تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۶۳۸۹۷

نگرش چینی به روابط بین‌الملل (بخش دوم و پایانی)


سیدجواد طاهایی
در قسمت اول این مقاله عناصر تاریخی (تاریخ کهن و معاصر) سازنده نگرش چینی به روابط بین الملل مطرح شده بود. در این بخش ضمن ادامه صحبت درباره چین مدرن به طرح برخی نتایج اساسی در خصوص عناصر این نگرش پرداخته می شود.
از گذشته چین برای دنگ و چین مدرن میل به نوعی سلطه فرهنگی بر مناطق شرقی آسیا، الهاماتی برای رهبری مسایل جهانی، مصلحت گرایی، عدم تمایل به ارزش های بیگانه و تحقیر آنها، گرایش به تحسین اعصار زرین تاریخ چین، میل به اعاده مرکزیت اقتصاد سنتی چینی، سنت اطاعت از فرمانروا و بخشی گرایش های دیگر باقی ماند. بی شک این تمایلات برای مائو نیز میراث قدرتمندانه ای بودند.
میراث های کهن که نگاه خاص چین عصر دنگ به سیاست بین المللی را سبب گردیدند، اغلب در مقوله عمومی ناسیونالیسم چینی گرد آمده اند. انگار ناسیونالیسم چینی گرچه به کرات در مباحث مربوط به چین مدرن، اغلب به عنوان حلقه اشتراک مائو و دنگ مورد اشاره قرار می گیرد، مع الوصف تاکنون تعریف مشخصی از آن به عمل نیامده است. آنچه با قاطعیت می توان گفت آن است که ناسیونالیسم چینی، ناسیونالیسمی ملایم و غیرهجومی، صبورانه و رازدار است و در یک کلام خصایص انسان نوعی چینی را در خود نهفته دارد. این ناسیونالیسم عمیقاً وجود دارد و مصدر عمل واقع می گردد اما از مفهوم پردازی های نظری بی بهره و یا کم بهره است زیرا انسان هایی که آن را از حیات سرشار می کنند، اغلب فاقد توانایی های تحلیلی در علوم انسانی هستند. چینی ها اغلب ذهنیت کارشناسی دارند تا نظریه پرداز. به علاوه این ناسیونالیسم از یک وجدان سرزنده بهره می برد و این وجدان نیز عمیقاً از دوره صد ساله حقارت در رنج است، ناسیونالیسم فوق به علاوه با این عقیده هم عنان است که راه رفع حقارت ها در افزایش تواناییهای مادی و رفاه و هم عنان نظامی- اقتصادی با غرب است. از این رو ناسیونالیسم یاد شده کمتر به جنگ و بیشتر به روابط اقتصادی ای نظر دارد که گویی در خدمت اهدافی غیر اقتصادی است. به هر حال حوزه مطالعاتی چین مدرن برای همه دانشجویان، آن سان جذاب و اسرارمند است که به گونه یک موج پیش برنده، آنان را به سوی اخذ نتایجی رمانتیک و فراتر از حال پیش می راند؛ احساسی عجیب در محاق شکل می گیرد که براساس آن همچون جهان باستانی چینی، عصر مدرن این کشور نیز آکنده از اسرار نامکشوف و حرف های ناگفته می نماید.
در مقام اخذ نتیجه از آنچه تاکنون ذکر شد می توان از پنج عامل سخن گفت که طرز نگرش چین جدید به جهان را موجب می گردد. عامل اول اندیشه پایدار استقلال در نزد نخبگان سیاسی و این تصور قدرتمند است که چین اصولاً یک مرکزیت خودمختار و آزاد در اقدام های خارجی است: «استقلال در سیاست خارجی همواره یک اصل اساسی در استراتژی درازمدت چین بوده است.» سیاست خارجی چین، بیشتر از بسیاری از کشورهای دیگر، اغلب متأثر از روندهای درونی قدرت و تصمیم گیری های داخلی است. در هنگامه نبرد داخلی درون حزبی، به مجرد آنکه ضرورت اخذ تصمیم یا انجام یک اقدام سیاسی و سیاست خارجی احساس می گردید، مزیت برتر «اجماع نخبگان یا اجماع رهبری» رخ می نماید. از این رو می توان گفت «رابطه کم اهمیتی میان تحولات داخلی و سیاست خارجی چین وجود دارد» زیرا تنازعات قدرت، مواضع سیاست خارجی را تضعیف نمی کند. عامل دوم، تلقی چین از کشور خود نه همچون یک ملت- کشور مدرن، بلکه به مثابه یک کشور- متمدن است. چینی ها خود را ملت نمی دانند آنها خود را ترجمان وجود یک تمدن می انگارند و شگفت آنکه این خود آگاهی غلیظ با اندیشه هجوم درنمی آمیزد.
