نوشته جوزف ناى * / ترجمه: حمید کریمنیا
مقدمه مترجم: مطلب زیر ترجمه ایست از مقاله یکى از صاحبنظران بنام در حوزه روابط بین الملل و علوم سیاسى که اخیراً به چاپ رسیده است یکى از مباحثى که مخصوصاً پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و در جریان حمله آمریکا به عراق در حوزه روابط بین الملل مطرح شده، استفاده بیشتر از «قدرت نرم» در کاربرد سیاست خارجى توسط قدرتهاى بزرگ است.
اصطلاح قدرت نرم شاید واژه تازه اى باشد، ولى کارکرد آن قدیمى است و در قرون گذشته توسط کشورهاى استعمارگر اروپایى همچون انگلستان به کار رفته است، اما آمریکا به دلیل قدرت فائقه نظامى و اقتصادى کمتر به این حوزه توجه داشته است. با روى کار آمدن نو محافظه کاران در زمان «جورج بوش» و چالش هایى که در جریان جنگ با تروریسم ودر عراق با آن مواجه شد، در محافل علمى و آکادمیک استفاده بجا و به موقع از نرم افزارهاى سیاسى - فرهنگى و اقتصادى دربخش هاى سیاسى وحتى نظامى مطرح شده است.در این مقاله، نویسنده کوشش دارد تا اهمیت آن را با توجه به سوابق آمریکا در جهان و امکاناتى که به طور بالقوه براى آن در جهت پیشبرد اهداف جهانى داشته است را گوشزد کند. ضمن اینکه اذعان دارد که موقعیت جهانى آمریکا به شدت آسیب پذیر شده است و تنها از طریق اقتدار نظامى و اقتصادى نمى تواند سلطه خود را در جهان تحمیل کند.
به اعتقاد نویسنده، بحث در این نیست که آمریکا پس از جنگ سرد تنها ابرقدرت جهان نیست و باشد، بلکه این نکته باید توجه شود که براى حفظ اقتدار جهانى آمریکا به صورت ابر قدرت جهان، در شرایط کنونى، دیگر نمى توان با تسلط نظامى و با استفاده از ابزار سخت برجهان وجهانیان مسلط شد.
این مقاله از جهت آنکه نکاتى را در جهت راهبرد اهداف خارجى آمریکا گوشزد کرده، مورد اهمیت و توجه قرار نگرفته است، بلکه بدان دلیل که ارزشهایى را که باید در شرایط معاصر در چارچوب سیاست خارجى قدرتهاى بزرگ جهان و بالطبع کشورهاى دیگر مورد توجه قرار گیرند، اشاره کرده است. نکته دیگر آنکه آشنایى با رهیافت هاى مختلف در سیاست خارجى آمریکا براى محققین در این حوزه قابل اهمیت است و مى تواند در تجزیه و تحلیل هاى به عمل آمده تأثیرگذار باشد. از این رو، باید بر این نکته تأکید کرد که متن ترجمه شده به معنى تأیید همه نکات آن نیست واز این لحاظ باید دقت لازم به عمل آید.
موج ضد آمریکایى در طى سالهاى اخیر در گوشه وکنار رو به رشد است. «توماس پیکر ینگ» (Tomas Pickering) یکى از دیپلماتهاى ورزیده آمریکایى، سال ۲۰۰۳ را اوج چشم انداز نهضت ضد آمریکایى مى داند که تاکنون در جهان دیده شده است.آمارها نشان مى دهند که قدرت نرم ایالات متحده، اثر قابل ملاحظه اى بر اتخاذ سیاست هاى خارجى این کشور نهاده است.
دیدگاه رایج حاکى از آن است که آمریکا به طور سنتى و از گذشته یک قدرت برتر و امپریالیستى بوده است، که البته این دیدگاه با نگرش هاى مختلف توسط اقشار گوناگونى بیان شده است.از طرفداران تیم هاى هاکى «مونترال» که سرود ملى آمریکا را هو کردند تا دانش آموزان دبیرستان هاى سوئیس که حاضر نبودند که در چارچوب مبادله دانش آموزى به آمریکا بروند.
یک کارشناس ناظر استرالیایى در رابطه با عملیات نظامى در عراق به این نتیجه رسیده است که «درسهایى که از عراق گرفته ایم، نشان از آن دارد که قدرت نرم آمریکا واعتبار آن در جهان رو به کاهش است».
بوش در جنگ نتوانست از یک ائتلاف گسترده از کشورهاى مختلف بهره مند شود و یا مجوز سازمان ملل متحد را کسب نماید. اما این عملیات دو نتیجه مستقیم داشت: افزایش موج احساسات ضد آمریکایى و دیگرى ، هزینه بسیار بالاى جنگ و بازسازى آن. نظر سنجى مؤسسه «گالوپ» در این خصوص نشانگر آن است که از ۲۴ کشور مورد پرسش ۱۵ کشور ابراز داشته اند که سیاست خارجى ایالات متحده، تأثیر منفى در دیدگاه آنان نسبت به این کشور برایشان ایجاد کرده است.
در یک بررسى آمارى دراروپا نیز اکثریت اروپاییان گفته اند که آمریکا داراى نقشى منفى در مواجه با پدیده هایى از قبیل فقر جهانى، حفاظت از محیط زیست (منع امضا کنوانسیون کیوتو) ،حفظ صلح در جهان داراست.همچنین زمانى که در یک نظرخواهى در ۴۲ کشور جهان خواسته شد که از نظر آنها آمریکا چه میزان اهمیت دارد؟ در ۲۰ کشور اظهار داشتندآمریکا چندان اهمیت و جاذبه اى براى آنها ندارد و یا اصولاً جایى از اهمیت وعلاقه در آنها نیست. در بسیارى از کشورها، درصد بى علاقگى بخصوص در میان جوانان بسیار بالا بوده است. فرهنگ پاپ آمریکایى ممکن است در میان قشر جوانان مورد توجه و استقبال باشد، اما سیاست خارجى غیرمردمى آمریکا موجب به زیر سؤال رفتن قدرت نرم آن در نسل جدید مى شود.
موسیقى و فیلم هاى آمریکایى در کشورهاى نظیر انگلستان، فرانسه و آلمان طرفداران زیادى نسبت به ۲۰ سال گذشته، یعنى زمانى که آمریکا در میان مردم اروپا طرفدار چندانى نداشت، پیدا کرده است.
با این حال، جاذبه هاى سیاستهاى آمریکا در میان مردم این کشورها پایین تر از آن دوران است.
حتى همین سیاست خارجى غیر مردمى آمریکا موجب از بین رفتن توجه عموم به اقبال کنونى فرهنگى آمریکایى شده است. یک تحقیق انجام شده در سال ۲۰۰۳ از طرف مؤسسه «roper» ، نشان مى دهد که براى اولین بار از ۱۹۹۸ ، مصرف کنندگان کالاى آمریکایى در ۳۰ کشور جهان نارضایتى خود را نسبت به آمریکا با کاهش مصرف این کالاها نشان داده اند. در ۹ کشور در میان ۱۲ شرکت آسیایى و اروپایى،مردم با عدم مصرف کالاهاى آمریکایى از قبیل کفش «نایک» و«مک دونالد» ، ترجیح دادند که کالاهاى غیرآمریکایى از جمله «سونى» و «ب.ام» و«پاناسونیک» مصرف کنند و این کشورها شاهد افزایش چشم گیر مصرف تولیدات این شرکت ها بوده اند.
هزینه هاى ناشى ازعدم توجه به قدرت نرم:
قدرت نرم، یعنى توانایى رسیدن به اهداف مورد نظر از طریق جاذبه و جلب دیگران به جاى استفاده از زور و یا پرداخت هزینه هایى براى آن است. وقتى که مى توانید کارى کنید که دیگران همان چیزى را بخواهند که شما مى خواهید، دیگر ناچار نخواهید بودکه هزینه هایى را که با بکارگیرى چماق و هویـج متحمل مى شوید، پرداخت کنید. قدرت سخت، یعنى توانایى ایجاد زور و فشار که از اقتدار نظامى وقدرت اقتصادى یک کشور نشأت مى گیرد. اما قدرت برخاسته از جاذبه هاى فرهنگى، دیدگاههاى سیاسى و سیاستهاى یک کشور است.
ایالات متحده با توجه به زمینه هاى موجود درایجاد این نوع قدرت، نیازى به استفاده از قدرت سخت رادر هر شرایطى ندارد. زمانى که سیاستهاى آمریکا در نظر دیگران مشروع پذیر باشد، بر قدرت نرم آن افزوده خواهد شد.
برعکس، مخالفان این نظریه بهره گیرى از قدرت نظامى را نگران کننده نمى دانند. آنان معتقدند که حمایت هاى مردمى یک مسأله حاشیه اى است و تأثیر چندانى بر اصل موضوع در تعیین سیاست خارجى ندارد.از دیدگاه آنان، ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت قادر به تأثیرگذارى درجهان بوده است ومى تواند سیاستهاى خود را بدون حمایت به جلو ببرد، آمریکا تنها ابرقدرت جهان است و به اندازه اى قدرت دارد که هرآنچه که تصور کند، صحیح است، مى تواند انجام دهد. یکى از صاحب نظران به نام «فؤاد عجمى» گفته است که سیاست خارجى ایالات متحده نگران این نخواهد بود که خواهان جلب نظر افکار عمومى باشد و از آن بهره گیرى کند. اما، یک روزنامه نویس آمریکایى به نام «کارل توماس» ضمن اشاره به یک سناریو معتقد است که دشمنان خارجى، آمریکا را کمتر مورد تهدید قرار داده اند تا عملکرد و رفتار خود آمریکا. علاوه بر این، ایالات متحده در گذشته نیز وجهه عمومى خوبى نداشته است و اکنون زمانى است که باید گذشته خود را ترمیم کند. «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا معتقد است که واشنگتن نیاز به متحدان دائمى و یا سازمانهایى که آمریکا را مورد حمایت دائم قرار دهند ندارد، وى مى گوید که آمریکا خودش براساس نیازش متحدانش را انتخاب مى کند. در حالى که وى باید بداند این موضوعات و مواضع کشورها است که موجب ایجاد یک ائتلاف مى شود و نه برعکس آن.
اما این یک اشتباه خواهد بود که افول جذابیت اخیر آمریکا را دست کم بگیریم. درست است که آمریکا در حال حاضر سیاستهاى غیرمردمى خود در شرایط جنگ سرد را ترمیم کرده و شرایط نسبت به گذشته بهتر شده است، اما باید دانست شرایط کنونى مانند زمان حاکمیت دوقطبى نیست که کشورها از قدرت شیطانى شوروى در هراس بودند. علاوه بر آن، توان و اندازه آمریکا به اضافه همزمانى با پدیده مدرنیسم، واقعیت هاى اجتناب ناپذیرى هستند که یک سیاست هوشیارانه بر مبناى بهره گیرى از هر دولبه سخت و نرم را مى طلبد و موجب کاهش خطرات خواهد شد و این همان چیزى است که ایالات متحده پس از جنگ دوم جهانى به کار بسته و با همیارى دیگر متحدان خود در طى ۶۰سال به نتایجى رسید. آمریکا در جنگ سرد علیه شوروى پیروز شد و در یک استراتژى فراگیر که به کارگیرى قدرت نرم را نیز شامل مى شد، توانست با ایجاد توازنى لازم در به کارگیرى قدرت نرم و سخت به این اهداف دست یابد. این صحیح است که تهدیدات تازه فراملیتى تروریستى موجب افزایش ناثباتى در آمریکا شده است و پس از ۱۱سپتامبر برخى از موقعیت ها با ترس و نگرانى هاى ناشى از خطرات وتهدیدات مواجه بوده اند. اما آمریکا براى مقابله با این تهدیدات نمى تواند به عنوان یک پدیده ملى برخورد کند و بدون همکارى باسایر متحدان خود موفق شود. متحدان نیز براى مقابله همکارى خواهند داشت، آنها حتى تا یک سطح فراتر از منافع ملى شان نیز همکارى خواهند داشت، ولى این تا سطح معینى خواهد بود که میزان این همکارى بستگى به جاذبه و نگرشهاى آمریکا نسبت همکارى با متحدان خود خواهد داشت. براى نمونه، در پاکستان، «پرویز مشرف» با یک شرایط پیچیده اى مواجه است. از یکسو، همکارى با آمریکا براى مقابله با تروریسم و از سوى دیگر، مقابله با حرکتهاى تندروانه مخالفین در داخل مواجه است. مشرف نگران است که چگونه میان این دو وضعیت، تعادل برقرار کند. اگر ایالات متحده براى مردم پاکستان بیشتر مقبولیت و جاذبه داشت، مى توانست نتایج بهترى از این همکارى در این وضعیت داشته باشد.
نمونه هاى دیگر از این موارد نسبت به ایالات متحده آمریکا وجود دارند.
وقتى که از میزان جذابیت و مقبولیت آمریکا در جهان کاسته شود و کشورها توجهى به واشنگتن نداشته باشند (یا مورد تنفر عمومى قرار گیرد) باید هزینه آن نیز پرداخته شود. مهمتر از آن، اگر ایالات متحده به میزانى مورد انزجار عموم در دنیا واقع شود، در این صورت، هرگونه همکارى دولتها با آمریکا به معنى بوسه مرگ تلقى و از داخل نیز دچار فشار مضاعف خواهد شد. در این شرایط، به نظر نمى رسد رهبران سیاسى این کشورها حاضر باشند همکارى لازم با آمریکا داشته باشند. ترکیه، مکزیک و شیلى از شاخص ترین نمونه کشورها و بهترین مثالى هستند که در جریان جنگ با عراق در مارس۲۰۰۳ به دلیل عدم مشروعیت بین المللى این حمله از آن حمایت و پشتیبانى نکردند. پس از ۱۱سپتامبر، تمایل عمومى براى همکارى و هماهنگى با آمریکا در جهان ایجاد شد و از جمله، آلمانها گام به جلو نهادند و براى حمله به القاعده مشارکت کردند، ولى همین آلمان در جریان جنگ با عراق، استدلالات آمریکا را نپذیرفت و عمیقاً مخالف آن بود. استدلالاتى از قبیل ارتباط عراق و القاعده و مسأله تهدید سلاحهاى کشتار جمعى در عراق. حتى همین عملکرد آمریکا باعث شد که یک سوم جمعیت زیر ۳۰سال آلمان به این باور رسیدند که ممکن است حادثه ۱۱سپتامبر از طرف خود دولت آمریکا ساخته شده باشد.
عملکرد و رفتار دولت آمریکا نسبت به خارجیان سخت تر شد و همین امر باعث شده است که باور کنیم سایر مردم دنیا از آمریکاییها تنفر دارند آمریکاییها به مسلمانان بى اعتماد شده اند و یا در طول جنگ عراق، کار تا آنجا پیش رفت که کالاهاى فرانسوى از سوى آمریکا تحریم شد و از جانب دیگر، مردم فرانسه و اروپا نیز به طور متقابل، آمریکاییها را مردمى نادان و کم آگاه از واقعیات و کسانى که تنها به منافع خودمى اندیشند، تلقى کردند. آنها رسانه هاى ما را پیچیده شده در پرچم آمریکا مى بینند. در مقابل، برخى آمریکاییها مى گویند اگر سایرین مایلند ما را اینگونه بشناسند «به جهنم...». اگر خارجیان مایلند نسبت به آمریکاییها اینگونه قضاوت کنند، هیچ مهم نیست که آمریکا چهره مردمى در جهان باشد یا نباشد. با این طرز نگرش، آمریکا در واقع، بیشتر خود را ایزوله و تنهاتر کرده است و دشمنانى نظیر القاعده به خود جرأت مى دهند تا دست به اقداماتى بزنند و در واقع، خود آمریکا باعث چنین وضعیتى شده است. چنین عکس العملهایى موجب کاهش نفوذ و قدرت نرم شده و شکست خود به خودى براى ما نسبت به آنچه که دنبال آن هستیم، است. ادامه دارد...