* دکتر کامل! با توجه به این نکته که شما پانزده سال از زندگی خود را در ایالات متحده آمریکا گذرانده اید می توانید به عنوان یک ناظر خارجی بی طرف تصویر تقریباً کاملی از ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده در اختیار خوانندگان ما قرار دهید.
** همان طور که می دانید بنده برای تحصیل در ایالات متحده حضور داشتم. البته مدتی را هم در دانشگاه نیویورک به تدریس پرداختم. در مجموع برای پاسخ دادن به این سؤال باید به تأسیس دولت ایالات متحده در قرن هجدهم و تأسیس این کشور در قرن شانزدهم بازگشت. مهاجران اولیه آمریکایی را ایرلندی های پروتستان تشکیل می دادند، آنها ارزش ها و مسایل فرهنگی خود را نیز به همراه خویش مهاجرت دادند، این نگاه که ایالات متحده آمریکا را یک کشور سکولار یا لااقل غیردینی می داند و سعی دارد مردم آمریکا را به این وصف موصوف کند، نگاه دقیقی نیست. مردم بیش از ۴۰ ایالت آمریکا لااقل تحت تأثیر همین فرهنگ پروتستانی، به شدت مذهبی فکر می کنند، برنامه های تلویزیونی مذهبی در این کشور بسیار بیننده دارد تا جایی که ۵۰ میلیون نفر برنامه های کشیش نو محافظه کار پت رابرتسون را تماشا می کنند، ایالات میانی کشور به شدت مذهبی هستند تا جایی که (Bible belt) یعنی کمربند مقدس نام گرفته اند. تحت تأثیر این فرهنگ مذهبی- مسیحی- پروتستانی می توان ساختارهای اجتماعی و سیاسی آمریکا را شناخت، اقتصاد هم از این قاعده مستثنی نیست. بدون این زمینه نمی توانیم به درک درستی از روابط اجتماعی سفید پوستان یعنی مهاجران اولیه و سیاه پوستان (بردگان اولیه) و هیسپانیک ها (اسپانیایها) دست یافت. ساختارهای امروز جامعه آمریکا ریشه در نوعی فرهنگ دارد که در نگارش قانون اساسی هم متجلی است تا جایی که می توان این قانون را یک قانون سفیدپوست و به شدت محافظه کارانه ارزیابی کرد بطوری که در نگارش این قانون حتی یک غیر سفیدپوست هم مشارکت نداشته است. می خواهیم نتیجه گیری کنیم که تمام ساختارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی این کشور در چارچوب این فرهنگ قابل شناسایی است، حداقل به لحاظ قانون ،شما تبعیض در ظاهر مشاهده نمی کنید ولی ساختارهای اساسی و بنیادین این کشور به گونه ای است که خود به خود به این تبعیض دامن می زند. دموکراسی آمریکایی با دموکراسی اروپایی متفاوت است، چرا که دموکراسی اروپایی در ذات خود ضد دین بود. این نمونه در انقلاب فرانسه و دموکراسی فرانسوی بیشتر مشهود است. اما دموکراسی آمریکایی یک مردم سالاری کاملاً دینی است؛ دینی از نوع مسیحیت نومحافظه کار، سرمایه داری آمریکایی نیز به همین گونه است و قانون آمریکایی تمام ارزش ها و عناصر و مؤلفه های فرهنگی ایالات متحده اینگونه قابل فهم هستند.
در اسلام با ولادت پیامبر اکرم(ص) ما شاهد بالاترین نوع دموکراسی و عدالت بشری بودیم. شعار برابری در ذات اسلام نهفته است. سیاه و سفید همگی با هم برابرند و واقعاً اسلام چه در قوانین حقوقی اش و چه در ساختارها به این برابری کاملاً معتقد است و هرگز سعی نمی کند حتی در یکی از آموزه هایش از آن دست بردارد و یا تخطی کند، اسلام هزار و چهار صدسال قبل اینگونه بود ولی دموکراسی آمریکایی میان سفیدپوستان و سیاه پوستان فرق می گذارد. آیا انسان از آن جهت که انسان است، از همدیگر متمایزند و فرق دارند. متأسفانه این تفکر در ذات اندیشه های محافظه کارانه مسیحیت سفیدپوست و پروتستان آمریکایی نهفته است.
* دکتر، ما در شعارها و در تبلیغات رسانه های غربی می شنویم که آمریکا مهد آزادی است و این گونه نیز نمایش داده می شود. یکی از مظاهر این آزادی حق داشتن تمامی مردم آمریکا برای نامزد ریاست جمهوری شدن است.
** به نکته خوبی اشاره کردید. «تبلیغات» یا پروپاگاندا، همان طور که ذکر کردم در ظاهر امر مشکلی به نظر نمی رسد ولی عملاً چرا. قانون اساسی ایالات متحده را سفیدپوستان پروتستانی محافظه کار نگاشتند و جالب است بدانیم تا امروز به غیر از جان.اف.کندی که مدت زیادی نیز رئیس جمهور نبود تمام رؤسای جمهور این کشور پروتستان سفیدپوست بوده اند، در انتخابات اخیر مشاهده کنید تمام آمریکا بسیج شد تا جان کری به اصطلاح کاتولیک رای نیاورد، پروتستانها احساس خطر کردند و با تمام قوا نیروهای خود را برای پیروزی سازماندهی کردند و البته به هدف خود نیز دست یافتند. یک جنگ مذهبی تمام عیار امروز در آمریکا در جریان است. مطمئن باشید در آینده نزدیک شاهد ریاست جمهوری یک سیاه پوست و یا یک غیرپروتستان نخواهیم بود. همان طور که عرض کردم تنها رئیس جمهور کاتولیک در کل تاریخ ایالات متحده جان. اف.کندی است که البته در درون دولت اعتراض های فراوانی بر علیه او می شد و در نهایت بسیار قبل از به پایان رسیدن دوران ریاست جمهوری اش به قتل رسید آن هم به دست پروتستانها. می خواهم به یک نکته بسیار جالب اشاره نمایم، رونالد ریگان در خاطراتش می نویسد، که پدرش کاتولیک بود- البته خود ریگان پروتستان بود- و به علت کاتولیک بودن همواره مورد آزار و اذیت دیگران واقع می شده است. در بخش های دیگر کتاب خاطرات ریگان به نکات تکان دهنده ای برمی خوریم. او می گوید بر روی سردر برخی از اماکن عمومی مانند رستوران ها و کافه ها نوشته می شود ورود کاتولیک ها و سگ ها ممنوع است. شاید امروز این گونه جملات و نوشته های موهن را در اینجا و آنجا در این کشور نبینیم ولی عملاً برخی تقسیم بندی ها حرکت واقعی جامعه را به این سمت و سو، سوق داده است. این است چیزی که از آن به اصطلاح با عنوان دموکراسی یاد می شود. حال خودتان میان دموکراسی آمریکایی و دموکراسی اسلامی که همه در نزد خداوند مساوی هستند و تفاوت درجات تنها به فضیلت و پارسایی است مقایسه کنید، دموکراسی اسلامی یا همان مردم سالاری دینی مبتنی بر معرفت بخشی به شهروندان و مشارکت دادن آنان در نظام شورای تصمیم گیری است. اسلام امور مردم را به خود مردم واگذار کرده است ولی مردمی که آگاهی داشته باشند و همچنین توانایی اداره امور خویش را.
سیاه پوستان و اسپانیولی ها ۲۵ تا ۳۰ درصد مردم آمریکا را تشکیل می دهند و این ۳۰ درصد تنها ۲ نماینده در کنگره دارند؛ با آن که یهود که اقلیتی ۲ تا ۳ درصدی هشستند دوازده کرسی در اختیار دارند. یکی دیگر از نهادهای مهم آمریکا که می توان آن را مهم ترین نهاد تفسیری و قضایی ایالات متحده دانست دادگاه عالی است که ۹ عضو دارد ولی جالب است بدانید دراین ۹ عضو، هیچ نماینده سیاه پوست و یا اسپانیولی وجود ندارد در حالی که یهود دو نماینده از ۹ عضو را در اختیار دارند و هفت عضو دیگر همگی از مدافعان سرسخت یهود محسوب می شوند، بنابراین در دادگاه عالی کسی وجود ندارد تا از حقوق سیاه پوستان و اسپانیولی ها که ۳۰ درصد از ملت آمریکا هستند دفاع کند ولی ۹ نفر در دادگاه عالی از حقوق یهود که یک اقلیت ۲ الی ۳ درصدی هستند دفاع می کنند
* در مورد حقوق زنان صورت مسأله به چه صورت است؟ امروزه می بینیم جنبش های فمینیستی در سراسر آمریکا فعال هستند و از حقوق زنان دفاع می کنند البته طبیعی است از حقوقی که خود آنان برای زنان تعریف می کنند.
** همان گونه که عرض کردم اسلام انسان ها را براساس جنسیت، طائفه، مذهب، عشیره و... تقسیم بندی نمی کند، منطق اسلام در کلام امام علی بن ابی طالب به مالک اشتر متجلی است «اما اخ لک فی الدین او شبیه لک فی الخلق» انسان ها یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت شبیه تو هستند بنابر این از حقوق مساوی برخوردارند، زنان در همان ابتدای تشکیل دولت نوپای اسلامی از حقوق عادلانه و مساوی و نه لزوماً شبیه با مردان برخوردار بودند، در ابتدای جامعه اسلامی پدیده رای دادن زنان به پیامبر را شاهد هستیم. در ایالات متحده زنان هیچ گونه حقی نداشتند و تا سال ۱۹۲۰ زنان اصولاً حتی از حق رای هم بی بهره بودند. در باره وضعیت فعلی اوضاع کمی متفاوت است، البته در ظاهر زنان از حقوق کاملاً مساوی با مردان برخوردارند ولی ساختارهای اجتماعی به گونه ای انتظام یافته اند تا به زن تنها و تنها به عنوان یک کالا نگریسته شود. مشارکت سیاسی زنان نسبت به مردان چه در کنگره و چه در دولت مرکزی و چه در دولت های محلی بسیار بسیار پایین تر است و این تنها نشانگر یک نکته است و آن این است که دموکراسی به معنای حداقل فراهم آوردن زمینه لازم برای مشارکت سیاسی و حقوقی و نه لزوماً اقتصادی و اجتماعی هرگز در ایالات متحده با وجود سردمدار بودن در این جریان شکل نگرفته است. ایالات متحده تنها شعار دموکراسی می دهد ولی عملاً به سمت دیگری حرکت می کند. در توجیه دموکراسی آمریکایی گفته می شود به علت همراه بودن این ایدئولوژی با سرمایه داری زمینه کافی و لازم برای ایجاد یک صلح فراگیر و جهانی فراهم می آورد، ولی امروز شاهد چه پدیده ای هستیم، تنها یک پدیده جنگ پس از جنگ، بحران پس از بحران و منازعه پس از منازعه ،از تایوان تا هنگ کنگ از کره شمالی تا کره جنوبی، از عراق تا افغانستان، از اروپا تا آسیای میانه، از آمریکای جنوبی تا آمریکای مرکزی، از آفریقای شمالی تا آفریقای مرکزی تنها شاهد بحران سازی های ایالات متحده هستیم. بنابر این باید گفت دموکراسی آمریکایی که در ذاتش پیوندی با تجارت آزاد داشت که این خود باعث روابط مبتنی بر منفعت برای ملت ها می گردد و یا لااقل چنین ادعایی داشت امروز دیگر هیچ گونه توجیهی برای ادامه بقاء ندارد. نوع نگاه امروز ایالات متحده به زنان را می توان در ردیف دیدگاه های ابزار گرایانه تقسیم بندی کرد. البته همانگو نه که عرض کردم ابزارگرایی مختص به زنان نیست. از طرف دیگر این نگرش با نوع نگاه اروپائیان نیز در روش و غایت متفاوت است. اگر بخواهیم وضعیت امروز زنان در ایالات متحده را مشخص سازیم باید از این جمله استفاده کنیم که زنان در این جامعه از حالت انسانی به یک شیء یا یک کالای تجاری تبدیل شده اند.
* دکتر، وضعیت آزادی ادیان و مذاهب و نحله های گوناگون در آمریکا به چه صورت است؟ در آنجا با شما به عنوان یک عرب مسلمان چگونه رفتار می شد؟
** در این زمینه وضعیت بسیار بحرانی است. علاوه بر تبلیغات فراوانی که رسانه های غربی در غرب به صورت عمومی و در آمریکا به صورت خاص علیه ادیان دیگر خصوصاً دین مبین اسلام انجام می دهند تضییقاتی هم نسبت به این طائفه صورت می پذیرد. امروز در ایالات متحده این گونه تبلیغ می شود که گویی میان اسلام و تروریسم یک نوع همانندی و این همانی و یا رابطه تناظر برقرار است، در ارتش و ادارات دولتی مسلمانان خصوصاً مسلمانان عرب تبار و یا سیاه پوست با محدودیت ها و معضلات فراوان فرهنگی و اجتماعی روبه رو هستند؛ در این میان اقلیت یهودی آمریکا به علت توانایی های تبلیغی و مالی خود و ارتباط ویژه ای که با نومحافظه کاران کاخ سفید دارند از تمامی امکانات بهره مند هستند. امکان ندارد در یک تلویزیون آمریکایی برنامه ای علیه یهود پخش شود ولی مرتب واعظان و کشیشان تلویزیونی علیه اسلام صحبت می کنند و به پیامبر اسلام توهین می نمایند. اخیراً کار به جایی رسیده است که ژنرال های ارتش هم در رسانه ها حاضر شده به مقدسات اسلامی توهین می کنند در حالی که می دانیم طبق قوانین آنها حق چنین کاری را ندارند. اما این امکان برای آنها فراهم است تا در کمال آزادی نظریات خود را مطرح سازند. البته در مقابل این امکان برای مسلمانان برای دفاع فراهم نیست. حتی یک ساعت هم برنامه ای برای مسلمانان برای تبیین اسلام صحیح و اصولی در نظر گرفته نمی شود و این برای کشوری همچون ایالات متحده که خود را مجسمه آزادی و آزادی مجسم می داند جای بسی شرمساری و سرافکندگی است. بنابراین باید عرض کنم درست است که در قانون و به صورت ظاهری ادیان در آمریکا کاملاً در ابراز عقیده و نظریات خود آزاد هستند ولی امکانات به نحوی مساوی برای این مهم وجود ندارد و این زمینه نیز برای ابراز عقاید فکر می کنم به نحو عمد از جانب دولت مهیا نشده است. امروز جریان غالب به لحاظ مذهبی جریانی از پروتستان هاست که با یهودیت صهیونیست علاوه بر منافع مشترک مادی دارای نقاط مشترک فکری و عقیدتی است. این جریان اسلام را خطری بالقوه و احیاناً بالفعل برای حفظ و بقای موجودیت خود می بیند، این جریان از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به اسلام کوتاهی نمی کند، آنها حتی سربازانشان را تحریک می کنند تا به قرآن که مقدس ترین کتاب نزد مسلمانان است و معجزه جاوید آنان محسوب می شود، توهین کنند، اعمالی که هر آدم عاقلی در جهان از انجام آن شرم دارد و اصلاً چنین اعمال ننگینی به فکرش هم خطور نمی کند ولی ژنرال های آمریکایی که تحت نفوذ مستقیم پنتاگون و کاخ سفید هستند، سربازان خود را که احتمالاً اطلاعات گسترده ای از اسلام هم ندارند را تحریک می کنند. در اینجا واقعاً باید این سؤال را مطرح ساخت، هدف دولتمردان آمریکایی از تحقیر دین اسلام چیست؟ آیا این پدیده با آزادی ادیان که هم در بیانیه جهانی حقوق بشر مطرح شده است و هم در قانون اساسی ایالات متحده موجود است در تضاد و تناقض نیست؟ اگر جواب به سؤال دوم مثبت باشد، سؤال اول مطرح می شود که هدف آنها چیست؟ جواب این است که آنها واقعاً از اسلام هراس دارند. در اسلام مفاهیمی وجود دارد که ارزش های غربی- آمریکایی را عمیقاً به چالش می کشد. مفهوم شورا در اسلام به راحتی به مقابله با مفهوم دموکراسی می پردازد و دموکراسی آمریکایی که در واقع همان پورنوکراسی است را هدف قرار می دهد. پورنوکراسی یعنی اصالت دادن به تبلیغات و خرج میلیاردها دلار پول برای پیروزی در انتخابات، در این جا به سؤال پیشین شما درباره انتخابات برمی گردم، آری در ایالات متحده آمریکا واقعاً به لحاظ قانونی همه می توانند در انتخابات شرکت کنند ولی عملاً فقط و فقط دو حزب جمهوری خواه و دموکرات می توانند در انتخابات شرکت کنند آن هم به دلیل امکانات مالی گسترده ای که این دو حزب در ایالات متحده دارند. صنایع بزرگ، لوازم خانگی و کشاورزی از دموکرات ها حمایت می کنند و کارتل های بزرگ نفت هم از جمهوری خواه ها.
بنابراین به لحاظ واقعیت و یا به قول آمریکایی ها به لحاظ پراتیک تنها دو نفر بیشتر نمی توانند در انتخابات شرکت کنند. این مسأله به نوعی دیگر با مسأله اقلیت ها هم در ارتباط است زیرا در این صورت اقلیتها هرگز نخواهند توانست از حقوق مشروع خود دفاع کنند زیرا نماینده ای در دولت و کنگره نخواهند داشت. در سراسر کنگره هیچ نماینده مسلمانی وجود ندارد، در دولت نیز وضعیت به همین صورت است با آن که می دانیم مسلمانان دومین اقلیت ایالات متحده محسوب می شوند، حال جالب است بدانید مسلمانان با توده و سواد عظیمی که در ایالات متحده دارند در واقع هیچ گونه حضور عملی در صحنه سیاست و اجتماع ندارند ولی یهودی ها با آن که یک اقلیت کوچک محسوب می شوند در تمام مراکز و مؤسسات تصمیم گیری و تصمیم سازی حضور فعال و ثمربخش دارند و این دقیقاً با مفهوم دموکراسی آمریکایی سازگار است. همان طور که خدمت شما عرض کردم تمام مفاهیم و ارزش های آمریکایی را باید در پرتو فرهنگ محافظه کار پروتستانی که به شدت از افکار فیلسوفی به نام لئو اشتراوس متأثر است فهمید. نمی توان فرهنگ محافظه کار ایالات متحده را نشناخت که مبتنی بر نابرابری ذاتی میان انسان هاست و ارزش های آمریکایی مانند دموکراسی، حقوق بشر، حقوق اقلیت ها و حقوق زنان و مفاهیمی از این دست را به خوبی شناخت.
* برخی برای اثبات وجود آزادی در ایالات متحده به حضور افرادی مثل کاندالیزا رایس و گونزالس که از دو اقلیت سیاه پوست و اسپانیایی هستند استناد می کنند. به نظر شما حضور این افراد در کابینه دلیلی بر حضور اقلیت ها در دولت نیست؟
** برای پاسخ به سؤال شما باید یک آمار خدمت شما ارایه کنم؛ سیاه پوستان و اسپانیولی ها ۲۵ تا۳۰ درصد مردم آمریکا را تشکیل می دهند و این ۳۰ درصد تنها ۲ نماینده در کنگره دارند؛ با آن که یهود که اقلیتی ۲ تا ۳ درصدی هستند دوازده کرسی در اختیار دارند. یکی دیگر از نهادهای مهم آمریکا که می توان آن را مهم ترین نهاد تفسیری و قضایی ایالات متحده دانست دادگاه عالی است که ۹ عضو دارد ولی جالب است بدانید در این ۹ عضو، هیچ نماینده سیاه پوست و یا اسپانیولی وجود ندارد در حالی که یهود دو نماینده از ۹ عضو را در اختیار دارند و هفت عضو دیگر همگی از مدافعان سرسخت یهود محسوب می شوند، بنابراین در دادگاه عالی کسی وجود ندارد تا از حقوق سیاه پوستان و اسپانیولی ها که سی درصد از ملت آمریکا هستند دفاع کنند ولی ۹ نفر در دادگاه عالی از حقوق یهود که یک اقلیت ۲ الی ۳ درصدی هستند دفاع می کنند. تاریخ نیز این نکته را تأیید می کند؛ سیاه پوستان آمریکایی در طول تاریخ ۳۰۰ ساله حضورشان در آمریکا همواره با مضایقات و محدودیت های فراوانی مواجه بوده اند، هرگز حقوق کامل یک انسان برای آنان به رسمیت شناخته نشد. رهبران بزرگ سیاه پوست که برای دست یابی به حقوق مساوی مدنی مبارزه می کردند مانند مارتین لوتر و مالکوم X در این راه کشته شدند. نمونه های جالبی در این باره وجود دارد. تا سال ۱۹۶۸ سیاه پوستان باید در آخر اتوبوس سوار می شدند و سفیدپوستان در ابتدای اتوبوس و اگر سفیدپوستی سوار اتوبوس می شد و جایی برای نشستن وجود نداشت سیاه پوستان مجبور می شدند بایستند تا سفیدپوستان بر جای آنان بنشینند. یهودیان که در قضیه هولوکاست مورد ظلم و کشتار واقع شدند از آلمان- یعنی از دولت فعلی آلمان- غرامت دریافت کردند. حتی ایالات متحده به آنان غرامت پرداخت کرد اما سیاه پوستان هرگز چنین مسأله ای در مورد آنان تحقق نیافت.
در زمان اقامت در آمریکا شاهد مناظره ای میان یک عضو کنگره- که نام او را به یاد ندارم- از ایالت کالیفرنیا و مدیر A . I.Cیعنی سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا بودم. از رابرت کیت که مدیر A . I.C در آن زمان بود سئوال شد چرا A . I.C در محله های فقیرنشین سیاه پوست مواد مخدر توزیع می کند و آیا این سیاست با سیاست توسعه در تطابق است؟ که البته با جواب مناسبی از سوی مدیرA . I.C نیز مواجه نگردید.
* دکتر می خواهم از این مسأله استفاده کنم و به مسأله فقر بپردازم. آیا پدیده مواد مخدر با فقر مفرط سیاه پوستان در ارتباط است و اصولاً مسأله فقر را در نظام سرمایه داری ایالات متحده چگونه ارزیابی می کنید؟
** ببینید نسبت فقر در میان سیاه پوستان دوبرابر نسبت فقر در میان سفید پوستان است. معدل سالانه درآمد در ایالات متحده ۴۰ هزار دلار است. در حالی که درآمد سالانه یک سیاه پوست از ۲۲ هزار دلار در سال تجاوز نمی کند. اکثر سیاه پوستان در زیر خط فقر زندگی می کنند، در ایالات متحده خط فقر ۹ هزار دلار است، یعنی اگر شخصی دارای درآمدی کمتر از ۹ هزار دلار باشد در واقع زیر خط فقر محسوب می شود. اگر بخواهم یک مقایسه ملموس تری انجام دهم باید به قیمت خرید یک آپارتمان در نیویورک اشاره کنم؛ قیمت خرید یک آپارتمان در نیویورک مابین ۵۰۰ هزار دلار تا ۶۰۰ هزار دلار است که البته این عدد در مناطق فقیرتر تا ۲۰۰ الی ۳۰۰ هزار دلار هم پایین می آید.
میانگین میزان قیمت آپارتمان در ایالات متحده میان ۲۰ هزار تا ۲۰۰ هزار دلار می باشد. تقاریر و گزارش های رسمی که همگی در مصادر دولتی می باشند نیز به این نکته اشاره می کنند که نسبت فقر در ایالات متحده در سال های اخیر خصوصاً در زمان دولت آقای جورج بوش بسیار بالا رفته است، گزارشات از عدد ۳۵% یاد می کنند. این عدد واقعاً عدد بالایی است.