از عوامل دیگر که می توان در ارتباط با نحوه نگرش چینیان به جهان روابط بین الملل یاد کرد، چیزی است که با به وام گرفتن اصطلاحی از گونار میردال می توان آن را دولت سخت نامید. منظور از این عنوان خاصیت تطبیق پذیری، انعطاف و جان سختی دولت در چین است. چنانکه می دانیم دولت چین در طول تاریخ خود به ویژه در دوران استعماری بحران های فراوانی را از سر گذرانده اما همواره اقتدار داخلی اش را به دست آورده و اعاده کرده است.در دوران معاصر درجه این اقتدار تا بدان حد بوده است که رژیم پکن از شناسایی جزئی ترین حقوق اقلیت ها طفره می رفته است.
به هر حال، نکته اساسی این است که ثبات قابل ملاحظه و تداوم دولت چین در طول دوره حیاتش، احترام خاصی را برای این کشور برانگیخته است. این اقدام از عوامل تعیین کننده روابط چین با جهان خارج است. دیگر عنصر سازنده تلقی چین از روابط بین الملل مائوئیسم است. در سطور پیشین به فلسفه مائوئیسم اشاره گردید. اما جدا از این، مائوئیسم میراثی از اقدامات متنوع سیاسی نیز هست. مائو علاوه بر اینکه حلقه وصل میان دنگ و ارزش های فرهنگی چین کهن می باشد، خود در عین حال میراث مستقلی است. نوسازی سریع و بازسازی انقلابی یک میراث مائوئیستی است. دنگ تز سه جهان را به عنوان یک مدل نظری در سیاست خارجی چین هنوز به کنار ننهاده است. اصرار برجسته دنگ بر اینکه سیاست های ناظر بر رفتار خارجی چینی، بی گفت وگو باید از کانال ملاحظات حزبی به درآید، یک میراث مسلم مائوئیستی است. همچون مائو، دنگ نیز به ارزش های فرهنگی سیاسی غرب به دیده تردید می نگرد و باز همچون مائو، برای دنگ نیز هدف از نوسازی، همتراز شدن با غرب برای چالش با آن و نه غربی شدن است.
سرانجام عامل نهایی که بر رفتارهای خارجی چین و شیوه نگرش آن به جهان بیرون اثر می گذارد چنانکه یاد شد، توانایی اجماع نخبگان دولت- حزب در مورد سیاست خارجی این کشور است. این مزیت برتر عملاً موجب می گردد که چینی ها از موضعی مستحکم و قاطع به مسایل جهانی بنگرند. مشکل بتوان شبیه چنین اجماعی را در میان نخبگان سیاسی دیگر کشورها دید. واقعیت اجماع نخبگان می تواند ابهام موجود در بحث های مربوط به سیاست خارجی چین را که عبارت از صعوبت در فهم این نکته است که کدام تصمیم از کدام مرجع می آید، توضیح دهد. تأثیر این ویژگی در ذهنیت سیاستگذاران چینی ایجاد نوعی اعتماد به نفس و استحکام روحی در روابط بین المللی است. اجماع نخبگان، از نظر تاریخی، یکی از عوامل اقتدار دولت در چین است و قدرت دولت نیز از جمله مؤلفه های اساسی تعیین کننده روابط چین با جهان خارج است.
نتیجه:
براین اساس باید گفت دولت چین ویژگی اقتدارطلبی را زمین نخواهد گذارد، دولت های دیگر نباید فرض خود را به سادگی براساس روند روبه رشد ظهور یک دولت مدل اروپایی یا مردم سالار در چین بگذارند. اجماع نخبگان بیشتر در خدمت تداوم استبداد دولت در چین عمل می کند تا ظهور دولتی کثرت گرا و فدرال. به برکت اجماع نخبگان استبداد در چین، ویژگی عمل سیاسی است، نه رهبر سیاسی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات