تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۶۳۹۰۲

فلسفه علم و تاریخ

مقدمه: -حسین معصومى همدانى محقق و پژوهشگر تاریخ و فلسفه علم و مترجم، متولد ،۱۳۲۷ همدان -اخذ مدرک کارشناسى برق از دانشگاه صنعتى شریف ۱۳۵۱ -اخذ مدرک فوق لیسانس و کارشناسى ارشد، تاریخ و فلسفه علم از دانشگاه پاریس ۱۳۷۳ -اخذ مدرک دکتراى تاریخ و فلسفه علم از دانشگاه پاریس ۱۳۸۳ -عضو ثابت فرهنگستان زبان و ادب فارسى -استاد باسابقه و مترجم نامدار کتب تاریخ علم و فلسفه -برخى از ترجمه هاى او عبارتند از: زندگینامه علمى دانشمندان اسلامى، جزء وکل (ورنرهاینزنبرگ)، مردم شناسى و هنر (لوى استروس)، فلسفه علوم طبیعى (کارل همپل)، ترمودینامیک تعادل (ادکینز)، نسبیت خاص و عام و کیهان شناختى (ولفگاگ رپندلر)، تاریخ علم در جهان اسلام (۳ جلد)، شأن علم (کارل فریدریش فون وایت کر) و ... -برخى از تألیفات وى عبارتند از: تاریخ علم در ایران در چهار قرن اخیر، رساله هاى نورشناختى ابن هیثم و ...

جعفر مجردقمى: یکى از بخت هاى ما ایرانیان این است که زبان دانان و زبان شناسانمان چهره هاى علمى هستند که سرآمد عرصه پژوهش و تحقیق اند. به همین دلیل است که همواره مى توانیم بى دغدغه ونگرانى با پدیده ها و چالش هاى زبانى کنار بیاییم و براى زبان خود معادل بسازیم و واژه بیابیم. این البته غناى فرهنگ و زبان فارسى را به نمایش مى گذارد و باز به همین دلیل در میان مترجمان خود، عالمانى داریم که نهایت تلاششان در انتقال مفهوم و منظور مورد نظر نویسندگان غیرایرانى را به کار مى بندند تا با علوم و فنون روز همواره آشنا باشیم و از آن عقب نمانیم.
شاید انتخاب حسین معصومى همدانى، مترجم کهنه کار و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى نیز از همین رو در صفحه امروز مهرگان رخ داده است که البته انتخاب بجایى است.
گرچه حسین معصومى همدانى دکتراى تاریخ و فلسفه علم خود را از پاریس گرفته اما نگاهى گذرا به زندگى علمى او، نشان مى دهد که این مترجم فیلسوف، در واقع مهندس برق نیز هست و اینکه چطور و چگونه مهندس برق دانشگاه صنعتى شریف حالا یکى از اعضاى پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى است به عشق و علاقه و ارادتى بر مى گردد که حسین معصومى همدانى به زبان و ادب فارسى داشته و دارد.
درباره زبان فارسى خودش مى گوید: «یکى از بخت هاى ما ایرانیان این است که زبان ملى و زبان علمى مان یکى است. ملت هایى در جهان و در کشورهاى اطراف ما هستند که یا به حکم اوضاع و احوال تاریخى یا دانسته و به این گمان که اختیار کردن یک زبان اروپایى به عنوان زبان علمى مى تواند ایشان را در کار انتقال علوم و غلبه بر عقب ماندگى علمى موفق کند، زبان ملى خود را براى کاربردهاى روزمره نگاه داشته اند و براى کاربردهاى علمى، زبان هاى این گزینش به حدى است که بر فواید احتمالى آن مى چربد. جدایى نخبگان علمى از مردم، تشکیل یک گروه بسته یا کاست اجتماعى که به اعتبار آشنایى اش با یک زبان بیگانه مزایایى بیش از لایه هاى دیگر اجتماعى به دست مى آورد و مثل هر کاست دیگر این مزایا را در درون خود انتقال مى دهد و بریده شدن رابطه عامه مردم با علم از جمله این زیان هاست. چون مدار زندگى جدید بر پایه علم و فناورى است. وقتى زبان ملى در بیان علمى و فنى ناتوان شود، اندک اندک حوزه هاى وسیعى از زندگى را به زبان لایه هاى اجتماعى اى که حامل آن زبانند واگذار مى کند و خود و حاملانش روز به روز بیشتر به حاشیه رانده مى شوند. اگر در گذشته چنین زبانى مى توانست در گوشه هایى از میدان اجتماع زنده بماند و حتى شکوفا شود، به دلیل غلبه علم و فناورى در زندگى جدید، نمى توان انتظار داشت زبانى که قلمرو علم را ترک کرده است، امروزه حتى در حوزه ادبیات هم نیرومند باشد و نیرومند بماند.»
نگاه مختصرى به آثار ترجمه شده توسط حسین معصومى همدانى نشان مى دهد که از دغدغه هاى اصلى او تاریخ علم و تاریخ نگارى علم بوده است. اینکه چرا علم از میان مسیرهاى ممکن بسیارى که مى توانست طى کند این مسیر را طى کرده است، پرسشى است که نمى توان آن را با تکیه بر یک عامل یا یک سنخ از علل پاسخ داد. در این میان حسین معصومى همدانى معتقد است: «قبلاً سنت تاریخ نگارى، تابع سنت مارکسیستى بوده است و یا به هر حال نوعى سنت جامعه شناختى در روایت تاریخ بر سایر سنت ها غلبه داشته است و در نتیجه پیش از آن که رویدادى را درست بشناسیم، دائم درصدد کشف علت اجتماعى یا اقتصادى آن بودیم. امروزه آن نگرش ضعیف شده اما به قیمت یک سوءتفاهم بزرگتر و آن غفلت از زمینه تاریخى و اجتماعى پیدایش اندیشه هاست و مهم تر از آن، غفلت از خود اندیشه ها، ساختار آنها، محتواى آنها و غیره. به عبارت دیگر، آن مقدار تاریخ نگارى فکر و علم که ما در ایران داریم (و مقدار بسیار کمى هم هست) بیشتر از نوع تاریخ نگارى است که مى توان آن را «تاریخ نگارى استعلایى» نام داد. این اصطلاح را من به همان معنایى که در فلسفه کانت وجود دارد، به کار مى برم.»
او مى گوید: «کانت مى آید شرط امکان معرفت علمى را براى ما توضیح مى دهد و مى گوید چطور ما مى توانیم به معرفت علمى برسیم. اما باید توجه داشت که شرط امکان یک چیز، غیر از خود آن چیز است. شرط تنفس کردن وجود اکسیژن است. اما تنفس چیزى است غیر از وجود اکسیژن. نکته دیگر این است که حتى ما اگر در عالم معرفت به وجود نوعى شرایط پیشین اعتقاد داشته باشیم در تاریخ، این شرایط همه پسینى است. نظریه کوپرنیکى (نظریه کوپرنیکى غیر از نظریه کوپرنیک است) به یک معنا یکى از شرایط امکان علم جدید بوده است. البته نه به دلیل نتایج متافیزیکى اش یا به این دلیل شبه تاریخى که برشت در نمایشنامه زیباى «زندگى گالیله» از زبان یکى مى گوید که وقتى زمین مرکز دنیا نباشد، پس رم هم مرکز عالم نیست و بنابراین پاپ مرکز عالم نیست. بلکه به دلیل این که وقتى از دیدگاه امروزى به گذشته نگاه مى کنیم مى بینیم که این نظریه پرسش هایى در مقابل علم فیزیک مى گذاشت که فیزیک ارسطویى توان پاسخ به آنها را نداشت. بر همین اساس ضرورت یک فیزیک جدید احساس شد.»
حسین معصومى همدانى معتقد است اگر صرفاً بخواهیم به عامل بیرونى براى بررسى رخدادهاى عرصه علم، ظهور و افول مسأله ها و نظریه ها توجه کنیم از حقیقت مسأله دور افتاده ایم. او مى گوید:« ما اگر صرفاً از طریق تاریخ نگارى درونى حرکت کنیم معمولاً در جاهایى به بن بست بر مى خوریم. یعنى نمى توانیم این قضیه را توضیح بدهیم که مثلاً اگر در نظریه بطلمیوسى یا نظریه خورشید مرکزى یک حقیقت درونى بود، چرا این حقیقت در یک زمانى مردود شد؟ یعنى اگر این نظریه فقط به خاطر حقیقت درونى اش پیش رفت چرا در یک زمانى مردود شد و در حدود۲هزارسال بعد دوباره زنده و ظاهرشده در عوض، اگر بخواهیم مطلقاً از دیدگاه بیرونى هم پیش رویم به یک مشکل دیگر مى رسیم و آن مشکل این است که آنچه در علم بحث مى شود از نوع نظریه، گفتار، گفتمان یا discourse خاصى است و اتفاقاتى که در عالم اقتصاد و یا جامعه مى افتد از نوع دیگرى است. چرا باید یک تناظر یک به یک بین گفتمان خاص با اتفاقى که در عالم بیرون مى افتد وجود داشته باشد؟ در صورتى که این امر هیچ توضیح واقعاً جدى و علمى ندارد. به خصوص که نوع این نگرش هرچند اجمالاً نیاز به پیدایش علم را بیان مى کند، اما نمى تواند توضیح بدهد که چرا علم به شکل خاصى پیداشده و به شکل دیگرى نشده. مثلاً در چین هم مالکیت خصوصى و نیاز به اندازه گیرى وجود داشت، اما هندسه اى که در آنجا پیداشد به کلى با هندسه یونانى متفاوت است. دید بیرونى نمى تواند این تفاوتها را توضیح بدهد.»
حسین معصومى همدانى از این موضوع چنین نتیجه مى گیرد که اولاً تاریخ نگارى درونى، اگر آن را به معنى بازسازى منطقى علم بگیریم، نمى تواند بطور کلى توضیح دهد که چرا فلان نظریه جایش را به همان نظریه داد. چون یک قضیه خیلى ساده اى در منطق است که شما از یک قضیه درست مى توانید بى نهایت قضیه درست دیگر استنتاج کنید. چرا باید یک قضیه درست از بین این همه قضایا مورد توجه قرارگیرد؟ این مطلب را دیگر نمى توان با نگرش درونى توضیح داد. چون اگر فرض براین باشد که حقایق همه همسطح هم هستند، نمى توان تنها با سلاح منطق حکم کرد که چرا اهل علم از میان انبوه قضایاى درست برخى را مهمتر مى دانند؛ چرا درستى را بر درست دیگر ترجیح مى دهند. مثلاً فرض کنید قانون اول نیوتن را براین قضیه که گچ در آب حل نمى شود یا الآن باران مى بارد ترجیح مى دهند. این امر واقعاً از لحاظ درونى قابل توضیح نیست.
اما نتیجه دیگرى که حسین معصومى همدانى از این موضوع مى گیرد، این است که «نگرش بیرونى نیز به عیب عمده اى گرفتار است. چرا که نگرش به کلى بیرونى، براى علم، استقلال قائل نیست و علم را زاییده اى مى داند بر تحولاتى که خارج از علم رخ مى دهد وتازه از توضیح نحوه این وابستگى و ساز و کار آن هم عاجز است.»
از نظر حسین معصومى همدانى «این اهمیتى که ما براى نظریه کوپرنیکى قائلیم به دلیل غلبه نوعى تاریخ نگارى بیرونى است. یعنى به دلیل غلبه نظرى است که براى تحولاتى که در عالم جهان بینى رخ مى دهد در تاریخ علم بى اندازه اهمیت قائل است، یعنى انگار اعتقاد آدمى به اینکه زمین در مرکز عالم نیست یک چیز خیلى مهمى است و این نظر حتماً بایدآثار خیلى عجیب و غریبى در پى داشته باشد.»
یکى از مدعیاتى که حسین معصومى همدانى در خصوص تاریخ ایران پس از اسلام ذکر مى کند، دو زبانه بودن دانشمندان و فرهیختگان ایرانى در دوران پس از اسلام است. او مى گوید: «فرهیختگان دوران اسلامى، در ایران و سایر سرزمینهاى اسلامى، دو زبانه بودند. حتى مى توان گفت که در این دوزبانگى، زبان عربى دست بالا را داشت. به عبارت دیگر در ذهن هر ایرانى فرهیخته این دوران، دو دستگاه دستورى فارسى و عربى در کار بود. اما در کار مفهوم سازى و وضع اصطلاحات براى بیان مفاهیم، دستور زبان عربى زنده تر و فعال تر بود. دانشمندى که در این دوران حتى اثرى فارسى مى نوشت، آنجا که نیازمند مفهوم تازه اى مى شد، دست به دامن زبان عربى مى شد. حتى تعبیر دست به دامن شدن هم تعبیر مناسبى نیست. طبیعى ترین کار براى او این بود که از راه اشتقاق یا ترکیب اصطلاحى عربى بسازد و آن را براى منظور خود به کاربگیرد. در حالى که همین شخص وقتى شعرمى سرود، انگار دستگاه دستورى فارسى اش فعال مى شد. همین است که توان ترکیب سازى فارسى، که در آثار علمى بویژه آثار علمى متأخر بشدت از آن غفلت شده است، از راه آثار ادبى براى ما محفوظ مانده است و یکى از سرمایه هایى است که ما اکنون براى کار واژه سازى در اختیار داریم.»
حسین معصومى همدانى معتقد است که این دو زبانگى، یا بهتر است بگوییم دو دستورى بودن، به اندازه اى در محیط فرهنگى ما ریشه دار بوده است که تا همین اواخر برخى از دانشمندان ما معتقد بودند که باید تطابق صفت و موصوف را به همان صورت که در عربى هست در واژگان عربى اى که در فارسى به کار مى رود رعایت کرد و رعایت نکردن آن را گناهى نابخشودنى مى شمردند و هنوز هم بیشتر ما در مورد درستى یا نادرستى کاربرد واژه اى در فارسى برمبناى معنى و حتى حالت و مقوله دستورى اصلى آن در زبان عربى حکم مى کنیم.
به عبارت دیگر آمیختگى زبان عربى با فارسى منحصر به وامگیرى واژگانى نمى شود، بلکه این واژه با خود مقدار زیادى از دستور زبان عربى را هم به زبان فارسى آورده است. مثلاً شما که خواننده این مقاله اید باید بدانید که واژه «وضع» که چندبار از آن استفاده کرده ام، مصدر است اگرچه پایانه هایى که در کتابهاى دستور زبان فارسى براى مصدرمى شمارند، به همین جا ختم نمى شود.
او مى گوید: «نخستین واژگان علمى جدید فارسى را کسانى ساختند که هنوز این دو دستگاه دستورى در ذهنشان فعال بود. به همین دلیل است که مثلاً وقتى در ریاضیات به واژه جدید derivee مى رسیدند از راه اشتقاق واژه «مشتق» را براى آن مى ساختند و هنگامى که واژه polynome را مى دیدند از راه ترکیب واژه «کثیرالجمله» را براى آن برمى گزیدند. البته محصول کار ایشان همیشه با محصول کار کسانى که در همان زمانها در کشورهاى عربى به کار وضع واژگان جدید علمى مشغول بودند یکسان نبود. مثلاً براى همین واژه polynome عربها واژه «کثیر الحدود» را ساخته اند و این مثال و مثالهاى بسیار دیگرى که مى تواند آورد، نشان مى دهد که در این مورد ایرانیان واژگان عربى جدید را اقتباس نمى کرده اند، بلکه خود ترکیب عربى مى ساخته اند. وجود پاره اى خطاهاى دیگر نحوى در واژه هایى که در این دوران، یعنى در اواخر دوران قاجار و پیش از تأسیس فرهنگستان اول، ساخته شده است، دلالت برآن دارد که سازندگان آنها، که برخى از ایشان دانش آموختگان مدارس جدید در ایران و یا اروپا بودند، هرچند به اندازه نیاکان خود برقواعد زبان عربى تسلط نداشته اند، اما همچنان طبیعى ترین شیوه واژه سازى را استفاده از قواعد زبان عربى مى دانستند.»
هرچند امکان مرور تمام اندیشه ها و آراى حسین معصومى همدانى در این مجال ممکن نشد، اما با مرور برخى از آنها، به یاد خواهیم آورد که چه دانشمندان بى ادعایى در این سرزمین هستند که بى هیچ چشمداشتى در تلاش و کوشش براى رشد و تعالى فرهنگ این سرزمین هستند. از این بابت و از بابت داشتن حسین معصومى همدانى باید به خودمان بنازیم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات