عنوان تروریستی از این سازمان مقدمات براندازی حکومت ایران را از این طریق فراهم آورد. کمیته سیاست ایران (IPC)، در ماه فوریه 2005 توسط "ریموند تنتر" (Raymond Tanter)، استاد علوم سیاسی دانشگاه جورج تاون، به عنوان کانون برنامه‌ریزی سیاسی تأسیس شد. این کمیته عمدتاً‌ از افسران بلندپایه و بازنشسته ارتش تشکیل شده و اعضای آن اغلب روابط مستحکمی در کاخ سفید، پنتاگون، سرویس اطلاعاتی آمریکا و پارلمان دارند و همان‌گونه که در شعار اصلی خود آورده‌اند هدفشان تغییر رژیم ایران از طریق تقویت گروه‌های اپوزیسیون و گزینه‌های دیپلماتیک و حتی نظامی است.
ازاعضای برجسته و مهم این کمیته می‌توان به اسامی زیر اشاره نمود:‌
جیمز اکینز (James Akins)، بیل کوان (Bill cowan)، پاول لیونتال (Paul Leventhal)، نیل لیوینگستون (Neil Livingston)، بروس‌ مک‌کولم (Bruce McColm)، توماس مک‌اینرنی (Thomas McInerney)، چارلزتی‌ چاک‌نش (Charles T.Chuck Nash)، ادوراد رونی (Edward Rowny)، پاول‌ ای‌.وللی (Paul E.Vallely)، کلیر ام.لوپز (Clare M.lopez).
همچنین این کمیته از سوی تنی چند از سیاستمداران و تحلیلگران اصلی محافظه‌کاران جدید آمریکا از قبیل داگلاس فیث (Douglas Feith)، فرانک گافنی (Frank Gaffney)، مایکل‌ لدین (Michael Ledeen)، ریچارد پرل (Richard Perle)، پل ولفوویتز (Paul Wolfowitz)، دونالد رامسفلد (Donald Rumsfeld)، کوندالیزا رایس (Condoleezza Rice)، تام تانکردو (Tom Tancredo) و باب فیلنر (Bob Filner) حمایت می‌شود.
در تاریخ 10 فوریه 2005 از سوی کمیته سیاست ایران سندی انتشار یافت که در حقیقت نخستین گزارش اطلاعاتی این کمیته به‌ شمار می‌آمد. آنچه در این گزارش به روشنی به چشم می‌آید لحن، متن و نوع تبلیغات آن است که به‌ طور هراس‌انگیزی با لحن، متن و تبلیغاتی که مجاهدین خلق به‌ کار می‌برند، همگون است و بدین ترتیب کوچک‌ترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که اگر نگوییم همه، دست‌کم بخشی از آن توسط مأمورین سازمان مجاهدین خلق در آمریکا نوشته شده است.
این شیوه کماکان در گزارش‌های دوم و سوم IPC که در ماه‌های ژوئن و سپتامبر منتشر شد به چشم می‌خورد، به گونه‌ای که گزارش ماه ژوئن عمدتاً پاسخ مجاهدین به گزارش دیده‌بان حقوق بشر بود که در آن سازمان مجاهدین خلق را به شکنجه کردن اعضای ناراضی و دگراندیش متهم کرده بود. حتی اگر این نکته را هم به اغماض بنگریم باید اذعان داشت که در شورای کمیته سیاست ایران کارشناسی در خصوص مسائل ایران وجود ندارد. پیدایش IPC به عنوان نماینده سازمان مجاهدین خلق در آمریکا به طور مستقیم به ممنوعیت فعالیت مجاهدین در سال 2003 میلادی مربوط می‌شود.
تا پیش از این تاریخ، سازمان مجاهدین خلق مبارزات تبلیغاتی خود را از طریق "شورای ملی مقاومت ایران"‌ انجام می‌داد اما در اوت 2003 وزارت خارجه آمریکا نام شورای ملی مقاومت ایران را به فهرست سازمان‌های تروریستی افزود، از این‌‌رو جناح نظامی کوچک مجاهدین خلق در عراق که "ارتش آزادیبخش ملی ایران" نامیده می‌شد، در آوریل 2003 میلادی توسط نیروهای آمریکایی بمباران و خلع‌ سلاح و نابود شد. مجاهدین خلق که اینک حمایت صدام حسین را از دست داده‌اند به دنبال جلب حمایت دولت آمریکا و گروه‌های فشار مرتبط با اسراییل هستند.
این سازمان به منظور جلب حمایت غرب، خود را یک گروه پلورالیستی، غیر مذهبی و طرفدار دموکراسی نشان می‌دهد که سعی دارد نقش زنان را ارتقا بخشیده و از حقوق بشر دفاع کند. اما واقعیت این است که مهم نیست مجاهدین خلق چگونه خود را عرضه می‌کنند، ‌زیرا آنها نمی‌توانند از گذشته خویش رها شوند و آن را به فراموشی سپارند.
در این میان از رابطه مشکوک IPC و مجاهدین خلق، راه‌حل‌های مختلفی که کمیته سیاست ایران درباره ارائه می‌دهد اصلاً متقاعدکننده نیست. معضل اصلی که این کمیته با آن روبه‌روست این است که دولت آمریکا به طور غریزی نسبت به مجاهدین خلق بی‌اعتماد است زیرا تاریخچه تبلیغاتی ضد غربی این سازمان نشان می‌دهد که مجاهدین تنها تشکیلات ایرانی هستند که به قتل آمریکایی‌ها اعتراف کرده و حدود 20 سال متحد پروپا قرص صدام حسین بوده‌اند. گذشته از اینها، نگاهی اجمالی به شرح حال روسای کمیته سیاست ایران نشان می‌دهد که چرا این کانون برنامه‌ریزی سیاسی به‌ طور محرمانه برای جنگ ضد ایران اعمال فشار می‌کند.
سابقه روسای این کمیته متشکل از افسران ارشد بازنشسته نظامی، یک سفیر سابق و "کلیرام. لوپز"‌، مأمور عملیات سابق سازمان سیا (و تنها مسئول اجرایی کمیته سیاست ایران و عامل اصلی تماس با سازمان مجاهدین خلق)، نشان می‌دهدکه تخصص فردی و شغلی این افراد در جهت اجرای گزینه نظامی است نه پیشبرد شیوه‌های مسالمت‌آمیز. افزون بر این چند تن از مسئولان این کمیته نیز به "کمیته امور عمومی آمریکا اسراییل" (ایپاک)‌ IPAC و نهادهای مرتبط با آن وابسته‌اند.
در نهایت اشاره به این نکته ضروری است که هر چند یک چنین اقدامات جنجالی در کوتاه‌مدت، تبلیغی ضد ایران به شمار می‌رود، اما سرنوشت محتوم مجاهدین خلق بدین معناست که تک‌تک اعضای کمیته سیاست ایران در درازمدت در معرض وارد آوردن لطمه جدی به آبرو و حیثیت خود هستند.
منبع:‌ آسیا تایمز (Asia Times), 30 نوامبر 2005(9 آذر 1384)
نویسنده:‌ گرت اسمیت (Garehth Smyth)
دیدگاه‌های مولوی عبدالحمید
در انتخابات ریاست‌ جمهوری ما ژوئن،‌ بیش از نیمی از رأی‌دهندگان استان سیستان و بلوچستان به معین رأی دادند. محبوبیت وی از تأکیدی ناشی می‌شود که او در حق اقلیت‌های قومی و اهل تسنن به عمل آورد، اما رأی به معین در واقع لبیک به فراخوان ملاعبدالحمید ـ روحانی سرشناس و بلندپایه بلوچستان و صاحب‌نام‌ترین روحانی اهل سنت ایران ـ نیز بود. به نظر می‌رسد هویت مذهبی در سیستان و بلوچستان برخلاف کردستان، بسیار قوی‌تر از هویت قومی است.
عبدالحمید تاکید دارد که بلوچ‌های ایرانی که برای مبارزه علیه روسیه به افغانستان رفته بودند، به کشور بازگشته‌‌اند و زندگی آرام خود را از سرگرفته‌ند. او می‌گوید:‌ "هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که در بین اهل تسنن تمایلی به طالبان به وهابیت وجود ندارد، اما شیوه تفکر طالبانی در میان شیعیان،‌ مسیحیان و یهودیان هم وجود دارد. دلیلی ندارد که تبعیض در مورد سنی‌ها قائل شویم."
منبع:‌ فایننشال تایمز (Financial Times)، 30 نوامبر 2005 (9 آذر 1384)
نویسنده: بهمن نیرومند
ایران، عراق نیست
از دید آمریکا گزینه نظامی علیه ایران هرگز منتفی نبوده و شورای امنیت سازمان ملل نیز باید وارد عمل شود تا تحریم‌هایی علیه ایران وضع کند. دولت بوش برای رسیدن به این امر، به رویه‌ای کاملاً ماهرانه و دیپلماتیک روی آورده است. به دنبال شکست تلاشهای میانجیگرانه کشورهای عضو اتحادیه اروپایی، واشنگتن یکباره از خود آمادگی سازش نشان داد و اعلام کرد که ایالات متحده از تلاش‌های دیپلماتیک اتحادیه اروپایی حمایت می‌کند. راهبرد واضحی اتخاذ شده بود:‌ ایالات متحده آمریکا نمی‌خواست برخلاف آنچه درباره جنگ عراق مصداق داشت، خطر تکروی را به جان بخرد و مایل بود با اتحادیه اروپایی پیوندی مستحکم برقرار نماید.
آمریکا دقیقاً این شیوه را نیز در برابر روسیه در پیش گرفته است؛ در ابتدا وقتی که روسیه پیشنهاد غنی‌سازی در خاک خود را به ایران مطرح ساخت،‌ کاندوالیزا رایس اعلام کرد که ایالات متحده طرف مذاکره نیست و مایل هم نیست که باشد. وی از علت این امر چیزی نگفت. اما دو هفته بعد هنگامی که ایران بر حق خود مبنی بر انجام غنی‌سازی در کشور تأکید ورزید و به این ترتیب نشان داد که روسیه نیز در پیشنهادش شکست خواهد خورد، در نهایت این که در خصوص مسئله ایران، می‌توان گفت که هنوز هم مانند گذشته دو امکان وجود دارد.
یا افراد تلاش‌ می‌کنند راه‌هایی دیپلماتیک بیابند تا خطر ایران اتمی را برطرف سازند که بهترین راه در این خصوص می‌تواند این باشد که کل منطقه خاورمیانه را منطقه‌ای عاری از سلاح اتمی اعلام کنند که این امر احتمالاً با مخالفت قدرت‌های اتمی بویژه اسراییل روبه‌رو خواهد شد و قرین موفقین نخواهد بود.
راه ‌حل دوم که به نظر واقع‌گرایانه‌تر می‌آید این است که پیشنهاد ایران، مبنی بر مشارکت‌دادن شرکت‌های خارجی در تولید ماده سوختی پذیرفته شود و تأسیسات با نظارت و کنترل شدید و دائمی از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درآید. استفاده از خشونت روشی است که واشنگتن به آن تمایل دارد امُا همه دست‌اندرکاران امور راهبردی در کاخ سفید از این امر آگاه‌اند که ایران، عراق نیست و پیامدهای جنگ با ایران به مراتب ویرانگرتر خواهدبود.
منبع:‌ تاگس سایتونگ(‌Tageszeitung)، 3 دسامبر 2005 (12 آذر 1384)
نویسنده: سیمون تیسدال (Simon Tisdall)‌
جمهوری اسلامی ایران سابقه تجاوز ندارد
جمهوری اسلامی از زمان انقلاب 1979 میلادی که به سرنگونی شاه انجامید، علیرغم اظهارات ضدغربی،‌ به گفته یک مقام بریتانیایی سابقه هیچ‌گونه تجاوز به کشورهای دیگر را نداشته است. آقای احمدی‌نژاده نمی‌توانند به ناگاه وضعیت نظامی ایران را تغییر دهد.
کریم سجادپور، تحلیلگر گروه بین‌المللی بحران،‌ گفت: "او خود را یک رهبر پان‌اسلامیست تلقی می‌کند که از سوی توده‌های مستضعف و مسلمانان در همه نقاط سخن می‌گوید"
آقای سجادپور گفت: "شاید او سعی دارد که حمایت مردمی برای این موضع‌گیری‌اش جلب کند، اما بیشتر ایرانیان واکنش مطلوب نشان نخواهند داد. از نظر آنها اسراییل یک قضیه عربی است و به آنها مربوط نمی‌شود. بیکاری و دیگر تدابیری که احمدی‌نژاد برای بهبود وضع اقتصادی وعده داده، ‌از نظر آنها مهم‌تر است."‌
منبع: گاردین (Guardian)، 20 دسامبر 2005 (29 آذر 1384)
نویسنده: جان آندره آ.گایانی (Gianandrea Gaiani)
تقویت سیستم موشکی ایران
در آستانه گفت‌وگوهای وین، سازمان جاسوسی انگلیس خبر خرید 18 فروند موشک بالستیک با برد متوسط، ‌شهاب ـ 5، را منتشر نمود. طبق این خبر اجزای این موشک‌ها از کره شمالی خریداری شده‌اند و پیش از این، جهت سوارکردن در تهران تحوی داده شده‌اند.
این موشک‌هاکه از موشک‌های تائه پودونگ 2 کره شمالی نشأت می‌گیرند و با فناوری‌های روسی بهبود یافته‌اند دارای بردی معادل 3500 کیلومتر می‌باشند و قرار است در کنار موشک‌های شهاب ـ 3 که پیش از این فعال شده‌اند قرار گیرند. شهاب ـ3 برگرفته از موشک‌ها نودونگ، ساخت کره شمالی‌‌اند و برد آنها اخیراً تا 2000 کیلومتر افزایش یافته است.
موشک‌های ایران علاوه بر کشورهای غربی و اسراییل موجبات نگرانی کشورهای حوزه خلیج‌فارس را نیز فراهم آورده‌اند. به گونه‌ای که موضوع تسلیح استراتژیکی ایران را در رأس دستورکار اجلاس اخیر شوراهای همکاری خلیج‌فارس قرار دادند. این شورا در واقع "ناتوی خلیج‌فارس" است که تمام کشورهای شبه‌جزیره عرب را در خود جای داده است.
از سوی دیگر دستگاه نظامی ایران از طریق سیستم‌های دفاع ضدهوایی نیز تقویت می‌گردد. سیستم‌هایی که برای حفاظت از سایت‌های هسته‌ای و پایگاه موشکی در برابر حملات برق‌آسای آمریکا و یا اسراییل بسیار سودمندند.
روسیه نیز با فروش 29 سیستم موشکی سیار ضدهوایی TOR-M1 به ایران که قادر است در ارتفاع متوسط و پایین نه‌تنها هواپیما، بلکه موشک‌هایی هوا به زمین و هواپیمای شناسایی بدون خلبان را نیز ردیابی کند، ‌از سوی آمریکا مورد انتقال قرار گرفت، اگرچه مسکو همواره بر مشروعیت فروش موراد مزبور که تا سال 2007 میلادی تکمیل خواهد گردید تأکید نموده است.
روشن است که با وجود چنین تسلیحاتی، انجام یورش به سایت‌های اتمی ایران بعید است موفقیت‌آمیز باشد.
منبع‌: پانوراما (‌Panorama)، 22 دسامبر 2005 (1 دی 1384)
نویسنده: رافائل دی ـ فرانکل اورن کلاس
(Rafael D. Frankel/Oren Klass)
تحلیل رئیس موساد درباره ایران
مایرداگان (‌Dagan)، رئیس موساد روز سه‌شنبه 27 دسامبر 2005 در گزارش سالانه خود به "کمیته امور خارجی و دفاع کنشت (مجلس اسراییل)" گفت: "تحریم‌های اقتصادی شورای امنیت سازمان ملل می‌تواند بسیار موثر باشد... از آنجایی که ایران چهل درصد سوخت پالایش شده را از خارج وارد می‌کند و به واردات قطعات یدکی خودرو شدیداً وابسته است، در نتیجه نسبت به تحریم هدفمند و هماهنگ جامعه بین‌المللی فوق‌العاده حساس می‌باشد."‌
او با اشاره به موضوع "جهاد جهانی"‌ که از سوی مسلمانان متعصب اجرا می‌شود اظهار داشت که هدف جهاد جهانی ایجاد یک "هویت و تمامیت پان‌اسلامی" شبیه دوران خلافت مسلمانان است که زمانی بخش‌های وسیعی از آسیا، آفریقا و جنوب اروپا را تحت سلطه داشته‌اند.
داگان در توصیف ساختار فرماندهی جهاد جهانی خاطرنشان ساخت؛ "آنها زیر ساخت‌های فرماندهی جهاد جهانی خاطرنشان ساخت:‌ ‌"آنها زیر ساخت‌های مستقلی در سراسر جهان دارند و یک ستاد مرکزی خاص برای آنها مطرح نیست... با توجه به مساعدت‌های مصر و اردن در جنگ جهانی بر ضد تروریسم، خطری که از سوی سوریه و لبنان، اسراییل را تهدید می‌کرد شدیداً کاهش یافته و در حال حاضر عمده‌ترین خطری که اسراییل را تهدید می‌کند پس از ایران، جنگ آزموده‌های جنگ عراق هستند.
جنگجویان خارجی که در عراق هستند. جنگجویان خارجی که در عراق آموزش دیده و تجربه آموخته‌اند، به کشورهایشان باز می‌گردند و زیرساخت‌های خود را در آنجا بنا می‌نهند... موضوع مضحک آن است که هرچه آمریکا در عراق موفق‌تر باشد، این کشور برای اسراییل خطرناک‌تر خواهد بود... با وجود گزارش‌های موجود "هیچ‌نشانه‌ای" وجود ندارد که جنبش فعالی برای سرنگونی بشار اسد در سوریه فعالیت کند... وحدت نیروها در اطراف اسد به چشم می‌خورد و او بر محافظه‌کاران کنترل دارد... بشار در همه زمینه‌ها تصمیم‌گیرنده‌ نهایی است."
منبع: اورشلیم پست (Jerusalem Post)،
27 دسامبر 2005 (6 دی 1384)
نویسنده: دکتر عبدالهای التمیمی
آمریکا،‌ ایران، عراق و اعراب
کشورهای غربی و بویژه ایالات متحده و انگلیس کمک‌های گسترده اطلاعاتی و اقتصادی و سیاسی و نظامی را برای جلوگیری از پیشروی ایران به منطقه حیاتی خلیج[فارس] در اختیار عراق گذاشتند، منطقه‌ای که زبیگنیو برژینسکی، مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا آن را "رگ حیاتی" آمریکا نامگذاری نموده و کیسینجر نیز این منطقه رایک شریان حیاتی برای غرب توصیف کرد که باید تداوم داشته باشد هرچند که به استفاده از قدرت نظامی مرگ‌ آفرین نیاز پیدا شود.
برنامه‌ریزان آمریکایی دریافتند که با اشغال عراق، امکان تحقق یک هدف چند بعدی فراهم می‌شود: از جمله آمریکا از اشغال عراق، ‌به شرح زیر است: 1ـ سیطره بر مخزن نفتی این کشور، که دومین و بزرگترین انبار ذخیره نفتی جهان پس از کشور پادشاهی سعودی به‌شمار می‌رود
2ـ براندازی نظامی که بیرق ناسیونالیسم عربی را به اهتزاز در می‌آورد و این امر ملت‌های عرب را علیه توسعه‌طلبی‌های غرب و آمریکا تحریک می‌کند و دولتمردان عرب "دوست" واشنگتن را در تنگنا قرار می‌دهد 3ـ تنگ‌تر کردن حلقه محاصره ایران و ابلاغ این پیام سیاسی به دولتمردان ایرانی است که مخالفت با اهداف آمریکا،‌ بی‌کیفر نخواهد ماند 4ـ ترویج این مسئله که ایران و همین‌طور سوریه که نظام آن کشور نیز بیرق ناسیونالیسم عربی را بر می‌افرازد و با اسراییل و طرح‌های آمریکا مخالفت می‌کند، اهداف بدی آمریکا پس از عراق خواهند بود.
طراحان آمریکایی عقیده داشتند که بی‌طرف نگهداشتن ایران در زمان اجرای بخش اول راهبرد سلطه بر منطقه‌ از طریق اشغال عراق، اهداف و طرح‌های آنان را بدون تحمل خسارات زیاد محقق خواهد ساخت، از همین‌رو، درها را برای مشارکت نیروهای ملبس به ردای دینی شیعی مرتبط با ایران، نظیر خانواده حکیم و حزب‌الدعوه به رهبری ابراهیم الجعفری، جهت تحقق یک هدف چند شاخه گشودند.
اهداف آنها عبارت بود از: مطمئن گردانیدن ایران و بهره‌برداری از گروه‌های وابسته به حکیم و حزب‌الدعوه و دیگران برای کاستن مخالفت شیعیان عراقی با حضور اشغالگرانه آمریکا و انگلیس در آن کشور ـ بویژه آن‌که آنها (شیعیان) ‌اکثریت را در عراق تشکیل می‌دهند ـ و معرفی طرح آمریکایی به‌عنوان یک طرح آشتی جویانه با تمام طوایف و نژادهای عراقی.
البته ایران نه با طرح‌های آمریکا مخالفت کرد و نه مانع اجرای این طرح‌ها شد و از این طریق به نیروهای آمریکایی برای تحقق رویاهای [امام خمینی(ره)] در نابودی عراق و براندازی رژیم ناسیونالیست عربی اجازه عمل داد.
ایالات متحده اکنون متوجه شه است که اگر یک راهبرد هوشمندانه را برای بازگردانیدن تعادل پی‌ریزی نکند، اهدافش در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و ظاهراً تعدال پی‌ریزی نکند، اهدافش در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و ظاهراً‌ تنها فرصتی که در پیش‌رو دارد، تفاهم با نیروهای حقیقی مقاومت ملی عراق است.
منبع‌: الشرق، 27 دسامبر 2005 (6 دی 1384)
نویسنده: یوسف عزیزی
پیدایش جریان سوم در ایران
پس از پیروزی احمدی‌نژاد، ‌جناح راست محافظه‌کار نفس راحتی کشید زیرا تصور کرد که با کنار زدن اصلاح‌طلبان از قوای مقننه و مجریه، اوضاع بر وفق مراد آنهاست. اما تحولات اخیر عکس این موضوع را اثبات کرد.
جالب توجه آنجاست که هنوز حملات آیت‌الله مصباح یزدی و هوادارانش علیه رئیس‌جمهور سابق، محمد خاتمی، با وجود کنار رفتن او و اصلاح‌طلبان از حکومت در ایران متوقف نشده است. این حملات، دیگر میانه‌روهای اردوگاه محافظه‌کاران نظیر هاشمی رفسنجانی و هاشمی شاهرودی را نیز شامل گردیده است و حتی نمایندگان محافظه‌کاری که از مشی رئیس‌جمهور ایران در زمینه‌های مختلف انتقاد می‌کنند، از این حملات جان سالم به در نبرده‌اند.
پس از انتقادات روزنامه پرتو سخن متعلق به آیت‌الله مصباح یزدی از هاشمی شاهرودی، جمعی از نمازگزاران شهر قم پس از اقامه نماز جمعه در 23 دسامبر 2005، تظاهراتی به طرفداری از رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد و در محکومیت مواضع قوه‌قضاییه و پارلمان ایران بر پا ساختند.
تمام این اتفاقات حکایت از این دارد که یک قدرت یا جریان سومی در صحنه سیاسی دین پدیدار شده است که با محافظه‌کاران سنت‌گرا همانند جامعه روحانیت مبارز و حزب موتلقه اسلامی با وجود سازگاری با آنها تفاوت دارد و در عین حال از عملکردهای دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و خاتمی به شدت انتقاد می‌کند.
منبع‌: السفیر، 29 دسامبر 2005 (8 دی 1384)
نویسنده: ماری ماکسول (Mary Maxwell)
جنگ،‌ راه‌حلی برای مقابله با استبداد؟!
ما آمریکایی‌ها باید قاطعانه وارد عمل شویم تا پنتاگون را از بمباران با ایران باز داریم. دلایل این قطعیت را می‌توان به پنج دسته زیر خلاصه کرد:
1ـ نباید از بمب اتمی استفاده شود.
2ـ نباید علیه بشریت جنایت کرد.
3ـ باید به گذشته و تاریخ کشور عظیمی چون ایران احترام گذاشت.
4ـ نباید نقش آمریکا را در ایجاد ساواک از خاطر ببریم.
5ـ باید عزت نفس آمریکا را حفظ کنیم.
عجیب این که یکی از دلایل سرکوب ایران نیز تبدیل ارز نفت از دلار به یورو است. در سال 2003 میلادی، پیش از آغاز تهاجم بر ضد عراق، در حالی که در تمام گفت‌وگوهای تلویزیونی پیامد احتمالی تهاجم نظامی علیه عراق بسیار نویدبخش اعلام می‌شد، ادوارد سعید تصویری مجسم کرد که بعدها صورت حقیقت به خود گرفت. مضمون سخنان او چیزی شبیه این بود که "تهاجم به عراق یک فاجعه تمام عیار خواهد بود. الزاماً یک جنگ داخلی پدید خواهد آورد و منطقه را دچار بی‌ثباتی خواهد نمود."
حال باید این سوال را مطرح کرد که، آیا جنگ شیوه‌ای منطقی برای فراهم آوردن حکومتی کمتر استبدادی برای یک ملت است؟‌
منبع‌: گلوبال ریسرچ (Global Research)،
1 ژانویه 2006 (11 دی 1384)
نویسنده: داریوش شایگان
در ایران رادیکال‌ترین تندروها مانند لیبرال‌ها عمل می‌کنند
ایرانیان پس از انقلاب خود هرگز تا به این اندازه به دیگارن توجه نکرده بودند. کنجکاوی نسبت به اندیشه‌های نو یکی از خصوصیات بارز نسل جوان ایران می‌باشد. ایران به شکلی باورنگردنی کشوری است که در آن کتاب‌های فلسفی بیش از کتاب‌های داستانی به فروش می‌رود. اما انقلاب ارتباطات، واقعه دیگری را به وجود آورده‌است و آن فراگیر شدن حوزه الکترونیک و تغییرات عمیق در اذهان می‌باشد.
ما شاهد نوعی تکوین ناهماهنگ می‌باشیم که شباهت زیاد به آنچه که در کشورهای غربی می‌گذرد دارد. هرگونه موضوع امروزی بویژه جهانی شدن و مجازی شدن برای ایرانیان جالب است. حتی درون تشکیلات نامعمول که در قشری از سازش‌ناپذیری سخت‌گیرانه گرفتار آمده‌اند و به علاوه نگران قرار دادن هم‌چیز در محدوه دیدگاه‌های اصولی خود هستند، نسیم تغییرات به یاری روح زمانه می‌وزد و هیچ‌کس را در امان نمی‌گذارد به نحوی که به عنوان مثال حتی رادیکال‌ترین تندروها در مجلس اسلامی همچون لیبرال‌ها رفتار می‌کنند.
نتیجه این‌که، جهانی‌شدن و مجازی‌شدن با وجود انتقادهای شدیدی که از آن به عمل می‌آید امتیازاتی انکارناپذیر نیز دارد.
منبع‌: فیگارو (Le Figaro)،2 ژانویه 2006 (12 دی 1384)
بهانه‌ای برای حمله به ایران
جمیز رایزن (James Risen)، خبرنگار نشریه نیویورک تایمز، کتاب جدید خود را با عنوان "وضعیت جنگ، تاریخچه سری سیا و دستگاه بوش "Time of war: the secret History of the CIA and the Bush administration) در روز سه‌شنبه 3 ژانویه 2006 (16 دی 1384) منتشر نمود. این کتاب چهره‌ای از یک سازمان سردرگم پس از پایان جنگ سرد به دست می‌دهد که نتوانسته وقوع سوءقصدهای 11 سپتامبر 2001 میلادی را پیش‌بینی کند و به‌طور مرتب به زمین می‌خورد. به اعتقاد مولف هیچ‌یک از دیگر نهادها تا به این اندازه به‌طور کامل در مأموریت خود طی دروان زمامداری بوش شکست نخورده‌اند."
در بخشی از این کتاب، رایزن به عملیات "مرلین"‌(Merlin) اشاره می‌کند؛ عملیاتی که در سال 2004 میلادی با اسم رمز "مرلین"‌ انجام شد. با رعاین سنت جاسوس، ‌سیا طرحی را آماده ساخت تا مدارک فوق‌العاده حساس را در اختیار ایران بگذراد. این مدراک شامل نقشه‌هایی بود که امکان ساخت چاشنی انفجاری اتمی 480 را مطرح می‌ساخت، اما نکته مهم این بودکه اشتباهی عمدی در این نقشه‌ها گنجانده شده بود.
براساس این عملیات دانشمندان ایرانی از طریق دریافت طرح‌ها و نقشه‌هاس غلط می‌بایست اغفال شده و واکنش آنان ارزیابی شود و از این راه میزان قرابت آنان با تولید سلاح هسته‌ای مشخص گردد. اما مشکل از آنجا آغاز شد این مدارک توسط یک پناهنده سابق روسی که مهندس اتمی در یکی از مجتمع‌های سری دوران شوروی بوده به ایرانیان داده شود و این مهندس روس که به استخدام سیا درآمده بود به اشتباهات عمدی موجود در مدارک پی می‌برد. وی به وقت حضور در وین، پاکت مربوطه را باز می‌کند و نامه خود را نیز با این مضمون ضمیمه آن می‌نماید که خطاهایی در نقشه‌ها وجود دارد و حاضر است در ازای دریافت پول، به ایرانیان در این زمینه اطلاعات لازم را بدهد.
طبق ازریابی نویسنده کتاب، تصمیم‌گیری برای اجرای طرح مرلین در واقع پس از یک اشتباه سهوی از سوی یکی از مسئولان سیا صورت گرفت. یعنی زمانی که سازمان جاسوسی از وجود شمار عظیم مأموران خود که در ایران فعالیت می‌کردند محروم شد، زیرا در اثر قصور مسئول سیا، یکی از مأموران دوجانبه درباره وجود شبکه جاسوسی آمریکایی در خاورمیانه اطلاعاتی به‌دست آورد و تهران که به یک چنین اطلاعات گران‌بهایی دست یافته بود برای استفاده موثر از آن فرصت را از دست نداد و به این ترتیب شماری از مأموران آمریکایی دستگیر شدند و پس از‌ آن، سازمان سیا طبعاً‌ هرگونه ارتباط خود را با ایران از دست داد.
همین امر منجر به طرح عملیات مرلین به منظور دستیابی به اطلاعات هسته‌ای ایران گردید که آن نیز به شکست انجامید.
جیمز رایزن در کتاب خود سوال می‌کند: "چرا جورج بوش ناگهان نگران برنامه‌های هسته‌ای ایران شده ـ آن هم در حالی که 6 سال پیش جاسوسان سازمان سیا به دست خود طرح تولید بمب اتم را در اختیار تهران نهادند؟ ‌"سیا در واکنش به مطالب مندرج در این کتاب پاسخی نداده و تنها به محکوم ‌کردن "اشتباهات مهم"‌ آن اکتفا نموده است. این کتاب حاوی افشاگری‌های دیگری نیز هست؛ در عراق حدود 30 تن از مهاجران به آمریکا که از اقوام مهندسان صدام حسین بودند در سپتابر 2002 میلادی برای ملاقات با اقوامشان بسیج شدند و در ازای اطلاعات درباره سلاح‌های کشتار جمعی پیشنهاد پناهندگی به آنان داده شد.
همگی به عراق بازگشتند ولی تأکید داشتند برنامه سلاح کشتار جمعی از سال 1991 میلادی به بعد تعطیل شده است. با این همه،‌ یک ماه بعد سیا دلایلی جهت توجیه آغاز جنگ،‌ استوار بر حضور سلاح‌های میکروبی و شیمیایی و"از سرگیری برنامه هسته‌ای صدام"‌ ارائه می‌داد!!
منبع‌: فیگارو،6 ژانویه 2006 (16 دی 1384)
پراودا،6 ژانویه 2006 (16 دی 1384)
نویسنده: داریوش ـ زاهدی ـ علی عزت‌یار
بهتر است آمریکا آب به آسیاب تندورها نریزد
واقعیت این است که در ایران اگر افراطیون سعی کنند بدون رضایت آشکار آیت‌الله خامنه‌ای، به‌طور مستقیم در سیاست دخالت کنند‌، به احتمال پدید آمدن خشونت در داخل یا خارج ایران بیمناک می‌باشد و به طور کلی مخالف سیاست خارجی ستیزه‌جویانه است و از آنجایی که روابط دوستانه‌ای با طبقه سرمایه‌دار مستقل ایران دارد، از سیر نزولی اقتصاد ایران پس از انتخابات تیر ماه به هراس افتاده است.
آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان مقام رهبری ایران خود را از افراطیون دور نگه می‌دارد. وی علاوه بر مجاز دانستن نظارت نهادهای غیر ریاست جمهوری بر عملکرد سه قوه، ‌به شورای عالی امنیت ملی دستور داده تا در توسعی برنامه هسته‌ای ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همکاری تمام عیار به عمل آورد. این تدابیر اقتدار نهادینه او را قدرت بخشیده و به جلوگیری از تضعیف اعتبار رژیم کمک کرده است.
در این موقعیت است که آمریکا باید وارد عمل شود. تاریخ روابط ایران و ایالات متحده نشان می‌دهد که واشنگتن هر چه بیشتر تهران را به خاطر مسائل هسته‌ای ملامت کند، با این کار آب بیشتری به آسیاب تندورها می‌ریزد زیرا باعث هراس و افزایش احساسات ملی‌گرایانه می‌شود.
برعکس،‌ لازم است ایالات متحده آمریکا سازوکار آبرومندانه قابل قبولی به ایران برای کسب مهارت در چرخه سوخت هسته‌ای تحت نظارت بین‌المللی پیشنهاد نماید. بذری که هم‌اکنون کاشته می‌شود می‌تواند حتی در رفع تنشی که مدت‌هاست میان دو کشور انتظار آن می‌رود،‌ رشد کند و به ایالات متحده کمک کند که خود را از معضل عراق رهایی بخشد.
منبع‌: لس‌آنجلس تایمز(‌Los Angeles Times)،8 ژانویه 2006 (18 دی 1384)
سیاست؛ علمِ‌ خدمت به توده‌ها
سخنرانی اوو مورالس رئیس‌جمهور منتخب مردم بولیوی در کنفرانس "دفع از بشریت"
... قیام مردم بولیوی فقط برای نفت و گاز نبوده است،‌ بلکه بسیاری از موضوعات چون تبعیض،‌ به حاشیه راندن و مهم‌تر از همه شکست‌دادن نئولیبرالیسم، علل قیام مردم بولیوی بوده است... رفقا این ضروری است که به جای آنکه در خدمت کمپانی‌های چند ملیتی باشیم، کمر به خدمت به جنبش اجتماعی و مردمی کشورمان ببندیم. من آدم تازه‌واردی در عرصه سیاست هستم، من از این که پیشه‌ام سیاست باشد،‌ می‌ترسیدم و بیزار بودم اما زمانی رسید که متوجه شدم سیاست می‌تواند علم خدمت به توده‌‌ها باشد و درگیرشدن در سیاست،‌ اگر به قصد خدمت به مردم باشد، بسیار پراهمیت است.
منظورم از درگیرشدن در سیاست، ترجیحاً زندگی کردن برای سیاست است، نه از راه سیاست، ترجیحاً زندگی‌ کردن برای سیاست است،‌ نه از راه سیاست نان خوردن. ما در مبارزه‌مان، با شیوه‌ای که متأثر از دلسوزی و وظیفه‌شناسی ملی بود، ‌همراه با حمایتی که از سوی نهادهای آکادمیک و علمی کسب کردیم، میان جنبش‌های اجتماعی و احزاب سیاسی پل‌زده و هماهنگی و همکاری مشترک آنها را سبب شدیم. این دلیل آن چیزی بود که خیزش مردمی را در این روزهای اخیر ممکن ساخت فکر می‌کنم زمانی که صحبت از دفاع از بشریت می‌کنیم ـ آنچنان که در این واقعه انجام دادیم ‌ـ تنها زمانی می‌تواند به‌طور واقع صورت که نئولیبرالیسم و امپریالیسم را از حیات کشورمان حذف کرده باشیم... .
من تنها به نیروی مردم باور دارم. این تجربه من در حیطه محل فعالیتم بوده است... و اینک با تمامی آنچه که در بولیوی اتفاق افتاد، من اهمیت گردآمدن نیروی مردم پیرامون یک تن واحد را مشاهده کردم. برای آن عده از ما که به کار دفاع از بشریت ایمان دارند، بهترین کمکی که می‌توانند در این راه رائه دهند این است که کمک تا نیروی مردمی خلق شود. این زمانی تحقق می‌یابد که منافع شخصی خود را در رابطه با منافع عمومی،‌ مهار و کنترل کنیم. بعضی اوقات،‌ ما خود را وقف جنبش‌های اجتماعی می‌کنیم تا تنها به قدرت دست‌یابیم.
ما احتیاج داریم که به وسیله مردم رهبری شویم،‌ نه این ‌که آنان را مورد استفاده و بهره‌برداری خود قرار دهیم. احتمالاً میان رهبران مردمی ما تفاوت‌هایی موجود است واین واقعیتی است که در کشورمان بولیوی شاهد بوده‌ایم. اما زمانی‌که مردم آگاه و بیدارند، زمانی‌ که مردم می‌دانند چه مورد نیازشان است که می‌بایستی بریشان انجام شود، هرگونه تفاوت و اختلاف‌نظر در میان رهبران کشور خاتمه می‌یابد... .
رفقا ما انتخاب دیگر نداریم اگر بخواهیم که در دفاع از بشریت بکوشیم، می‌باید سیستم را تغییر دهیم و تغییر سیستم به معنای آن است که امپریالیسم آمریکا را در درون روابطمان حذف نماییم.
منبع‌: کانتر پانچ، 9 ژانویه 2006 (19 دی 1384)
WWW.iran-chabar.de
نویسنده: پیرللوش (Pierre Lellouche)/پیرللوش، نماینده پارلمان فرانسه رئیس پارلمان ناتو می‌باشد. این متن توسط 14 تن از نمایندگان اکثریت پارلمان فرانسه امضا شده است.
تردید در تغییر رژیم ایران
احمدی‌نژاد خواستار حذف اسراییل از نقشه است و هولوکاست را یک افسانه می‌خواند. امروز، رئیس‌جمهور کشور بزرگ،‌ چنین سخن می‌گوید و این در حالی است که جهان اسلام متشکل از یک میلیارد نفر که در مجموع نه شیعه هستند و نه فارس هیچ نمی‌گویند. از هیچ‌کدام از وزرای امور خارجه از هیچ رسانه غربی، حتی در کشورها میانه‌رو و دوست غرب، صدایی برای محکوم کردن این فراخوانی بلند نشد. حتی چند تن از آنان از قدرت اعتقادی رئیس‌جمهور ایران تمجیدنیز کردند.
در این بین، درحالی‌که جهان عرب هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد، دنیای غرب در پاسخ فقط به "محکوم کردن" اکتفا می‌کند و فراسوی گفتارش دست به هیچ اقدامی نمی‌زند.
اگر رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد برنامه خود را ادامه دهد به طور مسلم شاهد درگیر شدن در جنگی بزرگ در خاورمیانه خواهیم بود و برای مانع ‌شدن از چنین امری بهترین کار تغییر رژیم در ایران خواهد بود، اما متأسفانه در مناسب‌ بودن شرایط برای چنین کاری تردید وجود دارد.
منبع‌: فیگارو،12 ژانویه 2006 (22 دی 1384)
نویسنده: یاسر الزعاتره
‌آمریکای صهیونیستی خطری است که دین، ‌هویت و امت راتهدید می‌کند
رئیس‌جمهور ایران محمود احمدی‌نژاد مطالبی را در ارتباط با هولوکاست و محو دولت اسراییل مطرح می‌سازد. این بدان معنی است که جهان عرب می‌باید وضعیت ایران را نه از باب جست‌جوی عناصر "دوری"‌، بلکه یافتن عناصر "نزدیکی"‌و همگاریی به خوبی مورد مطالعه قرار دهد. این درست نیست که خطر ایرانی‌ها برای اعراب بیشتر از طرح آمریکایی‌ صهیونیستی است و حکایت اسلام اهل سنت تهدیدگر،‌ بازی است که برخی به خاطر بازی یا تضادها ممکن است به آن متوسل شوند و اگر ایرانی‌ها چنین تصور و تفکری داشته باشند زیان خواهند دید،‌به دلیل این‌ که اکثریت مسلمانان را تا سالیان دراز، سنی مذهبان تشکیل می‌دهند.
برای اعراب راهی جز تقاهم با ایران باقی نمانده است، زیرا خطر طرح خاورمیانه بزرگ برای منطقه بیشتر از گسترش نفوذ ایران است،‌ مشکلات اقلیت‌ها از طریق تفاهم قابل حل است و باید این مشکلات در جهت منطق حق و عدالت حل شوند و هر چند شیعیان تحت ستمی در سعودی و خلیج[فارس] وجود دارند، اما اهل سنت ایرانی و عرب،‌ افزون بر اعراب شیعه مذهب نیز در ایران تحت ستم واقع شده‌اند.
سیطره آمریکا بر اوضاع عربی و بین‌المللی، خطری است که امت و دین و هویت آن را، ‌بویژه در پرتو همگرایی آمریکایی با طرح‌های صهیونیستی تهدید می‌کند و بهترین راه برای مقابله با این خطر، همکاری با ایران است. از طرفی ایران باید برای اثبات حسن‌نیت خود دلایل قانع‌کننده‌ای ارائه دهد و بدون شک صحنه عراق نمودار مهمی برای این اهداف، ‌نه فقط برای اعراب، بلکه برای بیش از یک میلیارد مسلمان در طول و عرض کره ‌خاکی است.
منبع‌: الشرق،16 ژانویه 2006 (26 دی 1384)
نویسنده: مایکل رابین (Michael Rubin)
بحران غرب با ایران ایدئولوژیک است
مایکل رابین، نویسنده این مقاله،‌ از پژوهشگران "آمریکن اینترپرایز اینستیتوت" AEI است که کتاب "ایران جاویدان: تداوم و هرج‌و مرج" را در سال 2005 به اتفاق پاتریک کلاوسون تألیف کرده است.
دیپلماسی سنتی که تاکنون در برابر ایران اتخاذ شده بود احتمالاً به یک دلیل مهم موثر واقع نخواهد گردید:‌ تلاش ایران برای دستیابی به جنگ‌افزارهای هسته‌ای ربطی به آمریکا یا اروپا ندارد. بحران با تهران امری است ایدئولوژیکی جمهوری اسلامی ایران است و بیانیه‌های احمدی‌نژاد صرفاً از تغییری در سبک و سیاق شعارها و نه در ماهیت ایدئولوژیک خبر می‌دهد. اگر چه تحلیگران غربی سیاستمداران ایران را به دو دسته تندروها و اصلاح‌طلبان تقسیم می‌کنند ولی تفاوت آنها در شیوه‌کار است نه در باور و اعتقاد.
حتی اگر جمهوری اسلامی ایران از بمب خود نیز استفاده نکند، وجود یک بازدارنده هسته‌ای، ‌این کشور را قادر خواهد ساخت صلاح‌های متعارف خود را بدون هراس مورد استفاده قرار دهد.
بنابراین تنها راه‌‌حال‌ها،‌ راه‌هایی هستند که می‌توانند جمهوری اسلامی را از زرادخانه هسته‌ای محروم سازند.
منبع‌: وال استریت جورنال (Wall Street Jounal)،16 ژانویه 2006 (26 دی 1384)
نویسنده: مارینا فورتی(Marina Forti)
ایران را تحقیر نکنید!
ریکاردو ردائلی، پروفسور استاد دانشگاه کاتولیک میالان و محقق شبکه لاندائو، مرکز ولتا،‌ یک شبکه بین‌المللی دانشمندان فعال در موضوعات امنیت هسته‌ای در مصاحبه با نشریه ایل مانیفستو، پیشنهادات ماه اوت اروپا را در ازای انصراف از غنی‌سازی اورانیوم برای تهران "غیرقابل ‌قبول" می‌داند.
از دید این کارشناس امنیت هسته‌ای، افرادی همچون احمدی‌نژاد یا لاریجانی بر این باورند که ایران در موضع نسبتاً قدرتمندی در رویارویی با غرب قرار دارد که بخشی از آن به دلیل مشکلات آمریکایی‌ها در عراق و مابقی به خاطر بحران انرژی و بهای نفت به وجود آمده است. حرکت غرب در رفتن به شورای امنیت نتایج نامشخصی خواهد داشت و جامعه بین‌الملل در برابر ایران متفرق و منشعب است.
از سوی دیگر ایرانیان بر این عقیده‌اند که می‌توانند در مقابل حملات نظامی محدود اجتماعی مقاومت کنند. یک حمله ممکن است برنامه هسته‌ای را برای چند سال به تعویق بیندازد اما حاکمیت ایران را تقویت خواهد کرد.
برای اولین بار یک رئیس‌جمهور ایرانی در چشم افکار عمومی عرب محبوب است. ریکاردو ردائلی می‌گوید: "ارجاع پروند ایران به شورای امنیت الزاماً برای ایران فاجعه‌بار نخواهد بود. جامعه بین‌الملل باید متوجه این امر باشد که تدابیر تنبیهی، مثل اعمال فشارها، تحریم‌ها و قطعنامه‌های محکومیت‌بار در خصوص ایران کارساز نیستند، ولی یک توافق سیاسی که بتواند جامعه بین‌المللی را در مورد برنامه اتمی ایران مطمئن سازد موثر خواهد بود به شرط آن‌که در این توافق ایران مورد تحقیر واقع نشود و نقش آن در خاورمیانه به رسمیت شناخته شود. مذاکرات صرفاً بین ایران و اروپا کارساز نیست و لازم است آمریکا نیز در این چارچوب وارد شود."
وی در پاسخ به این سوال ایل مانیفستو که:‌ "هم‌اکنون ایران توسط نیروهای آمریکایی در افغانستان،‌ عراق و خلیج‌فارس محاصره شده و بمب اتم در خاورمیانه قبلاً توسط اسراییل تولید شده "‌گفت: " بدون حضور آمریکایی‌ها هیچ مذاکره‌ای مفید نخواهد بود. اما برای اجرای چنین فرمولی لازم است دبیر کل سازمان ملل متحد، طبق پیش‌بینی منشور این سازمان،"حمایت‌های خود را ارائه کند. تا زمینه یک گفت‌وگو و مبادله را هموار سازد و چه بسا می‌تواند یک تیم مذاکره‌ کننده تشکیل دهد. این امر مانع از آن می‌شود که ایران احساس کند با ارجاع به شورای امنیت مورد تحقیر قرار گرفته است. اما برای تحقق چنین امری لازم است که هیچ قدرت بزرگ مخالفت نکند و ایران نیز نشانه‌های رضایت خود را ابراز نماید."
منبع‌: ایل مانیفستو(Il Manifesto)
17 ژانویه 2006 (27 دی 1384)
نویسنده: امیر طاهری
محاسبات شاید نادرست ایران
واقعیت این است که تهدید سازمان ملل متحده به اعمال تحریم‌ها، در صورتی که به مرحله اجرا در‌آید، باعث نگرانی آقای احمدی‌نژاد نخواهد شد. بلکه او می‌خواهد ذهن مردم را برای تحریم بیش از پیش مهیا کند و با کسانی که در درون حکومت نگران سپرده‌های خارجیشان هستند به مقابله برخیزد. او سیاست اقتصادی‌اش را بر پایه "خودکفایی" ‌و "جایگزین‌های واردات" بنا کرده و از کاهش عظیم سقف واردات استقبال می‌کند.
به هر حال سه کشور اروپایی نیز تقریباً‌ سه سال است که ایران را برای تحمل تحریم‌ها مهیا کرده‌اند و این زمان فرصت مناسبی بوده تا ایران کالاها و اجناس ضروری مورد نیاز را تهیه و ذخیره نماید. شبکه بازار سیاه نیز از زمان تحریم‌های یک جانبه آمریکا علیه ایران در سال 1979 میلادی گسترش یافته است. با دقت در این پیش‌فرض‌ها به نظر می‌رسد که احمدی‌نژاد راهبرد خود را بر سه فرض استوار کرده،‌ اما در هر کدام از این موارد نکته‌ای نهفته که توجه به آن نارسایی راهبرد احمدی‌نژاد را به اثبات می‌رساند:
اول این‌که، ‌فرض بر این است که بوش با توجه به شرایط ایجاد شده در عراق، افت محبوبیتش در نظرسنجی‌ها و نگرانی از شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای نخواهد توانست به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران دست بزند. اما به نظر می‌رسد که بوش هاری‌ ترومن، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا را به عنوان الگو برگزیده است. ترومن در شرایطی مقام خود را ترک گفت که از حداقل محبوبیت و تأیید برخوردار بود، اما از همان آغاز به ‌عنوان یک قهرمان افسانه‌ای در نظر بسیاری از آمریکایی‌ها ظاهر شده بود.
با توجه به این مورد، واقعیت این است که بوش با مسئله انتخاب مجدد خود به عنوان یک حقیقت مهم برخورد نمی‌کند، او نمی‌خواهد در طی دوران ریاست جمهوری‌اش کشوری که دشمن سرسخت ایالات متحده به ‌شمار می‌آید به بمب هسته‌ای دست یابد. دومین فرض احمدی‌نژاد بر این مبنا استوار است که تحریم‌هایی که سازمان بین‌الملل متحد ممکن است اعمال کند چندان آزاردهنده نخواهد بود. شاید این امر به مفهوم مادی، حداقل در ابتدای راه، صحیح باشد اما تحریم‌ها و انزوای دیپلماتیک تأثیر روحی و روانی بسیار شدیدی خواهد داشت.
از سوی دیگر تحریم‌هایی از این دست می‌توانند ضرروزیان‌های را برخود صنعت هسته‌ای وارد سازند، در نتیجه ممکن است برنامه هسته‌ای ایران که علت اصلی تحریم‌ها خواهد بود سالیان دراز متوقف شود.
سومین فرضیه‌ای که ممکن است اشتباه باشد این است کمه ملت ایران تا انتها از احمدی‌نژاد پشتیبانی خواهند کرد و بدون شک احمدی‌نژاد از پایگاه مردمی بالایی در بین طرفدارانش برخوردار است اما در انتخابات سال 2005، احمدی‌نژاد در دور اول 13% و دور دوم 35% آرا را از آن خود کرد و این نشان می‌دهد که دو سوم کسانی که حق رأی دارند به رأی نداده‌اند. توده‌های مردم تحت تأثیر وعده‌های احمدی‌نژاد که قول سهیم‌ شدن مردم را در در‌آمدهای نفتی و دستیابی به فرصت‌های کاری و ارتقای سطح زندگی داده بود به او رأی دادند اما اگر در نتیجه تحریم‌ها مشکلات و معضلات بیشتری بروز کند، او در آینده نزدیک با کوهی از مشکلات روبه‌رو خواهد شد.
پیروزی در راند اول، پیروزی در رقابت را تضمین نمی‌کند. در ریاست بین‌الملل نیز همانند ورزش چگونگی خاتمه‌دادن به امور همانند چگونگی آغاز آنها اهمیت دارد.
منبع‌: الشرق‌‌الاوسط، 20 ژانویه 2006 (30 دی 1384)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات