هانری رولن
نفت ایران ملی شد، انگلیس شاکی
پس از ابلاغ قانون ملی شدن صنعت نفت به شرکت سابق نفت انگلیس در ایران، انگلیسی ها تلاش کرده از راه های مختلف از اجرای این قانون جلوگیری کنند. مقاومت دولت ایران و رد درخواست شرکت انگلیسی در ارجاع موضوع به حکمیت باعث شد دولت انگلیس در تاریخ سوم تیرماه همان سال، تقاضایی مبنی بر اقدامات تأمینی از طرف دیوان بین المللی دادگستری لاهه تسلیم دفتر آن دیوان کند. دولت ایران اعلام کرد که دولت انگلیس حق مداخله در قضیه اختلاف ایران با شرکت نفت انگلیس که یک شخص حقوقی است و در حکم یک فرد انگلیسی است ندارد. بیانیه دولت متذکر می شد که دیوان لاهه صلاحیت رسیدگی به این موضوع را ندارد و از آنجا که موضوع کاملا روشن است باید خود آن را اعلام کند. چنین ادبیاتی در دهه پنجاه میلادی که گفتمان حاکم بر غرب (تقسیم جهان به اول و دوم و سوم) نگاه سلسله مراتبی محسوب می شد برای انگلیسی ها در حکم جدا شدن رعیتی از رعایای مستعمرات بود که باید تأدیب می شد.
دیوان لاهه بدون توجه به درخواست ایران، تاریخ رسیدگی به شکایت انگلستان علیه ایران را ۸ تیر ۱۳۳۱ (۳۰ ژوئن ۱۹۵۱) تعیین نمود. دولت ایران ضمن اعلام مجدد عدم صلاحیت دیوان پاسخی تهیه کرد و آن را به وسیله هیأتی به هلند فرستاد. این هیأت مأموریت داشت بدون شرکت در جلسه عمومی دادگاه، پاسخ دولت ایران را به استحضار قضات برساند. فرستادگان دولت عبارت بودند از: دکتر سیدعلی شایگان و اصغر پارسا هر دو نماینده مجلس و حسن صدر نویسنده و وکیل دادگستری. هیأت ایرانی قبل از تشکیل جلسه عمومی دادگاه با رئیس دیوان به طور خصوصی ملاقات کردند و نظرات دولت ایران را توضیح داده هنگام تشکیل جلسه عمومی در جایگاه تماشاچیان روند امور را دنبال کردند. حربه انگلیس در این نزاع اگرچه توسل به قانون بود، اما قانون تدلیس و مسأله ای بود برای تداوم استعمارگری های سابق و نه سر نهادن بر محکمه عدالت، در نتیجه دیوان در ۱۳ تیر قرار تأمین به سود انگلیسی ها صادر کرد که طی آن «طرفین ملزم بودند تا اعلام رأی نهایی دادگاه، از هر نوع اقدامی که به حقوق طرفین لطمه وارد سازد، جلوگیری کنند.» حربه قانون برگ برنده انگلیسی ها شد، البته تا اینجای کار!
دولت ایران هم در برابر این رأی سکوت نکرد و در ۱۸ تیرماه وزارت خارجه نسبت به قرار دیوان به قریگوی لی دبیرکل وقت سازمان ملل متحد اعتراض کرد و آن را برخلاف حق حاکمیت ایران دانست. در داخل نیز اقدام شجاعانه ای صورت گرفت و عملیات خلع ید از شرکت نفت را تا اخراج کامل انگلیسی ها از خوزستان با موفقیت انجام داد. با خروج آخرین فرد انگلیسی مصدق در ۱۳ مهر ۱۳۳۰ با خوشحالی از رادیو اعلام کرد: «آخرین کاروان کارمندان شرکت سابق نفت جنوب، خاک مقدس ما را که پنجاه سال جولانگاه مقاصد اقتصادی و اغراض سیاسی آنها شده بود ترک کردند» . جسارت در حرف زدن به شجاعت در عمل کردن تسری یافت. ارباب پیر که جهان سوم ها را مشتی بربر تصور می کرد عصبانی تر شد.
رفتن به لاهه ضروری شد
با اخراج کارمندان انگلیسی، دولت بریتانیا این بار به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. از آنجا که شورای امنیت موضوع را مسکوت گذاشت. انگلیس بر آن شد شکایت دیگری در لاهه علیه ایران مطرح کند. این شکایت در چهارم فروردین ۱۳۳۱ تسلیم دیوان شد. دیوان نیز مجددا ۱۹ خرداد ۱۳۳۱ را برای رسیدگی به موضوع و صدور حکم قطعی تعیین کرد. دولت ایران به این نتیجه رسید اکنون که دیوان استدلال حقوقی ایران را در عدم صلاحیت نمی پذیرد حضور در دادگاه به احقاق حقوق ملت ایران بیشتر مفید فایده خواهد بود. بنابراین تحلیل نخست وزیر روز ۱۴ خرداد ۱۳۳۱ طی پیامی که از رادیو خطاب به ملت ایران قرائت شد لزوم مسافرت به لاهه و حضور در اجلاس دیوان را برای دفاع از حقوق ایران اعلام کرد. حضور باعزت در یک دادگاه بین المللی محتاج لوازمی بود جسارت و شجاعت روانی حضور، مسلح بودن به زبان دعوا و نکته سنجی و دوراندیشی مصلحت سنجی به موقع برای نتیجه گرفتن. تحلیلگران انگلیسی اگرچه ایرانیان را فاقد این هر سه تصور می کردند، اما مراقب اوضاع بودند. شدت مراقبت آن هم از نوع انگلیسی آن را از خاطرات فرزند نخست وزیر نقل می کنیم:
«چند روز قبل از سفر به لاهه، به دستور پدرم یک تخته قالی ۴*۳ و ۵ جفت قالیچه خریدم. مرحوم دیوان بیگی واسطه خرید شد و گفت چون پدرم قصد دارد آنها را هدیه کند تاجری حاضر است به قیمت کمتری بفروشد. قرار شد قالی را به ملکه هلند و قالیچه ها را به دیگران بدهیم. روز هفتم خرداد هیأت نمایندگی ایران با هواپیمای هلندی K.L.M عازم هلند شد.
در فرودگاه لاهه عده زیادی ازجمله صدها ایرانی که از کشورهای اروپایی آمده بودند و چندین خبرنگار و عکاس و فیلم بردار منتظر ورود هیأت نمایندگی ایران بودند. پس از توقف هواپیما ایرانیان با فریادهای شورانگیزی از ما استقبال کردند.
در این میان، یکی از خبرنگاران نزد من آمد و خواهش کرد از آن قالی که قرار است به ملکه هدیه شود، عکس بگیرد. گفتم:« قالی بسته بندی شده و نمی توان آن را باز کرد...» پسر نخست وزیر می نویسد این که خبر خرید یک تخته فرش برای هدیه به ملکه به اطلاع خبرنگاران خارجی رسیده باشد باعث تعجب ما شده بود!
روز بعد روزنامه« دیلی میل » که در لندن منتشر می شد کاریکاتوری از مصدق چاپ کرده بود که روی قالیچه حضرت سلیمان نشسته و ریشه لبه قالیچه را با دو دست گرفته بود و به طرف هلند در پرواز بود. در زیر کاریکاتور مزبور این مطلب نوشته شده بود:
« مصدق گمان می کند قضات دیوان لاهه را هم، مانند قضات ایران می توان خرید! »
از ۱۴ قاضی حاضر در دادگاه لاهه نه تن به سود ایران رأی دادند عجیب آنکه آنقدر دلایل حقانیت ایران و استدلالهای رولن محکم بود که قاضی انگلیسی نیز به نفع ایران رأی داد و آزادگی او در محافل جهانی مورد تحسین واقع شد. گفتنی است پس از پایان دادگاه، چک ۱۵۰۰ پوندی حق الوکاله رولن که بر عهده یکی از بانکهای لندن بود نکول شد! انگلیسی ها موجودی پولهای دولت ایران را در بانکهای انگلیس بلوکه کرده بودند و از پرداخت مبلغ چک خودداری کرد. نهایتا نواب سفیر ایران در هلند با صدور چک دیگری از حساب پسرش در لندن حقوق پروفسور را پرداخت کرد!
جرأت قبول وکالت ایران نبود
غلامحسین در ادامه می نویسد:پدرم که نسبت به افراد ظنین بود، برای انتخاب یک حقوقدان برجسته و مورد اعتماد برای دفاع از حقوق ایران و رد درخواست انگلیس با «نواب» وزیرمختار ایران در هلند مشورت کرد. حقوقدانانی چون «پیرکوت» و «دولاپرادل» (Dolapradale) که شهرت جهانی داشتند، به هیچ قیمتی حاضر نبودند وکالت ایران را در دادگاه به عهده بگیرند و از ما دفاع کنند. بر فرض هم که قبول می کردند، حق الوکاله آنها رقمی در حدود سیصد هزار فرانک بود و ما آن موقع که در تنگنای بی پولی، به خصوص ارز خارجی بودیم توانایی پرداخت چنین مبلغی را نداشتیم. آقای پروفسور «سوزدهال» هم که پدرم او را می شناخت و استاد راهنمای تز دکترای او بود، حاضر شد در ازای سیصد هزار فرانک فقط لایحه ای بنویسد بی آن که خود در دادگاه حاضر شود!
زمان به سرعت می گذرد و یافتن وکیل مناسب هر لحظه دشوارتر می شود. ضیق وقت، نیاز اضطراری هیأت ایرانی و درماندگی در یافتن وکیل نه تنها در جملات بالا موج مِی زد که در جای دیگر از خاطرات غلامحسین خواننده را به درد می آورد: بی مناسبت نیست این موضوع را یادآور شوم که بیشتر اعضای هیأت نمایندگی ایران سیاهی لشگر بودند. به استثنای نواب، صالح و حسیبی، بقیه دنبال گردش و تفریح و کارهای خصوصی می رفتند. حتی بعضی اوقات جمع آوری آنها در محل اقامتمان که هتلی متوسط بود، با اشکال مواجه می شد. به خاطر دارم پدرم روزی به من گفت:«غلام، برو مقداری شکلات بخر»من هم رفتم و یک جعبه بزرگ شکلات خریدم. وقتی جعبه را دید گفت:«چرا یک جعبه خریدی؟ »گفتم:«چقدر باید می خریدم؟ »گفت:«چهار، پنج جعبه دیگر هم بخر، اینها را باید با شکلات جمع و جورشان کرد! »
درست در لحظه های تاریخی و در کوران بحرانهاست که گوهر شخصیتی افراد نمایان می شود و بجا گفته اند بزرگان که «خوش بود گر محک تجربه آید به میان» در چنین شرایطی «سرانجام با کوشش نواب، پروفسور هانری رولن (P. Henreg Rolin) استاد دانشگاه و رئیس سابق سنای بلژیک، با دستمزد ناچیز ۱۵۰۰ پوند راضی به قبول وکالت ایران شد.
حق الوکاله شمس پهلوی!
جالب است بدانیم خانواده پهلوی که در طول نیم قرن خود را گل سر سبد جامعه ایران و سینه چاک توسعه و ورود ایران به دروازه تمدن می خواندند چه می کردند؟ آیا همچون طرفداران دو آتشه جدالهای ورزش المپیک به دنبال اخذ گزارش لحظه به لحظه این مبارزه بودند؟ آیا تمام امکانات خود را برای پیروزی در نبرد با روباه پیر و زخم خورده بریتانیا بسیج کردند؟ کافی است اشاره شود که در هنگام حضور تیم ایران در لاهه، شمس که در راه مسافرت به آمریکا بود تا زیر نظر پزشکان آمریکایی زایمان کند و بچه اش شناسنامه آمریکایی بگیرد. در لاهه تقاضای ملاقات با مصدق می نماید. دیدار شمس با نخست وزیر در سفارت ایران در هلندانجام می شود. شمس درخواست می کند که برای هزینه سفرش به آمریکا مبلغ ده هزار دلار از تهران برای او حواله شود. مصدق در آن شرایط بحرانی مالی از این درخواست سخت متعجب می شود. اگر چه شمس اصرار زیادی برای جلب موافقت می نماید نهایتاً درخواست او رد می شود. بدنیست براساس برابری دلار، پوند و فرانک با ریال در آن سالها، رقم دقیق و نسبت درخواست حق الوکاله با تقاضای همایون پرنسیس ایرانی(!) مقایسه شود تا میزان آگاهی خانواده پهلوی با مشکلات دولت ایران و زیاده طلبی های آنان هرچه بیشتر آشکار شود. کسی نیست امروز از شمس بپرسد آن کودکی که قرار بود ده هزار دلار از بیت المال برایش هزینه شود در کجا و کدام لحظه تاریخی نه سینه چاک دفاع از حقوق ملت ایران که به اندازه حتی یک مصراع برای آن شعار داده باشد؟!
رولن اسناد را با خود برد!!
روز پنج شنبه بود. پروفسور رولن با اتومبیل خودش از بروکسل به لاهه آمده بود تا در مورد تنظیم لایحه دفاعی ایران با نخست وزیر مشورت کند. آنها دو- سه ساعت در اطراف موضوع، به زبان فرانسوی بحث و گفتگو کردند. نخست وزیر به تقاضای رولن اسنادی را که از ایران آورده بود و آنها را از خودش جدا نمی کرد به او داد تا در تهیه لایحه دفاعی استفاده کند. غلامحسین می نویسد: اینها اسنادی بودند مربوط به مداخلات دولت بریتانیا و شرکت نفت در امور ایران از دوران امتیازگیری به بعد. پدرم از رولن خواهش کرده بود هرچه زودتر اسناد مزبور را عودت دهد تا در نطق دفاعیه خود در دادگاه از آنها استفاده کند.
رولن اسناد را با خود به محل اقامتش در بروکسل برد. دو روز از او خبری نشد. شب سوم در اتاق دو تختخوابی هتل خوابیده بودیم. این را هم بگویم که در این سفرها، به درخواست پدر، من و او در یک اتاق می خوابیدیم، هیچ وقت هم کیف دستی محتوی اوراق و اسنادی را که از ایران آورده بود، از خودش جدا نمی کرد. یا این کیف با او بود و یا اگر از اطاق بیرون می رفت آن را به من می سپرد. آن شب پس از گفتگو با اعضای هیات دیر وقت خوابیدیم. پس از مدتی متوجه شدم، پدرم برخلاف معمول نخوابیده و ناراحت است. من که همواره مراقب حال او بودم نگران از اینکه مبادا مریض شده باشد، بیدار ماندم و خواب از سرم پریده بود، پدر نیز که متوجه بیدار ماندن من شده بود گفت: غلام بیداری؟ گفتم: بله، آنگاه روی تختخواب نشست، چراغ را روشن کرد و گفت: پس بلند شو حرف بزنیم.
یکی دو ساعت از نیمه شب می گذشت. با آشنایی به حال و احوالش می دانستم کم خوابی او را خسته می کند. گفتم: پدر جان چرا نمی خوابید؟ فردا کار دارید باید خودتان را خسته نکنید.
گفت: خیالم ناراحت است. من مدارکی را که درباره تعدیات و مداخلات انگلیسی ها در امور ایران برای ارائه به دادگاه با خود آورده بودم، تحویل رولن دادم. این انگلیسی ها که چهارچشمی ما را می پایند، حتی خبر خرید یک قطعه فرش را از ایران این همه پخش کردند، اگر سراغ رولن بروند و اسناد را بدزدند یا به او بگویند: مصدق به تو ۱۵۰۰ پوند حق الوکاله داده ما صد برابر آن را می دهیم، در عوض آن مدارک را به ما واگذار کن، به هر صورت او را راضی کنند و اسناد را بگیرند، آن وقت چه بکنیم؟ چه خاکی به سرمان بریزیم؟... به نظر من کار درستی نکردیم، ما نباید این اسناد را یکجا به یک فرد خارجی که دو دفعه فقط او را دیده ایم، می دادیم. درست است که حسن شهرت دارد، استاد دانشگاه است و سناتور بوده. اما او هم بالاخره بشر است. ممکن است وسوسه شود و فریب بخورد. من خیلی ناراحتم، اگر به خاطر این اشتباه از این دادگاه محکوم شویم و انگلیسی ها، به هر طریق برنده شوند مبارزه ملت ما شکست می خورد و من مسئول آن هستم... در این موقع نخست وزیر به گریه افتاد و افزود: غلام اگر چنین اتفاقی روی دهد، من روی بازگشت به ایران را ندارم...
قالیچه هدیه اعتماد
دو روز دیگر گذشت، باز هم از رولن خبری نشد و مصدق به شدت نگران و ناراحت بود. بالاخره رولن با سه روز تاخیر از بروکسل بازگشت. ابتدا اسناد را به نخست وزیر عودت داد و از اینکه نتوانسته بود زودتر به لاهه برگردد، عذرخواهی کرد.
باز یکی دو ساعت در اطراف لایحه با همدیگر صحبت کردند و قرار شد، سه روز بعد، خودش یا دامادش لایحه را برای مطالعه نخست وزیر بیاورند، غلام می نویسد پدرم که خوشحال شده بوده پیش از آنکه رولن خداحافظی کند به زبان فارسی به من گفت: فوراً دو تخته از آن قالیچه ها را بردار، بگذار داخل اتومومبیل رولن. هنوز پروفسور پائین نیامده بود که قالیچه ها را داخل اتومبیل گذاشتم. همین که رسید با اشاره به آنها گفتم: «این هدیه مردم ایران است به عنوان سپاسگذاری از شما» . خیلی خوشحال شد و تشکر کرد.
سه روز بعد، همان طور که وعده کرده بود به همراه دامادش آمد. لایحه دفاعی مفصلی تهیه کرده بود. پدرم با دقت آنرا مطالعه کرد و درباره برخی مطالب آن توضیحاتی خواست. گفتگوی آنها بیش از دو ساعت طول کشید. پیش از خداحافظی پدرم رو به من کرد و گفت: غلام کارش عالی است، خودش هم مرد شریف و درستکاری است دو تخته دیگر از قالیچه ها را بردار و هدیه بده به دامادش، آنها که انتظار دریافت قالیچه را برای بار دوم نداشتند، بسیار خوشحال شدند و ابراز امتنان کردند. چند روز بعد خانم و دختر پروفسور به دیدن پدرم آمدند. با گز اصفهان و سوهان قم از آنها پذیرایی کردیم. موقع رفتن پدرم گفت: آن دو تا قالیچه باقیمانده را هم به خانم پروفسور هدیه کن.
گفتم: پدر چه خبر است؟ تمام قالیچه ها را که به اینها دادید!
گفت: تو نمی دانی رولن چه کار بزرگی انجام داده است. اگر شریعت زاده (از وکلای مشهور ایران) را از ایران آورده بودیم که به زبان فارسی در دادگاه از ما دفاع کند، پنجاه برابر قیمت این قالیچه ها باید حق الوکاله به او می دادیم. این مرد ۱۵۰۰ پوند می گیرد. در حقیقت مفت و مجانی از ما دفاع می کند. مگر نشنیدی دیگران چهارصد هزار فرانک می خواستند؟ ما این شش تخته قالیچه را ۱۵ هزار تومان خریده ایم.
چکش ها به صدا درمی آیند!
دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۳۱ (۹ ژوئن ۱۹۵۲):
عده زیادی از ایرانیان ساکن اروپا و گروهی از خبرنگاران روزنامه ها و خبرگزاری های مهم جهان در دادگاه حاضر شده بودند. تعداد تماشاچیان به حدی بود که عده ای به علت نبودن صندلی برای نشستن ایستاده بودند. سیزده تن قضات دادگاه با لباس رسمی در جایگاه خود که تریبون وسیعی بود قرار گرفتند. دکتر کریم سنجابی بر حسب اساسنامه دیوان، از طرف دولت ایران به سمت قاضی اختصاصی برگزیده شد.
نیابت ریاست دیوان آقای «گره رو» با کوبیدن چند ضربه رسمیت جلسه را اعلام می کند .امروز دیوان تشکیل جلسه داده است تا به اختلافی که براثر تصویب قانون ملی شدن نفت ایران به تاریخ اول مه ۱۹۵۱ (۱۱ اردیبهشت ۱۳۳۰) بین دولت پادشاهی انگلستان و ایران ایجاد شده است رسیدگی نماید.
نمایندگان دولت انگلستان عبارتند از: سراریک بکت مشاور قضایی وزارت خارجه به سمت عامل، سر لیونل هیلد دادستان کل، پروفسور والداک استاد حقوق بین الملل در دانشگاه آکسفورد، آقای فیشر عضو کانون وکلای انگلستان، آقای جانسون معاون مشاور قضایی وزارت خارجه به سمت مشاور، آقای رتنی عضو اداره شرق وزارت خارجه به سمت مشاور متخصص.
نمایندگان دعوای دولت ایران که عامل آن در دیوان آقای حسین نواب وزیر مختار ایران در لاهه بودعبارت از: جناب آقای دکتر مصدق نخست وزیر با همکاری، آقای نصرالله انتظام سفیر کبیر و مشاور دولت، آقای پروفسور هانری رولن، آقای اللهیار صالح وزیر سابق، آقای دکتر علی شایگان، آقای دکتر مظفر بقایی و آقای مهندس کاظم حسیبی نماینده مجلس، آقای دکتر محمدحسین علی آبادی استاد دانشکده حقوق تهران و آقای مارسل سلوونی عضو هیأت وکلای بروکسل که با ایشان همکاری می کند، بودند.
حضور نمایندگان و مشاورین هر دو دولت را در دادگاه اعلام می کنم.
لازم است از طرفین تقاضا کنم که بیانات خود را در فواصل متناسب مثلا هر ده دقیقه یک بار قطع کنند تا ترجمه نطق ایشان به سایر زبانهای رسمی دیوان میسر شود. در اینجا مصدق نطقی به زبان فرانسوی ایراد می کند که بخشی از آن را خبرگزاری های خارجی مخابره کردند.
آقای رئیس، آقایان قضات:
«بشریت مدتی است به فکر افتاده که بجای توسل به زور و فشار اختلافات خود را از طریق حق و عدالت و بوسیله دادگاههای دادگستری بین المللی حل و تصفیه نماید... ما ملل شرق سالیان دراز مزه تلخ موسسات اختصاصی را که صرفا به منظور تأمین منافع بیگانگان بوجود آمده بود چشیده و بچشم خود دیده ایم که کشور ما میدان رقابت سیاستهای استعماری بود و... و شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در پنجاه سال اخیر مظهر برجسته آن بود... ملت ایران در یک جنبش مردانه با ملی ساختن صنایع نفت و قبول اصل پرداخت غرامات یکباره به سلطه بیگانگان خاتمه داد. در قرن نوزدهم ایران میدان رقابت در سیاست امپریالیستی روس و انگلیس بود و منظور اقتصادی انگلیس این بود که نفت ایران را بطور انحصاری تصاحب کند. بنابراین آنچه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود منشأ بلیات و مصائب طاقت فرسای ما شد... اصل ملی کردن از حقوق مسلمه هر ملتی است که تاکنون بسیاری از دول شرق و غرب از آن استفاده کرده اند و امروز به چه حقی می خواهند آن را به قضاوت و بررسی شما واگذار کنند؟ تصمیم ملی شدن صنعت نفت نتیجه اراده سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است. درخواست ما این است که با اتکای به مقررات منشور ملل متحد از دخالت در موضوع خودداری کنید.
بیانات او جنبه سیاسی، حقوقی و تبلیغاتی داشت و در جریان سخنرانی عده ای به گریه افتادند. مک نیر قاضی انگلیسی نیز در حین سخنرانی سرش را پائین انداخته بود. روز بعد پروفسور رولن، دفاعیات خود را آغاز کرد:
کفیل ریاست: طبق اطلاع من آقای پروفسور رولن به بیان دعوای ایران ادامه خواهند داد. آقای رولن آماده اید که بیان خود را شروع کنید؟
پروفسور رولن: بلی _ آقای رئیس _ اگر موافقت فرمائید. _ کفیل ریاست: بفرمائید.
... من فکر می کنم در خصوص این مسأله همه ما موافقیم که صلاحیت شما منحصرا منوط به رضایت طرفین بوده و از آن رضایت نمی تواند تجاوز نماید... اینجانب حقانیت ایران را در ادعای عدم صلاحیت دیوان در بررسی این موضوع اثبات خواهم کرد...
اگر اختلاف بین شرکت انگلیس و ایران است، دولت مستقر در لندن حق ندارد به وجود این اختلاف تکیه کند زیرا که هیچ قانون و هیچ مقررات قضایی که مجوز اعمال حمایت سیاسی باشد وجود ندارد. نخست وزیر بطور ساده و به درستی به شورای امنیت اظهار می داشت که:« اگر اختلافی بین کشور وی و انگلستان باشد آن اختلاف مربوط به کوششی است که انگلستان برای مداخله در یک مجادله مربوط به امور داخلی از راه نقض اصول مسلم حقوق بین الملل بکار می برد»
کفالت ریاست دیوان: آیا دیوان می تواند این اظهارات را که شما ثبت کرده و اینک در اینجا راجع به آن بحث ها نموده اید بعنوان اظهارات نهایی دولت ایران تلقی کند!
پروفسور رولن: بلی آقای رئیس اینها به امضاء نماینده ایران رسیده است.
کفالت ریاست دیوان: به این ترتیب بسیار مطلوبست که هیأت نمایندگی انگلستان در نطق اول خود اظهارات نهایی خود را تسلیم کنند. هنگامی که نوبت به جواب و رسیدگی مشترک می رسد یعنی اگر طرفین بخواهند هر دو خواهند توانست اظهارات یکدیگر را مورد دقت قرار دهند. اینک خطاب من به نماینده دولت انگلستان است. آیا شما آماده اید نطق اول خود را امروز بعدازظهر یا فردا شروع کنید؟
سر اریک بکت: آقای رئیس ما امروز بعدازظهر برای شروع به صحبت آماده نیستیم!
آقای رئیس از شما اجازه می خواهم که ما خطابه خود را بامداد روز جمعه شروع کنیم. خطابه آقای پروفسور رولن مفصل و قوی بود. تصور می کنم حق باشد که ما برای رسیدگی به آن فرصتی داشته باشیم و شاید اگر قدری دیرتر شروع کنیم واقعا قدری کمتر وقت دیوان را بگیریم.
رولن ابتدا در چهار جلسه صبح و بعدازظهر متوالی از حق ایران دفاع کرد. پس از آن طرف انگلیسی کوشید صحبت های رولن را نقد کند که شش جلسه بطول انجامید در ادامه حسین نواب وزیر مختار ایران در هلند توضیحاتی داد و رولن دوباره شروع به صحبت کرد. نکته جالب آنکه در طول تمام جلسات طرفهای استعماری از رولن بعنوان فردی دانشمند و دقیق و با عنوان پروفسور یاد می کردند دفاعیات محکم او انگلیس را مجبور کرد شش جلسه طولانی در نقد ادله ایران دست و پا بزند.
رولن: آقای رئیس! آقایان قضات،... من شخصا با وجود اینکه می دانستم به چهار جلسه مصروف به دفاعم، طرف مقابلم در شش جلسه جواب داده است و از لحاظ وقت بایستی توازن برقرار شود و من تصمیم گرفته ام مجددا پاسخ دهم. در نتیجه او دو جلسه صحبت کرد و مجددا استدلالهای وکیل انگلیسی را رد کرد. سر اریک بکت رقیب انگلیسی او نیز دوباره سه جلسه کوشید رولن را نقد کند و در پایان هر کدام با گفتن جمله ای دفاعیات را پایان دادند.
دادگاه پس از ۱۲ جلسه رسیدگی به دعاوی طرفین وارد شور شد و در ۲۲ ژوئیه ۱۹۵۲ (۳۰ تیر ۱۳۳۱) رأی تاریخی خود را صادر کرد. از ۱۴ قاضی حاضر در دادگاه نه تن به سود ایران رأی دادند عجیب آنکه آنقدر دلایل حقانیت ایران و استدلالهای رولن محکم بود که قاضی انگلیسی نیز به نفع ایران رأی داد و آزادگی در محافل جهانی مورد تحسین واقع شد. گفتنی است پس از پایان دادگاه، چک ۱۵۰۰ پوندی حق الوکاله رولن که بر عهده یکی از بانکهای لندن بود نکول شد! انگلیسی ها موجودی پولهای دولت ایران را در بانکهای انگلیس بلوکه کرده بودند و از پرداخت مبلغ چک خودداری کرد. نهایتا نواب سفیر ایران در هلند با صدور چک دیگری از حساب پسرش در لندن حقوق پروفسور را پرداخت کرد!
شرافت، دقت، درستکاری و امانت داری مردی بیگانه و همراهی صادقانه او در مبارزه ای نفس گیر برای جامه عمل پوشاندن به حقوق یک ملت مظلوم وجدان هر بیدار مردی را به تقدیر ناخواسته از او وا می دارد. مدارکی که به سادگی به رولن سپرده شد می توانست بسیار ساده تر برگ برنده رقیب قرار گیرد و دنیای رولن و فرزندان و نوه هایش را عمری غرق رفاه کند. قوت کار رولن علاوه بر ارائه استدلالهای قوی و دفاع متقن در شرافت انسانی اوست. نامیدن یک خیابان به نام این بزرگمرد بلژیکی علاوه بر ابراز انزجار از خلق و خوی استعماری، یک قدرشناسی سمبولیک از کلیه خارجیانی است که دلشان برای ایران و بالاتر از آن برای حقیقت می تپد. از نظر ما دفاعیات رولن و پیروزی حقوقی ایران در لاهه دست انگلیسی ها را از توسل به قانون کوتاه کرد و طراحی یک کودتا اجتناب ناپذیر شد بنابراین رولن هم در کودتای ۲۸ مرداد نقش داشته است. نقشی به قامت یک آزادمرد.